موضوعات مدیریت مالی،سیاسی،اقتصادی وتا حدودی اجتماعی
 

مذاکره بین المللی برای انتخابات داخلی:International Negotiations for Internal Elections:

مذاکره بین المللی برای انتخابات داخلی:
(طهماسب میرزا به نیویورک می رود!)
✍مجید گودرزی
مدرس دانشگاه
بالاخره رئیس جمهور پس از کارشکنی های نمایشی و زحمات صوری زیاد به نیویورک رسید و با وجود آنکه رهبر انقلاب با صراحت اعلام کرده است در هیچ سطحی با آمریکا مذاکره نخواهد شد، رییس جمهور ایران خود را بی میل به این مذاکرات نشان نداده است.

 


در انتخابات گذشته هم آنها برای پیروزی در انتخابات دست به دامان غربیها شدند و پیروزی در انتخابات ایران را به همراهی غربیها با اصلاح طلبان، پیوند زدند و رویه غلط امتیاز دهی برای پیروزی در انتخابات را که نقض صریح "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" بود را کلید زدند.
هم ترامپ و هم روحانی هر دو در انتخابات پیش رو برگ برنده کمی دارند. ترامپ در ونزوئلا، کره شمالی، کریمه، سوریه ، ایران ، عراق و افغانستان تقریبا بدون دستاورد بوده و برخی کارشناسان هم اخراج جان بولتون را در همین راستا تفسیر می کنند.
اما روحانی آخرین مهره بی مهری غربیهاست و امکان ندارد بعد از او کسی بتواند با شعار مذاکره پیروز انتخابات ایران شود. در عوض کسانی که به مقاومت در کشور و منطقه معتقدند و دستاوردهای خوبی هم داشته اند، اکنون  در موضع بهتری قرار دارند.
روحانی بدون شک با مقامات آمریکایی برای نجات گفتمان خود، چه آشکارا و چه مخفیانه، چه با واسطه و چه بدون واسطه گفتگو خواهد کرد. ترامپ هم بارها تمایل خود را به مذاکره نشان داده است و بنظر می رسد شروط دوازده گانه پمپئو دیگر حتی از طرف خود پمپئو هم خریدار ندارد. دست برتر ایران در منطقه بخصوص در ضربه مهلک یمنی ها به آرامکوی عربستان، نمایان است. پاسخ حزب ا... هم محکم و قاطع بود. عدم توانایی در پاسخگویی آمریکا و انگلیس و اسراییل در تحرکات اخیربی شک،  وزنه ایران را سنگین تر کرده و اکنون خود اماراتی ها هم درصدد مقابله با طرح های ایران نیستند و نزدیک ترین اتحاد علیه ایران فروپاشیده و کشورهای مختلف جهان یکی پس از دیگری از فراخوان آمریکایی ها برای تشکیل نیروی مشترک در خلیج فارس سر باز زدند.
اما عده ایی دیگر هم معتقدند پس از پیروزی ترامپ باید شاهد مقابله آنها با طرحهای ایران بود و اکنون را زمان مناسبی برای پاسخ به اقدامات ایران در منطقه نمی دانند.
بهر حال اقدامات ظریف و روحانی در نیویورک برای تنفس مصنوعی به برجام و زنده نگه داشتن آن حداقل تا بعد از انتخابات اسفندماه جاری در غالب کلی تر کاملا بی ارزش و تنها مصرف انتخاباتی دارد. پیوند زدن همه چیز به برجام و شکست برجام و طرح موضوعات موشکی و منطقه ایی نشان داد مذاکره راه خوبی برای بازی سیاسی نیست. مخصوصا آنجایی که منافع ملی مهم باشد. که البته دولت تدبیر و امید بنظر می رسد خط قرمزی بنام منافع ملی و رفاه ملی را به رسمیت نمی شناسد.
این سفر ما را یاد مقاوله نامه "طهماسب میرزا "در مهر ماه سال ۱۱۰۲ ه ش به سن پترزبورگ می اندازد که حاضر شد بخشهای بزرگی از ایران و حتی گیلان و مازندران را به پتر یکم دهد تا در عوض ایشان کمک کند تا طهماسب میرزا شاه ایران شود.

بهره، گیلن باره اقتصاد ایران است؟    interest, is a Guillain-Barré syndrome in the Iranian economy

بهره، گیلن باره اقتصاد ایران است؟

گیلن باره (Guillain-Barré syndrome) یک بیماری مهلک است که اعصاب بدن و دستها و پاها مبتلا و به مرور و بدون درد شروع به فلج کردن بدن می کند. 

زمانی که در سال ۱۳۹۰ در ستاد یکی از نمایندگان مجلس که برای یک سخنرانی اقتصادی دعوت شدم، به عواقب شوم نرخ بهره ۲۰ درصدی و بالاتر اشاره کردم و هشدار دادم که بزودی بحرانهای اقتصادی شروع خواهند شد. اما ما را متهم به پیش گویی کردند. سالهاست که هشدارهای بی حد ما را نسبت به بروز این بیماری در اقتصاد را نشنیده گرفتند و بدتر آنکه علیه ما مواضع تند اتخاذ کردند.
بهره یک فلج عضلانی اقتصادی است که دیر یا زود اثرات مهلک خود را در اقتصاد خواهد گذاشت.
کسانی که بین بهره و ربا تمییز قائل میشوند دروغ می گویند. چرا که کارکرد های مخرب هر دو کاملا یکسان است. مثلا هر دو باعث افزایش هزینه های تامین مالی میشوند.
البته اگر ربا قانونی باشد و مراجع محترم و معزز ساکت باشند، اشکالی ندارد!
یکی از اساسی ترین بنیانهای اقتصادی که تقریبا تمام ارکان اقتصادی کشورها را تحت تاثیر قرار میدهد " نرخ بهره"  است.
شاید به همین خاطر باشد که خداوند سبحان در قران کریم ۸ بار گرفتن ربا را محکوم کرده است. خداوند فعل ربا را برابر با جنگ با خودش می داند. اما مسئولان ما نه.
امام صادق علیه السلام میفرماید:" یک درهم ربا نزد خداوند، از هفتاد بار زنا با محارم خود بدتر است". 
این جایگاه ربا در دین مبین اسلام است.
من اعتقاد راستین دارم بدترین ظلمی که در حق اسلام شده است، نامگذاری این نوع از بانکداری بنام "بانکداری اسلامی " است. 
حتی صهیونیست ها هم در نظام بانکی خود نرخ بهره بیش از ۶ درصد ندارند. چرا که آنها و همه اقتصاد دانان جهان از تبعات نرخ بهره بخوبی آگاه هستند.اما در ایران منافع جای قوانین اقتصاد را گرفته است و بدتر از آن اینکه بنظر می رسد این نوع از بانکداری یک طرح خوب طراحی شده برای براندازی نظام اقتصادی کشور ماست. که شوربختانه هزینه این براندازی را هم خودمان می پردازیم.
 در اکثر کشورهای پیشرفته حساسیت بسیار زیادی در خصوص تعیین نرخ بهره وجود دارد.
به همین خاطر یکی از اولین تحریمهای بین المللی که متاسفانه اثر گذار ترین آن هم هست، تحریم سرمایه گذاری بین المللی است. اثر گذاری این تحریم به آن دلیل است که نرخ بهره ۲۰ درصدی و حتی بالاتر یک" تحریم سرمایه گذاری داخلی" است و تمام فعالیتهای اقتصادی با بازدهی زیر ۲۰ درصد غیر اقتصادی و دیوانگی محسوب میشوند.
این در حالی است که صرف ریسک هم عموما در سرمایه گذاری ها لحاظ می شود و اگر صرف ریسک را برای ایجاد رقبت به سرمایه گذاری ۱۰ درصد در نظر بگیریم ، یک سرمایه گذار باید سود سرمایه خود را ۳۰ درصد محاسبه کند، تا اقدام به سرمایه گذاری نماید. طبیعتا این بازدهی در شرایط ثبات اقتصادی ممکن نیست و تنها در تلاطم های شدید اقتصادی است که توجیه دارد و یا سود بدون ریسک بانکی. 
ما اکنون نفت میفروشیم تا سود ۱۵۳۰ هزار میلیارد تومان سپرده های بانکی را تامین کنیم و هر روز بر میزان این سپرده ها که بیشتر ناشی از نرخ سرمایه گذاری منفی و رشد افسار گسیخته نقدینگی در کشور است، افزوده میشود.
زمانی که نرخ بهره افزایش می یابد بر تمام بخش های اقتصاد تاثیر مستقیم دارد. از جمله کاهش تولید، افزایش تورم، افزایش بیکاری، کاهش صادرات(الا در صورتی که نرخ ارز دستکاری میشود)، افزایش فقر، افزایش رکود و ...
اکنون در کشور ما هزینه تامین مالی در بخش تولید حدود ۱۸ درصد، در بخش توزیع همین مقدار و در بخش مصرف هم همان ۱۸ درصد است و یک کالا از تولید تا مصرف ۵۴ درصد هزینه تامین مالی دارد. بهره رابطه مستقیم با نرخ سرمایه گذاری، میزان صادرات، نرخ اجاره و هزینه نهایی تولید دارد. بخشی از تورم نشات گرفته از هزینه تامین مالی نامتعارف و بسیار بالا در کشور است. این در حالی است که عده ایی به غلط تورم را دلیل نرخ بهره بالا میدانند.
نرخ بهره ۱۸ درصد غیر قابل رقابت در بازارهای جهانی است و کالای بسیار گران ایرانی توان صادرات ندارد، مگر با دستکاری ارزش پول ملی و یا ظلم در حق کارگر با حقوق ۱۰۰ دلاری.
#مجید گودرزی
مدرس مدیریت مالی دولتی

سه پایه نامتعادل قدرت در ایران The unbalanced tripod of power in Iran

سه پایه ی ناتراز قدرت در جمهوری اسلامی ایران؛

✍مجید گودرزی_ مدرس دانشگاه و فعال سیاسی

عموما در تمام کشورهای جهان سه پایه ی اصلی قدرت وجود دارد و با همسان شدن هر سه پایه تعادل قدرت در کل سیستم برقرار میشود. ناترازی و کوتاهی دست هر گروه از اعضای این سه پایه به قدرت تعادل را در کل جامعه بر هم میزند. هنگامی که یک پایه آنقدر چاق شود که بتواند تعادل را در کل سیستم برقرار کند، آن وقت است که دیکتاتوری رشد فزاینده داشته است و مهم نیست کدام پایه باشد اما راس هرم قطعا بسوی رشد و تعالی نیست. جامعه نامتعادل جامعه بیمار است و رانت و فساد به نفع پایه چاق تر و بلند تر قطعا در جریان خواهد بود.
 ارکان این سه پایه اتحادیه های کارگری، اتحادیه های کارفرمایی و دولت هستند.


در برخی سیستمها مثل ایالات متحده آمریکا خریدن سیاستمداران ارزانتر از رقابت سخت و نفس گیر با ارکان کارگری و دولت است. یک تاجر در راس نظام سیاسی . این یعنی تبانی دولت و سرمایه داران و ضعف نهاد مهم کارگری. این یکی شدن دو پایه قدرت تمام تلاشهای برای توزیع منصفانه قدرت را بر هم میزند و سیستمهایی مثل رای الکترال و ... را بی اثر می کند. در حقیقت تمام مکانیسم های توزیع قدرت فقط در جهت مشروعیت بخشی کاذب به قانون قدرت خواهد بود.
در فرانسه تبانی دولت و سرمایه داران یا همان اتحادیه های کارفرمایی، تلاش بیش از ۴۰ هفته ایی جلیقه زردها را ناکام گذاشته و این اتحاد شوم باعث گردیده درآمدها از هزینه های زندگی کارگران بیشتر و عدم تعادل تحمیلی قدرت به کارگران به شدت ادامه داشته باشد. این دقیقا نتیجه قدرت گرفتن و ناترازی قدرت در فرانسه است و احتمال این اعتراضات در آمریکا هم در آینده نزدیک دور از ذهن نیست.
اما در ایران اتحادیه های ممزوج شده اتاق بازرگانی و دولت و تشکیل کابینه سهامی، منجر به مصوباتی همچون حقوق کارگری ۱۰۰ دلاری شد ه است در مقایسه جهاني ایران در آخرین رتبه های پرداخت حقوق و دستمزد و در ردیف عقب افتاده ترین کشورهای آفریقایی قرار داده است. با آنکه خط فقر بیش از ۶ میلیون تومان است تبانی دولت و کارفرمایان کارگران را به عنوان رکن سوم کامل فلاکت زده کرده است. و کارفرمایان با خدمات کارگری ماهیانه ۱۰۰ دلار و خوراک تقریبا رایگان که نتیجه تبانی دولت و کارفرمایان است، موفق شده اند بدترین دامپینگ محصولات صادراتی، بخصوص فولاد و پتروشیمی را در جهان به را بیندازند که با اعتراض شدید صنایع مقصدی چون  اروپا و هند مواجه شد.
لابی قدرتمند اتاق بازرگانی ایران تا بالاترین رده های سیاسی را بدست آورده تا جایی که فتاوای مراجع تقلید هم در کشوی میز نمایندگان اتاق در بانک مرکزی خاک میخورد.
این ناترازی قدرت باعث شده است در ایران سمت و سوی رشد کج و اثر بخش نباشد و تماما در جهت منافع دو گروه غالب به پیش برود. فسادهای گسترده و رانت تاریخی نتیجه نبود نیروی سوم در میدان بازی قدرت بود. البته نباید غافل بود که دیگر دولتی به معنای واقعی و یک پایه مستقل قدرت وجود ندارد و سیاسیون دست نشانده و یا خود کارفرمایان هستند.
آنچه در ایران در حال رخ دادن است بدون توجه به الفاظی چون دولت سایه، چپ شدن کشور و انحنای غیر سازنده مسیر اصلاح است. چرا که قدرتهای غالب قادرند حتی در تعریف جرم سیاسی هم مردم را مجرم کنند و خود را از دایره جرم مصون کنند.
چیرگی شدید قانون قدرت بر قدرت قانون باعث بی اثر شدن پایه های زندگی اجتماعی و ترویج خشونت برای باز پس گیری حقوق مردم و توده ها شده و این برخوردها را روز به روز شدیدتر می کند. کار به جایی رسیده که حتی در مقابل کتک زدن و زندانی کردن کارگران اتحادیه های کارگری حتی توان اعتراض هم ندارند
دولت هرگاه در زمین سخت سیاست با مشکل مواجه شده است، در زمین نرم و بدون حصار کارگران هر محصولی را که خواسته برداشت کرده است و هر تعادلی را براحتی مصادره کرده است. حتی تاوان اشتباهات خود را هم به جامعه کارگری منتقل کرده است و در جامعه کارگری حتی مترسک قدرت هم برای رویارویی با زیاده خواهی دو پایه دیگر قدرت که حالا یکی شده اند، وجود ندارد.
تبانی دولت و کارفرمایان امروز مصیبت عظمای جامعه ماست که منجر به تاراج منابع ملی شده است.
سایش و اصطحکاک دولت و حکومت ( که در ایران برعکس آن در غرب بکار برده میشود) و نبود نیروی پایه سوم برای تعادل بخشی به سیستم در نهایت به نفع حکومت نیست. اکنون ما شاهد سیستمی از قدرت هستیم که در آن یک چوب ظرفیت وزیر شدن دارد و این اوج ابتذال دموکراسی است. حتی اگر درصد رای دهندگان بسیار بالا باشد.
اگر نیروی کارگری در کشور احیا نشود دولت کارفرمایی بزرگترین چالش نظام سیاسی آینده خواهد بود و توان به زانو درآوردن حکومت را براحتی خواهد داشت و بجای رقابت اتحادیه های کارگری با اتحادیه های کارفرمایی و دولت، حکومت حریف تمرینی لابی دولت و کارفرما خواهد بود.

 
  BLOGFA.COM