*بیشترین نارضایتی کارکنان دولت بخاطر عناوین شغلی است ؛*
*شاغلان بدون شغل و شغلهای بدون شاغل، یک فضاحت و غرض ورزی آشکار در مدیریت دستگاههای اجرایی کشور است . *
واگذاری شغل مناسب باعث بالا رفتن روحیه و تعهد کاری کارکنان می شود.
شغل و ارتقا شغلی مناسب باعث ارائه خدمات بیشتر از سوی کارمندان می شود
برخی مدیران به کارکنانی که گرایشهای سیاسی یا مذهبی مخالف دارند، شغل مناسب نمی دهند.
«سیستم تاراج» هنوز در سازمانهای دولتی پر رنگ است و با تغییر دولت بخشی از کارشناسان و متخصصان کنار گذاشته می شوند.
«حصر اداری» کارکنان در دستگاههای دولتی یک معضل جدی است . بسیاری از چهرههای سیاسی براحتی منتقدان خود را در دستگاههای اجرایی حصر می کنند.
نهادهای ناظر در دستگاههای دولتی براحتی از بیرون از سازمان اقدام به سفارش گیری می کنند.
در بسیاری از سازمانهای دولتی هیچ تناسبی بین شغل و شاغل نیست و تخصص گرایی بشدت مخدوش شده است.
انتصابهای سیاسی معضل دستگاههای اجرایی کشور است . مدیران سیاسی نه تجربه دارند و نه تخصص.
شغل های ستاره دار یک تهدید در ساختار اداری هستند. تعریف این شغل ها دشوار و حذف آنها آسان است
برخی از کارکنان دولت شغل هایی پایین تر از بدو ورود به سازمان دارند. مدیران با شغلها و عناوین شغلی نامناسب کارکنان را تکفیر و زندگی کاری آنها را مختل می کنند.
*عدم رعایت تورم در تعیین دستمزدها یا باعث فقر می شود و یا فساد . گزینه سومی وجود ندارد . *
برخی مدیران عدم توزیع شغل های سازمانی را حق خود و وسیله اعمال قدرت نامشروع می دانند. در حالی که در نظام طبقه بندی مشاغل داشتن شغل مناسب با سابقه و تحصیل را حفظ شاغل می داند
#مجیدگودرزی