شاغلان بدون شغل و شغل های بدون شاغل، یک بحران مدیریتی آشکار و جدی است ؛
✍ مجید گودرزی
اتفاقات ناگواری در سازمانهای دولتی ما در جریان است که مهمترین آنها انتصاب مدیران سیاسی برای سازمانهای تخصصی است .
حضور در ستاد یک کاندیدای ریاست جمهوری و یا مجلس، هرگز کسی را متخصص مدیریت و ذیحق داشتن پستهای تخصصی مدیریت نمی کند . اما این اتفاق ناگوار به وفور در سازمانهای ما در حال انجام است . این حضور در ستادهای انتخاباتی افراد را مدیر نمی کند.
کادر تخصصی سازمانهای ما سالها تجربه اندوزی می کنند و دوره های آموزشی تخصصی ضمن خدمت فراوانی را طی می کنند. اما مدیران ما از بین کسانی انتخاب می شوند که فقط چند روز در یک ستاد انتخاباتی رفت و آمد کرده اند .
اگر بخواهیم تحولات اساسی در کشور ایجاد کنیم، بدون شک اولین و مهمترین تغییر باید شیوه انتخاب مدیران باشد .
در یک نظر سنجی از رای دهندگان پرسیدبم:
«مافیایی ترین بخش کشور کدام است» ؟
۵۴ درصد رای دهندگان از بین گزینه هایی مثل مافیای مسکن ، مافیای کنکور ، مافیای درمان ، مافیای بانکی و ... معتقد بودند مافیایی ترین بخش کشور انتخاب مدیران است.
مدیریت، هم می تواند منشأ تحولات بزرگی باشد و هم می تواند منبع مشکلاتی بزرگی برای کشور .
مدیریت یک علم و یک تخصص پیچیده است. اما هنوز در کشور ما انتخاب مدیران مراحل کاملا غلطی دارد و بسیاری از مدیران ما از ابتدایی ترین مفاهیم این علم بی اطلاع هستند. وزیری می گفت :« من زمانی که وزیر شدم نمی دانستم تنخواه گردان چیست! » .
باور اینکه در قرن بیست و یکم بیش از ۴۰ درصد نیروها در سازمانهای دولتی سر جای خودشان نیستند ، بسیار دشوار است . ما حتی در تخصص گرایی که از ابتدایی ترین مفاهیم مدیریت دولتی است ، مشکل داریم .
ما سالهاست تعهد را جای تخصص نشانده ایم. این یک بحران عملکردی و بهره وری ایجاد کرده است .
بقول آقای پیتر دراکر پدر علم مدیریت نوین در کتاب چالشهای مدیریت در قرن بیست و یکم «تعهد و شخصیت به خودی خود چیزی را در سازمان تولید نمیکند، اما نبودش همه چیز را خراب می کند »
ما سالهاست که با اولویت دادن به تعهد افراد ، تخصص را ذبح کرده ایم و متخصصان را از حقوق خود محروم کرده ایم .
برخی مدیران از واگذاری شغل های سازمانی که حقوق اولیه شاغلان را تشکیل می دهد و سنگ بنای مسئولیت پذیری سازمانی است، خودداری می کنند. بسیاری از شاغلان در سازمانهای دولتی ما شغل ندارند و بسیاری از شغلها هم بدون شاغل هستند . این یک بیسوادی و بحران مدیریتی و یک بیماری سازمانی است که انگیزه را از پرسنل می گیرد.
این لطف به سازمان نیست بلکه یک ظلم آشکار به سازمان و شاغل است که انگیزه ها را کاملا از بین می برد و شاغلین را نسبت به ماموریتهای سازمان بی تفاوت می کند.
واگذار نکردن شغل های سازمانی هرگز لطف به سازمان نیست و باعث کاهش هزینه های پرسنلی سازمان نمی شود، بلکه پاسخگویی و مسولیت پذیری از بین می برد .