*دموکراسی لش و فاسد، جمهوریت عدالت محور را از بین برد؛

* Corrupt democracy destroyed the justice-oriented republic; *

 

✍مجید گودرزی _فعال سیاسی

 

تقریبا در تمام ساختارهای سیاسی جهان سه پایه ی اصلی برای قدرت سیاسی تعریف شده است ؛

*اتحادیه های کارگری*

*اتحادیه های کارفرمایی*

و

 *دولت*

اما در ایران و برخی دیگر از کشورهای جهان، از جمله ایالات متحده آمریکا، اخیرا کارفرمایان به این نتیجه رسیده اند، که بجای نفوذ در دولت، خودشان دولت تشکیل دهند. دولت ترامپ و دولت روحانی نمونه های از *دولتهای کارفرمایی* بود که البته در ایران این پیوند نامیمون فجایع بزرگی را به بار آورد؛

 دولتهای کارفرمایی تلاش کردند اتحادیه های کارگری را کاملا نابود کنند و منافع آنها را از بین ببرند. در ایران در سالهای اخیر کارگر صد دلاری قانونی، باعث سرکوب شدید تقاضا و گسترش فقر شد. یک نظام برده داری نوین و بی رحم. سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس می گوید: « ما ۲۶ نوع قرارداد کارگری و کارمندی شناسایی کرده ایم» که نیروی کار جامعه را کاملا به بند کشیده اند. کارفرماها با بدست گرفتن قدرت منافع نامشروع خود را قانون کردند و دیگران را وادار به اطاعت کردند. روی زشت این قدرت پلید واگذاری تاراج گونه ی صنایع و کارخانجات ایرانی به قیمت ناچیز بود و بدتر از آن برخورد با کارگران هفت تپه که فقط حقوق شأن را می خواستند. کتک خوردن کارگران و انفعال کامل سازمانهای کارگری دولتی ما را تا زمان برده داری عقب برد.

 

ناترازی در قدرت یک آفت بزرگ دموکراسی است، که در ایران با انتخابات لیستی به اوج خود رسید. *دایره بسته قدرت و عدم تعادل در قدرت موجب بحران مشروعیت میشود*.

*بحران مشروعیت از بحران جنگ هم بدتر است. چرا که با مشروعیت میتوان در جنگ هم پیروز شد اما با جنگ هم نمی شود مشروعیت بوجود آورد.*

 

 منافع ملی را بین خودشان تقسیم کردند. نگاهی به قراردادهای دولت و کارفرمایان بخوبی نشان می دهد، یک تاراج در سایه ناترازی قدرت شکل گرفته است. خوراک تقریبا مفت و دستکاری نرخ ارز منجر به تاراج منابع ملی شده است. ارز ترجیحی و ارز جهانگیری یک جنایت اقتصادی بود. که برخی از آنها در غالب پرونده های فساد بررسی شد.

نرخ خوراک صنایع ، خوراک نبود، بلکه بخور بخور بود.

*دموکراسی وقتی به ابتذال و عدم تعادل، دچار میشود، جمهوریت را مخدوش می کند و دیگر همه در برابر قانون برابر نیستند. قانون قدرت در سایه ناترازی قدرت، بر قدرت قانون چیره میشود و منافع باندهای سیاسی، لباس قانون به تن می کند*. در این حالت مقابله با منافع نامشروع و فساد قانونی شده بسیار دشوار می شود. 

توزیع قدرت قطره چکانی و محفل های بسته قدرت، منجر به عدم مشارکت و عدم مشارکت منجر به بحران مشروعیت می شود. 

 

اکثر کابینه های دنیا ائتلافی هستند. آنهم برای حفظ تعادل در قدرت. این در حالی است که در یک فریب تاریخی ما به کابینه هایی رای دادیم که بخاطر لیست فلان کس، انتخاب شدگان ابدا استقلال رای نداشتند. انتخابات لیستی، پست ترین نوع انتخاب بود که نخبگی و توانایی و برنامه هیچ نقشی در انتخاب شدن نداشت. انسانهایی که به مدد لیست رشد داده شدند و ابدا رشد یافته نبودند. *نمایندگان لیستی بدون سر و بدون حق رای به مجلس رفتند.*

در این شیوه از دموکراسی لش، جمهوریت کاملا محو میشود.

دموکراسی باید خط قرمزی بنام جمهوریت را رعایت کند، وگرنه همه چیز حتی قانون هم خاصیت خود را از دست می دهد و همه ی بحران‌ها نشات گرفته از قانونی می شود، که مشروعیت ندارد. *ابزار قانونی جای خود را به قانون ابزاری می دهد* و همه چیز بر هم میخورد.

 

 دموکراسی فراماسونری جای جمهوری عدالت محور را گرفته است.

 

جمهوری اسلامی ایران جای خود را به دموکراسی اسلامی ایران داده است.