کد خبر: 730669 تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۰:۳۶ صفحه نخست » اقتصادي  

تعادل‌‌هاي ناقص اقتصاد را به مزايده خارجي نگذاريد
نویسنده : مجید گودرزی
شايد در نگاه اول بازار ايران براي شركت‌‌هاي بزرگ خارجي همانند ساير كشورها باشد كه سودي معمولي را نصيب تجار آنها مي‌كند اما اين طور نيست، بازار ايران داراي شرايط خاصي است كه امكان جهش‌‌هاي اقتصادي را فراهم مي‌كند. آنها براي حضور در بازار ايران لحظه‌شماري مي‌كنند ولي چرا؟ چه تفاوتي بين بازار ايران و بازارهاي ديگر وجود دارد؟
ريشه اصلي اين اشتياق در مناسبات تجاري ايران نهفته است؛ مناسباتي كه در بسياري از موارد از اصول پذيرفته شده اقتصادي تبعيت نمي‌كند و بازنده اصلي اين مناسبات مردم هستند. سودجويي در بازار ايران موج مي‌زند و مردم در محاسبات اقتصادي در درجه اهميت بسيار پاييني قرار دارند. كالاهاي كم كيفيت در جهان كه مشتريان كمي دارند، به راحتي توسط تجار ايراني از كشورهاي شرق آسيا خريداري و با چندين برابر قيمت و حتي با قيمت كالاهاي اصلي و با كيفيت به فروش مي‌رسد. مواردي كه باعث اشتياق حضور در ايران توسط شركت‌ها و كشورهاي خارجي شده است به شرح ذيل است:
1- نظام مالياتي ايران همانند كشورهاي ديگر از دقت كافي برخوردار نيست و به راحتي ماليات‌هاي غيرواقعي درج و محاسبه مي‌شوند؛ امري كه در كشورهاي ديگر امكان آن يا وجود ندارد يا تنبيه‌هاي سختي براي آن در نظر گرفته مي‌شود.
2- حقوق و دستمزد در ايران بسيار ناعادلانه است و در پايين‌ترين سطح نسبت به بسياري از كشورهاي دنيا قرار دارد. سهم نيروي انساني در توليد بسيار ناچيز و شكاف درآمدي در ايران عميق و ريشه‌دار است. اصولاً رفاه قشر كارگر در ايران به راحتي ناديده گرفته مي‌شود و در بسياري از موارد حداقل حقوق فرد حتي كفاف اجاره يك واحد مسكوني را هم نمي‌كند.
در اين ميان حجم عظيم بيكاران تحصيلكرده زمينه را براي فعاليت كم هزينه شركت‌‌هاي خارجي بيش از هر كشور ديگري در منطقه فراهم كرده است. آنها مي‌خواهند از سرمايه‌گذاري ايران در تربيت نيروي انساني بيشترين بهره را با كمترين هزينه ببرند.
3- سودي كه در نظام بانكي ايران در نظر گرفته شده در دنيا بي‌نظير است، در حالي كه كشورهايي مانند امريكا، اتحاديه اروپا وژاپن به سمت نرخ بهره صفردرصد در حركتند و حتي در برخي موارد و براي سرمايه‌گذاري بيشتر نرخ بهره منفي در نظر گرفته شده است اما هنوز در ايران نرخ بهره 20 درصد است كه يكي از بالاترين نرخ‌‌هاي بهره جهان است و نرخ تسهيلات بانكي هم هنوز نزديك به 28‌‌درصد و بيشتر است؛ امري كه فشار شديدي را بر توليد داخلي تحميل مي‌كند تا جايي كه توليد داخلي با اين ارقام هزينه‌‌هاي تأمين مالي بسيار درمانده و بسيار آسيب‌پذير در مقابل توليدات خارجي نشان داده است. بستن مرزها هم نتوانسته گرهي از مشكلات باز كند و حتي بر ميزان قاچاق افزوده است. براساس آمارها در سال مالي گذشته در حالي كه بانك ‌هاي جهان عموماً از ركود شديد رنج مي‌بردند،‌بانك‌‌هاي ايراني با 20 درصد رشد در سرمايه‌‌هاي خود، ‌دقيقاً خلاف جهت اقتصاد جهان حركت كرده‌اند، اين بدان معنا نيست كه رونق در ايران چندين برابر متوسط جهاني بوده است، بلكه نشان از مناسبات اقتصادي خارج از عرف و اصول اقتصادي در جهان است. مناسبات يك طرفه در بازار مالي ايران به نفع بانك‌ها بوده است كه عموماً‌ هم مولد نبوده‌اند.
4-تورم در ايران يكي از بالاترين ارقام در جهان است و اين بدان معناست كه هر كالايي توليد شود و حتي اگر به فروش نرسد، سال بعد تورم هزينه‌‌هاي انبارداري و خواب پول را جبران مي‌كند و افت قيمتي وجود نخواهد داشت.
5- قيمت‌گذاري در ايران منصفانه نيست و تقريباً‌ هر كسي آزاد است قيمت كالاي خود را تعيين كند. نمونه بارز اين شگفتي در بازار مسكن ايران است كه مشاوران املاك قادرند بدون توجه به حداقل مزد، حق مسكن،‌ تمكن مالي و حتي طبيعي بودن نياز مسكن به صورت كاملاً خودسرانه قيمت ها را افزايش دهند تا حتي كميسيون بيشتري به آنها برسد.
در ساير موارد هم كالا از توليد تا مصرف چندين بار دست به دست مي‌شود و ممكن است تا چندين برابر بر قيمت آن افزوده شود. در اين ميان قيمتي كه به توليدكننده پرداخت مي‌شود بسيار نازل و قيمتي كه مصرف كننده مي‌پردازد بسيار گزاف و غيرمنصفانه است. نظام توزيع در ايران يكي از كم زحمت‌ترين نظام‌هاي توزيع در جهان است. در جهان عموماً براي سهولت دسترسي مردم به بازارهاي مختلف رقابت بسيار شديد است و عده كمي توان ادامه فعاليت دارند. اين بخش يكي از جذاب‌ترين بخش‌هاي اقتصادي ايران است كه قبل از ورود شركت‌هاي خارجي بايد مكانيسم‌هاي آن بازطراحي شود تا از فشار روزافزون بر توليدكننده و مصرف‌كننده كاسته شود.
6- انحصاراتي كه در ايران به ناحق شكل مي‌گيرد، فضاي رقابتي بي‌نظير و بي‌بديلي را براي پذيرفته‌شدگان در اين انحصار به وجود مي‌آورد. چنانچه كساني بتوانند وارد حلقه انحصارگران شوند از مزيت‌هاي بي‌شماري بهره خواهند برد و محيط تجاري بي‌نظيري را در ايران تجربه خواهند كرد. شايد در هيچ كجاي دنيا انحصارگري را به اندازه ايران نتوان تجربه كرد، اين انحصارات اغلب با فشار شديد بر مصرف‌كننده همراه است، البته بدون كمك دولتمردان و سياسيون اين امر ممكن نيست.
7- بر هم خوردن تعادل بازار ارز و كاهش 300 درصدي ارزش پول ملي كار را براي كساني كه در ايران توليد مي‌كنند و مي‌توانند در بازارهاي جهاني فروش داشته باشند يك كار بهتر از فوق‌العاده را شكل داده كه در دنيا بي‌نظير است. منابع اوليه براي توليد در ايران بسيار ارزان‌تر از ساير كشور‌هاست، همانند گازوئيل كه يك ماده اوليه هم ارزش با بنزين در دنياست اما در ايران به قيمت حدود يك سوم به فروش مي‌رسد.
8- كاهش ارزش پول ملي و به تبع آن افزايش شديد قيمت سهام در ايران شاخص P/E را بر برخي از سهام‌ها به بالاي هزار رسانده است و براي كاهش اين مقدار، شركت‌ها به شدت براي پرداخت سود بيشتر تحت فشار قرار دارند و اين فشاري است كه توليد را براي تأمين مالي تحت فشار قرار مي‌دهد، چون آنها اگر بخواهند سود را در شركت نگه دارند، شاخص P/E غيرمنطقي و بسيار زياد شده و باعث خروج سرمايه‌گذاران مي‌شود و اگر بخواهند از خارج از شركت‌ها تأمين مالي كنند ارقام 28 درصد و بيشتر را بايد تحمل كنند كه هزينه توليد را بسيار بالا مي‌برد.
آنچه مسلم است اينكه شرايط و مناسبت‌ها در شرايط بحراني به اقتصاد و مردم ما تحميل شده است و نبايد اين نابساماني‌ها به عنوان امتياز در اختيار بيگانگان قرار بگيرد.
آنها هرگز براي رعايت كردن حقوق مردم ما وظيفه‌اي بيشتر از ما احساس نخواهند كرد، پس بهتر است اين مناسبات و ساختارها كه مربوط به شرايط بد گذشته بوده است دوباره متناسب با شرايط بازبيني شوند و مقداري از فشار سنگين اقتصادي از روي دوش مردم برداشته شود. اين حق مردم نجيب ماست كه همگام با دولتمردان ما شرايط سخت اقتصادي را پشت سر بگذارند و روي آرامش و آسايش را ببينند.
نبايد شرايط ناب و بي‌نظيري كه زاده بحران‌‌هاي سخت بوده است به سادگي در اختيار فابيوس‌ها و تجار كشورهاي غربي و ساير كشور‌ها قرار گيرد، نبايد به آنها براي سودجويي و ادامه فشار بر مردم و گسترش نارضايتي عمومي اجازه داد زيرا با اين كار آنها به هدف خود كه فاصله انداختن بين مردم و مسئولان است، خواهند رسيد.
اين شرايط بايد اصلاح و مناسبات اصولي شود تا اندكي از كمبودها و ضعف‌هاي گذشته جبران شود. نبايد روابط ناسالم و بحراني اقتصادي با شركاي خارجي به مزايده گذاشته شود چرا كه يكي از اهداف مذاكره‌كنندگان سرمايه‌گذاري روي نارضايتي‌هاي عمومي است كه در نتيجه اين روابط ناسالم اقتصادي به وجود آمده است.
*مدرس مديريت مالي دولتي
منبع : روزنامه جوان


برچسب‌ها: حراج, تعادل, اقتصاد, فابيوس, انحصار
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:14 |

نگاهي به وضع مديران زن در جامعه

سقف شيشه اي نامرئي

زنان به عنوان نيمي از جمعيت فعال کشور تنها 12 درصد از فعاليت هاي اقتصادي جامعه را برعهده دارند.
به گزارش ايرنا، اين سهم اندک طي 40 سال گذشته حدود 10 درصد بوده است.
اين وضعيت به گونه اي پيش رفته که به گفته کارشناسان تعداد زنان شاغل در 20 سال اخير تغيير نکرده است تا سهم آنان از تعداد بيکاران کشور دو برابر سهم آنان در کل اشتغال کشور باشد.
يک بررسي آماري نشان مي دهد درصد شاغلان زن نسبت به کل شاغلان 4/9 درصد است.
در اين بررسي مشخص شده که زنان شاغل در بخش عمومي نسبت به کل زنان با رقم 5/39 درصد، در صدر قرار دارند. اين در حالي است که سهم زنان شاغل در گروه مديران عالي رتبه به کل زنان شاغل در بخش عمومي تنها 9/4 درصد است.
داده هاي مورد نظر به اين نکته اشاره مي کند که درصد شاغلان زن کارفرما و کارکنان مستقل در بخش خصوصي نسبت به کل زنان شاغل در بخش خصوصي 1/37 درصد و درصد شاغلان زن در تعاون به کل زنان شاغل تنها 9/4 درصد است. نتايج اين تحقيقات در مورد سهم مديريتي زنان در بخش تعاوني باز هم به ارقامي اشاره مي کند که چندان اميدوارکننده نيست. اين رقم تنها 18/1درصد را شامل مي شود.
داده هاي مورد نظر در حالي بر سهم اندک زنان در بخش هاي مديريتي جامعه تاکيد مي کنند که همين تعداد اندک نيز در محيط هاي کاري خويش با مشکلاتي مواجهند.
کارشناسان در بررسي اين مشکلات با توجه به ساختار مردانه اي که بر بيشتر محيط هاي کار حاکم است به دو دسته از مواضع اجتماعي و شخصيتي در اين مورد اشاره مي کنند.
سهيلا پورمقدم کارشناس مسائل اجتماعي در اين خصوص مي گويد: «در بخش اجتماعي ما با مشکلاتي نظير بي اعتمادي به عملکرد مديران زن مواجهيم.
به اين معني که زنان از ابتدا در کارهايي مورد استفاده قرار مي گيرند که امکان پيشرفت در آن وجود ندارد. دومين مشکل مربوط به مسائل شخصيتي است.
از اين زاويه زنان نمي توانند شبکه ارتباطي مناسبي با اطرافيان خود در محل کار ايجاد کنند، به نحوي که از طريق اين شبکه بتوانند خود را در فعاليت شغلي بالا کشيده، به موفقيت هاي بالاتري دست يابند.»
وي افزود: «اين امر نه به معناي ناتواني زنان در ايجاد ارتباط است و نه به معناي بي توجهي همکاران مرد به آنها.
مسلما مردم با کساني ارتباط برقرار مي کنند که فاکتورهاي مشترکي با آنها داشته باشند و چون جنسيت فاکتور اول در اين زمينه به شمار مي آيد، امکان ارتباط با مديران زن خود به خود کاهش پيدا مي کند.»
اين کارشناس مسائل اجتماعي در ادامه گفت: «اين ارتباط همان عاملي است که در موفقيت بسياري از مديران مرد نقش اساسي ايفا مي کند. براي مثال يک کارمند يا معاون مرد به راحتي براي صرف ناهار با رئيس خود بيرون مي رود، در حالي که زنان در روابط اجتماعي خود محدوديت هايي داشته و قادر به برقراري ارتباط به اين شکل نيستند.»
کمبود فرصت شغلي مناسب براي مديران زن در جامعه يکي ديگر از موضوعاتي است که زنان مدير را با تنگنا مواجه کرده است. اين وضعيت به گونه اي است که در حال حاضر شمار مديران مرد در کشور ما 35 برابر مديران زن است.
«هايده قره ياضي» مدير پژوهشي مرکز امور مشارکت زنان در اين خصوص گفت: «حاکميت نگاه مرد سالارانه، تفکر غالب نسبت به توانايي مرد در برابر زن; تصوري که زنان به لحاظ مسووليت هاي خانوادگي و خانه داري دارند و همچنين عدم خودباوري زنان باعث کمرنگ شدن حضور آنها در عرصه هاي مديريتي شده است.» وي افزود; «نتايج تحقيقات انجام شده طي سال هاي 75 تا 80 نشان مي دهد که تعداد مديران زن با 32/10درصد رشد سالانه از 726 نفر به يک هزار و 186 نفر افزايش يافته.
«قره ياضي» در ادامه با بيان اينکه در سال 80 زنان 28 درصد از مديريت کشور را برعهده داشته اند، مي گويد: «براساس آمار موجود و تحقيقات انجام شده مديران زن در وزارتخانه هاي بهداشت، امور اقتصادي و دارايي، علوم، تحقيقات و فناوري به ترتيب با 304، 229 و 104 بالاترين حضور را در سمت هاي مديريت مياني داشته اند.
به نظر مي رسد يکي از جدي ترين مشکلات مديران زن در جامعه که اتفاقا باعث کمرنگ تر شدن نقش اجتماعي آنها در حوزه فعاليت هاي شغلي و بالطبع حضور کمرنگ آنها در حوزه هاي مديريتي مي شود، مشکلات فرهنگي است.
در اين بخش ما با جامعه اي روبه روييم که در آن برخي مديران زن، فقط و فقط به خاطر مشکلات خانوادگي ناشي از شغل خويش از ادامه کار در پست مديريتي سر باز مي زنند. محققان در توصيف چنين مشکلاتي فرضيه فوق را ارائه مي دهند; «مسووليت هاي خانوادگي عامل عدم ارتقاي زنان به سطوح مديريتي است.»
اين فرض از چند شاخص برخوردار است; «ارزش وابستگي به خانواده»، «طرز تفکر همسر» و «رسيدگي به امور فرزندان». محققان احساسي بودن زنان را به عنوان يکي از دلايل عدم توفيق آنها در رده هاي مديريتي، رد مي کنند.
تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد که پاسخ دهندگان به چنين پرسشي با رد اين فرض ميزان استفاده مديران زن از مشورت ديگران را با مديران مرد، همانند عنوان کرده اند. به اين ترتيب کارکرد مديران زن با ويژگي هاي مدير مطلوب منطبق بوده يا بسيار نزديک اعلام شده است.
با اين حال شرايط فرهنگي حاکم بر جامعه همچنان علايقي را در سطح جامعه به نمايش مي گذارد که مانع ارزش گذاري واقعي فعاليت مديران زن در جامعه مي شود.
باور غلط به برتر بودن جنس مذکر نسبت به مونث از جهت قدرت مديريتي، گرايش به مردسالاري در انتصاب مديران، باور به اينکه زنان در موضع تصميم گيري محتاطانه تر عمل مي کنند، باور به عاطفي تر و احساسي تر بودن و... از باورهايي هستند که در اين زمينه تاثير مي گذارند.

این مطلب عاریتی می باشد


برچسب‌ها: اشتغال, زنان, بيكاري, مردان
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:56 |

گره های اصلی اقتصاد ایران (cor noodes of the Iranian economic)

رهبرانقلاب درجمع مسئولان نظام فرمودندمادردومقوله ضعيف عمل كرده ايم؛فرهنگ واقتصاد.

باورهمگان براين است كه زيربناي همه تحولات اجتماعي، سياسي ،اقتصادي وخلاصه هرحركتي چه مثبت وچه منفي ريشه درفرهنگ آن جامعه دارد.واصولا"نمي توان جامعه ايي راپيداكردكه ازلحاظ فرهنگي وخصوصا"اخلاقيات ضعيف باشدولي كشوري باشدكه ازلحاظ اقتصادي پيشرفته باشدوعكس آن نيزصادق است.فرهنگ زيربناي همه چيز است .دركشوري كه همه منابع توليدرادراختيارداردولي كشوري است كه همواره بافقردست به گريبان است بايدريشه هاي فرهنگي راموردپالايش قرارداد.چون زماني كه يك توزيع كننده به خودش اين اجازه رامي دهدكه يك كالارابه چندين برابرقيمت واقعي بفروشدوحقوق توليدكنندگان ومصرف كنندگان رازيرپابگذارد،نشان ازضعف فرهنگي داردوحتي اگريك بازرس دايمي درمغازه اوحضورداشته باشدامكان تغييررويه اووجودندارد.مگراينكه همه آحادجامعه به حقوق ديگران احترام بگذارندومعدودناقضان حقوق افرادبشدت تنبيه گردند.چيزي كه الان درجامعه كنوني ايران وجوددارديك گسيختگي فرهنگي است كه بينش خيلي هابه اصطلاح تانوك دماغشان است.فكروديدجمعي بسيارمحدودگرديده است.ورود مفاهيم سياسي به عرصه زندگي عامه يكي ازخطراتي است كه اخلاقيات رادرجامعه بشدت تحت تاثيرمنفي قرارداده است.وسياسي كاري افرادجامعه باعث ترويج اعمالي ناپسندي مانند:دروغ،عدم اعتماد،رياكاري،خبرچيني،فريب،پنهان كاري و...گرديده است ولي نبايدسياست درفرهنگ عامه رواج اينچنيني داشته باشد.چون قطعا"درآينده فرهنگ مردم راباچالشهاي جدي مواجه خواهدكرد.اگرضعف نظارت قانوني به ضعف فرهنگي اضافه گرددهمانندبخش مسكن دركشورمان مصداق واقعي شهرهرت بدل مي‌گردد.كه ازهراقدامي فروگذارنخواهدبود.دراين بخش نه وجدان عمومي جامعه مانع قيمت پيشنهادي موجراست ونه قانون توان مقابله با زياده خواهي هاي اين بخش رادارد.واين درحالي است كه رسانه ها ازانتشارصداي مستاجران منع شده اند!ادعاي داشتن جامعه ايي بافرهنگ درحال حاضريك توهم است.ماهنوزهم خيابان راجزءملك شخصي مي دانيم.جالب تراينكه دربسياري ازمواردارزشهاضدارزش وضدارزشها،ارزش شده اند.دروغ، زرنگي-راستي، بي كلاسي-كلاهبرداري ،توان بالا-ظلم ،برش-نزول،سودبانكي و...شده است.تغييراين رويه هاي زشت كه برفرهنگ ماسايه افكنده است وروز به روز زندگي كردن دراين اجتماع راسخت تركرده است، نيازبه 30سال تلاش فرهنگي دلسوزانه داردوگرنه انحطاط جامعه امري محتوم است.

درايران وبعدازانقلاب به واسطه ظلمي كه كارفرمايان درحق كارگران رواداشته اند،شعارهابراساس نفي كلي نظام سرمايه داري شكل گرفت.درحقيقت پولدلري مقبول،اماسرمايه داري مضموم بود.اين يك برداشت ناقص ازيك ظلم بود.ومي بايست ظلم محكوم مي شدنه سرمايه‌گذاري.دردوران پس ازانقلاب برداشتهاي ناقصي ازاقدامات ظالمانه سرمايه داران واصول علم اقتصاد شد.ومستمسك هاي ويرانگري ازاين جورواني جامعه بوجودآمدچنانچه هنوزهم انگ پيروي ازليبراليسم براي هركسي خطرناك است.وچيزي شبيه تفكرات ضدديني دراذهان عمومي برداشت مي شود.وآناني كه به خطرات اين تفكرواقفندبراي دشمني بانظام جمهوري اسلامي ازاين حربه به خوبي استفاده مي كنند.آنهادقيقا"مي دانندكه مادراقتصاد،سرمايه‌گذاري است وهرزايشي دراقتصادبدون سرمايه‌گذاري ناممكن است.يعني اينكه محال است كه دركشوري سرمايه‌گذاري مولدنباشدوبتوان توليدداشت ،بيكاري راكاهش داد،تورم راازبين برد،صادرات داشت،پس اندازدرجامعه شكل بگيردودركل سطح رفاه جامعه بهبودپيداكند.

براي مقابله با آشفتگي هاي (عمدي)بازارارزوطلانسخه ايي كه پيچيده مي شود،نرخ بهره 20%است كه دارو نيست ويك سم كشنده است.مصداق واقعي« ماهي گرفتن ازآب گل آلود»است.

اصولا"يكي ازابزارهاي مالي كارآمداقتصاد براي مقابله باركودوتورم نرخ بهره است ودرجهان كنوني كه اقتصادهاي بزرگ دنيادچارركودشده اندازاين ابزاربه خوبي استفاده مي شودونرخ بهره رابراي تحريك سرمايه‌گذاري وازبين بردن ركود تاحدصفردرصدكاهش مي دهند.بعنوان نمونه درايالات متحده آمريكاكه ازبزرگترين اقتصادهاي دنياست رقم نرخ بهره صفردرصدودراروپا1%است.ولي متاسفانه در نظام اقتصادي مااين نرخ بيش از 20%تعيين گرديده آنهم درشرايطي كه كشوردچارركود-تورمي گرديده است واين يعني ادامه روندانهدام اقتصادي(وقتي نرخ بهره دراين حدتعيين مي‌گرددخودبخودسرمايه‌گذاري به سمت صفرميل مي‌كندچون همانطوركه مي دانيم رابطه نرخ بهره وسرمايه‌گذاري رابطه ايي عكس است)وفلج شدن سرمايه‌گذاري است.ووقتي كه سرمايه‌گذاري داخلي بدين وسيله فلج شد،تحريم سرمايه‌گذاري خارجي هزينه كم واثرات وحشتناكي دارد.حال آنكه اين روندناصحيح چندين سال است توسط بانكهاونظام مالي كشوردرحال ويران ساختن زيرساختهاست.وهمراهي تحريمهاي بين المللي باعث قفل شدن اقتصادگرديده است.

زماني كه آقاي رئيس جمهورواداربه امضاي سندي براي افزايش نرخ بهره از 12%به 20%مي‌گرددوبعدهم درجمع مردم كرج ادعامي كنندتاپايان دولت دهم بيكاري راازبين مي بريم اين سخنان بيشترشبيه داستانهاي تخيلي است.ودراقتصادمعناچنين چيزي نزديك به محال است.چون همه آنهايي هم كه قبلا"سرمايه‌گذاري كرده بودندو داراي كارگاههاوكارخانه هايي بوده اند،بافروش دارايي هاي خودوسپرده گذاري دربانكهابازده بدون ريسك رابرگزيده اند.بدون توجه به افزايش بيكاري،كاهش توليد،افزايش تورم و...نرخ بهره 20%يك مصيبت عظيم ويك تصميم ويرانگراست اگرباورنداريدتبعات آن رادرسه سال آينده ببينيد.تازه اين سرمشق وابتداي خط طويل مشكلات وابسته مانندمشكلات اجتماعي وسياسي است.

آنهايي كه دراين آشفته بازارقادربه ادامه فعاليت توليدي هستندتوان رقابت باتوليدات خارجي راندارندوهزينه تمام شده توليدات آنهابه واسطه هزينه‌هاي تامين مالي (وام) گاها"بيست برابر هزينه‌هاي تامين مالي بازارجهاني است و براي فروش چاره ايي جزكاهش كميت وياكيفيت.

بدترازآن اينكه براي جبران هزينه‌هاي سرسام آورنرخ تسهيلات بانكي مجبوربه كاهش حقوق ودستمزدكارگران مي شوندوبعنوان نمونه حق مسكن ماهيانه000/10توماني رادرسبدپرداختهاي خودقرارمي دهندوجالب است بدانيم يك كارگربايد66سال حق مسكن خودراپس انداز كندتابتوانديك قبرهشت میلیون تومانی دربهشت زهرا(س)بخردآنهم به نرخ امروز ونه66سال ديگر واين يك عدالت آزاردهنده ويك قانون ظالمانه است كه نامش راقانون كارجمهوري اسلامي گذاشته اند.

خلاصه اينكه اقتصادماتوان تحمل نرخ بهره 20%رانداردآنهم درشرايطي كه اقتصادايران وجهان درحال ركوداست.دستهاي پنهاني براي ادامه انهدام اقتصادي كشوروجودداردكه نيازمنديك اقدام انقلابي براي قطع كردن آنهاست.



برچسب‌ها: اقتصاد, سياست, مسولين, رهبري
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:56 |

اصلاحات ارضی در مسکن ایران

در دورانی که طاغوت خوانده می شد و در هنگامه‌ایی که ازجور مالکان جان کشاورزان و خانواده‌هایشان به لب رسیده بود دولت وقت دست به اقدامی ویرانگر علیه ظلم بی حد کرد و بی نظیرترین اقدام را در جهت عدالت اجتماعی انجام داد. و اکنون که جان مستاجران به لب رسیده و علی الخصوص کارگران می‌بایست ۴۵ برابر حق مسکن خود را بابت اجاره‌ی یک باب منزل مسکونی به مالکان پرداخت کنند و000/000/15كارگر وكارمند و خانواده‌هايشان درآمدشان را با مالكان تقسيم مي كنند و همچنین ۱۳۶٪ پایه حقوقشان. آیا دولت توان یک اصلاحات ارضی دیگر را دارد و می‌تواند مستاجران را از یوغ مالکان اینبار مسکن ( بجای زمین) رها کند ؟ آنهم در زمانه‌ایی که 000/20 تومان حق مسکن کارگران تعیین شده است و قیمت یک قطعه قبر 000/000/8 تومان است. مردم با این حق مسکن تا۶۶ سال امکان مردن را هم ندارند!

تنها راه پایان این ظلم تبدیل همه‌ی رهن و اجاره‌ها به اجاره به شرط تملیک آنهم نه با نرخ سود ۲۰ تا۳۰٪ است.مانند بسیاری از کشورهاي پیشرفته دنیا . البته باز هم در این زمینه مقصر اصلی بانک و نرخ بهره‌ی بانکی است چه در تولید و چه در تعیین اجاره‌ها و چه در ایجاد آشفتگی . به هر نحو مسکن باید از سبد دلالی خارج شود و به یک نیاز طبیعی تبدیل شود.

دولت بایدتوان جلوگیری ازقیمت گذاری روزنامه همشهری را داشته باشد. چون دلیل اصلی آشفتگی این روزنامه و قیمتهای نجومی آن است . شما حتي اگر فاقد هر گونه ملكي در تهران باشيد مي‌توانيد به راحتي با درج يك آگهي كاذب در اين روزنامه به راحتي عنوان نماييد ملك خود را به قيمتي بسيار بالاتر از قيمت بازار مي‌فروشيد .اين در حالي است كه ممكن است اين ملك اصلا" وجود خارجي نداشته باشد و باعث ايجاد يك سونامي در بهاي مسكن شويد.

مي خواهيم قيمت واقعي مسكن در ايران را بررسي كنيم:

اگر شما فاقد زمين باشيد و فقط در كار ساخت باشيد مي‌توانيد اقدام به بازسازي يك واحد ساختمان نماييد به شرط سهم 50% و شراكت با صاحب زمين . اگر فرض كنيد شما مجوز 5 طبقه با متراژ 75 متر دريافت كنيد و براي هر متر مربع 000/600 تومان هزينه كنيد ، شما جمعا" 000/000/225 تومان براي 5 واحد هزينه كرده‌ايد ، و 5/2 واحد را صاحب شده‌ايد كه هزينه هر واحد 000/000/90 تومان و هر متر مربع 000/200/1 تومان مي‌شود.در اين ميان هزينه‌هاي كارگر ، مصالح ساختماني و... در بالاي شهر و پايين شهر تفاوت چنداني ندارد . ولي جالب است كه هر متر مربع در شمال شهر تهران تا 000/000/15 تومان بفروش مي‌رسد !

در اين حالت قيمت زمين در ساخت شما كاملا" بي تاثير است و در خصوص قيمت زمين هم چون بعد از ساخت مشاء مي‌شود و بابت زمين هم 5/2 واحد دريافت مي‌شود ، پس قيمت زمين هم وابسته به هزينه ساخت و تقريبا" متري 000/200/1 تومان است

پازل خطرناك

انقلاب اسلامي ما كه با شعار حمايت از مستضعفيتن پيروز شد در چند سال اخير به جهتي سوق پيدا كرده است كه كه مصداق واقعي « آش نخورده و دهان سوخته » است . عده‌ايي ميان حكومت و مردم قرار گرفته‌اند كه به شدت مشغول ناراضي پروري و جذب فوق العاده ثروت هستند و متاسفانه بهاي سنگين اين غارت و تجاوز به حقوق مردم را حكومت مي‌پردازد . و حكومت هر چه سريعتر بايد خود را از اين مخمصه نجات دهد ،چون نارضايتي انباشته شده به حد بسيار خطرناكي رسيده ا ست و اين عاقلانه نيست كه بهاي سود غير واقعي و وحشناك ديگران را دولت و مردم بدهند . براي مثال شما در ميان دوازده ميليون كارگر حتي يك نفر هم پيدا نخواهيد كرد كه از حق مسكن ماهيانه 000/10تومان راضي باشد همچنين هزينه‌هاي خانوار ماهيانه 000/50 تومان هم از اين قائده مستثني نيست . نارضايتي صد درصدي يك فاجعه است.البته اين گروهها كه بين مردم و حكومت قرار گرفته‌اند خواستار ادامه آشفتگي و بي سرو ساماني امور هستند.چرا كه در غير اينصورت در هيچ كجاي جهان امكان اين حجم كم از فعاليت و اين حجم زياد از منافع وجود ندارد. با فاش شدن اختلاص‌هاي هزاران ميلياردي مردم نسبت به عملكرد برخي مسوولين دل چركين شده‌اند و خواستار برداشته شدن فشار از مردم و تطهير عملكرد دولتمردان شده‌اند. ادامه اين روند قطعا" به ضرر حكومت وبه سود اخلال گران است.مردم ما هم اين روزها كه تاكنون در هر عرصه‌ايي جانانه حضور داشته‌اند باز هم نجابت به خرج مي‌دهند. اما تاكي بايد تحمل كنند؟


برچسب‌ها: اصلاحات, مسكن
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:55 |

ریاضیات در قرآن (Mat in quran)

اعجاز آميز قرآن از اين قرارند :

1.    اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.

2.    قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).

3.    اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.

4.    سوره علق 19 آيه دارد.

5.    سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.

6.    اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.

7.    اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.

8.    دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .

9.    سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است.(3× 19).

10. چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .

11. پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) آغاز مي شود . اين بيانيه 19 حرفي بافاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.

12. آفريننده ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :

الف) بي ايمانان را آشفته سازد.

ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.

ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.

د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.

ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.

13. آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است (آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).

14. هركلمه از جمله آغازيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه‍‎‎‎‎‏ “ اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحيم “ 114بار (6*19)ديده مي شود.

15. قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد وچهاردهمين آيه بسم الله را درسوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27) (آيه افتتاحيه وآيه 30 ) بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.

16. همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از لحاظ ترتيب سوره ها يكي است .

17. تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.

18. قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است . مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19) ميباشد.

19. اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .

20. حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.

21. يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29 سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعداد سوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.

22. خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره ،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است.

23. سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.

24. سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.

25. بدين ترتيب در مييابيد كه دو سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.

26. آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد ) هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.

27. يك نمونه در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار برده مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان، حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي ديگري نظم قرآن از بين ميرود.

28. تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).

29. سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).

30. در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19) .

31. در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).

32. در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166 ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .

33. در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند ( 1404*19).

34. در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد ميباشد ( 26*19).

35. در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).

36. در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).

37. در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).

38. در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي‌گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).

39. در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).

40. در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).

41. در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود 17499 مورد مي باشد(921*19).

42. در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19).

43. در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).

درتاريخ ، كتابي سراغ نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:

o      كلمه “الله“ 2698 مرتبه درقرآن تكرارشده كه مضربي ازعدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دستور زباني بايد “هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.

o      مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:

345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ، ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).

درقرآن بعضي ازكلمات با كلمه هاي ديگركه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند.

مثلاً :

1.    كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.

2.    كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.

3.    كلمه“ملائكه“ 88 بار درقرآن آمده است وكلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 باربكاربرده شده اند.

4.    “حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.

5.    كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار

6.    كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .

7.    كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .

8.    كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.

9.    كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.

10. كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.

آيا اينها تصادفي است؟

o      تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت “درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.

نتيجه:

1. يك مؤلف هر قدر هم كه توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“ به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان پروردگار سرچشمه گرفته است؟

2. رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.

3. عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.

حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:

«عجائب و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است. عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»

«اميدوارم خوانندگان گرامي در انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد.

در پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است.

مطالب ضميمه عاريتي مي باشدكه به منظوررعايت حقوق نويسنده ذكرگرديده است ولي چون نگارنده مطلب مشخص نبوده بناچارنامي ازآن برده نشده است.


برچسب‌ها: رياض, قرآن, اعجاز
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:54 |

حمله آمریکابه ایران


حمله اعراب به ايران عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکاني به نام بيت المال در مدينه زد تا غنائم جنگي بدست آمده را گرد هم آورد . سپس از مسلمانان مدينه آمارگيري کرد و نامشان را در دفتري به نام ديوان عطاء ثبت کرد . نخست از ياران نزديک پيامبر آغاز کرد . سپس علي و پسرانش و در آخر براي سربازان شرکت کننده در جنگ بدر نفري 5000 درهم - براي جنگهاي بعد از بدر تا صلح حديبيه نفري 4000 درهم - براي کساني که در سالهاي 7-12 جنگيده بودند نفري 3000 درهم - براي کساني که بعد از سال 16 هجري جنگيده بودند نفري 2000 درهم تائين نمود . وي براي پسران امام علي که به سن بلوغ هم نرسيده بودند نفري 5000 درهم تائين کرد . براي عمار ياسر 6000 درهم - براي سلمان فارسي 4000 درهم - براي هرکدام از همسران پيامبر 1000 درهم - براي عايشه همسر محبوب پيامبر 12000 درهم - براي زنان بي نکاحي پيامبر نفري 6000 درهم - براي زنان مدينه نفري 200 تا 500 درهم. ترور عمرابن خطاب توسط ايرانيان دربند عمر در بامداد روز 27 ذوالحجه 23 هجري در محراب مسجد پيامبر مورد حمله يک ايراني زرتشتي اسير شده قرار گرفت . او فيروز نهاوندي نام داشت که ابولولو خطابش ميکردند و هيچگاه مسلمان نشد و برده را به مسلمان شده ترجيح ميداد . او برده مغيره ابن شعبه بود . وي چندين ضربه به عمر زد و 12 تن از همراهان وي را زخمي نمود که بعدها 6 تن آنان مردند و 6 تن ديگر زنده ماندند و آن زمان که دستگير شد خود را بکشت . چند روز بعد از جراحات عمر به هلاکت رسيد . (طبري) مينويسد عمر اجازه نداده بود که هيچ ايراني اسير شده اي وارد مدينه شود . ليکن مغيره ابن شعبه به دليل آنکه فيروز نهاوندي به نجاري و آهنگري و نقاشي آشنا بوده عمر اقامت او در مدينه را پذيرفته بود بعدها مشخص شد که هرمزان و چند نفر ديگر که امان يافته بودند در مدينه زندگي کنند در ترور عمر دست داشته اند (طبري) مي نويسد: . بعد از مرگ عمر- عثمان به خلافت رسيد . در سال 24 هجري چندين عصيان در ايران بر ضد عربها صورت گرفت و مردم در تلاش براي مبارزه بودند . همدان و آذربايجان دوبار به دليل تاخير در پرداخت باج به عربان مورده حمله مسلمانان قرار گرفت . در سالهاي 24-26 بعد از اين حملات آذربايجان قراردادي را متعهد شد تا در صورت آنکه مردم آزاد باشند دين خودشان را ادامه دهند و به آتشکده هاي آنان تعرض نشود ساليانه مبلغ 800 هزار درهم پرداخت کند .
(طبري) ولي با کشته شدن عمر مردم آذربايجان شورش نمودند و از پرداخت خراج خودداري کردند . ليکن لشگري بزرگ راهي آذربايجان شد و شهر و روستاها ويران گشت و قرارداد سخت تر منعقد گشت نبرد خونين استخر و گور و سيستان و بلوچستان در سال 24 ابوموسي روانه پارس شد .ولي مقاومتي گروهي از مردم بر ضد آنان آغاز شده بود . در سال 28 او از رياست بصره خلع شد و جواني به نام عبدالله جايگزين وي شد . او بي درنگ راهي خوزستان شد . زيرا خوزستاني چندين بار شوريده بود و او براي آرام کردن آنان روانه آنجا شده بود . در همين زمان او فردي به نام عبيدالله ابن معمر را مامور لشگر کشي به استخر و گور کرد. نيروهاي ايراني مبارزه در مقابل آنان ايستادگي کردند و سپاه عرب را در رامگرد شکست داد و عبيدالله را به قتل رساند . بعد از وي خود عبدالله عامر با سپاهي راهي استخر شد . از آنجا که نيروهاي نظامي شهر با يکديگر متحد شده بودند عامر نتوانست آنان را شکست دهد . و مجبور به عقب نشيني به گور شد.مردمان گور درصدد مبارزه بر آمدن و بيش از يکسال به طور مداوم استخر و گور در حال جنگ و جدل پراکنده بود . ولي عربها ميدانستند که استخر شهر سلطنتي ايران بوده و زماني مقدس و داراي اشياي ارزشمندي است به همين دليل دست از آن برنداشتند و ادامه دادند . سرانجام در سال 29 ابتدا گور از پاي در آمد و به کلي منهدم گشت و بعد از آن استخر و سکنه آن کشتار شدند . بلاذري مينويسد : پس از فتح استخر همه مردمان شهر از لب تيغ گذشتند . کسي جان سالم بدر نبرد . بلاذري ميگويد : عامر سوگند ياد کرده بود بعد از اينهمه مدت مقابله ايرانيان استخر در برابر لشگر اعراب پس از فتح آنان - آنقدر از مردم آنجا خواهم کشت که جوي خون سرازير شود . بلاذري کشته شدگان ايراني را در گور حدود 40 هزار تن تخمين زد . او خبر از قتل عام بيش از 100 هزار تن ايراني در استخر توسط عبدالله عامر خبر ميدهد . او انتقامي ,وحشت ناک و بي سابقه گرفته بود . عامر بعد از پارس راهي کرمان شد . زيرا خبر از مکان يزدگرد يافته بود . او لشگري به فرماندهي مجاشع را راهي آنجا کرد بلاذري مينويسد : پس از کشتار مردم کرمان و جيرفت و سيرجان که در برابر عربها ايستادگي کرده بودند عده اي کثير از ايرانيان از منطقه نقل مکان کردند و راهي سيستان شدند. در سال 30 ربيع ابن زياد حارثي با لشگري راهي سيستان شد . ده ها و روستاهاي سيستان يکي پس از ديگري با مقاومت مردم از پاي در آمد و آمار کشتگان بسيار گشت . در جاهايي از سيستان شهر ها محاصره شدند و مردمان از گرسنگي از پاي در آمدند و تسليم شدند . بلاذري از کشتار سيستان چنين حکايت ميکند: ربيع ابن زياد که مردي بلند قامت و سياه چهره و خشک و چروکيده بود بعد از فتح سيستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذيرد ديواري قطور از اجساد ايراني بنا نهاد که صف عظيمي را تشکيل داده بود . وي در بالاي اين ديوار بر روي اجساد ايرانيان نشست و بعد از آن مرزبان سيستان را فراخواند و قراردادي را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان بايد هزار جوان ايراني را به همراه خراج ساليانه تحويل عربها دهد . بعد از آن ايرانيان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگري راهي سيستان شد و اينبار 2000 هزار جوان اسير و مبلغ 2 ميليون درهم اهدايي از ايرانيان گرفتند . بعد از آن خراسان و نيشابور فتح شد و خراجهاي بسيار سنگيني منعقد گشت . در سال 32 شخصي از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغيان بر ضد اسلام را بلند کرد . او با سپاهي که بالغ بر 40 هزار تن بود و متشکل بود از مردمان طبيس - بادغيس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذري مينويسد : خاندان کارن با اسلام بناي جنگ نهاند و در شبيخوني از طرف عبدالله خازم فرمانده آنان به قتل رسيد و مردمانش به کلي کشتار شدند . کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسين (طبري) مي نويسد :" سعيد ابن عاص" لشگري راهي گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب ميدادند . ليکن قرارداد از طرف ايرانيان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدينه سرباز زدند و کافر شدند . يکي از شهرهاي کرانه جنوب شرقي درياي خزر شهر "تميشه" بود که به سختي با سپاه اعراب نبرد کرد . "سعيد عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسيد مردم از گرسنگي زنهار امان خواستند . به آن شرط که سپاه "سعيد ابن عاص" مردمان شهر را نکشد . ليکن بعد از عقد قرار داد سعيد تمام مردمان شهر را به جز يک نفر را در دره اي گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تيغ گذراند . در اين کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زيبر - حسن ابن علي امام حسن - حسين ابن علي امام حسين در راس لشگر اعراب قرار داشتند . تاريخ (طبري) کشته شدن عثمان و تاخير 6 ساله فتوحات اسلام در ايران عثمان در روز 18 ذوالجه سال 35 هجري به دست يک گروه 2000 نفري از ناراضيان جهادگر اسلامي که بر ضد او شوريده بودند به هلاکت رسيد . که به گفته تاريخ نويسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسي حق برداشتن جسدش را نداشته است . ولي در نهايت با پادرمياني امام علي شبانه جسد را برداشتند - ولي شورشيان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" يهوديان دفن کردند . بعد از وي امام علي به خلافت رسيد . با روي کار آمدن وي شورش "طلحه و زبير" بر ضد او صورت گرفت که در سال 36 هجري به جنگهاي خونين "جمل" انجاميد . سپس معاويه بر ضد علي شوريد و به جنگ کشتارگرانه "صفين" و "حکميت" انجاميد . بعد از او خوارج عليه علي شوريدند. بلاذري مينوسيد "اشعث ابن قيس" آذربايجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روي سپاه اعراب گشود . در زمان عثمان وي والي آذربايجان شد و در زمان امام علي هم در سمت خود ابقا شد . او شماري زيادي از خانواده هاي عرب را روانه آذربايجان کرد تا در آنجا سکني گزينند . عشاير عرب از بصره و کوفه و شام راهي آذربايجان شدند . به گفته وي عده معدودي از عربان زمينهاي عجمان را خريدند . ليکن اکثر عربان براي مصادره کردن زمينهاي مجوسان با يکديگر مسابقه نمودند - يعني هر گروهي هرچه ميتوانست مصادره ميکرد . بدين صورت اموال و زمينهاي ايرانيان يکي پس از ديگري به تاراج گذاشته شد و امام علي خليفه وقت با آن مخالفتي ننمود. قيام مردم پارس در زمان امام علي در سال 37 هجري "سهل ابن حنيف" که کارگزار علي بود با شورش ايرانيان از آن شهر بيرون رانده شد . سپس در کرمان و خوزستان شورشهاي مشابهي صورت گرفت . به گفته (طبري) : ايرانيان با خوارج همکاري نمودند و بر ضد لشگريان امام علي کوشيدند . در سال 36 نيز کارگزاران علي به کلي از خراسان بيرون رانده شده بودند . زيرا خراسان در کنترل ايرانيان باج گذار قرار داشت . به گفته (طبري) "ماهويه سوري" که شاهنشاه يزدگرد را کشته شده بود براي بستن قراردادي به کوفه به نزد علي رفت . امام علي به جهت خشنوديش از کارش وي را به رياست شهر مرو گماشت و در نامه اي به ساکنان مرو خواست تا همگان از وي اطاعت کنند . ولي بعدها ماهويه سوري از بيم کشته شدنش توسط مردم به نيشابور گريخت و در همانجا درگذشت . زيرا در نزد ايرانيان آن زمان شاه از فر ايزدي بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهي نابخشودني به حساب مي آمده است . (طبري) بلاذري در اين باره مينويسد : مردم شهر مرو کفر ورزيدند - به عبارتي از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه هاي شهر نيشابور را بستند و سپاه اعراب را از انجا بيرون راندن و در نتيجه خراسان به کلي از زير فتوحات اسلام خارج شد . امام علي که در آن زمان گرفتار جنگهاي داخلي بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . ليکن در سال 38 هجري پس از جنگهاي حکميت علي توانست " خواهرزاده جعده ابن هبيره مخزوني " را با سپاهي راهي خراسان نمايد تا شورشيان را سرکوب نمايد . ولي از آنجا که اکثر سپاه علي درگير شورشهاي خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقيتي کسب کند . (طبري) اضافه ميکند : "جعده" به ابر شهر نيشابور رسيد و ايرانيان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداري مي نمودند . مردم نيشابور مقاومت کردند و سپاه علي بي نتيجه به کوفه بازگشت . (طبري) مينويسد : بعد از ناکام ماندن خراسان علي "خليد ابن قره يربوعي" را روانه خراسان نمود سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتي شهر به تسليم گشوده شد و قرارداد باجگذاري بسته شد. بعد از آن مردمان سيستان شوريدند و "امير ابن احمر يشکري" که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علي هم بود با شورش مردم از شهر بيرون شد و از پرداخت باج سرباز زدند . بلاذري مينويسد به دليل آنکه فتوحات داخلي ايران ثروتهاي بيشتري را نسيب لشگريان اسلام مينمود آنان راضي به دفاع از جنگ هاي داخلي برضد علي نبودند و بيشتر مايل به گشودن شهرهاي ايران بودند . او اضافه ميکند : شهر زالک سيستان مردمانش پيمان شکني کرده بودند . در آن زمان طايفه حسکه در سيستان از فرمانهاي سپاه علي سرپيچي کردند . علي سوگند ياد کرد که 4000 تن از اين طايفه را خواهم کشت . بلاذري يادآور ميشود : راهزني و غارتگري در زمان خلافت علي به اوج خود ميرسد به طوري که به خود نام لصوص به معناي راهزنان داده بودند . امام علي "ربعي ابن کاس عنبري" را با 4000 تن روانه سيستان کرد . در اين لشگر " حصين ابن ابي الحر عنبري " و " ثابت ابن ذي احره حميري" حضور داشتند هنگامي که سپاه اعراب وارد سيستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند . در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعي سيستان را فتح نمود و عده زيادي از ايرانيان اسير شدند . فيروز يکي از اسيران ايراني بود که بعدها به شهرت زيادي رسيد. (طبري) درباره بازگشتن عده زيادي از مردم از دين اسلام چنين ميگويد پس از فتوحات گسترده سپاه اعراب و کسب غنايم بسيار براي مردمان عرب عده زيادي از مسيحيان سواحل فارس کفر ورزيدند و گفتند خود مسلمانان با يکديگر در اختلاف و جنگ هستند . دين ما حداقل باعث خونريزي و ايجاد ناامني براي ملتهاي ديگر نمي شود . پس اسلام را رها کردند و مسيحي شدند. در شورشي که يکي از خوارج به نام " خريت ناجي " خوارج نهروان طراحي نموده بود - عده زيادي از ايرانيان در آن شرکت کرده بودند . گروه خريت ناجي در جنگي بين آنان و نيروهاي علي مجبور به عقب نشيني به خوزستان شد مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پيوستند . به گفته (طبري) " معقل ابن قيس رياحي " به فرمان علي جهت سرکوب ايرانيان خوزي تبار و خوارجي راهي آنجا شدند . در نتيجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ايرانيان کشته شدند . سپاه معقل نامه اي به علي نوشت و گفت رامهرمز را شکست داديم و خوارج و ايرانيان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کرديم . سپس خريت ناجي به سواحل پارس فرار نمود . در آنجا عده از ايرانيان به او پيوستند و کفر ورزيدند . ولي امام علي فرمان کشتار آنان را داد و لشگري بزرگي راهي سواحل شد و در نهايت همگان نابود شدند. سپس يکي از خوارج به نام "ابومريم سعدي" که از شخصيتهاي اصلي فتوحات ايران بود در کردستان قيام کرد وي با گروهي 400 نفري که 4 نفر آنان عرب بودند و بقيه آنان ايراني راهي مدائن شدند . مدائن را آنان فتح کردند و راهي کوفه شدند . امام علي لشگري 700 نفري را با فرماندهي " شريح ابن هاني" جهت سرکوب آنان بسيج کرد ليکن خوارج که ايرانيان آن را تشکيل ميدادند پيروز شدند و شايع شد که شريح کشته شده است . سپس امام علي خود راساً از کوفه راهي جنگ با ايرانيان خوارجي شد . او ضمنا لشگري را با فرماندهي "جاريه ابن قدامه" راهي مبارزه با آنان کرد . (طبري) مينوسيد : ابومريم و يارانش کشته شدند و اثري از آنان نماند. (طبري) مينوسيد : چونکه شورش ها در زمان خلافت علي در ايران بسيار شده بود در سال 39 هجري "زياد ابن سميه" که در بصره به جاي عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علي جهت سرکوب شورشيان راهي خوزستان و پارس شد (طبري) ميگويد مردم را لگد کوب کردند و از ايشان خراج گرفتند . در اثر سرکوب شورشيان پارس به دست "زياد" امام علي حاکميت پارس را طي نامه اي به وي داد . (طبري) شورش در ايران در زمان علي را بيشتر از هر زمان ميداند. بلاذري در باره نحوه برخورد با اسيران ايراني مينوسيد بعد از امام علي معاويه روي کار آمد و سرکوب و فتوحات ادامه داشت . او مي نويسد در يکي از جنگها در نواحي خوارزم عربان شمار بسيار زيادي اسير گرفتند . زمستان و سرما بود . در راه بازگشت رختهاي ايرانيان از آنان گرفته و کنده شد .عده کثيري از اسيران از سرما و يخ تلف شدند . پس از تمام فتوحات تنها گيلان و مازندران که طبرستان ناميده ميشد در زمان معاويه تن به باجگذاري نداد و شورشي شدند و کفر مي وزريدند . بلاذري درباره آنان ميگويد : "جميع اهل طبرستان حرب بودند" . در يکي از لشگر کشي اعراب مسلمان به طبرستان به رهبري "هبيره شيباني" 10 هزار جنگجوي مسلمان راهي آنجا شدند . ولي ديلمان راه را در نواحي کوهستاني بر روي لشگر اعراب بست . جنگ درگرفت و 10 هزار نفر لشگريان اسلام کشته شدند به صورتي که حتي يک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد . تاريخ نويسان عرب از اين واقعه به عنوان يکي از فجيع ترين جنگهاي اسلام نام ميبردند و مينويسند : مسلمانان کثيري در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسيدند. پس از معاويه در نيمه سال 60 هجري پسرش يزيد به خلافت رسيد . سپس جنگ هاي کربلا و کشته شدند امام حسين و يارانش . سپس عبدالله زيبر در مکه بر ضد يزيد شوريد و رسما به خلافت مکه رسيد .سال 63 هجري سال مرگ يزيد نيز بود. در سال 78 هجري که "عبدالملک" اختيار مطلق در امور ايران و عراق را به "حجاج ابن يوسف ثقفي" داد . وي "عبيدالله ابن ابي بکره" را به حاکميت سيستان گذاشت و "مهلب ابي صفره" را به حاکميت خراسان گماشت . "عبيدال"له به دستور "حلاج" به کابلستان لشگر کشيد ولي کابلشاه او را در دره هاي قندهار به دام انداخت و محاصره نمود کابلشاه از او درخواست 500 هزار درهم خسارت جنگي براي شروع کننده جنگ نمود و همچنين تعهد دهند ديگر به ملک آنان تجاوز نکنند . ليکن سپاه عرب نپذيرفت و جنگ آغاز شد . اکثر سپاه اعراب کشته شدند و خود عبيدالله مجبور به فرار شد که در راه بيابان از پاي در آمد و همگان کشته شدند . حجاج براي جبران اين فاجعه براي سپاه خدا مجبور به لشگر کشي بزرگي با 40 هزار تن از شيعيان کوفه و بصره شد . فرمانده اين لشگر "عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث" بود . او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتي از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت . ليکن حجاج از اين کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود . سپس جنگي ميان هردو درگرفت که در حدود 3 سال در عراق به طول انجاميد . و هزاران کشته برجاي گذاشت . سرانجام "عبدالرحمان" شکست خورد و به کابلستان فرار کرد . کابلشاه وي را گرفت و تسليم حجاج نمود و پاداش 1ميليون درهمي دريافت کرد و همچنين حجاج متعهد شد که سپاه اعراب وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد .سپس حجاج بناي امپراتوري عرب را که به نام خدا و دين اسلام به دست آمده بود پايه گذاشت و مرزهاي اين امپراتوري را سامان داد . او سيستم مالياتي کشورش را که از ايرانيان گرفته ميشد را مرتب نمود . بيت المال را که از غنايم جنگي ايرانيان به دست آمده بود را بين عربها تقسيم کرد . حجاج در سال 78 هجري سيستم اداري کشور را به گفته بلاذري از زرتشتيان پارسي گرفت و در آنجا اجرا کرد. تاريخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ايرانيان اينگونه مي نويسد بيکند شهري بود از سغد . سغد مرکز تجاري بين المللي در شرق ايران در زمان ساسانيان بود و شهري بسيار زيبا و ثروتمند . "اندربيکند" مردي بود که وي را دو دختر با جمال زيبا داشت . " ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بيرون کشيد . مرد ايراني گفت : در ميان اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ ورقا پاسخي نداد . مرد بجست و کاردي بر وي بزد . ورقا زخمي شد ولي کشته نشد . چون خبر به قتيبه رسيد . گفته شد که همه شهر "حرب" هستند . در نتيجه شهر به کلي منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره "يزيد مهلب" در آمد . (طبري) مينويسد او با الله پيمان بست که به مناسبت اين مبارزه طولاني ايرانيان طبرستان با اسلام و کشتن عده زيادي از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جريان بيافتد و آسياب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پايان رسيد . يزيد مهلب 1000 نفر را در دره اي برد و همگان را قتل عام نمود . ولي خونشان به جريان نيافتاد . ليکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جريان بيافتد گزارش اين نبرد حاکي از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزيره و 40000 تن ايراني در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسير بدست آمد و 30 ميليون درهم غنائم بدست آمد . که يک پنجم آن به مبلغ 6 ميليون درهم راهي دمشق شد . بدين ترتيب آخرين منطقه از ايران طبرستان به زير يوق سپاه مسلمان عرب در آمد. حمله اعراب به ايران بقاياي طاق کسري در شهر تيسفون، کاخ خاندان ساساني. حملهٔ اعراب به ايران به مجموعه حملاتي به امپراتوري ساساني در قرن هفتم ميلادي اشاره دارد که از زمان ابوبکر شروع شده، اما در زمان عمر به اوج خود رسيد. پيامد اين حملات سقوط کامل دولت ساساني در سال ۶۵۱ ميلادي و کشته شدن يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساسانيان، بود. اين حملات همچنين باعث افزودن ايران به قلمرو اسلامي شد و سرآغاز فرايند تدريجي گرويدن ايرانيان به اسلام که چندين قرن طول کشيد، بود. از ميان حمله‌هايي که اقوام دور و نزديک در طول تاريخ به خاک ايران کرده‌اند، حملهٔ اعراب بيشترين تاثير را بر ايران گذاشت. مورخان دلايل متعددي را در مورد انگيزه و نقطه شروع حملات اعراب به ايران ذکر کرده‌اند: دورنماي کسب ثروت و زمين، گرسنگي و فقر، اعتقادات مذهبي، تلاش براي رها کردن اعراب بين‌النهرين از سلطه ساسانيان، پان‌عربيسم، تغييرات آب و هوايي، گسترش شبکه تجاري و غيره اندکي پس از وفات محمد، ابوبکر لشکري را جهت فتح عراق به سمت حيره در غرب قلمرو ساسانيان عراق کنوني فرستاد و آنجا را فتح کرد. پس از بازپس گيري و جابجا شدن اين شهر ميان مسلمانان و ساسانيان در زمان عمر، سرانجام لشکر سلطنتي ايران تحت فرماندهي رستم فرخ‌زاد در نبرد قادسيه با اعراب درگير شد که نتيجه آن پيروزي اعراب بود. پس از نبرد قادسيه تيسفون در جنوب بغداد کنوني، پايتخت ساسانيان، پس از يک محاصره کوتاه تسخير و غارت شد. برخي مورخان ذکر مي‌کنند که پس از تصرف عراق عمر علاقه‌اي به اينکه جنگ را به فلات ايران گسترش بدهد نداشت اما بدلايل مختلف از جمله ترس از حمله يزدگرد يا يکي از مدعيان سلطنت او نهايتا تصميم به حمله گرفت. در سال ۶۴۲ آخرين مقاومت منسجمِ ايرانِ ساساني در نهاوند رخ داد نبرد نهاوند که پس از نبردي خونين اعراب پيروز شدند. يزدگرد متواري شده و عاقبت در سال ۶۵۱ ميلادي به دست آسياباني در مرو کشته شد مورخين دلايل مختلفي را براي سقوط ساسانيان بيان کرده‌اند: نزاع مذهبي و طبقاتي، فقدان حمايت مردمي، نزاع ميان اشراف، بي ثباتي سياسي، و هزينه جنگ‌هاي اخير طولاني و ناموفق با امپراتوري روم شرقي، اپيدمي طاعون، آشفتگي مربوط به جانشيني تخت پادشاهي، ايدئولوژي اسلام، اختلافات ميان طبقات جامعه و عدم هماهنگي ميان آنها، باور ايرانيان به سرنوشت و پذيرش شکست، وجود پيروان فرقه‌هاي غيرارتدکس و مسيحيان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساساني اخلال ايجاد مي‌کردند و عوامل ديگر. فتوحات اعراب به سمت شرق ادامه يافت. ولايت‌هاي شرقي ايران شامل سيستان و خراسان هم سقوط کردند. با اين حال نواحي غربي طبرستان و نيز کل ولايت گيلان تا يکي دو سده تحت سلطه اعراب در نيامد و افرادي از اشراف ايران در آنجا حکومت مي‌کردند. جنگ نهروان مقاومت دولت مرکزي را در هم شکست، و از اين زمان به بعد پيشروي اعراب مقاومت‌هاي محلي بود که در برخي موارد شديد بودند. اعراب پس از فتح هر شهري قراردادي با سران آن شهر مي‌بستند که در آن ميزان مالياتي که قرار است که از شهر اخذ شود را مشخص مي‌کرد. روال کلي اين بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قيام مي‌کردند. قيام‌ها مخصوصا تا زماني که يزدگرد زنده بود بيشتر رايج بود و مقاومت‌هاي محلي قوي و مکرر بود. در برخي موارد مخالفان نيروي بزرگي نيز فراهم کرده بودند. مورخان در مورد انگيزه قيام‌ها نظرات مختلفي دارند اعراب معمولا در امور داخلي مردمان محلي که ماليات خود را مي‌پرداختند دخالت نمي‌کردند. در قرون اول اسلامي، سران محلي مسوليت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح يک ناحيه، اعراب در پادگان‌هايي که ساکن مي‌شدند که يا خود تبديل به شهر مي‌شدند يا اينکه در نزديکي شهرهاي ديگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمي بين اعراب و ايرانيان محلي وجود داشت. اين خط مشي هم توسط خليفه و هم توسط علماي زرتشتي حمايت مي‌شد. با گرويدن زرتشتيان به اسلام تماس‌ها زيادتر شده، و قوانيني براي ارتباط بين آنها وضع شد تا زمان قتل عثمان، فتح ايران کامل شده بود و پادگان‌هاي اعراب در چند منطقه جهت اطمينان از اخذ ماليات برقرار شده بود. از زمان معاويه به بعد برنامه اسکان دائمي برخي اعراب در ايران اجرا شد. در زمان امويان اعراب از آمودريا فراتر رفته و وارد کوه‌هاي افغانستان شدند. زرينکوب رفتار اعراب با ايرانيان را «مضحک، شگفت انگيز، و ظالمانه» خوانده و اعراب را مردماني «خشن و ساده دل» مي‌داند و مي‌نويسد که بجز کساني که بشدت تحت تاثير تعاليم اسلامي قرار گرفته بودند، بقيه نسبت به اعراب احساس کينه و نفرت داشتند. از طرف ديگر ستپنينت حقيقت را چيزي ميان دو قرائت متضاد «چپاول مادي و معنوي ايرانيان توسط اعراب» و «تاثير گذاري اسلام و برخورد ملايم اعراب» مي‌داند و معتقد است که موارد خشن که در هر جنگي اتفاق مي‌افتند نبايد اغراق شده تا حدي که ملايمت نسبي اعراب ناديده گرفته شود. کلود کائن مي‌نويسد که تحت تاثير جنبش‌هاي ملي گرايانه دوران مدرن، تمايل به سمت نمايش ايرانيان و اعراب به عنوان دو گروه متخاصم رفته‌است در حالي که اين ديدگاه با حقايق تاريخي سازگار نيست. نوشته‌هاي مورخين در مورد تاثيرات مثبت و يا منفي حمله اعراب آميخته بوده‌است. قديمي ترين منبع عربي موجود که به شرح فتوحات مسلمانان پرداخته کتاب فتوح‌البلدان بلاذري مرگ: سال ۲۴۰ هجري قمري مي‌باشد.الاخبار الطوال دينوري مورخ ايراني عربي نويس. مرگ: سال ۲۸۲ هجري قمري و تاريخ يعقوبي قرن سوم هجري قديمي ترين کتب تاريخي به دست ما رسيده هستند که روايت به هم پيوسته از تاريخ «جهاني» اعراب را نوشته‌اند که در اين ميان دينوري بيشتر از ياقوتي به تاريخ ساسانيان پرداخته‌است. اما مهمترين منبع تاريخ حجيم (طبري) مي‌باشد که اگر چه رشته روايتي پيوسته به هم را ارائه مي‌کند، اما محتويات آن متشکل از نقل قول‌ها و قطعه‌هايي از منابع پيشينش است. منابع متعدد ديگري نيز موجود است. فارس‌نامه ابن بلخي دهه اول قرن ششم هجري قديمي ترين تاريخ بدست رسيده از فارس مي‌باشد و بشکل عمده‌اي به تاريخ ايران پيش از اسلام پرداخته‌است. گزارش‌هاي تاريخي به دست رسيده اغلب با هم در تناقض بوده و ترتيب دقيق وقايع مشخص نيست. حتي تعيين تاريخ دقيق وقايع حوادث اصلي هم دست نايافتني و تعيين دقيق اندازه سپاهيان دشوار مي‌باشد. با اين حال از بررسي منابع به نظر مي‌آيد که تعداد سپاهيان ايران در جنگ‌هاي اصلي قادسيه و نهاوند بيشتر از سپاهيان اعراب بوده، ايرانيان با شجاعت جنگيده‌اند و تا جاي ممکن جلوي پيشرفت اعراب را گرفته‌اند، و پس از شکست هم تلاش در کنار گذاشتن ترتيبات پرداخت ماليات را داشته‌اند. از فتح حيره تا سقوط ساسانيان کلاه ارتش ساساني انگيزه در مورد انگيزه و نقطه شروع حملات اعراب به ايران مورخان دلايل متعددي را ذکر کرده‌اند. هوراني و روتون دورنماي کسب ثروت و زمين را يک انگيزه و اعتقادات مذهبي را نوع ديگري از انگيزه ذکر مي‌کنند. ابونصربن مطهربن طاهر مقدسي در مورد دليل حمله مسلمانان روايتي از عمر خليفه دوم مسلمين نقل مي‌کند که بر اساس آن قبل از حمله به ايران گفته بود که خدا شما را به زبان رسول خويش گنج خسروان و قيصران وعده داده‌است برخيزيد و جنگ با فارس را ساز کنيد. عبدالحسين زرينکوب با بيان گرسنگي و فقر اعراب، روايتي نقل مي‌کند که در آن محمد قول «گنج خسروان و قيصران» را به اعراب داده بود. به گفته هما کاتوزيان نقطه شروع جنگ اعراب و ايران، قيام اعراب به اسلام گرويدهٔ بين النهرين تحتِ کنترل ساسانيان بود که مي‌خواستند خود را از سلطه ساسانيان خارج کنند. سرکوب اين قيام توسط ساسانيان باعث گسترده شدن نزاع و ورود تمامي توانايي نظامي مسلمانان شد. کاتوزيان همچنين نقش ايدلوژي اسلامي را در انرژي بخشي به اعراب و همچنين ايرانيان شکست خورده متمايل پررنگ مي‌کند. توماس نوبل معتقد است که از آنجايي که يورش و غارت در ميان اعراب مرسوم بود، پس از اينکه اسلام خشونت را ميان مسلمانان ممنوع کرده بود، اعراب به روزنه جديدي براي بروز اين خشونت سنتي نياز داشتند و اين دليل نظامي گري آنها مي‌باشد. زرينکوب معتقد است که ارسال اعراب به سرزمين‌هاي خارج از عربستان باعث محدود شدن نزاع‌هاي داخلي در درون جامعه اعراب مي‌شد. برخي مورخين ظهور و گسترش اسلام را اجزاي يک فرايند ديده که خود ناشي از تغييرات آب و هوايي و افول منابع آب در عربستان مي‌باشد. ديدگاهي که ويليام مونتگمري وات معتقد است شواهد کافي براي آن وجود ندارد. به گفته دوکر و سپيلوگل فرضيه ديگر اين است که طبقه حاکم مکه مي‌خواستند که شبکه تجاري خود را گسترش بدهند. به گفته پيتر ويليام آوري هدف اوليه مسلمانان برقراري امنيت در مسيرهاي تجاري و ارتباطي در عربستان بود. در حين انجام اين کار، جنگ بر سر منابع آب، چراگاه‌ها و شترها به جنگي بين‌المللي گسترش پيدا کرد. ويليام آوري همچنين ماهيت حمله به ايران را پان‌عربيسم مي‌داند. شرح وقايع نقشه جزييات مسير فتوحات خالد بن وليد در بين النهرين. محل نبرد قادسيه. ارتش مسلمان رنگ قرمز و ارتش ساساني رنگ آبي. ابوالهول بالدار از کاخ داريوش کبير در شوش، فتح شده توسط ابوموسي اشعري در سال ۶۴۱. قلعه ساساني در دربند روسيه. در سال ۶۴۳ در حمله اعراب سقوط کرد. اندکي پس از فوت محمد، ابوبکر لشکري را جهت فتح عراق به سمت حيره در عراق که تحت نفوذ ساسانيان بود فرستاد که منجر به فتح اين شهر گشت. ريچارد فراي معتقد است که انگيزه اوليه حمله اعراب به عراق فتح و يا حکومت کردن نبوده بلکه کسب غنايم بوده‌است؛ و انگيزه گسترش دين اسلام در مقاطع بعدي ظاهر مي‌شود. چشم‌انداز کسب غنايم باعث شد که برخي از اعراب عراق و عربستان به مسلمانان بپيوندند. اما اعراب اکثريت مسيحي درون شهر حيره در مقابل مسلمانان مقاومت کردند که به عقيده فراي دفاع از خود بوده و نه طرفداري آنها از ساسانيان. در زمان خلافت عمر ايرانيان لشکري فراهم کرده و در جنگ پل مسلمانان را به سختي شکست داده و در سال بعد حيره را مجددا بازپس گرفتند. عمر نيروي جديدي براي يورش به عراق اعزام کرد که منجر به بازپس گرفتن حيره شد. ساسانيان که نسبت به خطر اعراب آگاهي پيدا کرده بودند لشکر سلطنتي را تحت فرماندهي رستم فرخ‌زاد به نبرد با اعراب فرستادند نبرد قادسيه. تخمين ميزان لشکريان دو گروه آسان نيست. بگفته ريچارد فراي احتمالا ايرانيان از اعراب بيشتر بودند اما نه در آن حدي که منابع مي‌نويسند. در اين جنگ اعراب پيروز شده و رستم فرخ‌زاد کشته شد. چندين هزار نفر از ايرانيان در جنگ عليه ساسانيان همراه اعراب بودند. پس از نبرد قادسيه که نواحي جنوبي بين‌النهرين را در اختيار اعراب قرار مي‌داد، تيسفون مداين، پايتخت ساسانيان، پس از يک محاصره کوتاه تسخير و غارت شد و يزدگرد سوم به شمال شرق ايران فرار کرد. بگفته زرينکوب «کساني که نمک را از کافور نمي‌شناختند، و توفير بهاي سيم و زر را نمي‌دانستند از آن قصرهاي افسانه آميز جز ويراني هيچ برجاي ننهادند.» اين غارت فاتحان دنباله غارت لشکريان يزدگرد هنگام گريز بود. مقاومت‌هاي محلي در عراق کم و کوتاه مدت بود. بسياري از اعراب از شبه جزيره عربستان به مناطق حاصلخيز عراق مهاجرت کردند. در بسياري از موارد مالياتي که اعراب وضع مي‌کردند از ماليات دوره ساساني کمتر بود. اعراب سپس به آرامي خوزستان را فتح کردند، که مقاومت محلي بيشتري از خود در مقايسه با نواحي ديگر بين النهرين نشان داد. خوزستان در سال ۶۴۲ سقوط کرد. بگفته التون دانيل عمر علاقه‌اي به اينکه جنگ را به فلات ايران گسترش بدهد نداشت. بگفته عبدالحسين زرينکوب فتح ايران و دنبال کردن يزدگرد گزينه‌اي غير قابل اجتناب براي اعراب بود زيرا ترس از اين مي‌رفت که يزدگرد يا يکي از مدعيان سلطنت او لشکري تازه نفس آماده کرده و عراق را باز پس بگيرد. التون دنيل اضافه مي‌کند که برخي از رهبران محلي ساساني ارتش عمر را اذيت مي‌کردند و بعلاوه برخي از لشکريان عمر بدنبال کسب غنايم بيشتر بودند. در سال ۶۴۲ آخرين مقاومت منسجمِ ايرانِ ساساني در نهاوند رخ داد که پس از نبردي خونين اعراب پيروز شدند و ولايت ماد يا عراق عجم سقوط کرد. يزدگرد به پارس بازپس نشست. پس از نبرد نهاوند، حکومت مرکزي ساساني قابليت مقاومت در مقابل اعراب را نداشت، اگر چه يزدگرد هنوز در تلاش براي جمع‌آوري سپاه بود. از طرف ديگر با ورود اعراب به ايران، ايرانيان زيادي به لشکر آنها مي‌پيوستند. با کشته‌شدنِ عمر به دست يکي از اسيران به‌بردگي‌گرفته‌شدهٔ ايراني به نام پيروز، وقفه‌اي چندساله در فتوحات اعراب پديد آمد. سرانجام پارس به سال ۶۵۰ ميلادي گشوده شد. يزدگرد که نتوانسته بود کاري از پيش برد به ولايت شرقي‌تر خراسان گريخت. مرزبان مرو حضور يزدگرد را گرامي نداشت و در صدد جانش بر آمد. يزدگرد متواري شد. عاقبت، چنان که در تاريخ معروف است پادشاه درماندهٔ ساساني، به‌نشناس، بر دست آسياباني در مرو کشته شد؛ به سال ۶۵۱ ميلادي کشته شدن يزدگرد به معني سقوط کامل ساسانيان بود. فتوحات اعراب به سمت شرق ادامه يافت. ولايت‌هاي شرقي ايران شامل سيستان و خراسان هم سقوط کردند. با اين حال نواحي غربي طبرستان و نيز کل ولايت گيلان تا يکي دو سده تحت سلطه اعراب در نيامد و افرادي از اشراف ايران در آنجا حکومت مي‌کردند. باقيماندهٔ خاندان يزدگرد به چين گريختند. امپراطور چين مر ايشان را گرامي داشت و دولت در تبعيد را به رسميت شناخت. کوشش‌هاي پسران يزدگرد در بازپس‌گيري ملکِ پدري راه به جايي نبرد. جملگي در چين ماندگار شدند، آتشکده‌ها بر آوردند و عاقبت در غربت بمردند. گورهاي شماري از ايشان و ديگر ايرانياني که مهاجرت کرده بودند امروز در چين باقي‌است. در زمان امويان اعراب از آمودريا فراتر رفته و وارد کوه‌هاي افغانستان شدند. مقاومت‌هاي محلّي پس از تسلط اعراب فاتحان، گريختکان را پي گرفتند؛ کشتار بيشمار و تاراج گيري باندازه‌اي بود که تنها سيصد هزار زن و دختر به بند کشيده شدند.شصت هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتري زر و سيم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهاي برده فروشي اسلامي به فروش رسيدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ي بسيار بر جاي نهادند. دلايل سقوط ساسانيان در طول يک دهه، مسلمانان موفق به فتح سرزمين‌هاي وسيعي از امپراتوري ايران و روم شده بودند. آنچه بيش از همه چيز شگفتي محققان غربي هنگام مطالعه فتوحات را بر مي‌انگيزد سرعت و موفقيت آن است؛ سنت اسلامي آن را نشانه‌اي از حقيقت ادعاي اسلام و هدايت خدا تفسير کرده‌اند. مورخين دلايل مختلفي را براي سقوط ساسانيان بيان کرده‌اند: بگفته موروني دلايل سقوط عبارت بودند از نزاع مذهبي و طبقاتي، فقدان حمايت مردمي، نزاع ميان اشراف، بي ثباتي سياسي، و هزينه جنگ‌هاي اخير طولاني و ناموفق با امپراتوري روم شرقي. به گفته هما کاتوزيان تاريخ ايرانيان به کرات نشان داده که هر زماني که حکومت بدليل عوامل داخلي و يا خارجي تضعيف مي‌شود جامعه - که معمولا مخالف حکومت است - از سقوط حکومت حمايت کرده و يا خنثي باقي مي‌ماند. هما کاتوزيان همچنين معتقد است که ايرانيان خودشان با کمک اعراب فرمانروايان ظالم و ناتوان خود را به زير کشيدند؛ ساسانيان در جنگ‌هاي قادسيه و نهروان خيلي ضعيف ظاهر شده و حتي سران نظامي و شهري يزدگرد هم او را تنها گذاشتند. هوراني و روتون از جمله دلايل ضعيف شدن ايران از اپيدمي طاعونو ريچارد فراي از آشفتگي مربوط به جانشيني تخت پادشاهي در ايران نيز نام مي‌برند آن لمبتون بخشي از دليل سرعت فتوحات را به ايدولوژي اسلام نسبت مي‌دهد که توده مردم را از طبقه پاييني که در ساختار طبقاتي داشتند رها مي‌کرد به گفته عبدالحسين زرينکوب از جمله ديگر عوامل اختلافات ميان طبقات جامعه و عدم هماهنگي ميان آنها، باور ايرانيان به سرنوشت و پذيرش شکست، وجود پيروان فرقه‌هاي غيرارتدکس و مسيحيان که در دفاع از معابد آتش و خانواده ساساني اخلال ايجاد مي‌کردند، تنفر مردمي نسبت به طمع و فساد موبدان و دخالت‌هاي آنها در سياست، جنگ‌هاي بي‌هدف خسرو دوم و تضعيف اقتصادي و سياسي دولت، و نهايتا ورشکستگي سياسي و روحاني طبقه حاکمه به گفتهٔ عبدالحسين زرين‌کوب در پايانِ سلطنتِ نوشروان، ايران وضعي سخت متزلزل داشته‌است. سپاه ياغي بوده‌است و موبدان قدرت و نفوذ پيدا کرده بودند و در ريا و تعصب و دروغ و رشوه غرق بودند. سپاهيان و روحانيانِ اواخر دورهٔ ساساني را پرواي مملکت‌داري نبود و جز سودجويي و کامراني خويش، انديشه‌اي ديگر نداشتند. پيشه‌وران و کشاورزان نيز، که بارِ سنگين مخارج آنان را بر دوش داشتند در حفظِ اوضاع سودي گمان نمي‌بردند، بنابراين مملکت بر لب بحر فنا رسيده بود و يک ضربت کافي بود که آن را به کام طوفان حوادث بيفکند. سواتپلک سوکک با مقايسه سرعت فتح ايران و فتح دشوار و طولاني ماوراالنهر، دليل سريعتر بودن فتح ايران را تفاوت ساختار سياسي آنها ميداند: در ايران تنها يک حکومت مرکزي واحد وجود داشت. در رابطه با چگونگي نفوذ اعراب به درون ايران تورج دريايي مي‌نويسد که اصلاحات قباد يکم و خسرو يکم لشکر را به چهار بخش تقسيم کرده و هر کدام را در يک مرز از امپراتوري قرار مي‌داد. به همين دليل شکست هرکدام از لشکرها مرکز ايران را بدون دفاع مي‌گذاشت. از طرف ديگر عباس ميلاني تصويري پويا از ايران قبل از ورود اعراب ارائه مي‌دهد که ويژگي اصلي آنها پذيرا بودن فرهنگ‌هاي ديگر و اخذ و بومي سازي هر آنچه در آن فرهنگ‌ها مفيد بوده‌است. ميلاني شکست ايرانيان را به جنگ‌هاي طولاني خونين نسبت مي‌دهد و معتقد است که پس از اتمام مقاومت نظامي، ايرانيان به مقاومت فرهنگي رو آوردند دلايل حمله اعراب در بخش بالا پوشش داده شده‌است. دلايل موفقيت نهايي مسلمانان نيز عزم و سازمان يافتگي، اثر مذهب بر روحيه آنها، توانايي استخدام و همکاري با نيروهاي جديد در هنگام گسترش و تحرک بيشتر ذکر شده‌است. عبدالحسين زرين‌کوب بجز ذکر گرسنگي و فقر اعراب و نيرويي که به مهاجمان مي‌داده مي‌نويسد که براي مسلمانان کشته شدن در هنگام جنگ بسيار از نظر مذهبي باارزش بوده، چنانچه سربازان خود را کشته شده در راه گسترش اسلام مي‌ديدند و بهشت را تضمين شده. دوکر و سپيلوگل از جمله عوامل ديگر موفقيت اعراب را اتحاد آنها تحت حکمراني جانشينان محمد مي‌دانند که باعث شد انرژي‌اي که بر عليه هم استفاده مي‌کردند را بصورت جهت دار بر عليه امپراتوري ايران و روم استفاده کنند. روابط با مردمان محلي امپراتوري راشدون در اوج آن در زمان خليفه سوم، عثمان - سال ۶۵۴. اصلي ترين منبع تاريخي براي فتوحات پس از نهاوند در ايران البلاذري است که اصليتش ايراني است. نوشته‌هاي ديگري که در دست است در تکميل مشاهدات بلاذري مفيد هستند. جنگ نهاوند مقاومت دولت مرکزي را در هم شکست، و از اين زمان به بعد پيشروي اعراب مقاومت‌هاي محلي بود که در برخي موارد شديد بودند. اعراب پس از فتح هر شهري قراردادي با سران آن شهر مي‌بستند که در آن ميزان مالياتي که قرار است که از شهر اخذ شود را مشخص مي‌کرد. ريچارد فراي با اشاره به پيماني که ميان اعراب و مرزبان آذربايجان بسته شده بود مي‌نويسد که اين پيمان علاقه اصلي اعراب به اخذ غنيمت را نشان مي‌دهد. پس از يک جنگ سخت ميان اعراب و مرزبان آذربايجان که در آن اعراب پيروز بودند، ماليات زيادي بر ساکنان شهر تحميل شد. در ازاي آن اعراب تضمين دادند که کسي از مردم آذربايجان را نکشته و يا برده نگيرند، آتشکده‌ها را خراب نکنند، از اهالي آذربايجان در مقابل حمله کردها حفاظت کنند، و به مراسم مذهبي مردم کاري نداشته باشند. به زرتشتيان، مسيحيان و يهوديان اهل ذمه گفته شده و به آنها اين امکان داده مي‌شد که به اسلام بگروند، و يا دين خود را حفظ کرده و جزيه بپردازند. زرين‌کوب مي‌نويسد: ... استيلاي عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نيافت.[...]دختران و زنان ايراني را در بازار مدينه فروختند و سبايا و اسرا خواندند. از پيشه وران و برزگران که دين مسلماني را نپذيرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزيه نام نهادند. همه اين کارها را نيز عربان در سايه شمشير و تازيانه انجام مي‌دادند.[...] حد و رجم و قنل و حرق، تنها جوابي بود که عرب خاصه در عهد امويان بهرگونه اعتراضي مي‌داد.[...]خشونت و قصاوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بي اندازه بود.[...]بيداد و فشار دستگاه حکومت سخت مايه نگراني و نارضايي مردم بود. مولي نمي‌توانست بهيچ کار آبرومند بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشيند. اگر يک مولي نژاده ايراني، دختري از بيابان نشينان بي نام و نشان عرب را بزن مي‌کرد، يک سخن چين فتنه انگيز کافي بود که با تحريک و سعايت، طلاق و فراق را بر زن و تازيانه و زندان را بر مرد تحميل نمايد. حکومت و قضا نيز همه جا مخصوص عرب بود و هيچ مولي اي باينگونه مناصب و مقامات نمي‌رسيد. حجاج بن يوسف بر سعيد بن جبير که از پارساترين و آگاه ترين مسلمانان عصر خود بود منت مي‌نهاد که او را با اينکه از موالي است، چندي به قضا کوفه گمارده‌است. نزد آنها اشتغال به مقامات و مناصب حکومت در خور موالي نبود؛ زيرا که با اصل سيادت فطري نژاد عرب منافات داشت. اعراب معمولا در امور داخلي مردمان محلي که ماليات خود را مي‌پرداختند دخالت نمي‌کردند. در قرون اول اسلامي، سران محلي مسوليت اداره محلات و شهرها را بر عهده داشتند. پس از فتح يک ناحيه، اعراب در پادگان‌هايي که ساکن مي‌شدند که يا خود تبديل به شهر مي‌شدند يا اينکه در نزديکي شهرهاي ديگر قرار داشتند. در زمان فتح و دوره بلافاصله پس از آن ارتباط و ادغام کمي بين اعراب و ايرانيان محلي وجود داشت. اين خط مشي هم توسط خليفه و هم توسط علماي زرتشتي حمايت مي‌شد. با گرويدن زرتشتيان به اسلام تماس‌ها زيادتر شده، و قوانيني براي ارتباط بين آنها وضع شد. دليل اينکه عمر علاقمند به مخلوط شدن اعراب با ايرانيان نبود بخشي از دو سياست اصلي حکومتي او پس از فتح بود: ۱ باديه نشينان از آسيب رساندن به جامعه کشاورزي بازداشته شوند ۲ حاکمان مسلمان با روسا و نامداران نواحي فتح شده همکاري کنند و مردمان محلي تا جاي ممکن پريشان نشوند. به همين دليل اعراب تلاشي براي گرواندن ايرانيان به اسلام نکرده بگفته لاپداس در زمان فتح اعراب اسلام را ديني عربي و براي خودشان در نظر مي‌گرفتند، و علاقه‌اي بر به هم زدن نظم اجتماعي و اداري نداشتند. اما با گذشت زمان اعراب کنترل خود را بر شهرها بيشتر کردند. از زمان معاويه به بعد برنامه اسکان دائمي برخي اعراب در ايران اجرا شد. نويسندگان مسلمان مکررا در مورد مقررات مربوط به اهل کتاب به متني به نام عهد عمر العهدة العمرية اشاره مي‌کنند که به عمر نسبت داده مي‌شود. بر اساس آن محدوديت‌هاي بر پوشش، حيواناتي که بر آنها سوار مي‌شوند، و ساختمان و محل‌هاي پرستش آنها اعمال مي‌کند. عموم مورخين غربي به دلايل مختلف اين انتساب را جعلي مي‌دانند. به گفته برنارد لوئيس اين متن در هر حال نحوه تکامل سياست مربوط به جدا سازي گروه غالب از گروه‌هاي تحت سلطه را مشخص مي‌کند. لوئيس معتقد است که در ابتداي فتوحات اعراب اقليت کوچکي بودند و نياز به تضمين امنيت خودشان را داشتند. به همين دليل قوانيني را در اين جهت وضع مي‌کردند. اما مسلمانان بعدي اين محدوديت‌هاي امنيتي را به محدوديت‌هاي اجتماعي و حقوقي تفسير کردند. لاپدس مي‌نويسد که با گذشت زمان ماليات‌ها فشار زيادي بر ساکنان شهرها وارد مي‌کرد چنانچه ماليات کشاورزان حالت استعماري پيدا کرده و تا پنجاه درصد محصولشان مي‌رسيد. بعقيده فراي اگر چه بلاذري و ديگران مقاديري براي ماليات شهرهاي مختلف ذکر کرده‌است، اما ميزان واقعي آن مشخص نيست و حداکثر اعتمادي که به اين گزارش‌ها مي‌توانيم به آن بکنيم تشخيص ميزان نسبي آبادي و ثروت بخش‌هاي مختلف نسبت به همديگر است. به گفته مکدونالد، سرعت فتح ايران به حدي بود که از قدرت مرکزي سقوطي واقعي نداشت، و مسلمانان اخذ ماليات‌هاي شخصي و زمين را به دست گرفتند. به عقيده مکدونالد مسلمانان احتمالا ماليات‌ها را نيز اضافه کردند. مکدونالد به نقل قولي از يک کشيش در مصر رجوع مي‌کند که مي‌گويد مسلمانان در مصر ماليات را سه برابر کردند. از طرف ديگر ادوارد لوتاک معتقد است که در زمان فتوحات، ماليات‌ها کاهش يافتند هر چند سامانه ماليات تبعيض آميز بود چون فقط ماليات کمتر از گذشته را از غيرمسلمانان مي‌گرفتند. مارک کوئن مي‌نويسد که محافظت از اهل ذمه زرتشتيان، مسيحيان و يهوديان وظيفه‌اي مذهبي بوده و احاديث خيلي زيادي در اين مورد وجود دارد که يک نمونه معمولي آن جملاتي است که به عمر در هنگام مرگ نسبت داده شده که به جانشينش گفته که به پيمان‌هاي با اهل کتاب وفادار بوده، ماليات بيش از توان آنها از آنها نگيرد و با کساني که به آنها حمله مي‌کند بجنگد. روال کلي اين بود که شهرها پس از عقد قرارداد صلح شهرها قيام مي‌کردند. اين مورد خصوصا در مورد فارس درست بود که مکررا در آن قيام صورت مي‌گرفت. در اين ميان آذربايجان با بقيه استان‌ها تفاوت داشت که بصورت کلي آرام بود و تنها چند شورش کوچک در آن اتفاق افتاد.[ قيام‌ها مخصوصا تا زماني که يزدگرد زنده بود بيشتر رايج بود و مقاومت‌هاي محلي قوي و مکرر بود. برخي از نواحي چند بار شورش کردند. در برخي موارد مخالفان نيروي بزرگي نيز فراهم کرده بودند. تا زمان قتل عثمان، فتح ايران کامل شده بود و پادگان‌هاي اعراب در چند منطقه جهت اطمينان از اخذ ماليات برقرار شده بود. در زمان خلافت عثمان و علي قيام‌هاي محلي و يا امتناع از پرداخت ماليات سريعا تلافي مي‌شد. ابن بلخي در فارس‌نامه مي‌نويسد که قيام مردم اصطخر در زمان عثمان و علي بصورت خونيني سرکوب شد. ابن بلخي مي‌گويد: «خبر رسيد کي مردم اسطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند... عبدالله بن عامر سوگند خورد کي چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد.... خون همگان مباح گردانيد و چندانک مي‌کشتند خون نمي‌رفت پس آب گرم بر خون مي‌ريختند پس برفت» تغييري که علي در زمان خلافتش انجام داد اين بود که جنگجويان مسلمان را از غارت و اخذ غنيمت و تقسيم آن ميان خود پس از فتوحات منع کرد. بجاي آن ماليات اخذ شده از شهرها را به عنوان حقوق و نه غنيمت جنگي و به ميزان ثابتي ميان جنگجويان پخش مي‌کرد. بر اساس گزارشي اين اولين مورد اختلافي بود که ميان علي و خوارج پيش آمد. در ميان گفته‌هاي منسوب به علي، نامه او در مورد حکومت صالحانه به مالک اشتر مورد توجه زيادي قرار گرفته‌است. ريچارد فراي عقيده دارد که بدليل تعداد افراد محلي که به اسلام گرويده بودند مقاومت‌ها عموما جنبه مذهبي در مخالفت با اسلام نداشته، بلکه بيشتر عوامل اقتصادي و اجتماعي محرک آن بوده‌اند. از آنجايي که اعراب عموما امور مالي و اداره سياسي محلي را به دهقانان محلي ايراني واگزار کرده بودند، بسياري از قيام‌هاي کوچک بر عليه حکومت مسلمانان در واقع قيام بر عليه حاکمان ستمگر غيرعرب بود، تا بر عليه اعراب زرينکوب معتقد است که شورش‌ها و قيام‌ها براي بازگشت به دوره ساساني نبوده، بلکه براي سر فرود نياوردن در مقابل اعراب و قبول نکردن ماليات سنگين آنها بود. زرين‌کوب همچنين معتقد است که بجز کساني که بشدت تحت تاثير تعاليم اسلامي قرار گرفته بودند، بقيه نسبت به اعراب احساس کينه و نفرت داشتند. سربازان و جنگجويان ايران حس تحقير نسبت به اعراب نيز داشتند و آنها را پست ترين مردم مي‌دانستند کلود کائن مي‌نويسد که تحت تاثير جنبش‌هاي ملي گرايانه دوران مدرن، تمايل به سمت نمايش ايرانيان و اعراب به عنوان دو گروه متخاصم رفته‌است. به عقيده ايشان، اگر چه خطوط تمايز ميان ايرانيان و اعراب مشخص بود و ايرانيان حاملان يک سنت بزرگ تاريخي و فرهنگي بودند که آن را نسل به نسل منتقل مي‌کردند، اما قيام‌هايي که توسط گروه‌هايي خاص از ايرانيان و مکان‌هايي خاص اتفاق مي‌افتاد بيشتر مذهبي بوده و هيچگاه ماهيت جنبش ملي گرايانه گسترده را نداشتند. همچنين ظهور حکومت‌هاي نيمه ملي پذيراي اسلام محدوده مخالفت‌ها را مشخص مي‌کند. کائن همچنين اين گفته را که ايرانيان در مقابله با اعراب مذهب شيعه را برگزيدند را رد کرده و آن را مغاير با شواهد تاريخي مي‌داند که در دوران قرون وسطي ايران اکثريت سني داشت فرهنگ رجايي معتقد است که پاسخ ايرانيان در پذيرش حکومت اعراب يکنواخت و يکسان نبود. به عقيده هوراني و روتون پذيرش حکومت اعراب توسط ايرانيان وجود داشته و به اين دليل بود که اکثر آنها به اينکه حاکمشان ايراني يا يوناني و يا عرب باشد اهميت نمي‌دادند؛ از ميان ساکنان شهرها تنها به اين اهميت مي‌دادند که امنيت و آرامش داشته باشند و ميزان معقولي ماليات از آنها اخذ شود؛ تنها روسا و طبقه‌اي که منافعشان با آنها پيوند خورده بود و همچنين برخي از طبقات برخي جوامع مذهبي بودند که در اين ميان استثنا بودند. روستانشينان هم تحت رهبري سران خود زندگي مي‌کردند و خيلي از حکومت تاثير نمي‌پذيرفتند. نهايتا برخي از ساکنان مانند اقليت‌هاي مذهبي به استقبال تغيير حکومت رفتند برخورد اعراب با اقليت‌هاي مذهبي از برخورد ساسانيان خيلي بهتر بود. بگفته ريچارد فراي عليرغم قيام‌ها، تا زمان امويان ايران ديگر در خطر جدا شدن از حکومت مسلمانان نبود مورخان اسلامي به موارد بسيار از کشتار و خونريزي عربان مهاجم اشاره کرده‌اند. به عنوان نمونه اعراب دست‌کم دو بار به خون اسيران آسياب گردانيدند، گندم آرد کردند و نانش را خوردند. يک بار در اليس به فرماندهي خالد پسر وليد که از محمد لقب سيف‌الله گرفته بود. يک بار در زمان امويان در گرگان به فرماندهي يزيد بن مهلب.[۶۱] بگفته ستپنينت، دو قرائت متضاد از اولين برخورد اعراب با زرتشتيان ساکن ايران وجود دارد. يکي از آنها صحبت از چپاول مادي و معنوي ايرانيان توسط اعراب مي‌کند و ديگري صحبت از تاثير گذاري اسلام و برخورد ملايم اعراب مي‌کند. ستپنينت معتقد است که امکان دارد حقيقت چيزي ميان اين دو باشد. اگر چه بسياري از بخش‌هاي ايران تخريب شده و ساکنان آنها غارت يا کشته شدند، آن دسته از زرتشتياني که حکومت اعراب را پذيرفتند و به آنها ماليات پرداختند از امنيت برخوردار بودند. بدون شک موارد زيادي از خشونت و اجبار به پذيرش اسلام وجود داشت - اين پديده مشترک در تمام جنگ‌ها است - اما بگفته ستپنينت موارد خشن نبايد اغراق شده تا حدي که ملايمت نسبي اعراب ناديده گرفته شود. ملايمت در برخورد هم ريشه در تعليمات اسلامي و هم توجيه اقتصادي داشته‌است. در زماني که مرزهاي خلافت عرب گسترش يافته و تعداد زيادي غيرمسلمان تحت پوشش آن در آمده بودند، همراهي ساکنان غيرمسلمان آن اهميت داشت.[۲۲] اسلام آوردن ايرانيان [ويرايش] گرايش ايرانيان به اسلام فرايندي پيچيده و تدريجي تاريخي بوده که چندين قرن به طول انجاميده و از ناحيه به ناحيه تفاوت مي‌داشته و انگيزه و نيرو محرکه آن مورد به مورد تفاوت داشته‌است. فرايند اسلامي شدن ايرانيان از زمان محمد در عربستان شروع شد ايرانيان بسياري در يمن ساکن بودند. در زمان حمله اعراب اولين گروندگان به اسلام، سربازان ايراني و سران محلي بوده‌اند که بگفته التون دانيل اين گرايش تنها اسمي بوده و به منظور حفظ موقعيت و جايگاه در حکومت جديد صورت گرفته‌است.[۲] پذيرش اسلام در زمان فتوحات توسط بخش يا تمامي يک شهر آنچنان که در قزوين گزارش شده بسيار ناياب است.[۶۲] اکثر ايرانيان در زمان حمله هيچ آشنايي با زبان عربي نداشتند و نه مي‌دانستند که در قرآن چه نوشته شده و محمد دقيقاً چه مي‌گويد و اسلام چه آداب و مراسمي دارد. از اين رو عمدتاً يا در دفاع از شهر در مقابل اعراب کشته شدند يا پس از فتح شهر کشته شدند و يا به دادن جزيه با حفظ دين خود تن دادند. بگفته التون دانيل اولين تلاش منظم براي ترويج گسترده اسلام در ميان ايرانيان در زمان امويان بود. در آن زمان قتيبه بن مسلم در ماوراءالنهر با تخريب مکان‌هاي مذهبي محلي، ساختمان مساجد و اجبار مردم سعي در گرواندن مردم به اسلام داشت که حرکتي ناموفق بود زيرا پس از خروج ارتش عرب ساکنان شهر از اسلام باز مي‌گشتند. البته عموم مورخين معتقد هستند که بصورت کلي استفاده از زور در ترويج اسلام در قرون اوليه اسلامي بسيار کم بوده‌است و مواردي نظير رفتار قتيبه بن مسلم موارد خاص بوده‌اند. اعراب به ايرانيان تضمين حفاظت و پيروي آزاد از دينشان را مي‌دادند. اما موارد پراکنده از استفاده از زور مانند تخريب آتشکده‌ها و به دار آويختن موبدان اتفاق افتاده‌است. بسته به مورد، انگيزه‌هاي گرايش به اسلام، اقتصاي، اجتماعي و همچنين شخصي و روحاني بوده‌است. مسلمانان در مقايسه با زرتشتيان ماليات کمتري مي‌پرداختند و اين انگيزه‌اي براي گرويدن به اسلام بود. اعراب مهاجرت کرده به ايران در گرويدن ايرانيان به اسلام نقش داشتند. به عنوان مثال جمعيت کوچکي از اعراب که در اطراف قم ساکن شده بودند و در اين شهر تبليغ مي‌کردند آن ناحيه را به يک پايگاه شيعه تبديل کردند.[۲][۶۳] به گفته برنارد لوئيس دليل افول دين زرتشتي اين بود که روحانيت زرتشتي از نزديک با ساختار قدرت در ايران باستان در ارتباط بوده‌اند. از دست دادن اين پايگاه و نداشتن دوستاني در خارج از ايران و همچنين نداشتن مهارت‌هاي خيلي قوي بقا همانند يهوديان باعث دلسردي و کاهش تعداد آنها شد. زرتشتيان پس از اين نقش کمرنگي در احياي فرهنگي و يا سياسي ايران بازي کردند.[۶۴] به گفته آمورتي، اينکه اعراب دين خود را بر ايرانيان تحميل نکردند و به آنها آزادي عمل دادند ويژگي دموکراتيکي است، اما اين را نبايد فراموش کرد که اعراب با دادن مشوق‌هاي اقتصادي و حقوقي مشخص به نتيجه مورد نظرشان رسيدند.[۶۵] به گفته سيد حسين نصر، بوجود آمدن تعداد زياد محققان ايراني بزرگ مسلمان نشان از تحول دروني، و نه زور و فشار اجتماعي است، زيرا با فشار نمي‌توان مشارکت خلاقانه و برجسته را انتظار داشت.[۶۶] به گفته التون دنيل، از عوامل مهم ديگر گرويدن ايرانيان به اسلام نقش صوفيان بوده‌است. گزارش‌هاي زيادي از تحول دروني افراد هنگام برخورد با صوفيان - و متعاقب آن گرويدن آنها به اسلام - وجود دارد.[۲] سامانه مالياتي [ويرايش] اعراب از واژه‌هاي جزيه و خراج براي ماليات استفاده مي‌کردند. متون قديمي اين دو کلمه را بجاي هم و براي يک معنا استفاده مي‌کنند، اگر چه بعدها استعمال آنها متفاوت شد.[۶۷] تاريخچه و نحوه تکامل ماليات جزيه بسيار پيچيده‌است. اما چيزي که واضح است اين است که اعراب از ساکنان شهرهاي فتح شده انتظار داشتند به آنها ماليات بپردازند. دريافت ماليات از نقطه نظر فاتحان اثباتي مادي بر تسلط بر مناطق فتح شده بود، و از نقطه نظر ساکنان ادامه فرايند پرداخت مالياتي بود که به رژيم‌هاي قبلي مي‌دادند، بود.[۶۸] بگفته مورخين مسلمانان تا حد زيادي سامانه مالياتي ساسانيان و امپراتوري روم شرقي را حفظ کردند؛ واژه جزيه از واژه پهلوي گزيتک گرفته شده که مالياتي بود که بر طبقه‌هاي اجتماعي پايين در زمان ساسانيان اعمال مي‌شد و اشراف، روحانيون، دهقانان، و دبيران از آن معاف بودند.[۶۷] کلود کائن معتقد است که اين لغت ريشه آرامي دارد.[۶۸] تنها اشاره مبهم قرآن به «خراج» در آيه مؤمنون ۷۲ است، و تنها اشاره آن به «جزيه» آيه توبه ۲۹ است: «با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسين ايمان نمي‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏ اش حرام گردانيده‏اند حرام نمي‏دارند و متدين به دين حق نمي‏گردند کارزار کنيد تا با [کمال] خواري به دست‏خود جزيه دهند». بگفته پال هک و کلود کائن اين آيه شکل اخذ ماليات بصورت جمعي را پيشنهاد مي‌کند و نه ماليات بر تک تک افراد اگرچه روايات از زمان محمد نشان مي‌دهد که ميزان اين ماليات کلي مي‌توانست به تعداد افراد جامعه بستگي داشته باشد.[۶۹][۶۸] پال هک معتقد است که اعمال ماليات بر تک تک افراد، و نه بصورت جمعي از تاثيرات سامانه مالياتي ساسانيان بوده‌است. منطق دريافت جزيه علامت تسليم بودن غيرمسلمانان و همچنين تعهد فاتحان بر محافظت نظامي از مردم در مقابل حملات گروه‌هاي ديگر بود.[۷۰] تغييري که اعراب نسبت به دوره ساسانيان ايجاد کردند عدم اجبار اقليت‌هاي مذهبي به خدمت در ارتش بود.[۷۱] همچنين به نظر مي‌آيد که در ابتدا ميان پرداخت ماليات جزيه و طبقه اجتماعي رابطه‌اي بوده و پرداخت آن شخص را در طبقه پايين کشاورزان قرار مي‌داده‌است و بنابراين پرداخت اين ماليات حالت تحقيرآميز داشته‌است.[۷۰] در واقع بخش انتهايي آيه ۲۹ سوره توبه «با خواري به دست‏خود جزيه دهند» بصورت تاريخي بگونه‌هاي مختلفي تعبير شده و برخي از مفسرين متاخر روش‌هاي تحقيرآميزي را در هنگام دريافت ماليات ذکر کرده‌اند. اما در زمان فتوحات و در اوايل اسلام که حکومت در قدرت بود و خطري آن را تهديد نمي‌کرد، فقها برخوردي انساني تر داشته و بيشتر به بخش مالي و عملي دريافت ماليات اهميت مي‌دادند. در مورد اينکه معني آيه ۲۹ سوره توبه براي اولين مخاطبانش چه بوده و به چه گروه افرادي اعمال ميشده اختلاف نظر است، اما برداشت سنتي مسلمانان آن را به تمامي زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان اعمال مي‌کرد.[۷۲][۷۳] در ابتداي فتوحات ماليات اکثرا از طريق اجناس و يا برده پرداخت مي‌شد، و نه از طريق پول.[۷۴] کتابسوزي اعراب مسلمان در ايران [ويرايش] نوشتار اصلي: کتاب‌سوزي در ايران نويسندگان ايراني از جمله محمد معين[۷۵] و عبدالحسين زرين کوب[۷۶] در مورد کتابسوزي در جندي شاپور پس از فتح ايران توسط اعراب سخن رانده‌اند. از جمله منابع مورد اشاره همه اين نويسندگان، کتاب مقدمه ابن خلدون است. در کتاب مقدمه که مهم ترين تاريخ اسلامي درباره جهان پيش از دوران مدرن است[۷۷]، درباره کتابسوزي مسلمانان در ايران چنين آمده‌است: از آنجايي که سلسله‌هاي ايراني قدرتمند بودند و بدون وقفه حکومت کردند، در ميان ايرانيان علوم عقلي نقش بزرگ و با اهميتي ايفا مي‌کرد. گفته مي‌شود علوم عقلي، زماني که اسکندر داريوش را کشت و کنترل امپراتوري هخامنشي را به دست گرفت، از ايرانيان به يونانيان رسيد. در آن زمان او کتابها و علوم ايرانيان را نگه داشت. با اينحال زماني که مسلمين ايران را فتح کردند و به تعداد غير قابل توصيفي کتاب و جزوات علمي رسيدند؛ سعد بن ابي وقاص در نوشته‌اي از عمر بن خطاب درخواست کرد اجازه دهد تا اين کتابها به عنوان غنيمت جنگي ميان مسلمين تقسيم شود؛ در آن زمان عمر پاسخ داد: آنها را به آب بيانداز؛ اگر آنچه در آنها است رهنمودهاي درستي است؛ خداوند براي ما رهنمودهاي بهتري فرستاده و اگر نادرست است خداوند ما را از آنها نجات داده‌است. بنابر اين مسلمانان کتابها را به آب يا آتش انداختند و دانش ايرانيان از ميان رفت و به ما نرسيد».[۷۸] فرانز رزنتال استاد پيشين زبانهاي سامي و زبان عربي[۷۹] در دانشگاه ييل، اسلام شناس[۸۰] و مترجم کتاب مقدمه، در پانوشت اين گفته ابن خلدون مي‌نويسد «اين روايت ديگري از يک افسانه معروف است که بر طبق آن عمر دستور ويراني کتابخانه اسکندريه را داد»[۸۱]. همينطور برنارد لوئيس در مقاله‌اي ضمن بي اعتبار خواندن کتابسوزي اعراب در اسکندريه با اشاره به تشابه اين روايت ابن خلدون با روايتي که در آن نقل شده عمر فرمان به تخريب کتابخانه اسکندريه داده‌است، مي‌گويد: «تاريخنگار قرن چهاردهم، ابن خلدون، داستان تقريبا يکساني را راجع به ويران کردن يک کتابخانه در ايران به دستور خليفه عمر مطرح کرده که نشان از ويژگي عاميانه آن دارد» [۸۲]. عبدالحسين زرين کوب در کتاب دو قرن سکوت ۱۳۳۶، درباره کتابسوزي اعراب در ايران مي‌گويد:[۸۳] ... شک نيست که در هجوم اعراب بسياري از کتابهاو کتابخانهٔ ايران دستخوش آسيب فنا گشته‌است. اين دعوي را از تاريخها مي‌توان حجت آورد و قرائن بسيار نيز از خارج آن را تاييد مي‌کنند. با اينهمه بعضي از اهل تحقيق در اين باب ترديد دارند. اين ترديد چه لازم است. براي عرب که جز با کلام خدا هيچ سخن را قدر نمي‌دانست کتابهايي که از آن مجوس بود و البته نزد وي دست کم مايه ضلال بود چه فايده داشت که به حفظ آنها عنايت کند؟ در آيين مسلمانان آن روزگار آشنايي با خط و کتابت بسيار نادر بود و پيداست که چنين قومي تا چه حد مي‌توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان مي‌دهند که عرب از کتابهايي نظير آنچه امروز از ادب پهلوي باقي مانده‌است فايده‌اي نمي‌برده‌است. در اين صورت جاي شک نيست که در آنگونه کتابها به ديده حرمت و تکريم نمي‌ديده‌است. از اينها گذشته، در دوره‌اي که دانش و هنر به تقريب در انحصار موبدان و بزرگان بوده‌است، با از ميان رفتن اين دو طبقه ناچار ديگر موجبي براي بقاي آثار و کتابهاي آنها باقي نمي‌گذاشته‌است. مگر نه اين بود که در حمله اعراب، موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خود را از دست دادند و تار ومار و کشته و تباه گرديدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن اين طبقه پيدا است که ديگر کتابها و علوم آنها که بدرد اعراب نيز نمي‌خورده موجبي براي بقا نداشت. زرينکوب در کتاب کارنامه اسلام ۱۳۴۸ کتابسوزي اعراب در تيسفون را نفي مي‌کند: روايتي هم که گفته‌اند کتابخانه مدائن را اعراب نابود کردند ظاهرا هيچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه‌است [۸۴] او نهايتا در کتاب روزگاران منتشره در سال ۱۳۷۳ با باز تأييد اين امر که روايت کتابسوزي در تيسفون چندان قدمت ندارد، با اشاره به روحيات هيجاني فاتحان، احتمال رخ دادن اين مساله را منتفي نمي‌داند. [۸۵] در دانشنامه کتابخانه و دانش اطلاعات، جلد سيزدهم، درباره کتابسوزي کتابخانه‌ها در ايران چنين آمده:[۸۶] حمله عرب در سال ۶۴۱ فرا رسيد. عربها تعصب زيادي به خرج دادند و هر آنچه غير قرآني بود ريشه کن کردند. کتابخانه‌هاي معروف در متصرفاتشان از ميان رفت. گفته مي‌شود مهاجمان عرب باور داشتند که محتواي يک کتاب يا با قرآن همخواني دارد اما از آن برتر نمي‌تواند باشد يا از آن بدتر با قرآن مقدس همخواني ندارد. در هر دو صورت سزاور نابودي است. و نابود شدند. کتابخانه‌هاي ايرانيان نابود شدند. کتابها در آب ريخته شدند يا آنها را سوزاندند. محمدعلي همايون کاتوزيان در مصاحبه‌اي با راديو فرانسه تحت عنوان «توهم توطئه در ايرانيان»، درباره کتابسوزي اعراب در تيسفون مي‌گويد:[۸۷][۸۸] اين فقط يک افسانه‌است که بعد از اشغال تيسفون اعراب کتابخانه قصر سلطنتي را آتش زده و بنابر اين آثار مکتوب ايران قبل از اسلام از بين رفته‌است. چنين مسئله‌اي اولا حقيقت نداشته و ثانيا حتي در صورت حقيقت داشتن بديهي است که در امپراطوري بزرگ ساساني تنها همين يک کتابخانه وجود نداشت که بدين ترتيب همه آثار از بين برود. چنانچه با وجود حمله سهمگين مغول‌ها هيچ کدام از آثار مکتوب از بين نرفته و بدست ما رسيده‌است. در صورتي که حملات مغول‌ها به مراتب شديدتر از اعراب بوده‌است. او با اشاره به کتابها و نويسندگان ايران پيش از اسلام همچون کليله و دمنه، ماني و مزدک، که به طور مستقيم يا غير مستقيم آثارشان به دست ما رسيده‌است، معتقد است در ايران پيش از اسلام در علوم عقلي آثار چنداني نوشته نشده‌است. و يا اگر در ادبيات و تاريخ کتابهايي نوشته شده قابل مقايسه با آثار نوشته شده در ايران بعد از اسلام نيست. تاثيرات حمله اعراب [ويرايش] تأثيراتِ حملهٔ اعراب به ايران از نظرِ مورخين، خاورشناسان و نويسندگان: دين و مذهب [ويرايش] عبدالحسين زرينکوب در بارهٔ تأثير مذهب در حملهٔ اعراب به ايران مي‌نويسد: نبردي که ايرانيان در طي اين دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاريکي خشم و تعصب نبود. در روشني دانش و خرد نيز اين نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهاي ديني و فلسفي گرم بود. بسياري از ايرانيان، از همان آغاز کار دين مسلماني را با شور و شوق پذيره شدند. دين تازه‌اي را که عربان آورده بودند، از آيين ديرين نياکان خويش برتر مي‌يافتند و ثنويت مبهم و تاريک زرتشتي را در برابر توحيد محض و بي شايبهٔ اسلام، شرک و کفر مي‌شناختند. آن شور حماسي نيز که در طبايع تند و سرکش هست و آنان را وا مي‌دارد که هر چه را پاک و نيک و درست است، ايراني بشمارند و هر چه را زشت و پليد و نادرست است غير ايراني بدانند، در دلهاي آنها نبود. از اين رو آيين مسلماني را ديني پاک و آسان و درست يافتند و با شوق و مهر بدان گرويدند. با اين همه در عين آنکه دين اعراب را پذيرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثير فرهنگ و تربيت خويش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خويش برآوردند. اما ايرانيان همه از اين گونه نبودند. بعضي ديگر، همان گونه که از هر چيز تازه‌اي بيم و وحشت دارند، از دين عرب هم روي برتافتند و آن را تنها از اين رو، که چيزي ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذيرفتند. بهتر ديدند که دل از يار و ديار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دين تازه را که برايشان ناشناس و نامأنوس بود نپذيرند. حتي سرانجام پس از سالها دربه دري در کوه و بيابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا ديني را که از نياکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دري و هجران را نداشتند، رنج تحقير و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزيه پرداختند و از کيش نياکان خويش دست برنداشتند. برخي ديگر، هم از اول با آيين مسلماني به مخالفت و ستيزه برخاستند، گويي گرويدن به اين ديني را که عرب آورده بود اهانتي و ناسزايي در حق خويش تلقي مي‌کردند. از اين رو اگر نيز در ظاهر خود را مسلمان فرا مي‌نمودند، در نهان از عرب و آيين او به شدت بي زار بودند و هر جا نيز فرصتي و مجالي دست مي‌داد سر به شورش برمي آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تيغ مي‌گذرانيدند. اين انديشه که عرب پست ترين مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمي‌يافتند تا حقيقت را در پرتو روشني منطق و خرد ببينند. هر روزي به بهانه‌اي و در جايي قيام و شورش سخت مي‌کردند و مي‌کوشيدند عرب را با ديني که آورده‌است از ايران برانند. بعضي ديگر هم بودند که اسلام را نه براي آنکه چيزي ناشناس است و نه براي آنکه آوردهٔ تازيان است، بلکه فقط براي آنکه دين است رد مي‌کردند و با آن به مبارزه برمي خاستند. زنادقه و آزادانديشان که در اوايل عهد عباسي عدهٔ زيادي از آنها در بغداد و شهرهاي ديگر وجود داشت از اين گروه بودند. به هر حال وجود اين فرقه‌ها و آراي مختلف، بازار بحثها و جدلهاي مذهبي را بين اعراب و ايرانيان گرم مي‌داشت و نبردي سخت را در روشني عقل و دانش سبب مي‌شد که بسي دوام يافت و نتايج مهم داشت. [۸۹] به گفته برنارد لوئيس ظهور اسلام همانند انقلابي بود که فقط تا حدي موفقيت آميز بود. دليل اين امر تنش‌هايي بود که بين مذهب جديد و ساختارهاي اجتماعي موجود در سرزمين‌هاي فتح شده توسط مسلمانان وجود داشت. يک حوزه عمده تنش ناشي از ماهيت تساوي گرايانه عقايد اسلامي بود. اسلام از ابتدا اختلافات طبقاتي و مزيت‌هاي طبقه اشرافي را رد کرد و روشي را برگزيد که در آن ورود به شغل‌هاي مختلف براي افراد مستعد باز بود. لوئيس مي‌گويد که البته برابري کامل در اسلام محدود به مسلمانان مرد آزاد بود ولي حتي همين پيشرفت بسيار قابل ملاحظه‌اي در مقابل آنچه در ايران باستان، يونان و رم مرسوم بود، به حساب مي‌آمد. لوئيس معتقد است که در اکثر مسائل سياسي و عمومي سنت‌هاي قديمي در لباس مبدل اسلامي جان سالم به در برده و تداوم يافتند، به ويژه در تداوم شکل پادشاهي و استبدادي حکومت.[۹۰] به گفته برنارد لوئيس [۹۱] حمله اعراب در ايران به طرق مختلف ديده شده: توسط برخي به عنوان واقعه‌اي بابرکت، ورود دين صحيح، و پايان عصر جاهليت و بت پرستي؛ توسط ديگران به عنوان يک شکست ملّي تحقيرآميز، فتح و تسلط نيروهاي بيگانه بر کشور. البته هر دو ديدگاه، بسته به نقطه نظر، معتبر هستند... ايران در واقع اسلامي شد، اما عربي نشد. ايرانيان ايراني ماندند. پس از بازه‌اي سکوت، ايران به عنوان بخشي مجزا و متفاوت در درون اسلام ظهور کرده و نهايتا بُعد جديدي به خود اسلام افزود. مشارکت فرهنگي، سياسي - و چشمگيرتر از همه - مذهبي ايرانيان در تمدن اسلامي داراي اهميت خارق العاده‌است... به معنايي، اسلام ايراني ورود مجدد اسلام است، اسلامي جديد که برخي اوقات با نام اسلام عجم از آن ياد مي‌شود. اين اسلام ايراني - و نه اسلام عربي - بود که به نواحي جديد و مردمان جديد برده شد. به گفته التون دانيل، حمله اعراب به ايران به همان ميزان که محرک خلاقيت بود، فاجعه‌اي تخريب آميز بود. بعلاوه ايرانيان حداقل به همان ميزان بهره‌اي که دريافت کردند، در شکل دادن تمدن اسلامي مشارکت کردند، چنانچه مي‌توان صحبت از فرهنگ مجزاي ايراني-اسلامي کرد. فرايند عبور از دوره ساساني به دوره اسلامي ترکيبي از پيوستگي و تحول است.[۱] ريچارد فراي تاثيرات اسلام که آن را «مذهب برابري» مي‌خواند بر ايران شگرف ميداند. اين تأثير عليرغم زياده روي‌ها و سواستفاده اعرابي که آن را به ايران آورده بودند، اتفاق افتاد. بگفته او تاکيد مورخان اخير بر عوامل اقتصادي، اجتماعي و سياسي در حملات اعراب، باعث کم توجهي به قدرت و تاثيرگذاري ايدولوژي جديد اسلام بر ايران شده‌است. ريچارد فراي معتقد است که تعامل و يکي شدن حوزه‌هاي فرهنگي شرق و غرب ايران تحت اسلام اتحادي ايجاد کرد که از زمان هخامنشيان در ايران وجود نداشت و بعلاوه پيوستگي زمان هخامنشيان با اتحاد همه مشمول تحت اسلام در ايران قابل مقايسه نيست. بگفته فراي «فقط تحت اسلام بود که ادبيات حماسي کلي ايرانيان، ترکيبي از داستان‌هاي قهرمانانه شرقي و تاريخ نثري اکثر غرب ايران، شکل گرفت. فقط تحت اسلام بود که درک اتحاد و هويت ايرانيان، متمايز از اعراب، بوجود آمد. مي‌توان فرض کرد که در قرن پنجم ميلادي يک ايراني تحصيل کرده در فارس يک سغدي از دره فرغانه را کاملا بيگانه محسوب مي‌کرد. پنج قرن بعد يک ايراني تحصيل کرده در فارس يک سغدي از دره فرغانه را کاملا همخويش خود محسوب مي‌کرد، در حالي که اعراب از متمايز از خود.»[۹۲] پروانه پور شريعتي دانشيار دانشگاه اهايو و نويسنده کتاب افول ساسانيان با اشاره به تاريخ به هم پيوسته هزار ساله در ايران که در آن اشکانيان و سنن آنها به طور مداوم حضور دارند، معتقد است :«اصولا تاريخ ما را اگر بخواهيد به صورت ساختاري نگاه بکنيد، يک تاريخ هزار ساله‌اي ميشه که اشکانيها و سنن اشکاني ادامه پيدا مي‌کنه و اين يه تاريخيه که هزار سال ادامه پيدا مي‌کنه؛ حمله اعراب به اصطلاح افول يک فرهنگي نيست و در نتيجه دو قرن سکوت تقريبا ميشه گفت نيست؛ اين فرهنگ ادامه پيدا مي‌کنه» [۹۳] علم و فرهنگ [ويرايش] ادوارد براون مي‌نويسد[۹۴]: بنابراين به هيچ وجه صحيح نيست که گفته شود دو يا سه قرن پس از فتح ايران توسط مسلمانان، صفحه خالي در فعاليت علمي مردم آن بوده‌است. بر عکس، اين دوره زمان به هم آميختن کهنه و نو، دگرديسي قالب‌ها و فرا کوچ نظر گاه‌ها بود. ولي مطلقاً دوره رکود و مرگ نبود. از نظر سياسي، درست است که ايران استقلال ملي خود را براي مدتي از دست داد، و به امپراتوري بزرگ مسلمانان پيوست، ولي در ميدان علم بزودي به برتري‌اي رسيد که شايسته زيرکي و قابليت مردم آن بود. اگر نقش ايرانيان را از آنچه که به نام علوم عربي ناميده مي‌شود تفريق کنيم بهترين قسمت آن رفته‌است. به مدت پانزده سال اعراب ضرب سکه به شيوه ساساني و با عکس پادشاه ايران در يک سمت سکه را ادامه دادند. مورخان قديمي با استناد به منابع عربي بر ناپيوستگي و تحول وضعيت قبل و بعد از ورود اعراب تاکيد مي‌ورزيدند. اما مورخان امروزي، خصوصا آنهايي که از منابع غيرعربي نيز استفاده جسته‌اند، بصورت کلي متمايل به اين بوده که پيوستگي بيشتري در وضعيت مشاهده کنند. به عنوان مثال ريچارد ايتون مي‌نويسد که تعامل و انتظارات جمعيت تحت حکومت اعراب تأثير زيادي در جهش اعراب از صحرانشيني به حاکمان امپراتوري داشت. به مدت پانزده سال اعراب ضرب سکه به شيوه ساساني و با عکس پادشاه ايران در يک سمت سکه را ادامه داده؛ خلفاي عرب القاب پادشاهان ايران مانند «سايه خدا در روي زمين» را اخذ کرده و سياست ساسانيان در حمايت از مذهب حکومتي را با تغيير زرتشتيت به اسلام به اجرا گذاشتند. حمايت افراطي خلفاي عرب از هنر و صنايع دستي ادامه سياست‌هاي ساسانيان بود. اين پيوستگي پيشزمينه رشد و شکوفايي سريع شهرها که بزودي پس از فتوحات اتفاق افتاد، مي‌باشد.[۹۵] به گفته لاپيداس، عليرغم نيت‌هاي محافظه کارانه، فتوحات اعراب و مهاجرت تعداد زيادي از آنها به سرزمين‌هاي فتح شده تأثيرات زيادي در بازرگاني، تجارت و کشاورزي داشت. اتحاد سرزمين‌هاي ساساني و بخش‌هايي از امپراتوري روم شرقي در يک واحد سياسي مرزهاي تجاري سابق را برداشته و اين اتحاد نقش استراتژيکي در رونق تجارت داشت البته سوريه و آناتولي که قبلا به هم پيوسته بودند از هم جدا شدند. ملاحظات تجاري باعث فتوحات بيشتر به سمت آسياي مرکزي، و همچنين توسعه شهرها شد. در ايران، فتوحات اعراب و مهاجرت‌ها به توسعه شهري و کشاورزي کمک کرد. امنيت، بازرگاني، جمعيت جديد، و سياست‌هاي اعراب در مورد اسکان، شهرسازي، و آبياري باعث تشويق رشد اقتصادي شد. البته در ايران اعراب شهرهاي جديدي نساختند، اما در محل‌هاي قبلا برپا شده ساکن شدند.[۹۶] اطلاعات ما در مورد رياضيات در دوره ساسانيان بيشتر از اطلاعات ما در اين مورد در اولين صد سال حکومت اعراب است. از دوره خلافت عباسي در صد سال پس از حمله اعراب پيشرفت رياضيات شدت گرفت، اما از دوره خلافت امويان حتي نام يک رياضي دان که کتابي نوشته باشد و يا يک منجمي که مشاهدات انجام داده باشد ذکر نشده‌است. با اين حال ادوارد کندي معتقد است که حتما مطالعاتي در اين زمان انجام مي‌شده زيرا دقيقا پس از دوره امويان شاهد وجود مترجمان بسيار زيادي هستيم که کتب تخصصي را از زبان پهلوي به عربي ترجمه مي‌کردند.[۹۷] خطّ و زبان [ويرايش] عبدالحسين زرينکوب مي‌نويسد که زبان عربي زبان نيمه وحشيان بود و «لطف و ظرافتي نداشت. با اينهمه وقتي بانگ قرآن و اذان در فضاي ملک ايران پيچيد، زبان پهلوي در برابر آن فرو ماند و بخاموشي گراييد... پس چه عجب که اين پيام شگفت انگيز تازه در ايران نيز زبان سخنوران را فروبندد و خردها را بحيرت اندازد.»[۹۸] زرينکوب در کتاب «دو قرن سکوت» مي‌نويسد در طي دو قرن، سکوتي سخت ممتد و هراس انگيز بر سراسر تاريخ و زبان ايران سايه افکنده‌است و در تمام آن مدت جز فريادهاي کوته و وحشت آلود اما بريده و بي دوام، از هيچ لبي بيرون نتراويده‌است.[...]آنچه از تامل در تاريخ بر مي‌آيد اين است که عربان هم از آغاز حال، شايد براي آن که از آسيب زبان ايرانيان در امان بمانند و آن را چون حربهٔ تيزي در دست مغلوبان خويش نبينند، در صدد بر آمدند زبان‌ها و لهجه‌هاي رايج در ايران را از ميان ببرند. آخر اين بيم هم بود که همين زبانها خلقي را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت را در بلاد دور افتاده ايران بخطر اندازد. بهمين سبب هر جا که در شهرهاي ايران؛ به خط و زبان و کتاب و کتابخانه بر خوردند با آنها سخت بمخالفت برخاستند.[...]نوشته‌اند که وقتي قتيبه بن مسلم؛ سردار حجاج؛ بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمي مي‌نوشت و از تاريخ و علوم و اخبار گذشته آگاهي داشت از دم تيغ بيدريغ در امان نمي‌گذاشت و هيربدان قوم را يکسر هلاک نمود و کتابهايشان همه بسوزانيد و تباه کرد تا آنکه مردم رفته رفته امي ماندند و از خط و کتاب بي بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از ميان رفت. اين واقعه نشان مي‌دهد که اعراب زبان و خط مردم ايران را به مثابه حربه‌اي تلقي مي‌کرده‌اند که اگر در دست مغلوبي باشد ممکن است بدان با غالب در آويزد و به ستيزه و پيکار بر خيزد. از اينرو شگفت نيست که در همه شهرها براي از ميان بردن زبان و خط و فرهنگ ايران به جد کوششي کرده باشند. شايد بهانه ديگري که عرب براي مبارزه با زبان و خط ايران داشت اين نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قران مي‌شمرد.[۹۹] هما کاتوزيان معتقد است، نگاه زرينکوب مبتني بر «دوره سکوت» ايرانيان را مي‌توان ناشي از تعصب ملي گرايانه مدرن به ايران دانست که کاتوزيان آن را در تضاد با حقايق تاريخي مي‌داند. بگفته کاتوزيان اگر چه درست است که حکومت مستقل ايراني در اين دو قرن وجود نداشت و تقريبا شاهدي از ادبيات نوشتاري در زبان‌هاي مختلف فارسي وجود ندارد، اما اين زبان‌ها توسط ايرانيان استفاده ميشده و اگر ايرانيان شهرنشين عربي ياد مي‌گرفتند، اعراب ساکن ايران نيز فارسي مي‌آموختند. کاتوزيان با بيان اينکه از همان ابتدا ايرانيان در رژيم جديد مشارکت داشتند، و با ذکر مثال‌هايي معتقد است که ايرانيان در همان دو قرن نقش خيلي برجسته‌اي در رشد فرهنگ اسلامي و بين المللي شدن آن بازي کردند.[۱۰۰] در زمان ساسانيان ايرانيان پنج زبان مختلف داشتند: زبان پهلوي، دري، پارسي، خوزي و سرياني. از اين ميان دو زبان ايراني نبودند؛ خوزي و سرياني. زبان رسمي حکومت و مذهب زرتشتي پارسي بود که زبان موبدان و محققان بود. زبان محاوره‌اي مردم عادي «دري» بود. در اواخر دوره ساسانيان، زبان دري و پارسي دو زبان و يا لهجه متفاوت نبودند؛ بلکه دو فرم مختلف از يک زبان يکسان بودند که استفاده‌هاي متفاوتي داشتند. از ميان زبان‌هاي رايج تنها پارسي بود که نوشته مي‌شد؛ دري تنها محاوره‌اي بود. مهمترين تاثير قرن‌هاي اول پس از حمله اعراب گسترش قابل ملاحظه زبان محاوره‌اي دري بود. اگر چه احتمالا در عراق جايگاهش را از دست داد اما در شرق بشدت گسترش يافت، زيرا توسط فاتحان مسلمان در آن منطقه‌ها تحميل مي‌شد. در واقع بخش بزرگي از لشکر «اعراب» در زماني که به ماوراالنهر
رسيده بودند، را ايرانيان تشکيل مي‌دادند [۱۰۱][۱۰۲] حدود يک چهارم لشکر اعراب را در اين زمان ايرانيان تشکيل مي‌دادند[۲۹]. زبان دري به تدريج در اين مناطق جايگزين زبان محلي آنها شد. اما از آنجايي که دري نوشته نمي‌شد، در مناطق مختلف تغييرات و لهجه‌هاي مختلفي پيدا کرد. زبان عربي براي ايرانيان زبان فرهنگي بود، و جايگزين زبان دري نشد. بگفته لازارد، تاثير حمله اعراب در ايران متحد شدن زبان محاوره‌اي آنها در مناطق مختلف شد که نقشي مهم در ظهور فارسي جديد بازي کرد.[۱۰۱][۱۰۲] ريچارد فراي مي‌نويسد که در حالي که ايرانيان انرژي خود را صرف جنبه‌هاي مختلف فرهنگ کرده بودند، اعراب آن را بصورت يک جنبه‌اي صرف ادبيات کرده بودند. ريچارد فراي معتقد است که شکوفايي شعر فارسي در اين سطح و اندازه بدون تاثيرپذيري از ادبيات عرب احتمالا نمي‌توانست اتفاق بيافتد. بگفته فراي لغت‌هاي غني و قوائد شعر عرب، و استفاده ماهرانه آنها از کلمات و تصويرنگاري مشوق خلاقيت در ادبيات فارسي بوده‌است. مقايسه سطح ادبيات فارسي ميانه و جديد تفاوتي بسيار آشکار را نمايان مي‌کند.[۱۰۳ بر گرفته از:خبرگزاري فارس مطلب فوق چندين پيام واضح دارد: 1-كساني كه درجهت گسترش فسادوفشاربرمردم هستند،مردم زمان ساسانيان رابه خاطربياورندكه براي رهايي ازفشاربه دامان دشمن پناه آوردند.وبعدكه دشمن انتقام آنهاراگرفت خودشان تاسالهابه بندكشيده شدندوبارهاوبارهامرگ عزيزان وهم وطنانشان راشاهدبودند.اين سرنوشت محتوم كساني است كه قدرعافيت رانشناسندوازخداومردم بي خبرشوند.وفسادوفحشاوكلاهبرداري و...رازرنگي بدانند.وقدرحمايت هاي بي دريغ مردم راندانند.آياكسي هست كه تجاوزسربازان آمريكايي رابه زنان عراقي ازيادبرده باشد؟آياكسي هست كه اداركردن سربازان آمريكايي رابرجنازه هاي افغاني ها نديده باشد؟آياآنهايي كه براي آمدن متوحشين مدرن به گفته دكترشريعتي پرپرمي زنندمي دانندكه اعراب مسلمان با اين مردم واين كشورچه كردند؟آياوقت آن نرسيده است كه مردم ومسئولين يك بارديگرحمله اعراب ومغولان و...رامرور كنندوبدانندكه ادامه اين روندتكرارتاريخ سياه اين مملكت خواهدبودوسيرقهقرايي اين كشوررادوباره رقم خواهدزد؟اگرفكرمي كنيدآنهاكاري كه باناموس مسلمانان كشورهاي افغانستان وعراق كردند،باايرانيان نخواهندكرد،سخت دراشتباهيد.ودرسايه گسست اجتماعي ايرانيان اين امرروزبه روز تسهيل مي‌گردد.همانگونه كه درزمان يزدگردسوم شد.وتنهاراه نجات انسجام ومبارزه بافساداست.اگردست ازآزارمردم برنداريدوازفسادحمايت كنيدبه جايي خواهيم رسيدكه مي گويند:«گرپرده افتدنه تو ماني ونه من».حمايت شبكه ايي ازفسادازحمله اعراب هم بدتراست چون زمينه رابراي هرمهاجمي بازخواهدكرد.چه مغول،چه عرب وچه ناتو. 2-واماپيام دوم اين مطلب خبرگزاري فارس:درانتهاي فيلم مختارنامه گفته شد:«اگراسراي طرفدارمختارگوسفندهم بودنددركشتارشان اين همه اسراف نمي شد»درزمانه ايي كه ارتش آمريكابايك بمب هيدروژني ودركسري ازدقيقه 3000نيروي زبده ي گاردرياست جمهوري عراق رادرفرودگاه بغدادازصحنه روزگارمحو مي‌كند،بايدخودرابراي شهادت آماده كردوباتمام توان وتاآخرين نفس جنگيدچون اگربرشماغالب شوندودرجلوي چشمان شمابه ناموستان تجاوزكنندوياعزيزانتان راسرببرندودربهترين حالت به گوانتانامومنتقل شويد،ايمان داشته باشيدبجاي يكبارعاشقانه مردن،روزي چندبارباتكراراين وقايع درذهنتان زجرمردن رابرشماخواهدچشانيد.شك نكنيد.پس اي مسوولين نظام هرگاه جان خواستيدمردم دادندهرگاه مال خواستيدمردم هرآنچه داشتنددرطبق اخلاص گذاشتند والان بهترين زمان براي بازگشت به سوي مردم است.مطمئن باشيدفسادزرنگي نيست چون تاوان آن رازيرچكمه هاي آمريكايي هاپس خواهيم داد.وچه زيباست بجاي پوتين هاي آنهاپاهاي پينه بسته ي مردم مان راببوسيم.آنچه که مسلم است اینست که اعتمادمردم درنتیجه فسادزخم خورده است وبایدتلاش کرداین اعتمادبه مردم برگردد.

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:53 |

برخي ازكاركردهاي جالب مجلس شوراي اسلامي ايران

1-اينهاگفته هاي آقاي دكتراحمدي نژاداست درجلسه سووال ازرييس جمهور:

الف –«كجاي دنياآدمهابافشاردادن يك دكمه فوق ليسانس مي گيرند!»

ب-«كجاي دنيايك قانون راتصويب مي كنندوپس ازتاييدشوراي نگهبان ،نمايندگان مجلس راازآن مستثني مي كنند»(اشاره به قانون خدمات كشوري).

2-باوجودرشدفزاينده آموزش عالي درايران هنوزهم رشته ايي درآموزش عالي بنام بودجه نداريم!!! امامجلسيان بارهااعلام كرده اندبرروي بودجه ساعتهاكاركارشناسي انجام داده‌اند!!!اماباكدام كارشناس؟

3-تركيب اعضاي كميسيون هابخصوص بودجه درمجلس جاي تامل دارد.ازرييس گرفته تااعضاء.تخصص هاي آنهاهم عجيب وغريب است.اگرادوارگذشته مجلس راهم كنكاش كنيم تركيب كميسيونهاوتخصص هاي آنهاجاي سووال فراواني درذهن ايجادمي‌كند.رياست آقاي كروبي برچنددوره ازمجلس تنهايكي ازآنهاست.

4-مدت هشت سال است كه حق مسكن كارگران 000/10تومان است امانمايندگان اين دوره بااكراه حق مسكن 000/000/140ميليون توماني رامي‌پذيرند!

5-زماني كه قرارشده بودوزارتخانه هاي نفت ونيروادغام شوندمراجعات نمايندگان به وزارت نيروسيرصعودي وحشتناكي پيداكرده بود.توخودبخوان حديث مفصل ...

6-بارها ازكانديداهاي مجلس شنيده شده است كه چه شماراي دهيدچه ندهيدمن نماينده مي شوم.وآخرين نمونه آن درنوراتفاق افتادكه البته كانديداي موردنظرخوشبختانه بعدازچندين دوره راي نياورد.

7-مجلسيان درهفته گذشته باحذف عوارض ازمدارسي كه خيرين مدرسه سازمي سازندموافقت نكردند!چرايي اين اقدام راماهم نمي دانيم.ولي آيا خيريني كه اقدام به ساخت مدارس درنقاط محروم جامعه مي كنندبايدعوارض هم بپردازند؟

8-بنابرمشاهدات ملت ايران مابارهاشاهد بوده ايم كه يكي از بي نظم ترين جلساتي كه درايران برگزارمي‌گردد،جلسات مجلس است.جالب است كه رياست محترم مجلس امكان داردبراي سروسامان دادن به اموركشور!كانديداي رياست جمهوري آينده گردد!!!

9-جريان خريدخدمت سربازي وتصويب قانون مربوط هم حتما"جستجوكنيدوبعدلايل لغوآن راهم بدنيست بدانيد.

10-بعدازانتخابات هيچ كدام ازشخصيتهاي سياسي ومذهبي كشورحاضربه پذيرش نماينده سفارت انگلستان نشدند،الا رياست محترم مجلس وآنهم به نمایندگی ازمردم ایران !که شرارتهای زیادی ازدولت منحوس انگلیس دیده است وشهدایی چون دلواری راداده است.بعدهم اولین کسانی که خواستارقطع رابطه باانگلستان شدندهمین آقایان بودند.جالب است نه؟

11-هميشه بيشترين درخواست براي عضويت دركميسيون امنيت ملي است.چون اكثرراي دهندگان نيروهاي شبه نظامي ونظامي راانتخاب مي كنند!ولي آيا مجلس تخصصهاي ديگرهم نيازدارديانه ؟

12-اختلافات دولت ومجلس بارها وبارهامقام معظم رهبري راواداربه دخالت كرده است وتذكرات بسياري رادراين موردصادرفرمودند.

13- سهامداران شركتهاي بزرگ خودروسازي چه كساني هستندوچرادرمقابل قيمتهاي غيرواقعي،عدم پاسخگويي درباره گارانتي ووارانتي،احتكار،ناايمن بودن خودروها،گرانفروشی،مرگ هزاران نفرازهموطنان و...كمترين واكنش ازسوي نمايندگان مجلس شنيده مي شود.آیااگررییس جمهوردراین قضایانقش داشت شما اینطورساکت می ماندید؟

14-چرابسياري ازقوانين مربوط به دههاسال پيش است واكنون كارايي خودراكاملا"ازدست داده اند؟وحتي برخي ازقوانين متناقض ومتضادهمديگرند؟

15-عدم آگاهي ازقانون موجب مصونيت نمي شود.ولي چراماهنوزهم شبكه ايي بنام قانون نداريم؟چرادرهیاهوی قانونهای بی شمارمصوب شماهنوزهم کوچکترین اثری ازتعریف جرم سیاسی نیست؟آیافقط مردم مجرم هستند؟

16-گزارش تفريق بودجه سالهاست ارائه نمي‌گرددويامواردانحراف دولت ازبودجه مصوب اصلا"رسيدگي جدي نمي شود.اماچراماهنوز هم سازمان عريض وطويلي بنام ديوان محاسبات داريم كه زيرنظرمجلس شوراي اسلامي اداره مي شود،جاي سئوال دارد؟!

17-بسياري ازنمايندگان محترم به صراحت اعلام مي كنندنه معرفي نامه وام مي دهيم ونه اشتغال!به نظرشما مردم به كجا مراجعه كنندتايك حامي پيداكنند؟واگرشمامشكلات مردم رانخواهيدرفع كنيدپس براي چه به مجلس تشريف برده ايد؟

18-برخي ازنمايندگان هنوززبان مشترك ماكه همان فارسي است رانمي خواهندحتي درمجلس بكارگيرندولهجه هاي محلي آنهامارايادشوراي استاني شان مي اندازد.امايادتان باشدشماحق نداريدفقط مدافع حقوق همشهريانتان ومروج فرهنگ قوميتي خاص باشيد.اين مجلس ملي است نه استاني.

19-جمع كردن آراءهم بسيارجالب است وكمترين حربه ي آنها دادن وعده هايي است كه هرگزعملي نمي شوند.چون اصلا"درحوزه اختيارات نمايندگان نيست.حال شام دادن هاوهزينه‌هاي تبليغات وانواع تبليغات بماند.

20-داستان جمع آوري امضاءبراي استيضاح وسووال كه قبل ازاجرانمايندگان قانع مي شوندهم به نظرمن شرم آوراست واين سووال رادرذهن ايجادمي‌كندكه نمايندگان چگونه وباچه مكانيسمي امضاءخودراپس مي گيرند؟آيالابي گري ویاخدایی نکرده...؟نمايندگان بايدافكارعمومي راروشن كنندوگرنه مردم آزادندهربرداشتي داشته باشند

21-كساني هستندكه باكمال پررويي براي جمع آوري آراءمردم دستان پينه بسته پيرمردكارگري رادرمعرض نمايش قرارمي دهندوخودرانماينده كارگران معرفي مي كنندولي همين كه به مجلس راه يافتنديادشان مي رودشكاف درآمدي كارگران وخانواده هايشان خيلي وقت است كه ازمرزهشدارگذشته وتاوان هزينه‌هاي تامين مالي 20%بردوش كارگران كمرشكن شده است وهزينه‌هاي بي كفايتي اين به اصطلاح نمايندگان راكارگران باشرف وآبرويشان مي پردازند.درمقابل ظلم بي حدوحصري كه بر نيروهاي شركتي رواداشته مي شود۸سال است كه فقط پول نمايندگي رامي گيرندودرمقابل حق مسكن ماهیانه 000/10توماني وقبرقطعه ایی 000/000/8توماني حتي يك كلمه هم حرف نزده اند.

مجیدگودرزی

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:51 |

خطرناك ترين ملت The most dangerous nation

هميشه در طول تاريخ رضايتها و نارضايتي ها از نحوه حكومت همواره در كنار هم بوده‌اند، حتي در زمان حكومت عدل علي(ع) . نارضايتي‌ها در برخي از مواقع باعث گرديده ‌است حتي يك ملت به دامان بيگانگان پناه ببرد و يا در جنگهايي همانند نبرد ايرانيان با اسكندر مقدوني با وجود 30 برابر بودن سپاه‌ايرانيان ، شكست بخورند. اين در حالي است كه شكست ايرانيان غيرقابل باور و‍‍ شُكه‌آور است. در زمان حمله‌ اعراب هم اگر نبود نارضايتي مردم از دستگاه حكومت زمان خود ، ايران تاكنون هم به دور از دسترس اعراب بيابانگرد قرار داشت . چون ارتش امپراطوري ايران هم از نظر تعداد بسيار بيشتر بود و هم از آمادگي و آموزشهاي بسيار بالايي برخوردار بود .ساز و برگ جنگي آنها هم قابل قياس نبود. و اعراب تقريبا" در تمام جنبه‌ها از ايرانيان ضعيف‌تر بودند الا در عقيده راسخ . آنها راه و روش اداره كشوري مثل ايران را هم بلد نبودند و بايد از خود ايرانيان براي اين كار كمك مي‌گرفتند ! اين سئوال بسيار براي ما ايرانيان مهم است كه چرا دهها نسل ايران زير چكمه‌هاي اعراب قرار گرفت و فجايعي در ايران بعد از ورود اسلام به وقوع پيوست كه غيرقابل باور است( در مرقومه‌ايي كه به نام « حمله‌امريكاييها به ‌ايران » است و از سايت فارس نيوز اخذ شده ‌است مستندات تاريخي ارائه شده‌ است ) و در تاريخ ثبت گرديده‌است ؟ چه چيزي هميت و حس ناسيوناليستي ايران را در اين برهه ‌از تاريخ آنقدر ضعيف و ذليل كرده بود كه مردم حاضر به پذيرش اين همه ذلت شدند و هفتصد سال بدترين ديكتاتوري‌هاي تاريخ را در زمان بني‌اميه و بني‌عباس تحمل كردند ؟ ديكتاتوري‌هايي كه به‌ امامان معصوم هم رحم نمي‌كردند . در حقيقت ايرانيان با اين خود باختگي چه چيزي را بدست آوردند ؟ فقط يك كلمه ‌است «انتقام» آن هم از حكومت خودشان. كه هر ظلمي ‌را روا ميداشت و هيچ صدايي را نمي‌شنيد حتي صداي مظلوميت مردم را.انتقامي‌ كه تمدن ايراني ، فرهنگ ايراني ، نسلهايي متمادي از ايرانيان ، دستاوردهاي ايرانيان و... بهاي بسيار بسيار گزاف آن بود . و حكام فاسد وقت ، همه ‌ايران را به نابودي كشاندند . و طعم تلخ جنايتهاي اعراب را ايرانيان چندين نسل چشانيدند . و اين رويه غلط در زمان خوارزمشاهيان نيز تكرار شد تا مغولان ، زخمي‌ غير قابل التيام بر پيكره‌ ايران وارد كنند . ولي چرا ؟ اين همه حماقت براي چه ؟ آيا كساني كه مردم را به پديده مقدس حكومت ، كه حق همه‌ي مردم است ، بدبين كردند توان پاسخ به‌اين همه فجايع را دارند؟آيا آنها تنها به خودشان و تاج وتخت شان ستم كردند؟آيا مي‌شود آنها را ايراني ناميد ؟ آن چيزي كه مسلم است علت اين فاجعه فاصله بين حكومت و مردم است و نبود روزنه‌هايي براي مردمي‌ شدن حكومت . در حقيقت مردم غافل از عواقب وحشتناك تصميم خود و براي گرفتن انتقام از حكومت ناخواسته و بالاجبار به دامان دشمني سفاك و خونريز پناه بردند . اين اوج حماقت حكومتهاي وقت بوده ‌است . اين اوج ظلم نه تنها بر يك ملت بلكه بر چندين نسل و يك تمدن و يك فرهنگ بوده‌است . نمونه زنده ‌اين مظالم حكومت صدام و قذافي بود كه مردم در برهه‌ايي از زمان مجبور به ‌انتخاب بد و بدتر كه نه ، بلكه پذيرش فاجعه شده‌اند.

آنهايي كه ظلم را به حدي مي‌رسانند كه مردم را مجبور به پذيرش ظلم خارجي در مقابل ظلم داخلي مي‌كنند ، سفاك‌ترين مردمانند و شايد بتوان گفت جنايتكارترين مردمان تاريخ يك كشور.

جالب است اگر كسي چند نفر را بكشد ممكن است در تاريخ بعنوان جنايتكار ، سفاك ، خونريز ، وحشي و ... ملقب گردد ، اما كسي كه يك ملت را به نابودي مي‌كشاند و نسلهاي زيادي را برده بيگانگان مي‌كنند و هويت يك ملت را نابود مي‌كنند و بدتر از همه‌ اينكه ‌انتقاد كنندگان به زندانهايي همچون زندان مسعود سعد سلمان انداخته مي‌شوند ، چنين القابي براي آنها در تاريخ ثبت نمي‌شود .به جرات مي‌توان گفت اينها خود شيطان هستند . آن كس كه بدي مي‌كند و آن كس كه‌ انسان را وادار به بدي مي‌كند برابر نيستند و هزاران بار بدي كننده بهتر است از آمر به بدي چون در مورد اولي يك نفر است و در مورد دومي ‌هم افراد بيشتر مي‌شوند و هم عواقب بدتري براي يك جامعه دارد . تفكر غالب مسموم و فاسد بسيار خطرناك‌تر از يك شخص و يا يك گروه فاسد است.و به قول يكي از دوستان : « درجايي كه همه چيز غلط است درست بودن هم غلط است » و اين تفكر و اين موقعيت يعني مسابقه براي زوال عقلي جامعه .

احداث ديوارهايي گوشتي براي نشنيدن صداي مردم و زيردستان هر سازماني را خواه ناخواه به نابودي مي‌كشاند.

تمامي ‌حكومتهاي فاسد مردم را در طول تاريخ مطيع و رام مي‌خواسته‌اند و غير از آن را ياقي ، شورشي ، اخلالگر و ...مي‌دانسته‌اند و مردم هم تريبوني براي فرياد خود نداشته‌اند . و به قول دكتر شريعتي « در جامعه‌ايي كه فقط دولت حق حرف زدن دارد هيچ حقيقتي را نبايد قبول كرد ».

وقتي مردم براي انتقام از دولت خود مجبور به پناه بردن به دامان بيگانگان گردند ، بدترين فاجعه‌ي يك جامعه به وقوع پيوسته ‌است . و وقتي كه مردم در برابر هر ظلمي‌ خاموش شدند بايد بدانيم كه در وضعيتي بسيار خطرناكي قرار گرفته‌ايم.و اين وضعيت همانند دومينويي مي‌شود كه ‌اگر اولي بيفتد همه چيز سقوط خواهد كرد حتي عرق ملي و هويت ملي .و اعتراض كنندگان يك قشر خاص نيستند بلكه نارضايتي به معناي عام آن اتفاق افتاده ‌است . پناه بردن به دامان مردم شرافتمندانه و بسيار خردمندانه‌تر از پناه بردن به دامان بيگانگان است . و اين اقدام بايد هر روز اتفاق افتد و نه فقط زماني كه مردم ديگر نمي‌توانند ببخشند و به قول فردوسي:

پدر كشتي و تخم كين كاشتي پدر كشته راكي بود آشتي

كساني كه در سايه حكام قرار مي‌گيرند و هر فسادي را به بخشنامه‌ها و دستورات مافوق مربوط مي‌كنند ، همان موريانه‌هايي هستند كه تنومندترين درختان اعتماد را هم سرنگون مي‌كنند . پس نظارت و مراقب دائمي‌ نياز حكومت عادلانه ‌است . ارتباط غيرسيتماتيك و برنامه‌ريزي شده با بطن اصلي جامعه مي‌تواند تاثيرات تصميمات و خط و مشي‌گذاري‌هاي دولتي را هويدا كند . و آگاهي ناب به مسولين هديه كند . حتي اگر ناخوشايند باشد ، بسيار شنيدني است . اين نبض جامعه ‌است و اين دماي پيكره‌ي جامعه ‌است كه در جايي غير از درون مردم هرگز نمي‌شود شنيد و ديد .

اينكه هر كس راي مي‌آورد و يا به منصبي دست مي‌يابد اولين كاري كه مي‌كند خود را از دسترس مردم دور مي‌كند ، ظلم به حكومت است.و شانه خالي كردن از اولين مسوليت خود است . و اگر حكومت را به بدن انسان تشبيه كنيم ، مي‌بينيم كه فلج كردن اعصاب محيطي فاجعه ‌است . و عدم اطلاع‌گيري از نوسانات و مشكلات جامعه عين انحراف است چون ممكن است تصميمات شما درست و يا نادرست باشد و اين تماسهاي بي‌پرده با مردم است كه بازخورد لازم را براي اصلاح فراهم مي‌كند.

اينكه مجريان قانون در سازمانهاي دولتي هر زماني اراده كنند براي مردم قانون وضع مي‌كنند و باورشان اينست كه هر چه كه‌ انها فكر مي‌كنند و تصميم مي‌گيرند خود قانون است اشتباهي مهلك و دليل اصلي هرج و مرج است . جالب است كه بسياري از مجريان حتي رده بالاي كشور با قانون مربوط به كار خودشان آگاهي ندارند و اگر هم آگاهي ابتدايي را داشته باشند هرگاه بخواهند حق كسي را ضايع كنند تمام قوانين را بسيج مي‌كنند تا راهي براي پايمال كردن حقش پيدا كنند و بر عكس ، اين ظلم به قانون است . و تفسير به راي يك عادت هميشگي در ادارات ماست.

اينكه هر وجدان بيداري برخي از رويه‌ها را ناحق مي‌داند ولي برخي اصرار بر اجراي آنها دارند وظيفه‌شناسي نيست و اگر هم هست وظيفه‌ايي جز نابودي نيست.هر رويه ، بخشنامه،دستورالعمل و ... كه حتي ذره‌ايي از حق حتي يك نفر را پايمال كند ديگر هيچ تناسبي با وظيفه‌ي يك انسان و يك مجري ندارد . و مجري بايد بيشتر و زودتر فرياد برآورد چون اجراي ناحق چهره‌ي انساني آنها را سياه و انسان را در برابر مردم و حق الناس قرار مي‌دهد و در نهايت اين حكومت است كه بايد تاوان آن را بپردازد.

همانگونه كه برداشتن صفر از 10 تعداد 9 عدد كاهش بوجود مي‌آورد و برداشتن يك صفر از 100 تعداد 90 واحد ، گناه مقامات ارشد تصاعدي بسيار بزرگ ميشود . چه بسا اقدام بسيار كوچك يك مسوول بلند پايه يك فاجعه و يك تاثير مخرب بر بخشي از جامعه داشته باشد . در صورتي كه ‌اين اقدام درپايه‌هاي هرم قدرت تاثير آن به مراتب كمتري دارد . ولي در مجازاتها بر عكس عمل مي‌گردد و اين خلاف عدالت است.

تجربيات سالهاي گذشته نشان داده ‌است كساني كه بجاي مردم ثبات و بقاء را در حسابهاي بانكهاي خارجي از جمله سوئيس جستجو مي‌كردند ، در زمان نياز نتوانسته‌اند از آنها استفاده كنند . چون اين حسابها به سرعت بسته مي‌شوند . و تمام دارايي افراد بلوكه مي‌شود . همچنين سرمايه‌گذاري ها در صنايع كشورهاي ديگر با پول مردم ضامن خوشبختي افراد نبوده و نيست . ايجاد اشتغال براي يك فرد بيكار كه سرپرست خانواده ‌است ارزشش از خريد تمام راه‌اهن ايالات متحده هم بيشتر است.

و به قول مهدی اخوان ثالث

كاوه يا اسكندر ؟

موجها خوابيده‌اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده‌ است
چشمه‌هاي شعله ور خشكيده‌اند
آبها از آسيا افتاده‌ است
در مزار آباد شهر بي تپش
واي جغدي هم نمي‌آيد به گوش
دردمندان بي خروش و بي فغان
خشمناكان بي فغان و بي خروش
آهها در سينه‌ها گم كرده راه
مرغكان سرشان به زير بالها
در سكوت جاودان مدفون شده ست
هر چه غوغا بود و قيل و قال‌ها
آبها از آسيا افتاده‌است
دارها برچيده، خونها شسته‌اند
جاي رنج و خشم و عصيان، بوته ها
پشكبنهاي پليدي رسته‌اند

مشتهاي آسمان‌كوب قوي
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
يا نهان سيلي زنان يا آشكار
كاسه‌ي پست گداييها شده ست

خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزي نبود
اين شب است، آري، شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
باز ما مانديم و شهر بي تپش
و آنچه كفتار است و گرگ و روبه ست
گاه مي‌گويم فغاني بر كشم
باز مي‌بيتم صدايم كوته ست

باز مي‌بينم كه پشت ميله ها
مادرم استاده، با چشمان تر
ناله‌اش گم گشته در فريادها
گويدم گويي كه: من لالم ، تو كر
آخر انگشتي كند چون خامه‌اي
دست ديگر را بسان نامه‌اي
گويدم بنويس و راحت شو به رمز
تو عجب ديوانه و خودكامه‌اي
مكن سري بالا زنم، چون ماكيان
از پس نوشيدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه ‌از آن گويد ، اين بيند جواب
گويد آخر... پيرهاتان نيز... هم

گويمش اما جوانان مانده‌اند
گويدم اينها دروغند و فريب
گويم آنها بس به گوشم خوانده‌اند
گويد اما خواهرت، طفلت، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اينجا دم از كوري زند
گوش كز حرف نخستين بود كر
گاه رفتن گويدم نوميدوار
و آخرين حرفش كه: اين جهل است و لج
قلعه ها شد فتح، سقف آمد فرود

و آخرين حرفم ستون است و فرج
مي‌شود چشمش پر از اشك و به خويش
مي‌دهد اميد ديدار مرا
من به‌اشكش خيره‌از اين سوي و باز
دزد مسكين برده سيگار مرا
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما مانديم و خوان اين و آن
ميهمان باده و افيون و بنگ
از عطاي دشمنان و دوستان
آبها از آسيا افتاده، ليك
باز ما مانديم و عدل ايزدي
و آنچه گويي گويدم هر شب زنم

باز هم مست و تهي دست آمدي ؟
آن كه در خونش طلا بود و شرف
شانه‌اي بالا تكاند و جام زد
چتر پولادين ناپيدا به دست
رو به ساحلهاي ديگر گام زد
در شگفت از اين غبار بي سوار
خشمگين، ما ناشريفان مانده‌ايم
آبها از آسيا افتاده ، ليك
باز ما با موج و توفان مانده‌ايم
هر كه‌امد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بي نصيب
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ ؟
زين چه حاصل، جز فريب و جز فريب ؟
باز مي‌گويند : فرداي دگر
صبر كن تا ديگري پيدا شود
كاوه‌اي پيدا نخواهد شد ، اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود.

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:51 |

نگاهي به ́انگهاي سياسي خطرناك در ايرانA look at the dangerous political defamation in Iran

در عالم سياست ايران از ديرباز تاكنون رجال سياسي گاها" بسيار توانمندي ظهور كرده‌اند و منشأ خدمات بسياري بوده‌اند كه اين خدمات حتي باعث جهش در نظام سياسي ايران گرديده است . خواجه نظام الملك ، خواجه نصيرالدين طوسي ، امير علي شير نوايي ، ... ، امير كبير و دكتر مصدق مشهورترين اين افراد بوده‌اند كه اقدامات آنها در عالم سياست ايران بي نظير بوده است و با توجه به سطح درك جامعه از آنها و در برخي از مواقع خفقان موجود ، كارهاي آنها بسيار شايسته‌تر به چشم مي‌آيد . در علم مديريت سه ضلع رهبر ، پيرو و وضعيت همواره زمينه‌هاي مديريت موفق مي‌باشند . معاضدت گسترده و مكرر حتي با بزرگان در نظام سياسي ايران همواره وجود داشته است و متاسفانه ́انگ‌هاي سياسي جايگاه ويژه‌ايي در اين دشمني‌ها داشته است و گاهي انسانهاي ناتوان از نظر سياسي به راحتي نخبگان و بزرگان را به چالش كشيده و حتي از صحنه سياسي حذف كرده‌اند. و اين شائبه همواره وجود داشته است كه به ندرت رجال سياسي محبوب مي‌شوند و كمتر رجال سياسي را مي‌توان پيدا كرد كه بتواند در باتلاق سياسي ايران سربلند بيرون آيد . اما در علم اينگونه نبوده است. « توطئه عليه شاه » بهترين و آسان‌ترين راه سر به نيست كردن و در بهترين حالت خروج از عالم سياست براي رقبا بوده است. توجيهي عوام فريبانه ، ساده و كم هزينه . كه متاسفانه امير كبير ايران هم طعم تلخ آن را چشيد . اما بايد پذيرفت كه تربيت رجال سياسي بدون تحصيلات آكادميك وتنها با آزمايش و خطا ، آنهم نه در آزمايشگاه بلكه در يك كشور چند ده ميليوني هزينه‌ايي بسيار گزاف و هزينه‌ايي واقعا" وحشتناك دارد . كافيست طيف افرادي را كه تحت تاثير خط و مشي گذاري‌هاي كلان جامعه قرار مي‌گيرند را در نظر بگيريم تا بدانيم چقدر بابت يك وزير كه معناي كلمه‌ي « تنخواه گردان » را نمي‌دانسته اما وزير بوده است، و از مديران ارشد كشور بوده است ، هزينه كرده‌ايم و عاقلانه است كه اين وزير را هر طوري شده حفظ كنيم . نه به راحتي و تنها با يك ́انگ سياسي از ميدان به در كنيم و بعد هم با كلي مطالب طبقه‌بندي شده به كشور بيگانه پناهنده شود . و جالب اينكه آن وقت انتظار داشته باشيم با وجود رفتارهاي غلط ما مطابق ميل ما رفتار كنند و دركشوري بيگانه عرق ملي داشته باشند ! سيستم تاراج كه سالهاي سال در نظام اداري و سياسي ايالات متحده آمريكا يكي از مشكلات اساسي به حساب مي‌آمد و با دست به دست شدن قدرت از دمكراتها به جمهوري خواهان تمامي ‌ظرفيتهاي جناج مقابل كنار گذاشته مي‌شد ، اكنون در ايران بشدت در جريان است و بخاطر اينكه توجيح مناسب و عوام پسندي براي اين نابود كردن تخصصها و تجربه‌ها و در يك كلام سرمايه‌هاي انساني داشته باشيم ، به ابزاري بنام ́انگ ، افترا و تهمت روي مي‌آوريم .

متأسفانه رجالي چون دكتر مصدق كه از مفاخر سياسي ايران هستند هم با اين منجلاب سياسي دست به گريبان بوده‌اند تا آنجا كه تا ظهر يك روز دورود بر مصدق ورد زبانها و شعارها بوده است و بعداز ظهر مرگ بر مصدق. و شعبان بي مخ‌ها نقش بي بديلي در انحراف جريانات سياسي داشته‌اند . اين نشانه خوبي براي حاميان سياستمداران ما نيست . اين نشانه‌هاي شعور سياسي پايين جامعه است . و در سالهاي اخير هر نخبه سياسي كه وارد گود رقابت شده است همه هستي‌اش را در معرض خطر قرار داده است. در بعد از انقلاب هم اين رويه‌ي ناثواب ادامه داشته است. و ما شخصيتي غير از امام (ره) و مقام معظم رهبري نداشته‌ايم كه در عالم سياست سالم مانده باشند. و همگي ضايع و تباه شده‌اند . حال اين سئوال مطرح است كه آيا عالم سياست در ايران فاسد است و يا افرادي كه وارد اين ورطه مي‌شوند ؟ آيا همگي آنها كه طعم ترور شخصيت و ́انگ‌هاي سياسي را چشيده‌اند واقعا" آدمهايي فاسد و خيانت كار بوده‌اند ؟ كه اگر چنين است چرا مجال حضور در اين عرصه بسيار مهم و استراتژيك را پيدا كرده اند ؟ اگر همه‌ي اين آدمها فاسدند پس سرمايه‌هاي سياسي كشورمان در حوزه سياسي كدامند ؟

در دنياي ( به اصطلاح ما ايرانيان ) متوحش غرب سالهاي سال است كه از بزرگان سياسي خود به نيكي ياد مي‌كنند حتي آنهايي كه مسببين بلامنازع جنگهاي بزرگ بوده‌اند . كلام و گفتارشان در جهان براي سرمشق گرفتن ديگران منتشر مي‌كنند . در نظريه پردازي‌هاي جديد از كلامشان استفاده‌ها مي‌كنند و در يك كلام آنها را قهرمانان ملي خود مي‌دانند و با القابي چون رييس جمهور آهنين ، سرباز وطن و... از آنها ياد مي‌كنند . و اين در حالي است كه در دوران آنها بزرگترين بلاها بر سر جامعه بشري باريده است . و در عين حال رهبري مخوف‌ترين و بزرگترين شبكه‌هاي جاسوسي و قتل و ترور و جاسوسي را بر عهده داشته‌اند .

هر چند تقريبا" مي‌توان گفت اخلاق در سياست يعني بي‌سياستي و بي‌كفايتي، ولي هر نظام سياسي يك خط قرمز دارد و هرگز اجازه نخواهد داد سرمايه‌هاي انساني خود در هيچ بخشي از جمله بخش سياسي فاسد و تباه شوند . چون اگر رييس جمهوري از اخلاقيات تنها صفت نيكوي راستگويي را داشته باشد مي‌توان گفت الفباي سياست را هم مي‌داند و ممكن است كشورش را به سوي سقوط و نابودي بكشاند . اما بدترين و مخرب‌ترين ابزار سياسي براي از ميدان به در كردن دوستان و سرمايه‌هاي سياسي يك كشور ́انگ سياسي است كه متاسفانه در سالهاي خصوصا"بعد از انقلاب به كرات از آن استفاده شده است و محكومين هيچ گونه تريبوني براي دفاع از خود نداشته‌اند . رياست محترم جمهوري كه همواره از حاميان انقلاب و تحت حمايت هميشگي رهبري قرار داشته است هم در يكي از مصاحبه‌هاي خود اذعان داشته كه به وي ́انگ « ضد انقلاب » زده شده است . كه در نوع خود جالب است . و آدم را ياد ́انگ كفر به ابوعلي سينا مي‌اندازد كه در جواب اين بيت زيبا را سروده است :

در دهر يكي چون من ، آنهم كافر پس در همه دهر يكي مسلمان نبود

ضد انقلاب ، ضد ولايت فقيه ، بي دين (سكولار) و ... در اين اواخر جريان حجتيه ́انگ‌هايي است كه سرنوشت بسياري از رجال سياسي را تغيير داده است. و هرگز مجالي براي دفاع از خود پيدا نكرده‌اند .

خاطرم هست كه در يكي از جلسات سياسي كه براي انتخاب نام اعتلاف برگزار شد بنده به علت مشابهت اسمي‌ با جرياني ديگر با يك اسم مخالفت و دليل آن را هم كاملا" توضيح دادم . ولي آدمهايي كه توان بسيار كمي‌ داشتند و شعور سياسي بسيار پاييني مجال را براي زدن ́انگ‌هاي رايج در اين روزها مناسب ديدند و ما را به اصطلاح خودشان « مستفيض » فرمودند . آن وقت بود كه فهميدم چرا همه وارد شدگان به جامعه سياسي ايران تباه مي‌شوند . و چه آدمهاي احمق و ناداني جريانات سياسي كشور را به انحراف مي‌برند و چه آسان.

ولي امروز وقت آن رسيده كه سلايق مختلف وارد عرصه شوند و بي دغدغه گوشه‌ايي از ريشه هاي تنومند انقلاب را پشتيباني كنند . چپ و راست و بالا و پايين را فقط كساني درست مي‌كنند كه براي از ميدان به در كردن رقيب دنبال سلاح مي‌گردند ، و نه تلاش و عملكرد مثبت . اين عملكرد مثبت است كه جامعه را به جلو مي‌برد نه جناح سياسي . اين نكته قابل توجه است كه گروههاي فشار قدرتمند در دولت سايه و پشت صحنه سياسي كشور حضور دارند كه توان روي كار آوردن و حذف چهره هاي مختلف را دارند . و هر شخصيتي كه با منافع آنها زاويه داشته باشد را به چالش مي‌كشانند حتي رييس جمهور را و حتي اگر اصولگرا باشد .

منازعات سياسي را گروهي رهبري مي‌كنند كه هيچ نشاني ندارند . و ́انگ‌هاي سياسي را كساني مي‌زنند كه نه دلشان براي نظام مي‌سوزد و نه به عواقب اين اقدامات لحظه ايي فكر مي‌كنند . تاراج سرمايه هاي انساني چيزي نيست كه مورد تاييد حتي يك دلسوز نظام باشد . تفسيرهاي غلط و تفسير به رأي هدفي جز نابودي سرمايه‌هاي سياسي ما ندارد . فقط و فقط منافع ، چه مشروع و چه نا مشروع. و همواره منتظر لغزش هستند و هر خطايي را به قول معروف « پيراهن عثمان » مي‌كنند ولي خودشان توانايي كمترين تاثيرگذاري را ندارند مگر منفي و فقط با لابي‌گري . البته هستند كساني كه از هر́ انگي مبرا هستند و مي‌توان انتظار داشت بيشتر فسادها را بر عهده دارند چون ريشه‌هاي مستحكمي ‌به واسطه‌ي فساد خود و هم پيمانان خود دارند . و فساد عامل مستحكم بقاء و تداوم ارتباط آنهاست . آنها نمي‌توانند عليه همديگر گارد بگيرند چون در غير اينصورت هر دو متضرر مي‌شوند . و اگر چنين كنند نمايشي و عوام فريبانه است. فساد زنجير محكمي‌ براي مصونيت آنهاست. آنها هرگز نقطه ضعف‌هاي يكديگر را بر ملا نمي‌كنند مگر هيچ ضعفي نداشته باشند و انگاه است كه ́انگ‌هاي سياسي مي‌تواند هر حقانيتي را از بين ببرد و با قدرت و نفوذي كه گروههاي فشار دارند صداي مظلوم به هيچ كجا نخواهد رسيد . فساد زنجير محكمي‌ براي گروههاي فاسد در دنياست . چرا كه بر ملا شدن آن مي‌تواند هر دو طرف را از صحنه‌ي سياسي حذف كند و بر ملا نشدنش مي‌تواند ايجاد مصونيت كند.

همانگونه كه رهبري فرمودند : « كار مبارزه با فساد حقيقتا" كار دشواري است » چون گروههاي فاسد براي جلوگيري ازحذف هم كيشان خود كه قطعا" باعث حذف آنها هم خواهد شد ، هر كاري مي‌كنند و بشدت مقاومت مي‌كنند . هر كسي كه فرياد مقاومت برآورد مي‌داند كه لغزش فراوان ، انگ‌ها بسيار ، منافع كم ، دشمنان و فشار روز افزون ، محدوديتها بسيار ، ساختاربندي و ريشه زدن محال ، حذف شدن آسان ، دوام دور از ذهن ، مردم براي كمك ناتوان و ريشه‌هايي كه بايد قطع شوند ، نامرئي ، بسيار قوي و گسترده هستند . آنها ريشه‌هاي مخفي و بسيار تنومندي دارند كه براي هر كسي مي‌تواند ايجاد درد سر و مشكل كنند . حتي برجسته‌ترين مقامات كشور.متاسفانه برخي از مديران اجرايي هم براي بقا خود و يا برداشتن موانع مجبور به همكاري با آنها مي‌شوند و اين ابتداي ريشه زدن فساد در دستگاهها است.

اين مطلب را با سخني از چگوار امبارز آمريكاي لاتين به پايان مي‌بريم كه مي‌گويد :

« دستان مرا بوئيدند

بوي گل مي‌داد ؛

مرا به جرم چيدن گل زنداني كردند

احمق‌ها فكر نكردند شايد گلي كاشته باشم ».

مجيد گودرزي

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:50 |

رييس جمهور آينده ايران

در ذيل آنچه به نظر اينجانب از اهم مشكلات جامعه كنوني ايران مي‌باشد با راهكارهايي ارائه گرديده است. اميد آنست بتوان با باز تعريف گره‌هاي اصلي جامعه هميشه تمدن ساز و بزرگ ايران در جهت انسجام آسيب ديده‌ي ايرانيان قدمهايي برداشت . قبل از آنكه مردم بين بد و بدتر قرار گيرند و دست به انتخابي بزنند كه هم براي مردم و هم براي دولت باخت -باخت باشد و براي برون رفت از مشكلات روز افزون همانند دوره حكومت ساسانيان به دامان دشمن پناه ببرند و طعم تلخ استعمار را به دهها نسل بعد از خود بچشانند . ما مي‌خواهيم حداقل در بسياري زمينه‌ها خواسته‌هاي مردم شريف ايران به گوشهايي كه نمي‌خواهند بشنوند رسانده و آنها را وادار به تأمل و تفكر كنند .

1- مردم ما سالانه نزديك به 27000 كشته و نزديك به 230000 نفر مصدومان جاده‌ايي را داشته و دارند و چه بسيار خانواده‌هايي كه عزيزترين كسانشان را از دست داده‌اند و تاكنون نيز هيچ مقامي حتي يك فقره از آنها را به گردن نگرفته است. و فقط تراز مالي شركتهاي خودروساز است كه براي آنها مهم بوده است .اگر رييس جمهور آينده ايران در كنار مردم قرار گيرد و به مدت سه ماه از خريد هر خودرو نويي خودداري شود ، مطمئن هستيم هيچ زياني به مردم وارد نمي‌شود چون خودرو صفر كيلومتر جزء نيازهاي اساسي نيست . و در صورتي كه خودروسازان باز هم به تعهدات خود عمل نكنند براي هميشه اين صنعت مرگبار تعطيل شود . ضمنا" خودرهاي بي‌كيفيتي همانند پرايد هرگز اجازه خروج از شهرها را نخواهند داشت. و همه‌ي آنهايي كه سهامدار اين تجارت مرگ آفرين گرديده‌اند و جان مردم برايشان ارزشي ندارد پاسخگو شوند . رييس جمهور آينده نبايد از سهامداران خودروسازيهاي مرگ آفرين باشد .

2- فلسفه وجودي همه دولتها علاوه بر امنيت ملي ، فراهم آوردن حقوق طبيعي (حق غذا ، بهداشت و درمان ، مسكن ، آموزش ، پوشاك ) براي همه آحاد جامعه است . و اين مهم را دولت تعهد مي‌نمايد و مي‌بايست رايگان در اختيار مردم قرار گيرد و پرداخت يارانه نقدي كه هم دولت و هم مردم را تحت فشار قرار داده است و مجالي براي سوء استفاده كلان اقتصادي گرديده است و از سوي ديگر كفاف حتي يكي از اين نيازها را ندارد ، حذف مي‌شود . در اين ميان در بخش آموزش اعتقاد ما بر اين است كه كلمه « حق التدريس » يك توهين بزرگ به اساتيد ، معلمان ، دانشجويان و دانش آموزان و يك فاجعه آموزشي است . مدرسان و معلمان می‌بایست متناسب با اعضای هیات علمی حقوق دریافت کنند و به نسبت ساعت تدریس . در بخش مسكن يك تصميم جانانه و مقتدرانه مي‌خواهد همانند قطع همه‌ي رهن اجاره ها و تبديل آنها به اجاره به شرط تمليك آنهم نه با نرخ سود30% بلكه تنها 3% . همانند بقيه دنيا

3- قانون به اصطلاح كار يك قانون ناكارآمد است. چنانچه حق مسكن كارگران در آن در طول هشت سال گذشته ماهيانه 10000 تومان بوده است كه اين مبلغ آنهم پس از 66 سال تنها كفاف خريد يك قطعه قبر 8000000 توماني در بهشت زهرا (س) را دارد . اين تنها گوشه‌ايي از كاركردهاي بسيار ضعيف اين قانون است. عملكردهاي مخرب آن بيش از اين است كه تنها در يك مقوله مي‌توان گفت عامل ركود اقتصادي است. و البته به راحتي قابل اثبات است. در اين ميان نبود اتحاديه‌هاي كارگري كفه را به نفع كارفرمايان بسيار سنگين كرده است.و رييس جمهور آينده بايد تلاش كند در صورتي كه حداقل معاش و حقوق طبيعي افراد مهيا گردد ،حداقل و حداكثرحقوق و مزايا سه برابر اختلاف داشته باشند و نه صد برابر و بيشتر.

4- نظام بانكداري ما به تنهايي ریشه همه‌ی مشكلات اقتصادي كشور را موجب شده است و نرخ بهره 20% يك فاجعه مالي و يك تحريم سرمايه‌گذاري داخلي است كه زمينه ساز تحريمهاي بين المللي گرديده است . از آنجا كه همه‌ي زايشهاي اقتصاد از سرمايه‌گذاري نشات مي‌گيرد و اين نرخ ، هم توليد و هم سرمايه‌گذاري را همانند شمشير دولبه‌ايي قلع و قمع مي‌كند،مابه هيچ عنوان نرخ بهره بالاي 6% براي سرمايه‌گذاري داخلي و 8% براي سرمايه‌گذاري خارجي را نخواهيم پذيرفت. و اصولا" رسالت بانكها از دلالي بايد به حمايت از توليد تغيير كند. و در صورتي كه هر كدام از بانكها تمكين نكنند و بخواهند در مقابل مردم قرار گيرند ما (دولت و مردم ) پولهاي خود را از آن بانكها خارج خواهيم كرد . و معتقديم اين بانكها حتي اگر ورشكسته هم شوند باعث شكوفايي اقتصاد مي‌گردد . و ما مردم و مسوولين ايران اسلامي با انسجام خود و عدم خريد سكه و ارز جلوي خرابكاري‌هاي آنها را خواهيم گرفت. و نيز سرمايه‌گذاري در بورس جاي پس انداز غير مولد در بانكها را خواهد گرفت . و قادر خواهيم بود در سايه اتحاد و رهبري هوشمندانه اين جريانات بانكها را وادار به پذيرش ريسك سرمايه‌گذاري براي كاهش فشار بر توليد كنندگان و سرمايه‌گذاران كنيم . و رييس جمهور آينده ايران بايد سهامدار نظام فاسد مالي و اعتباري كشور نباشد و بتواند بگويد اين سيستم بانكداري نه بانكداري و نه اسلامي .

5- نظام توزيع بابد اخلاقي‌هاي گسترده‌ايي روبه رو گرديده است و هم توليد كنندگان و هم مصرف كنندگان را سالهاست كه تحت تاثير مخرب قرار داده است و اين نشات گرفته از انحصار بزرگي است كه شكل گرفته است و متاسفانه گاهي تا500 % گراني و تورم بدون هيچ ارزش افزوده‌ايي بر مصرف كنندگان تحميل مي‌كنند و باعث كاهش قدرت خريد مردم و در نتيجه ركود در توليد مي‌گردند . ما با سازماندهي توزيع مويرگي و ايجاد مراكزي دائمي براي ثبت سفارش مستقيم براي هر كارخانه در نقاط مختلف ، ارتباط توليد كننده و مصرف كننده را كوتاه خواهيم كرد . و ضمنا" با ساماندهي مكانيزم رقابت ميان فروشگاهها و دستفروشان سازماندهي شده و شناسنامه‌دار، نظام بازارهاي بشدت فاسد و بي رقيب بايد بر هم بخورد و دست سود جويان و فاسدان اقتصادي كه اسم واسطه برخود نهاده‌اند قطع گردد .

6- آمايش سرزميني براي توزيع منصفانه امكانات در سر تا سر ايران صورت پذيرد . استانهاي سيستان و بلوچستان و ايلام هم حق توسعه دارند . و نبايد همه راههاي ارتزاق آنها را بست و آنها را وادار به قاچاق كرد بلكه بايد صنايع در اين استانها رشد نمايند .

7- از جمله معضلات اساسي كشور ما بحث مديريت‌هاي ناكارآمد و ناشايسته سالاري گسترده در بخش مديريت است . تا جايي كه در برخي موارد پس از گذشت قرنها، هنوز در بسياري از سازمانها حتي تقسيم كار منطقي وجود ندارد . چه رسد به مباحث پيشرفته مديريت . در اين بخش كار راهه‌هاي منسجم براي تصاحب پستهاي مديريتي وضع خواهد گرديد . و در نظام جديد مدير پاسخگوي رفتار زير مجموعه خود خواهد بود . و از آنجا كه يك انسان توان كنترل تك تك نقاط كشور را ندارد ، سفرهاي استاني جاي خود را به سفرهاي استانداران دلسوز و خداشناس دهد.

8- طي لايحه ايي كانديداهاي مجلس و تخصصهاي آنها بايد سازماندهي گردد . و اين رويه كه هميشه متقاضيان فراواني براي كميسيون امنيت ملي وجود دارد ! و از طرف ديگر در بسياري از كميسيونها حتي رييس كميسيون تخصص مرتبط را ندارد حذف مي‌شود . و كساني كه تخصص و تجربه‌ي هيچ كدام از كميسيونها را نداشته باشند در كميسيون متفرقه سازماندهي مي‌گردند تا از ورود افراد بي‌تخصص و يا با تخصص‌هاي غير ضرور به مجلس خودداري گردد.

9- سياستهاي پولي و مالي دو بال دولت‌ها و كشورها هستند و جالب است كه متاسفانه ما هنوز هم رشته دانشگاهي بنام بودجه نداريم . و بودجه ما هنوز هم بودجه سنواتي و بودجه مرده است و از طرفي انتظار داريم بودجه كه مهمترين ، گسترده‌ترين و پيچيده‌ترين لايحه دولت است كارشناسي شده باشد ! سياستهاي پولي و مالي دولت بكلي ناكارآمد است و ريشه بسياري از مشكلات و معضلات فعلي جامعه است.سازمان برنامه و بودجه مجددا" با ساختار و سازماندهي كارآمد ، راه‌اندازي مي‌گردد . مقابله با فساد اقتصادي بايد بسيار كوبنده و بسيار بي‌رحمانه باشد.

10- ...اشتباه مانتو كوتاه 3500 توماني و چادر 30000 توماني باز هم درگيرنده‌هاي ديجيتال در حال تكرار است . سعي شود در جهت ترويج فرهنگ غرب تلاش نشود و اينچنين تسهيل هم نشود بعد هم با هزينه‌‌هاي گزاف درصدد مقابله با مردم برآييم. مقابله با هويت ناب مردم از آنها ظرفهايي خالي فراهم خواهد ساخت كه استعداد پذيرش همه چيز را خواهد داشت.

11- « عدم اطلاع از قانون سبب مصونيت قضايي نيست » بنابراين شبكه قانون اولين مولفه قانون مداري است . بجاي توسعه و گسترش دادگاهها ، نيروهاي انتظامي و قانونهاي لايتناهي، اين سرمايه‌ها به سمت فرهنگ سازي و ارتقاء فرهنگ عمومي سوق داده خواهد شد . و رويه قضايي جاي بينهايت قانون در مقابل بي‌نهايت رفتار انسان را خواهد گرفت . ما هنوز تعريف روشني از جرم سياسي نداريم و به اصطلاح قانون را براي مردم وضع مي‌كنيم.تلاش خواهد شد قانون از حالت ابزار به وسيله اجراي عدالت بدل گردد . و همه در برابر قانون يكسان شوند حتي رييس جمهور آينده ايران.

12- وزارتخانه‌هاي نفت و نيرو از مهمترين وزارتخانه‌هايي هستند كه ساختار غير كارآمد و غير قابل كنترل دارند . تلاش شود به صورت جدي ساختار مردم نهاد و كاملا" تحت كنترل رييس جمهور براي آنها تعريف گردد.

13- سازمانهايي مانند بنياد پانزده خرداد ، ستاد اجرايي فرمان حضرت امام (ره) ، بنياد جانبازان و مستضعفان و ... همگي در سالهاي اخير با وجود اينكه سرمايه‌هاي نجومي دارند و گاها" جزء هشت كمپاني بزرگ دنيا قرار دارند ، زيان ده بوده !!! و اصولا" حسابرسي كاملي از آنها به عمل نمي‌آيد و نه تنها كمكي به بودجه كشور نمي‌كنند بلكه هر ساله مبلغي به عنوان زيان از بودجه عمومي كشور صرف زيان دهي آنان مي‌گردد .نياز است اين سازمانها در خدمت ايران اسلامي قرار گيرند و اگر زيان ده هستند سرمايه‌هاي آنها بفروش برسد . البته اينكار توان بسيار بالايي را مي‌طلبد و نقش هميشه ارزنده مقام معظم رهبري به مجريان توان مضاعفي خواهد بخشيد . و ما هم از فرامين آنحضرت در جهت استفاده بهينه از اين سرمايه‌هاي ملي حداكثر بهره را خواهيم برد.

14- گمركات به صورت سوپاپ اطمينان براي تنظيم بازار داخل و خارج عمل خواهد كرد. و اينطور نخواهد بود كه گاهي توليد كنندگان را تا مرز ورشكستگي ببرند و گاهي مصرف كنندگان را با كمبودهاي آنچناني روبرو كنند.

15- در سياست خارجي تلاش شود تعاملات باخت - باخت به برد- برد بدل گشته و جايگاه جهاني ايران ارتقاء پيدا كند و البته دكترين سياسي ما بر اساس احترام متقابل بادولتهايي است كه سياستهايي مشروع وبشري دارند.

16- تلاش شودازميراث معنوي افرادحمايت كافي بعمل آيد.وبهره تلاش افراددربخشهاي علمي،فرهنگي و...به رسميت شناخته شود.و1%سودحاصل ازنوآوري هايي كه به توليدانبوه مي رسندبه فردمبتكرتازمان توليدتعلق گيرد

17- زنان نيمي ازجامعه هستندونيمي ازحقوق جامعه مربوط وحق آنهاست.

18- توجه جدي به نقش توريسم خواهد شد و شركتهاي پراكنده و بسيار كم رنگ در اين زمينه فعال و فعال‌تر خواهند گرديد . توريسم و كشاورزي جايگزين‌هاي مناسبي براي نفت خواهند بود .

19- طرح آبرساني به كوير مركزي ايران يا در غالب طرح انتقال آب از درياي خزر و يا در غالب طرح 5 درياچه پيگيري شود.

20- در بخش مسكن علاوه بر هدايت مقداري از يارانه‌هاي نقدي به اين بخش ، رهن و اجاره تنها و تنها به اجاره به شرط تمليك بدل شود . و با رهن و اجاره به شدت مقابله شود ، و غير قانوني اعلام گردد. زيرا مسكن نياز طبيعي است و هيچ نياز طبيعي نبايد ابزار سود جويي قرار گيرد.

21- طرحهاي ناكارآمدي همانند طرح "طوبي" ( كه نوعي زمين خواري قانوني مي‌باشد) كه باعث از بين رفتن دامپروري در كشور گرديده است و"بنگاههاي زود بازده " كاملا" حذف گردد . و در كل از خط مشي‌گذاري‌هاي غير كارشناسي جلوگيري بعمل آيد .

22- سيستم تاراج حذف نيروهاي متخصص به واسطه تغيير رييس جمهور از جامعه برچيده شود و اصولا" آمد و رفت‌هاي سياسي ملاك كارايي نخواهد بود . هر كس به اندازه خدمتش به جامعه ارزشمند است و نه گرايش‌هاي سياسي او .

23- سعي خواهد شد آمدن يا نيامدن مردم در مراسمات و حتي استقبال مردمي از مقامات ملاك مقبوليت نظام نباشد بلكه بهبود شاخصهاي كلان مايه مباهات مردم و دولت گردد . چون ادامه اين روند هم دولت را براي آوردن مردم به خيابانها تحت فشار قرار مي‌دهد و هم مردم را خسته مي‌كند و اگر با اجبار هم همراه شود باعث دلزدگي مي‌گردد . كاري كه هزاران نفر در خيابان انجام مي‌دهند با بهبود يك شاخص هم نمايان مي‌گردد . مردم بايد براي كار بيشتر تشويق شوند و نه براي ترك كار.و سالي كه با تدبير حكيمانه رهبر معظم انقلاب سال توليد ملي حمايت از كار و سرمايه ايراني نامگذاري شده است فرصت مناسبي است تا از هدر رفت روزانه 16 هزار ميليارد تومان در اينگونه مراسمات جلوگيري شود.

24- ارتش تخصصي و پرداخت حقوق مكفي در صورت نياز به سربازان وظيفه دو رويكرد دولت ما خواهد بود . چون در زمان كنوني جنگ يا جنگ نرم است و يا جنگ ابزار ساخته فكر و نه جنگ نفر . استفاده دو ساله از نيروهاي فعال جامعه براي مقابله با جنگي كه اصولا" وجود خارجي ندارد ، نياز به تغيير در اين بخش را نمايان مي‌كند . ما معتقديم وضعيت معيشتي در نيروهاي نظامي و انتظامي بسيار نامتعادل و غير منصفانه است و بايد هماهنگ شود و تا زماني كه حقوقشان كفاف زندگي آنها را نكند نمي‌توان انتظار داشت مجريان قانون خوبي باشند.

25- بيكاري از بزرگترين مصيبتهاست كه تلاش مي‌گردد با كاهش نرخ بهره و در نتيجه افزايش سرمايه‌گذاري ايجاد اشتغال گردد و نيز با فراهم كردن حداقل معاش براي مردم از در معرض خطر قرار گرفتن آبرو و اعتبار مردم جلوگيري شود.

26- فرصتهاي برابر حق همه‌ي مردم است و زياده خواهي و ويژه خواري شعار عدالت خواهي را بي‌اثر مي‌كند.

در حال حاضر در ايران بعلت شرايط بد اقتصادي مخالفان دولت و اصولگرايان شانس بيشتري در انتخابات آينده ايران دارند . حداقل عملكرد اقتصادي دولت خاتمي در مقايسه با دولت آقاي دكتر احمدي نژاد قابل قياس نيست . اما در حقيقت اينگونه برداشت كردن از شرايط اقتصادي ساده لوحانه و غير كارشناسي است . چون در دولت‌هاي قبلي اگر چه مي‌دانستند با وجود ميلياردها دلار سوبسيد اقتصاد ايران بيمار است اما هيچكدام از اين دولتمردان جرات نزديك شدن به هدفمندي يارانه را نداشتند . چون آشفتگي اقتصادي پس از آن هر رييس جمهوري را بد نام و عمكردش را زير سئوال مي‌برد.

برگهاي برنده دولت خاتمي اول كابينه‌ي بسيار قدرتمند آن بود چنانچه هر كدام از آنها بجز معدودي از وزراء در حد يك رييس جمهور بودند . چنانچه هنوز هم آقاي دكتر خرازي و دكتر شمخاني مورد و ثوق رهبري و مردم هستند . دوم گفتمان جديد بود كه توجه نظريه پردازان دنيا را معطوف به گفتگوي تمدنها كرد . سوم مهار سياسي عربستان بود كه ياغي‌گري‌هاي آنها نفت را تا بشكه‌ايي 6 دلار پايين آورده بود . و كشورهاي صادر كننده نفت را در آستانه ورشكستگي اقتصادي پيش برده بود . چهارم كاهش شكاف درآمدي حقوق بگيران دولتي با افزايش متناسب حقوق و مزايا . پنجم مهار گروههاي خود سر بود كه بارها حتي رهبري را آزرده بودند و وجهه و شأن حكومت را مخدوش كرده بودند . ششم ثبات نسبي اقتصادي همراه با رشد مداوم و ...

در عوض نقطه ضعف‌هاي برجسته دولت آقاي خاتمي تعليق غني سازي اورانيوم بود كه فشار جامعه جهاني هر روز بر ايران بيشتر مي‌كرد و هيچ مقاومتي در برابر اعاده حقوق مردم صورت نمي‌گرفت . عدم ايجاد چارچوبهاي سياسي براي پايداري سياسي و رشد مدنيت نقطه ضعف ديگر جريان دوم خرداد به رهبري آقاي خاتمي بود . اعطاي آزادي‌هايي كه كشور را دچار هرج و مرج مي‌كرد نيز مزيد بر علت بود . و ...

ادامه دارد ...

مجيد گودرزي

مدرس دانشگاه و كانديداي نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه تهران

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:45 |

سخنان نغز(mot comments)

به عنوان یک انسان، غم انگیز است که دوستی نداشته باشی؛ ... اما به عنوان یک انقلابی غم انگیزتر است که دشمنی نداشته باشی ، چون برای یک انقلابی نداشتن دشمن به معنی محافظه کار شدن و سازش است!(چگوآرا)

قابله ديكتاتوري، آشوب است

خورشيدبراي بيداركردن يك فرددوبارطلوع نمي‌كند

عشق تمرين نيايش ونيايش تمرين سكوت است(آنتوان سنت اگزوپري)

ديگران راببخش نه بخاطراينكه آنهالياقت بخشش تورادارندبه اين علت كه تولياقت آن راداري كه آرامش داشته باشي.

انسانهانه به نسبت خودبلكه بخاطرظرفيتي كه براي تجربه كردن دارندعاقل هستند(جرج برناردشاو)

انسان گاهي درزندگي مي برد وگاهي چيز يادمي گيرد(رابرت كيوساكي)

اگرقدرت عظيم نيروهاي موجوددرذهنمان راباوركنيم قادرخواهيم بودكارهاي حيرت انگيزي انجام دهيم،كارهايي حتي بسياربزرگترازآن كه جرات تصورشان راداشته باشيم.(ژوزف مورفي)

درصورتي كه خواسته وفكرمااصل باشدوبدل نباشدرسيدن به هرخواسته ايي قطعي است.(ژوزف مورفي)

شاه كليدعشق تسليم است.

برنامه ريزي اصولا"بدنيست اماعاشق شدن طبق برنامه ديوانگي است(وين داير)

ازاينكه زندگي تان پايان مي يابدنترسيد ازاين بترسيدكه زندگي راهيچ گاه آغازنكنيد(ماكسول)

بهترين سياست درزندگي صداقت است(آنتوني رابينز)

صداي كردارازگفتارپرطنين تراست

بيچاره ترين انسان دردنيا فردبينايي است كه فاقدچشم اندازآرماني است(هلن كلر)

حاصلضرب توان درادعامقداري ثابت است.هرچه انسان توانش بيشترباشدادعايش كمتراست وهرچه ادعايش بيشترباشدتوانش كمتراست.

زندگي صحنه نمايشهاي گوناگون است هنرمندكسي است كه هرنقشي راخوب بازي كندنه نقشهاي خوب رابازي كند.

افرادسست اراده هميشه منتظرمعجزات ووقايع شگفت انگيزند،وافرادي كه اراده ايي قوي دارندخودخالق معجزات شگفت انگيزند.(ژان ژاك روسو)

زندگي برگ بودن ميان بادنيست، امتحان ريشه هاست.هرگاه بتوانيم بعدازشكست لبخندبزنيم شجاع هستيم(آبراهام لينكلن)

آدم تنهامخلوقي است كه نمي خواهدهمان باشد(آلبركامو)

جوينده گوينده است ويابنده خاموش(خواجه عبدالله انصاري)

دروغ مانندبرف است كه هرچه بغلطانيدبزرگ ترمي شود(مارتين لوتر)

درسياست هركه جيبش بازباشددهانش بسته است وهركس جيبش بسته باشدزبانش برنده است.

هميشه به يادداشته باش درارتفاعي خاص اززمين ديگرابري وجودندارد.اگر آسمان زندگي ات ابري است به اين علت است كه روحت به اندازه كافي اوج نگرفته است.

هرگزعشق راگدايي نكنيد،چون معمولا"چيزباارزشي به گدانمي دهند.

خوشبختي همانندتوپي است كه وقتي دوراست دنبالش مي دويم ووقتي كه مي ايستد به آن لگدمي زنيم.

اشتباهات انسانهاي بزرگ قابل تقديراست زيراثمربخش ترازحقايق انسانهاي كوچك است.

آنكه مي دانست زبان بست وآنكه مي گفت ندانست(شاملو)

كساني كه راهنمايي هاي خيرخواهانه رابه رايگان قبول نمي كننددرنهايت ناچارخواهندبودندامت رابه بهايي گزاف بخرند.(لرداوبري)

برخي ازنگرانيهاي مادرزندگي هرگزاتفاق نمي افتند(ديل كارنگي)

به جاي آنكه به تاريكي لنت بفرستيديك شمع روشن كنيد.(كنفوسيوس)

چه بسادريك تن نحيف روحي بزرگ نهفته باشد.

يك بچه به آدم سه چيزمي آموزد1-شادبودن بدون دليل2-دايم به كاري مشغول بودن3-هرچيزي راباتمام وجودخواستن.

ارزش هرانساني به اندازه چيزهايي است كه خلق مي‌كندومي آفريند،نه به اندازه ايي كه گفته هاي ديگران رانشخوار مي‌كند(دكترعلي شريعتي)

بزرگترين فن زندگي استفاده ازفرصت هاي بي نظيري است كه برمامي گذرد(ساموئل جانسون)

دستم بوي گل مي داد،مربه جرم چيدن گل محكوم كردند.اماهيچ كس فكرنكردشايدمن يك گل كاشته باشم.(ارنستوچگوارا)

مردان بزرگ وشخصيت هاي مهم اشتباه مي كنندوآن رامي پذيرند.كسي كه اشتباه مي‌كندوآن رانمي پذيردانسان حقيري است.

علف هرز گياهي است كه هنوزفوايدش كشف نشده است(امرسون)

بادمخالف است كه بادبادك راهوامي برد(چرچيل)

هركس كه بداندنمي داندازهمه داناتراست.يك چيزراخوب مي دانم وآن اينست كه هيچ نمي دانم(سقراط)

موفقيت فرمول مشخصي دارد1%استعدادو99%پشتكار(اديسون)

بدترین وخطرناک ترین کلمات این است:همه این جورند.

به یادداشته باش گاهی خاموشی بهترین پاسخ است.

راه دوست داشتن هرچیزدرک این واقعیت است که امکان داردازدست برود.

بیش ازهرچیزنخست بدانی که چه می خواهی.

دراندیشه آنچه کرده ای نباش،دراندیشه آنچه نکرده ای باش.

بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق هاهم درست می گویند.

گاهی یک عالم ازیک حرف احمقانه بیشترمی فهمدتایک احمق ازیک حرف عالمانه.

هرکس خودرابشناسدخداراشناخته است.

ایمان داشته باش که کوچکترین محبت هاازضعیف ترین حافظه هاپاک نمی شود.

بادیگران آنچنان رفتارکن که می خواهی باتورفتارشود.

تبسم بدون اینکه دهنده اش رافقیرکند گیرنده اش راثروتمندمی کند.

زندگی هدیه خداست به تو،طرززندگی کردن توهدیه توست به خدا.

هرانتخابی می کنیدبه آن پایبندباشید.

کارهایتان راآغازکنید،توانایی انجامش به دنبال می آید.

زندگی مثل پیانوست ،همان چیزی رامی شنوی که می نوازی.

زندگی بامرگ به پایان نمی رسدبلکه باراه هاوروشهای جزیی وبی هدف به پایان میرسد.

موفقیت بدست آوردن چیزی است که دوست داری وخوشبختی دوست داشتن چیزی است که به دست آورده ای.

یک درخت هر چقدرهم که بزرگ باشدبایک دانه آغازمی شود .

جهان هرکس به اندازه وسعت فکراوست.

آغازهرکارمهمترین قسمت آن است.

سخت ترين كارهادردنياتبديل كردن فكراست به عمل.

هیچگاه نگووقت نداری توهمان قدروقت داری که به هلن کلر،توماس جفرسون والبرت انیشتین داده شده.

وقتی چیزی راازدست دادی درس گرفتن ازآن راازدست نده.

زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزی است که انسان دراختیاردارد.

كوتاهترين مسيرهميشه بهترين نيست.

سقف آرزوهایت راتاجایی بالا ببرکه بتوانی چراغی به آن نصب کنی.

قانون زندگی قانون باوراست.

بزرگترین خطردرکجاست؟ دردلسوزی.

تنهاکسانی می توانندکارهای بزرگ انجام دهندکه به قدرت ذهن ایمان دارند.

باخت دریک نبردکوچک رابه قصدبرددریک نبردبزرگ بپذیر.

هرچه رابخواهی میتوانی به دست آوری،اگربه اندازه کافی خواهان آن باشی.

آمده ایم تابازندگی کردن قیمت پیداکنیم نه به هرقیمتی زندگی کنیم (آیت اله بهجت)

پیاده درشطرنج اگرتاآخرراه ادامه دهد،وزیرمی شود.

برروی زمین چیزی بزرگتر ازانسان نیست ودرانسان چیزی بزرگترازفکراونیست.

درطوفان زندگی باخدابودن بهترازناخدابودن است.

انسانی که درنبردزندگی می خندد قابل ستایش است.

آدم هافقط دریک چیزمشترکند،متفاوت بودن.

همیشه به یادداشته باشیدآخرین کلیدباقی مانده،شایدگشاینده قفل درباشد.

پیروزی یک روزه بدست نمی آید،امااگرخودراپیروزبشماری،یکباره ازدست می روی.

بهتراست دوباره سووال کنی تااینکه یکباره راه رااشتباه بروی.

هرآنچه دیده ام به من آموخته است که به خدابرای تمام چیزهایی که ندیده ام،اعتمادکنم.

دنیاآنقدربزرگ است که برای همه مخلوقات جایی باشد،پس به جای آنکه جای کسی رابگیریم تلاش کنیم جای واقعی خودرابیابیم.

اززندگی خودلذت ببرید،بدون آنکه آن رابازندگی دیگران مقایسه کنید.

تنهاچیزی که تغییرنمی کندخودتغییراست. (کنفسیوس)

انسانها مانندکرمهای مرداب نیستندکه عمری بلولندوبعدبمیرند(نیچه)

تعصب زاییده معلومات نارسای ماست (راسل)

هرچه می خواهی فکرکن ولی هرفکری رانگو.

آدمی زیرزبانش نهفته است (مولاعلی (ع))

زبان سرخ سرسبز رابه بادمی دهد.

دریک رودخانه هیچ گاه دوبارنمی توان شناکرد(ارسطو)

روزگارتنهامعلمی است که اول امتحان می گیردبعددرس می دهد

گوش دادن یک هنراست وحرف زدن یک ضرورت

هیچ گاه امیدراازکسی نگیرید،شایداین آخرین چیزی باشدکه اودارد.

گوش دادن راخوب یادبگیرید،چون بعضی وقتهافرصتهاآرام درمی زنند.

افق دیدبسیاروسیعی داشته باشیم چون همه چیزبی نهایت است.

ازقضاوت کردن بپرهیزیم چون هیچ گاه ازبغض وکینه محکوم درامان نخواهیم بود.

انسان مانندآب است؛هنگامی که درخروش وطلاطم شدید است سفید است وهنگامی که ساکن وآرام می گردد،تیره وتارمی گردد.

اگرعلت زشتی های روابط اجتماعی رابه خودت نسبت دهی درآینده موفق ترخواهی بودچون اصلاح رفتارخودت ازاصلاح رفتار دیگران هم مفيدتراست وهم ساده تر.

کم رنگ ترین جوهرها از بهترین حافظه ها بهتراست.

رودخانه وقتی بی آب است سروصدایی ندارد.

بشکه وقتی خالی می شود سروصدايش بيشترمي شود.

عشق مانندپروانه ايست كه اگرآن رامحكم بگيري له مي شود واگر سست بگيري رها مي شود.

آرامش چيزخوبي است،اماآب هم ازآرامش زنگارمي گيرد.زندگي يعني حركت.

اگرتمام شب براي خورشيدگريه كني،لذت باستاره هابودن راهم ازدست خواهي داد.

قطاري كه ازريل خارج شده است ممكن است آزادباشدولي راه بجايي نخواهدبرد.

دعاهرگزجانشين وظيفه نمي شود

پرستش عالي ترين احساس دوست داشتن است

تقواتنهاسلاح مجاهداست،وتهمت،تنهاسلاح منافق

مرگي كه ضرري براي كسي نداشته باشدبي ارزش ترين مرگهاست

واي به حال پدرومادري كه مردنشان باعث خوشبختي فرزندانشان گردد.

مقلدهاهميشه ازاصل شان بيشترافراط ميكنند.

درمملكتي كه فقط دولت حق حرف زدن داردهيچ حرفي راباورنكنيد

آنجاكه مردم حضورندارندازمردم سخن گفتن يادروغ است ياعبث.

آنهاكه عشق رادرزندگي خلق جانشين نان مي كنندفريب كارندونام فريب شان رازهدگذاشته اند.

صادقانه ترين سخنان سخني است كه هيچ مصلحتي گفتن آن راايجاب نمي‌كند

مصلحت چيزي است كه همواره زرنگ هاباآن حقيقت راذبح مي كنند

هيچ مصلحتي به اندازه ي خودحقيقت مصلحت نيست.

آنجاكه عشق فرمان مي دهدمحال سرتسليم فرودمي آورد.

جملاتي براي مديريت بهتر

دردنياي كسب و كار ، آينه عقب هميشه شفافتر از شيشه جلوست(وارن بافت) لازم نيست تغيير كنيد ، بقا اجباري نيست. (ادوار دمينگ) چيزي بيهوده تر از انجام كارآمد كاري كه اصلا نبايد انجام شود نيست. (دراكر) يك شركت به جايي نمي رسد اگر تفكر محدود به مديريت شود. (اكيو موريتا) مهمترين وسيله يك دفتر كار سبد دورريختنيهاست. (مالكوم فوربس) (به مرئوسي كه هرگز خطاي رئيسش را نميبيند اعتماد نكن) (وقتي باهوشتر ازخود را به كار مي گيريد ثابت مي كنيد از آنان باهوشتريد) گرنت (ناراضي ترين مشتريان بزرگترين منبع يادگيري شمايند) بيل گيتس (بدبين درهر فرصتي مشكل را و خوشبين درهرمشكلي فرصت را مي بيند ) مي بيند چرچيل (هرگز از كسي كه هميشه با من موافق بودچيزي نياموختم) شريعتي (نگرش چيز كوچكي است كه تفاوتي بزرگ مي سازد) وينستون چرچيل (بزرگي به جايي نيست كه ايستاديم به جهتي است كه درآن مي رويم) هولمز (بيشتر آنچه كه مديريت مي ناميم ايجاد مشكل دركار مردم است) دراكر (فايده دويدن چيست اگر درجاده صحيح نيستيد) ضرب المثل آلماني (مديريت چيزي بيش از ايجاد انگيزه در ديگران نيست) لي اياكوكا (وقتي نمي تواني مسئله اي را حل كني ، مديريتش كن) رابرت شولر (آنچه سرنوشت مارا تعيين مي‌كند . شرايط زندگي مان نيست بلكه تصميم هاي ماست.بدبختي يا خوشبختي ما معلول انديشه و عمل ماست) اديسون (اگر پيام خود را در قالب حق بريزيد و به زيور عقل بياراييد دنيا و آخرت از آن شماست) اديسون (اگر اغلب مردم با نظر من موافق باشند ، آنوقت اين گمان در من ايجاد مي شود كه نكند اشتباه ميكنم) اديسون

(اگر تنها ابزارتان چكش باشد باهر چيز مثل ميخ رفتار مي كنيد) مازلو

(باهوش مسئله را حل مي‌كند ،خردمند از آن جلوگيري ميكند) انيشتن (حتي اگر در مسير درست باشي اما آنجا بنشيني از رويت رد ميشوند) ويل راجرز

1- بجوئید تا بیابید و بدانید با زحمت و تلاش چیزی را از دست نمیدهید (اسوپ، افسانه‌نویس یونانی) 2- برنامه‌های توسعه مدیریتی ما در محل كار صورت می‌گیرد نه در كلاس‌های مختلف آموزشی. (ژوزف شرسن) 3- ترجیح می‌دهم كه ملتم به سیاست‌های اقتصادی من بخندند تا اینكه از ولخرجیهایم گریان شوند. (پادشاه سوئد) 4- برای آنكه مدیر شوید باید از پایین شروع كنید استثناء هم وجود ندارد. (هنری بلاك) 5- با هشت ساعت كار صادقانه در روز می‌توانید به ریاست برسید و روزی 12 ساعت كار كنید. (رابرت فراست) 6- برای بهبود ارتباطات كامپیوتری باید كمر بوروكراسی ایجاد شده را شكست. (مایكل آلبرشت) 7- مدیران نالایق اغلب به نصیحت و مشاوره آخرین كسی كه با او صحبت می‌نماید گوش می‌كند. (وارن بنیس) 8- مدیر باید جرأت آن را داشته باشد كه گاهی برخلاف رأی متخصصان عمل كند. (جیمز كالاگان) 9- هیچ چیز برای كارمندان ارزشمندتر از سهیم كردن آنها در چرخه تصمیم‌گیری نیست. (جودیت باردویك) 10- مدیریت مشاركتی این است كه افراد مناسب را در زمان مناسب در چرخه تصمیم‌گیری وارد كنیم. (واین بارلو) 11- با احتیاط بیندیشید اما با قاطعیت عمل كنید. (چارلز كالب كلتن) 12- دیگران را عفو كنید. (بابیلیوس سایروس) 13- سرپرست باید قبل از هرگونه اقدام انضباطی، تذكرات و اخطارهای لازم را بدهد. (موریس تراتر) 14- تجربه را نمی‌توان خلق كرد باید آن را تجربه كرد. (آلبرت كامو) 15- تجربه فرزند اندیشه است و اندیشه فرزند عمل. (بنجامین دیزرائیلی) 16- رمز موفقیت، ثبات در پیگیری هدف است. (بنجامین دیرائیلی) 17- اهداف بایستی مشخص، واقعگرایانه و قابل سنجش باشند. (ویلیام دایر) 18- هدف بزرگ زندگی، دانش نیست، عمل است. (توماس هنری هاكسلی) 19- تجربه خوب است اما به شرطی كه برای آن بهای گزاف نپردازیم. (باربر، كتاب هزار ضرب‌المثل) 20- از خشم انسان‌های صبور برحذر باشید. (جان درایدن) 21- كلمات و جملات خوب، پرارزش و كم‌ هزینه‌‌اند. (جورج هربرت) 22- خطا را محكوم كن نه خطاكار را. (ویلیام شكسپیر) 23- جمع‌آوری اطلاعات به عنوان اساس كار مدیریت است برای همین است كه اكثر وقت روزانه‌ام را صرف آن می‌كنم. (اندرو گراو) 24- تجربه نامی است كه شخص برای اشتباهاتش انتخاب می‌كند. (اسكاروایلد) 25- یك راه كاملاً مؤثر برای كسب اطلاعات كه توسط اكثر مدیران نادیده گرفته می‌شود بازدید از قسمت‌ها و مشاهده مستقیم وقایع است. (اندرو گراو) 26- بوروكراسی نه تنها مانعی بر سر راه دموكراسی نیست بلكه مكمل اجتناب‌ناپذیر آن نیز هست. (ژوزف شومپیتر) 27- اگر شرایط افراد ساعی و سختكوش بهتر از شرایط افراد كامل و تنبل نباشد، بنابراین دلیلی برای سختكوشی وجود نخواهد داشت. (جرمی بنتام 1838) 28- به عنوان یك نظریه كلی، جبران خدمت براساس حقوق ثابت و بدون تغییر در هیچ گروه و طبقه‌ای باعث ایجاد حداكثر علاقه نمی‌شود. (جان استوارت میل 1848) 29- شخصی مدیر را اینگونه توصیف می‌كند: مدیر كسی است كه با مراجعان ملاقات می‌كند تا بقیه كاركنان به كارشان برسند. (هنری مینتزبرگ) 30- مشكلات مدیریت همیشه به مشكلات مردم تبدیل می‌شود. (سرپیتر دراكر) 31- بسیاری از بهترین مشاغل در حقیقت وجود ندارند مگر اینكه فرد مناسبی را برای آنها استخدام كنیم. (جیمز چالنجر) 32- مادامی كه انسان در سر راه خود بایستد به نظر می‌رسد همه چیز سد راه اوست. (رالف والدو امرسون) 33- ...؟ 34- اگر انتظار پیشرفت و بهسازی كاركنان را دارید بایستی به آنها مسئولیت بدهید، باید به آنها بگوئید كه اهدافشان چیست و باید به آنها اجازه دهید كه كارشان را بكنند. (دیوید رادمن 1284) 35- شما مجبور نیستید كه رئیستان را دوست داشته باشید و او را تحسین كنید. همچنین نباید از وی متنفر باشید در هر حال باید او را به گونه‌ای اداره كنید كه بتواند منبعی برای موفقیت شخصی شما و موفقیت سازمان باشد. (پیتر دراكر) 36- هیچ چیز محال نیست و هر كاری راهی دارد، اگر به اندازه شایسته، اراده داشته باشیم، به قدر كافی وسایل پیدا می‌كنیم. (لاروشفو كولد) 37- از مخالفت نهراسید، فقط وقتی بادبادك می‌تواند بالا رود كه با باد مخالف مواجه شود. (چرچیل) 38- موفقیت از آن كسانی نیست كه هر گز دچار ناكامی نمی‌شوند بلكه متعلق به آنهایی است كه هرگز از تجدید مبارزه، بیم و هراس ندارند. (هانری كپ) 39- رهبری یكی از چیزهایی است كه نمی‌توان آن را به كسی محول كرد یا باید آن را اجرا كنید و یا از آن كناره‌گیری كنید. (رابرت گوی زویتا) 40- انسان آنقدر ترقی می‌كند تا به جایی می‌رسد كه دیگر كارآیی خود را از دست می‌دهد. (پیتر دراكر) 41- هنر پیشرفت آن است كه نظم را در میان تغییر و تغییر را در میان نظم حفظ كنید. (وایتهد) 42- هیچ چیز غیر از تغییر پایدار نیست. (هراكلیتوس) 43- استعداد بزرگ بدون وجود اراده بزرگ وجود ندارد. (بالزاك) 44- این مقام نیست كه رهبر را می‌سازد، رهبر است كه مقام را می‌سازد. (استانلی هافی) 45- تنها عامل مؤثر برای نفوذ در دیگران آن است كه نظر آنان را به مشاركت و همكاری جلب كنید. (هری اوراستریت) 46- رمز موفقیت فرد در زندگی این است كه برای لحظاتی كه قرار است عهده‌دار مسئولیت رهبری شود آماده باشد. (بنجامین دیزرائیلی) 47- رهبر كسی است كه بیش از دیگران می‌بیند، فراتر از آنچه كه دیگران می‌بینند، می‌بیند و قبل از دیگران می‌بیند. (لروی ایمز) 48- بهترین مدیر كسی است كه قادر است افرادی خوب را برای كارهایی كه می‌خواهد انجام شود انتخاب كند و آن قدر خوددار باشد تا از مداخله در كارهایی كه آنها انجام می‌دهند پرهیز كند. (تئودور روزولت) 49- زمانی كه شما رهبر می‌شوید، حق فكر كردن را از دست می‌دهید. (جرالد بروكس) 50- یك رهبر كسی است كه از بلندترین درختان بالا می‌رود، تمام موقعیت را در نظر می‌گیرد و فریاد می‌زند: «جنگل را اشتباه آمده‌ام.» (استفان كاوی)

حقوقي:

۱_ قانون سه روز پیرتر از دنیاست (استونی)
۲_ قلم و جوهر بهترین شهودند (پرتقالی)
۳_ قضاوت باید گوش بزرگ و دست کوچک داشته باشد (المانی)
۴_ حقیقت ، دختر زمان است (ایتالیایی)
۵_ قانون غالبا دندان خود را نشان میدهد ولی گاز نمی گیرد (انگلیسی)
۶_ حقیقت سنگین است ، لذا عده ای معدود حاضرند انرا حمل کنند (عبری)
۷_ حقیقت را میتوان خم کرد ولی نمیتوان انرا شکست (ایتالیایی)
۸_ حرف حق شمشیری است برنده (فارسی)
۹_ قاضی که بی گناهی را محکوم سازد , وجدان خود را محکوم کرده است (سوئدی)
۱۰_ حقیقت غالبا در یک استخر زشت پنهان است (چینی)
۱۱_ قانون چاه بی انتهاست ، هر که گرفتارش شد کارش ساخته است (چینی)
۱۲_ قاضی خوب همسایه بد است (امریکائی)
۱۳_ قانون روی میز است و عدالت زیر میز (استونی)
۱۴_ قانون مانند تار عنکبوت است ، سوسک از ان رد میشود ولی مگس گرفتار میگردد (چک)
۱۵_ قانون همه را می لیسد (اسکاتلندی)
۱۶_ حق پشت در منتظر است و باطل در جلسه شرکت میکند (انگلیسی)
۱۷_ حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند (اسپانیائی)
۱۸_ حق شناسی بار سنگینی است (اسکاتلندی)
۱۹_ حق بالاتر از قانون است (روسی)
۲۰_ قانونی که درباره شیر و گاو یک جور حکم کند , قانون نیست (انگلیسی)
۲۱_ حقیقت در ته چاه نهفته است (فرانسوی)
۲۲_ حقیقت گرزی است که فرود می اید و همه را میکشد (فرانسوی)
۲۳_ حق همیشه توفیق نیافته است ولی موفقیت همیشه بر حق بوده است (المانی)
۲۴_ حقیقت ، بهتر از طلاست (انگلیسی)
۲۵_ حقیقت ، مهر خداست (عبری)
۲۶_ حقیقت نیش می زند و دروغ درمان میکند (ایتالیایی)
۲۷_ حقیقت شبحی است که افراد بسیاری را از خود میترساند (المانی)
۲۸ـ اگر نمی خواهی سرت کلاه برود قیمت جنس را از سه مغازه بپرس (چینی)
۲۹ـ انکه تهمت میزند هزار بار میکشد ولی قاتل فقط یک بار میکشد (چینی)
۳۰ـ اگر مرد دنبال زن افتد به ازدواج گرفتار می شود ولی اگر زن به دنبال مرد افتد بدبخت و بیچاره می شود (عبری)
۳۱ـ از شوخی قاضی فقط خودش می خندد و همنشینش (ایتالیایی)
۳۲ـ بی عدالتی بها ندارد (استونی)
۳۳ـ بی عدالتی دایه پزشک است (المانی)
۳۴ـ تمام براهین دادگاهی قابل قبولند (ترانسوال)
۳۵ـ تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود (فارسی)
۳۶ـ اگر در جوانی سوزنی بدزدی در پیری پول خواهی دزدید (چینی)
۳۷ـ اگر وکیل دادگستری را با اردنگی پایین پله ها اندازید تا پایان عمر به شما خواهد چسبید (انگلیسی)
۳۸ـ تمام قوانین عادلانه نیست (اسکاتلندی)
۳۹ـ افتابه دزدها را به دار می اویزیم و به دزدان بزرگ درود می فرستیم (المانی)
۴۰ـ اگر میخواهی قاضی خوبی باشی باید به حرف های همه گوش بدهی (برزیلی)
۴۱ـ جهنم و محکمه عدالت همیشه باز هستند (المانی)
۴۲ـ از دو کس حقیقت را مپوشان یکی پزشک و دیگری وکیل عدلیه (فرانسوی)
۴۳ـ ازدواج زودش اشتباه است و دیرش اشتباهی بزرگتر (فرانسوی)
۴۴ـ انکه میدزدد به دار اویخته نمیشود بلکه انکه گرفتار میگردد به دار اویخته میشود (چک)
۴۵ـ چو بد کردی مشو ایمن ز افات که واجب شد طبیعت را مکافات (فارسی)
۴۶ـ حق با زور است (انگلیسی)
۴۷_ هر جا که جامعه باشد ، حقوق هم است (لاتینی)
۴۸_ اگر میخواهی بر اسرار مردی واقف شوی ، فقط از همسایگانش سوال کن (چینی)
۴۹ـ انسان نباید با چکش اهنین در خانه قاضی را بزند (المانی)
۵۰_ تمام اختلافات از « آری » و « نه » بر میخیزد (فرانسوی)
۵۱ـ برای انکه پیش روی قاضی قرار نگیری پشت سر قانون راه برو (انگلیسی)
۵۲ـ خدا می خواست ادمیان را تنبیه کند و قضاوت را به جانشان انداخت (روسی)
۵۳ـ «اشتباه» می تواند حتی از یک شکاف بگذرد ولی «حقیقت» در یک دروازه گیر می کند (اتازونی)
۵۴_ عدالت همیشه گرسنه است (بلغارستانی)
۵۵_ دل انسان اهن است و قوانین کشور کوره (چینی)
۵۶_ دزد مرتکب فقط یک جنایت شده , و انکه مالش به سرقت رفته مرتکب صد جنایت(زیرا به دیگران تهمت دزدی می زند) (ارمنی)
۵۷_ شوهر قانون است برای همسرش (روسی)
۵۸_ دزد به دزد میزند خدا خنده اش می گیرد (فارسی)
۵۹_ دزد , بازار را اشفته می خواهد (فارسی)
۶۰_ شمشیر عدالت غلاف ندارد (فرانسوی)
۶۱_ صدای جلنگ جلنگ پول غالبا صدای عدالت را از بین می برد (یوگسلاوی)
۶۲_ دزد از خانه مفلس خجل اید بیرون (فارسی)
۶۳_ عدالت از انچه در قانون نوشته شده معلوم می شود (چینی)
۶۴_ فقط پزشکان می توانند ادم بکشند و از کیفر در امان باشند (اسلواکی)
۶۵_ عدالت بی عدالتی می شود وقتی که بر سر یک نفر دو ضربه وارد کنی در حالیکه مستحق فقط یک ضربه است (بلژیک)
۶۶_ دزد ناشی به کاهدان می زند (فارسی)
۶۷_ دزد راه باش ، دزد سفره مباش (اذربایجانی)
۶۸_ عرف و عادت مادری است که همه باید از او اطاعت کنند (برنئو)
۶۹_ وقتی که رفیق ، قاضی شود باید فاتحه قانون را خواند (ایتالیایی)
۷۰_ دزدان بزرگ افتابه دزد را به دار می اویزند (چک)
۷۱_ عدالت بهتر از عبادت است (عبری)
۷۲_ دادگستری خیلی زیاد ، غالبا ستم خیلی زیاد است (فرانسوی)
۷۳_ عدالت کور است و کسی را نمی بیند (انگلیسی)
۷۴_ دزد خوب نگهبان خوب می شود (نگروئی)
۷۵_ روباه نباید موقع محاکمه مرغ قاضی دادگاه باشد (چینی)
۷۶_ ستم بر ستم پیشه عدل است و داد (فارسی)
۷۷_ عرف و عادت قانون ثانوی است (لاتینی)
۷۸_ عرف و عادت قوی تر از قانون است (روسی)
۷۹_ گواه شاهد صادق در استین باشد (فارسی)
۸۰_ مهربانی بزرگتر از قانون است (چینی)
۸۱_ مراسم و قانون همسایه یکدیگرند (مونتونگروئی)
۸۲ـ وقتی رشوه از در وارد می شود عدالت از پنجره فرار می کند (ترکی)
۸۳ـ وصیت نامه خطرناک تر از پزشک است , بسیاری از افراد بیشتر در اثر نوشتن وصیت نامه مرده اند تا به علت بیمار بودن (اسپانیولی)
۸۴ـ وکلا مانند درشکه چی ها نیستند ، انها انعامشان را قبل از حرکت می گیرند (اتازونی)
۸۵ـ وجدان بد در ان واحد تهمت زننده ، قاضی ، شاهد و به دارزننده است (هلندی)
۸۶ـ هر قدر بر تعداد قوانین افزوده شود به همان نسبت عده تبهکاران رو به افزایش می گذارند (چینی)
۸۷ـ هر کس بر بازوی عدالت بایستد با مغز بر زمین می افتد (چینی)
۸۸ـ وقتی که سراغ طبیب می روی سراغ قاضی هم برو تا وصیت نامه ات را تهیه کند (المانی)
۸۹ـ وکیل خوب همسایه بد است (فرانسوی)
۹۰ـ یک جیب پر از حق احتیاج به یک جیب پر از طلا دارد (چک)
۹۱ـ یک قاضی و چرخ گاری باید خوب چرب شوند (المانی)
۹۲ـ هرکجا قدرت هست در انجا قاضی هست (روسی)
۹۳ـ هیچ سارقی بدتر از یک کتاب بد نیست (ایتالیایی)
۹۴ـ وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت اختیار می کند (روسی)
۹۵ـ وارث وارث من , وارث من است (لاتینی)
۹۶ـ وجدان به اندازه هزار شاهد خوب و با ارزش است (ایتالیایی)
۹۷ـ هرگز با مرد نیرومند کشتی مگیر و مرد پولدار را به دادگاه مکشان (لاتویا)
۹۸ـ هر کس پول دارد بر حق است (لتوانی)
۹۹ـ هیچ قاضی ایی نجات نمی یابد مگر اینکه جهنم پر شده باشد (مونتونگرویی)
۱۰۰ـ یک دست پر از پول قوی تر از دو دست پر از حقیقت است (سوئدی)
۱۰۱_ مکندگان خون مردم دو گونه اند : زالوها و ماموران مالیات (فرانسوی)
۱۰۲_ وجدان اگر زخمی شد دیگر خوب شدنی نیست (چینی)
۱۰۳_ وقتی که متهم قاضی شود فاتحه قانون خوانده شود (چینی)
۱۰۴_ وقتی که قاطر قاضی می میرد همه به تشعییع جنازه اش می روند ولی وقتی که خود قاضی می میرد هیچ کس به تشعییع جنازه اش نمی رود (تازی)
۱۰۵ـ وجدان یگانه محکمه ایست که در ان به وکیل دادگستری احتیاجی نیست (انگلیسی)
۱۰۶ـ هرانچه حاکم عادل کند همه داد است (فارسی)
۱۰۷ـ همه برای عدالت ارزش قائلند ولی وقتی که می اید در را به رویش می بندند (سوئدی)
۱۰۸ـ ممکن است به حقیقت تو سری زد ولی هرگز نمیتوان خفه اش کرد (لاتینی)
۱۰۹ـ دیوانه جریمه می دهد و عاقل رشوه (اذربایجانی)
۱۱۰ـ قاضی و وکیل دو بال فرشته عدالت هستند (لاتینی)
موفقيت
سخنـان بـزرگان جـهان در مورد "موفـقیـت"
از دست دادن امیدی پوچ و محال، خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است.
شکسپیر
به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود: مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری. جان ماکسول میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد. اریسون سووت ماردن موفقیت کلید شادی نیست، بلکه شادی کلید موفقیت است؛ اگر آنچه انجام می دهی دوست بداری، موفق خواهی بود. هرمن کین همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده، از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم. لرد بایرون راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن. آنتونی رابینز موفقیت بر روی ستون های شکست شکل می گیرد. سری چتری نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛ اما اگر فرمول شکست را می خواهید آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید. اسوپ موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص، بدون توان رهبری محدود است. جان ماکسول شکست بیش از موفقیت آموزنده است؛ کسی که هیچ گاه اشتباه نمی کند، هرگز به جایی نمی رسد. راکفلر شکست یک عامل نیروبخش است، نه یک بازدارنده؛ هر شکست بذری از موفقیت در دل دارد. ناپلئون هیل کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است. جان ماکسول موفقیت در این نیست که چه چیزی در پیش رو داریم، موفقیت در این است که چه چیزی در پشت سر به جا می گذاریم. کریس ماسگرو هرکس خواهان موفقیت است باید یاد بگیرد که ناکامی جزء حتمی فرایند پیشرفت است. برادرز من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم. جان ماکسول علت موفقیت آدم های موفق این است که خرد خود را در کوره های ناکمی پیدا کرده اند. خرد حاصل از کامیابی بسیار اندک است. ویلیام سارویان موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است. جان ماکسول مهم ترین عنصر فرمول موفقیت عبارت است از شیوه کنارآمدن با مردم. تدی روزولت اگر آن قدر ضعیف و ناتوان نبودم که برای زنده ماندن خود ناگزیر به کوشیدن باشم، هرگز نمی توانستم به چنین کارهایی دست بزنم و به موفقیت برسم. چارلز رابرت داروین موفقیت تنها نصیب معدودی می شود و این درحالی است که کثیری از مردم در رویای موفقیت به سر می برند. جان جانسون رمز موفقیت، پایبندی به هدف در زندگی است. بنجامین دیزرائیلی همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با مشکل یا با موفقیت رو به رو سازند. جان ماکسول موفقیت مانند کشتی گرفتن با یک گوریل است. وقتی که خسته شدید، دست از مبارزه نمی کشید، بلکه هنگامی می توانید استراحت کنید که گوریل را از پای درآورده باشید. روبرت اشتراوس یادگیری مداوم حداقل شرط لازم برای موفقیت در هر زمینه ای است که در آن فعالیت می کنید؛ هر روز چیز جدیدی بیاموزید. برایان تریسی نخستین قانون موفقیت، تمرکز است. ویلیام ماتیوس تنها ابزار موفقیت که به یقین به آن نیاز دارید، صرف نظر از این که کارتان چیست این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارآیی داشته باشید و به ارایه خدمات بپردازید. آگ ماندینو بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن به دست می آید. در حقیقت، موفقیت حاصل یک درصد کار است که خود از ۹۹ درصد خطاب به دست آمده است. سوشیرو هوندا زمانی که دانش یک مرد برای موفقیت کافی است، اما تقوای او کافی نیست، هرچه را که او ممکن است به دست آورد دوباره از دست خواهد داد. کنفسیوس بزرگ ترین موفقیت عبارت است از اعتماد یا سازش کامل بین اشخاص صمیمی. رالف والدو امرسون اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود. جان ماکسول کسی که از تمام کمک های خارجی چشم بپوشد و آن را دور اندازد و شخصا وارد میدان شود و به نیروی خود برپا ایستد، کسی است که نیرومندی و موفقیت را برایش پیش بینی می کنم. رالف والدو امرسون اگر حداکثر تلاش خود را کرده اید، حتما به موفقیت هایی هم رسیده اید. قرار نیست همه به نهایت برسند. همه بهترین فروشنده یا بهترین بازیکن بسکتبال نخواهند شد، باوجود این شما هم می توانید یکی از بهترین ها باشید. مایکل جردن موفقیت خود را با موفقیت دیگران پیوند دهید تا آنان شما را به جلو برانند و موجب حداکثر پیشرفت شما شوند. جوزف مک کلندون موفقیت از آن کسانی نیست که هرگز دچار ناکامی نشده اند، بلکه متعلق به کسانی است که هرگز برای ازسرگرفتن مبارزه، بیم و هراسی ندارند. هانری کپ علاقه، اندیشه و مطالعه چیزهایی هستند که شما را به سوی موفقیت سوق می دهند. وس رابرتز همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، بازهم می توانید. آنتونی رابینز ایمان و باور ما در ابتدای هر مسوولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند. ویلیام جیمز از موفقیت دیگران همان اندازه خوشحال باش که از موفقیت خودت خشنود می شوی. کریستین لارسون اعتماد به نفس ضرورتا تضمین کننده موفقیت نیست، اما عدم اعتماد به نفس به یقین باعث شکست می شود. آلبرت بندورا به یاد داشته باش که برای موفقیت، بیش از هر چیز به اراده و تصمیم نیاز داری. آبراهام لینکلن موفقیت، نتیجه تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه تشخیص نادرست است. آنتونی رابینز موفقیت در آرزوها، نسبت مستقیم با قدرت اراده ما دارد. دیل کارنگی آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است. اوستن سه جمله برای دستیابی به موفقیت: ۱) بیشتر از دیگران بدان، ۲) بیشتر از دیگران کار کن، ۳) کمتر از دیگران توقع داشته باش. منتسب به ویلیام شکسپیر اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد. ماروا کلینز حتی دارکوبنیز موفقیت خود را مدیون تلاش پیوسته و کوبیدن نوکش است تا به هدف نایل شود. کولمن کاکس موفقیت به سراغ کسانی می آید که آن قدر در تلاشند که وقت نمی کنند دنبال آن بروند. هنری تورئو پیش از آنکه بالارفتن از نردبان موفقیت را آغاز کنید، مطمئن شوید که نردبان را به ساختمان مناسب تکیه داده اید. استفان کاوی راز موفقیت در این است که بتوانیم ایده های دیگران را کسب کنیم و به مسایل، هم از دید خود و هم از دید دیگران بنگریم. هنری فورد شاهراه موفقیت پر از زن هایی است که شوهران خویش را به پیش می برند. توماس دوار اگر داشتن فکر و اندیشه مثبت به تنهایی کارساز بود، باید همه در کودکی اسب های کوچک داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید. آنتونی رابینز گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که ننمی دانند کاری که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است. آنتونی رابینز یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم. آنتونی رابینز راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید. مارک تواین به جای اینکه سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزش ها باشید. آلبرت اینشتین یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید. برایان تریسی من از اشتباه بیش از موفقیت درس آموختم. سرهنری دیوی به دست آوردن آنچه که ما آرزویش را داریم موفقیت است، اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است. لوسیا اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر مفهومی نداشت. موریس مترلینگ اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند. لوپ دووکا احسان منفی، ترمز موفقیت ماست؛ ترمزهای خود را رها کنید. برایان تریسی هر موفقیت بزرگی نتیجه هزاران تلاش کوچک و عادی است که مورد توجه و ستایش دیگران قرار نمی گیرد. برایان تریسی هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است. کریستوفر مارلو بیشتر افراد برای مرگ ناگهانی آماده ترند تا موفقیت ناگهانی. گیل فلان مرد عاقل همواره ۹ نکته را درنظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتنف راستگو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن. کنفوسیوس هرجا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید. آنتونی رابینز هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته باشد. آنتونی رابینز موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است. آنتونی رابینز الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به کار می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران دست یابند. آنتونی رابینز راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید. آنا پاولوفا موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.
اگر از من بپرسی چگونه ای بر سختی روزگار، می گوییم بسیار شکیبا هستم، دشوار است برمن که غم اندوهی در من دیده شود تا دشمنی شاد و یا دوستی اندوهگین گردد. امام علی ( ع )

زندگی ما با تصمیم هایی شکل می گیرد که ما در وقت مناسب خودشان آنها را مهم نمی دانیم
هیچگاه چیزی را بی پاسخ نگذار، جواب مهربانی را با لبخند، جواب دورنگی را با خلوص،
جواب مسئولیت را با وجدان، جواب بی ادبی را با سکوت ، جواب کینه را با گذشت،
جواب دل مرده را با امید، و جواب منتظر را با نوید بده !
در آئینه نگاه کن، اگر صورت زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام ده
و اگر قیافه ات نامتناسب است، زشتی کردار را به زشتی صورت میفزا. ( افلاطون)
آدم ها به اندازه لیاقت آنها دوست بدار و به اندازه ظرفیت آنها ابراز کن
به بودن ها دیر عادت کن به نبودن ها زود آدم ها نبودن را بهتر بلدند
استعداد، در فضای آرام رشد می کند و شخصیت، در جریان کامل زندگی ( گوته )

این قویترین جانوران نیستند که بقا پیدا می کنند، با هوش ترین آنها هم نیستند،
بلکه آنانی هستند که با تغییر بهتر کنار می آیند. ( چارلز داروین)
من نمی فهمم مردم چرا حرف زدن با دهان پر را بی ادبی می دانند، اما حرف زدن با مغز خالی را نه !!!!

پیر شدن باعث نمی شود تفریح نکنید، اما تفریح نکردن باعث می شود پیر شوید.

چه بسیارند انسان هایی که بالای خط فقر هستند و زیر خط فهم
انسان ها در دو صورت چهره ی واقعی خودشان را نشان می دهند :
اول : اینکه بدانند کامل به خواسته هایشان رسیده اند
دوم : اینکه بدانند هرگز به خواسته هایشان نمی رسند.
پیوسته مواظب سه چیز باشیم :
وقتی تنهاییم مواظب افکار خود،
وقتی با خانواده ایم مراقب اخلاق خود،
و وقتی که درجامعه ایم مواظب زبان خود. ( مادام دوستال )
از کسی که به کار بد شما پاسخی نمی دهد بترسید،
او نه شما را می بخشد نه می گذارد خودتان را ببخشید. ( برناردشاو )
اشک هایی که پس از هر شکست می ریزیم، همان عرقیست که برای پیروزی نریخته ایم.
هرگز با احمق ها بحث نکنید. آن ها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،
بعد با تجربه یک عمر زندگی در آن سطح شما را شکست می دهند. ( مارک تواین )
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه می روند !
با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت ....
در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم.
به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم
و فشار ها را در سینه مان حبس می کنیم !
در همین زمان بی رحمانه، در پشت سرهمسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب اورا می بینیم.
بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم،
بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد. ( پائولو کوئیلو)
هرگز تمامت را برای کسی رو نکن، بگذار دست نیافتنی باشی آدم ها تمامت کنند، رهایت می کنند.
وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید، تحملش فقط برای دیگران سخت است،
بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است.
سرهیچ سفره ای بیات نمی شود .... نان حلال.
دلگیر مباش. دلت که گیر باشد، رها نمیشوی! خداوند بندگان خود را با آنچه به آن دل بسته اند می آزماید.
اخلاق بد مانند لاستیک پنچر است ! تا عوضش نکنید، راه به جایی نخواهید برد.

در نبرد بین انسان های سخت و روز های سخت،
این انسان های سخت هستند که می مانند نه روز های سخت.
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد. پروفسور حسابی
درباره انجام کارهای قدیمی به روشی جدید بیندیشید. (لوبیز ال هی)
پول همیشه جایی بلند تر از قد ما است!
برای رسیدن به آن مواظب باشیم پایمان را روی چه چیز هایی می گذاریم.
افرادی که با ما هم عقیده هستند، به ما آرامش می دهند و
افرادی که مخالف با عقیده ما هستند، به ما دانش می دهند.
راست بگویید آنوقت دیگر به حافظه قوی احتیاج ندارید!
یکی از تضاد های زندگی این است،
که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام می دهد! (چارلی چاپلین)
با مردم آنگونه معاشرت کنید، که اگر مردید بر شما اشک ریزند،
و اگر زنده ماندید با اشتیاق سوی شما آیند. امام علی (ع)
در بهاران کی شود سرسبز سنگ؟ خاک شو تا گل برآیی رنگ رنگ
سالها توسنگ بودی دلخراش آزمون را یک زمانی خاک باش. مولانا
داروها و دوستی ها هردو بخشی از درد ها را بهبود میبخشند،
ولی تفاوتشان در این است که دوستی ها تارخ انقضا ندارند....
اگر قوانین خودتان را به دیگران نگویید،
نباید انتظار داشته باشید که آنان بر پایه قوانین شما رفتار کنند. آنتونی رابینز
از من به شما نصیحت بدبختی تون رو به کسی نگین،
خودتون یادتون میره اما بقیه خوب یادشون میمونه.
من برای متنفر بودن از کسانیکه از من متنفرند وقتی ندارم،
زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند. کوروش کبیر
تنها راه کشف ممکن ها رفتن به ورای غیر ممکن هاست . آرتور کلارک
تحصیل هزینه بردار است و جهالت هم همینطور! سرکلاوس موزر
هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنید، اول بپرسید که می تواند بخوابد یا نه.
اگر جواب مثبت باشد، همه چیز روبراه است . همین کافی است! لویی فردینان سلین
کل آب اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند، مگر اینکه در آن رخنه کند. همین گونه،
انسان های منفی دنیا قادر نیستند شما را تحقیر کنند مگر اینکه بگذارید به درونتان وارد شوند.
از حق نشناسی دیگران نرنجید، چون ناسپاسی برای بشر امری طبیعی است. از این رو اگر ما به امید حق شناسی باشیم، بی جهت خودمان را به بیماری های مختلفی دچار خواهیم کرد. دیل کارنگی
زیاد زیستن کما بیش آرزوی همه است، اما خوب زیستن آرمان عده ای معدود. هیوز
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،
آنچه همیشه به دست آورده بودید گیرتان می آید. آنتونی رابینز
دشواری های خود را به این امید از بین ببرید که در آینده با دشواری هایی سطح بالاتر روبرو شوید،
نه این امید که دیگر هیچگونه دشواری نداشته باشید. انتونی رابینز
اگر انسان فقط در روز هایی کار کند که همه چیز بر وفق مراد است،
در عمرش کاری از پیش نمی برد. جری وست
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:43 |

چرايي برخي ازحلال وحرامهاازنظرعلمي

بعدازگذشت صدهاسال كه ازنزول قرآن مي گذردهميشه رسم براين بوده است كه پيشينيان ما مي گفتند:«شرع اينچنين گفته »وهمين براي اطاعت بي چون وچراي ماكافي بود.وكسي معمولا"كوچكترين مقاومتي نمي كردوماهم نيازي به تفسيرهاي آنچناني كه براي عموم قابل درك باشد،راموردنيازنمي دانستيم.

اما الان مابانسلي روبروهستيم كه هيچ چيزي رابدون دليل نمي پذيرد.تامي گويي پايت راجلوي بزرگتربه نشانه ي احترام درازنكن سريعا"مي پرسد:چرا؟!چه ارتباطي بين راحت نشستن واحترام وجوددارد؟واصولا"اين كاردردرازمدت باعث زانودرد مي شود.اين درحالي است كه اين كارسالهاي سال دراين سرزمين سنت حسنه بوده است.

چراهاي زيادي درسنتهاي مانهفته است كه تاكنون بي پاسخ مانده اندوتبيعيت كاملا"كوركورانه بوده است.ولي براي نسل نوجوان فعلي اصلا"قابل پذيرش نيست.

زماني بچه هاي قديم سئوالاتشان اين بود:ماازكجاآمده ايم؟چراآمده ايم؟خداچه شكلي است وچندتاسئوال ديگر.

اماحالا چه؟درمقابل اينكه مي پرسنداين چراحلال است؟آن چراحرام است؟چرانمازصبح دوركعت است؟و...چه جوابي داريم كه آنهانتوانندبامراجعه به اينترنت درچنددقيقه بابراهين محكم جوابمان رانقض كنند؟چگونه مي خواهيم رسوم وسنتهاي خودرابه آنهامنتقل كنيم كه پذيراباشند؟مخصوصا" وقتي كه وضع مالي مان هم چندان خوب نيست.ودراقل پيامداين باعث خواهدگرديدكه فاصله نسلها به قدري زيادشودكه كاملا"براي همديگرغيرقابل درك گردندوسردرگمي پيامداوليه آن است.

به تازگي شاهدحركتي ازسوي يكي ازمدرسين دانشگاه بودم.اوازدانشجويان مي خواست فلسفه وچرايي حلال وحرام ،مكروه ومباح راازنظرعلمي بيان كنند.

من هم برخودواجب ديدم ضمن تقديرازاينگونه حركتهاكه به نظرمن يكي ازرسالتهاي مهم روحانيت است،تحقيقي را كه خودم انجام داده ام رابرا ي استفاده عموم برروي وبلاگم قراردهمرابه شرح بعض ازيافته هاكنم.

جايگاه برخي احاديث ازلحاظ علمي

شايدجالب باشدكه كه حتي برخي ازاحاديث ماآنچنان ازدرجه رفيع علمي برخوردارندكه باوراينكه اين احاديث چندقرن پيش بيان شده باشندمشكل است.مثلا"دراحاديث مختلفي بيان شده است كه مستحب است لقمه 40بارجويده شود،ولي چرا؟

براساس يافته هاي علم ميكروب شناسي بسياري ازتركيباتي كه درديواره باكتري هايافت مي شوددرهيچ جاي ديگرازطبيعت وجودندارد.ودربدن ماآنزيمهايي ساخته مي شودكه قادرندبه ديواره سخت باكتريهانفوذكرده وباعث تركيدن آنهاگردند.مثلا"ليزوزم اشك وبزاق باتخريب موادي درديواره باكتري هابخش مهمي رادردفاع بدن ضدباكتري هابه عهده دارند. (پرويزمالك نژاد وسايرين،1382،17 )

ويادرموردي ديگرگفته مي شودخون وادرارنجس است ولي چراتازماني كه دربدن انسان هستندباعث نجس شدن بدن انسان نمي‌گردندوتنهازماني كه ازبدن خارج مي‌گردندباعث نجس شدن مي‌گردند؟

جواب آن اينست كه خون وادرارغني ازموادآلي هستندكه ازبدن دفع مي‌گردندمانندكراتين،پرتئين ،چربيها،اوره،وتقريبا"همه چيزوبه محض خروج ازبدن بسيارسريع ميكروبهارابه خودجلب مي كنند.ومنبعي غني ومحيطي مناسب براي تكثيرسريع ميكروبهامي‌گردند.وتازماني كه دربدن باشندبخاطرسيستم هاي دفاعي بدن امكان استفاده ازآنهاوجودندارد.

نمازدريكي ازكاركردهاي خودباعث تمركزانسان مي‌گردداگردرست خوانده شود.وتنهاچندين قرن بعدورزشهاي يوگا پايه گذاري شدند.

درگذشته گفته مي شدباآب سردوضوبگيريد.اماچرا؟علم اكنون ثابت كرده است آب سردباعث آرامش اعصاب مي‌گردد.

فلسفه اينكه گفته مي شدشستن دستهاهنگام بازگشت به خانه باعث ازديادروزي مي شودهمان ازبين رفتن باكتري هاوكاهش بيماري هاست.كه درنهايت باعث كاهش هزينه مي‌گردد.

وشاراع مقدس به علت محدوديتهاي علمي زمانهاي گذشته توان تشريح اين فتوارانداشته است وتنهادرزمان حاضراست كه اين فتاواقابل تحليل وبررسي براساس اصول علمي است.

منابع:

اصول ميكروب شناسي پزشكي،دكتر پرويز مالك نژاد وسايرين، انتشارات مير، چاپ اول،سال1382

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:41 |

آينده مسكن در ايران

در كشور آمريكا تا سال 2003 و براي تحريك سرمايه‌گذاري در بخش مسكن و در كل در اقتصاد،بانكها شروع به پرداخت وامهاي مسكن آنهم به تعداد بسيار زياد كردند.تا جايي كه عرضه از تقاضا پيشي گرفت و قيمت مسكن شروع به پايين آمدن، آنهم باشيب بسيار تند كرد. بنحوي كه عدم پرداخت اقساط از ادامه پرداختها از نظر اقتصادي صرفه بيشتري پيدا كرد.و پس از آن بانكها به علت اقساط معوق مشتريان شروع به مصادره و حراج خانه‌هاي مردم كردند كه اين كار نيز بر شدت عرضه افزود و كاهش قيمتها را به سقوط آزاد قيمتها بدل كرد.و همين امر باعث عدم برگشت مطالبات و در نتيجه ورشكستگي بيش از 500 بانك و يك بحران در كشور آمريكا و به طبع آن در سطح اقتصاد جهاني گرديد كه آثار آن هنوز هم پيداست.

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در اصول 3، 31 و 43 تأکید بر داشتن مسکن و تأمین مسکن متناسب با نیاز محرومین از مسکن با حمایت و برنامه‌ریزی دولت دارد.و از آنجا كه مسكن يك نياز طبيعي است وبا انسان به دنيا مي‌آيد و تعطيل بردار هم نيست ، تامين آن از وظايف اصلي و قانوني همه‌ي دولتهاست. اما بي كفايتي و بي‌توجهي به اين نياز اساسي باعث گرديده مسكن براي خيلي از ايرانيان يك رويا و يك آرزوي محال باشد خصوصا" با حق مسكن كارگري ماهيانه 000/10 تومان!.مجموع اقدامات صورت گرفته براي تامين مسكن ايرانيان به آنجا رسيده است كه هزينه اجاره يك واحد مسكوني متوسط 150% حقوق يك كارگر را پوشش مي‌دهد!

در سالهاي گذشته بعلت پديده جواني جمعيت (وانفجار زاد و ولد در سالهاي 55 تا 65 ) و آماده ازدواج و نيز انباشتگي تقاضا در سالهاي گذشته بخش مسكن ايران دچار فشار تقاضا گرديده كه دولت مجبور به مداخله و گسترش شديد ساخت و ساز مسكن در غالب مسكن مهر از طرفي، و اعطاي مجوز نوسازي براي واحدهاي فرسوده از سوي ديگر گرديد.در حال حاضر تنها در تهران بيش از 300000 واحد مسكوني خالي وجود دارد.و اين در حالي است كه دولت مصممم است تمام تعهدات خود را در بخش مسكن عملي كند. ليكن برخي از نهادهاي دولتي با در اختيار داشتن هزاران منزل مسكوني مصادره‌ايي و سود سرشار مانع از تصويب هر گونه ماليات برخانه‌هاي خالي و نيز كاهش قيمت مسكن مي‌شوند.

حال اين سووال مطرح مي‌گردد كه گراني مسكن چه مقدار نشات گرفته از قيمت زمين است؟

براي پاسخ به اين سووال فرض كنيد شما يك بساز و بفروش هستيد، و فردي حاضر شده است واحد مسكوني خود را براي نوسازي به شما واگذار كند و شما مجاز به ايجاد 5 طبقه مي‌باشيد، و برابر عرف معمول مجري و مالك هر كدام به نسبت مساوي يعني هر كدام 5/2 واحد بدست مي‌آورند. اگر بساز و بفروش پنج واحد 75 متري ساخته باشد و 5/2 واحد 75متري نصيبش شده باشد 5/187 متر بدست آورده و اگر براي ساخت هر متر مربع 000/600 تومان خرج كرده باشد 000/000/225 تومان براي 187 متر هزينه كرده است كه به عبارتي بدون درنظر گرفتن عوارض نوسازي وبازسازي هر متر زمين براي او 000/200/1 تمام شده است كه البته بايد هزينه‌هاي تامين مالي را هم به آن اضافه كرد و با نهايت بدبيني متري 000/300/1 تومان مي‌شود. و اين هزينه‌ي ساخت ميانگين هزينه‌ي ساخت وسازهاست .و اگر اين مبلغ را نيمي براي ساخت و نيمي براي زمين درنظر بگيريم هر متر زمين تنها و تنها متري 000/650 تومان مي‌شود.پس مي‌توان نتيجه گرفت فاصله بين 000/650 تا متري 000/000/5 فاصله بسيار زيادي است و اصلا" ربطي به قيمت زمين ندارد.و كسي كه هيچ زميني ندارد با هزينه‌ي هر متر 000/300/1 تومان مي‌تواند صاحب مسكن شود.و اخلالگران مسكن اين خانه‌ها را در تهران تا متري 000/000/15 به فروش مي‌رسانند!!!

از سوي ديگر در 9 سال گذشته بعلت بي انصافي نمايندگان و شوراي عالي كار، حق مسكن دوازده ميليون كارگر تنها ماهيانه 10000 تومان بوده و هست و كارمندان نيز كم و بيش در وضعيتي مشابه قرار داشته‌اند.و بعلت شكاف درآمدي (ثبات حقوق در برابر ‌‌‌‌‌‌تورم شديد كه باعث كاهش درآمد قابل تصرف و قدرت خريد مي‌گردد)و نيز به سبب اينكه اكثريت ساكنان كلان شهر تهران را كارمندان و كارگران تشكيل مي‌دهد،و از طرف ديگر بعلت محدوديت هاي بودجه‌ايي دولت، توان افزايش حق مسكن كارگران و كارمندان را ندارد.جالب است در حالي كه حداقل حقوق 487125 تومان است در غالب موارد تنها هزينه يك واحد مسكوني 100% حقوق را پوشش مي دهد و مي‌توان نتيجه گرفت كه كوچ اين اقشار به شهركهاي اقماري محتمل است .نكته قابل ذكر ديگر اينست كه صاحبان خانه و موجران اگر منازل خود را بفروش برسانند و در بانك سپرده‌گذاري كنند دو تا سه برابر مبلغ اجاره سود دريافت مي‌كنند.و در اينصورت طبيعي است كه فشار عرضه را بيشترمي‌كند.اما كساني هستند كه منافعشان در بالا رفتن قيمتهاست وروز به روز با درج آگهي‌هاي كاذب بر حجم حباب مسكن مي‌افزايند.به نحوي كه حتي بدون داشتن حتي يك متر زمين مي‌توان آگهي فروش ملكي بسيار بالاتر از قيمتهاي رايج را داد و باعث افزايش كه نه ، بلكه سونامي قيمتها در منطقه‌ايي خاص شد. در آخرين موضع‌گيري عضو هيئت مديره اتحاديه مشاوران املاك گفته است: قيمتها به كف رسيده است ! ولي بايد گفت كف قيمت جايي است كه يك كارگر يا يك كارمند ما هم توان خريد يك واحد مسكوني را داشته باشد ولي در شرايط فعلي و با حق مسكن ماهيانه 000/10توماني يك كارگر 66 سال بايد كار كند تا توان خريد يك قبر 000/000/8 ميليوني را داشته باشد! كمي هم وجدان بد نيست!بد نيست يادي هم كنيم از فردوسي شاعر بزرگ ايراني و جواب اعضاي هيات مديره مشاوران املاك را از زبان فردوسي به آنان بگوييم واين بيت با معناي او كه مي‌فرمايد:

چنان بخت بر ايرانيان برگشته بود كه ميلان گرگي سه تن كشته بود

اما اين روند پيامدهاي بسيار ناگواري هم براي بانكها و هم براي سازندگان مسكن به دنبال دارد.و عملا" بخش مسكن را به بمبي ساعتي براي اقتصاد ايران همانند آمريكا بدل كرده است.ولي چگونه؟

-اول آنكه مستاجران كارمند و كارگر با حقوق ثابت توان همراهي با افزايش قيمتها را ندارند. و كاهش تقاضا قطعي است.

-دوم آنكه نرخ بهره بالا مالكان را ترغيب به فروش مي‌كند.بعنوان نمونه ملكي كه دويست ميليون تومان ارزش دارد، اجاره 800 تا 1000000 توماني دريافت مي‌دارد. و اگر مبلغ ناشي از فروش ملك بعنوان سپرده در بانك قرار داده شود نزيك 3500000 تومان ماهيانه درآمد كسب مي‌كند.

-سوم آنكه مالكان و مستاجران متوجه خواهند شد كه نهايت سود را بانكها با وامهاي 20 تا 33 % از افزايش قيمت مسكن برده‌اند.و در نهايت چيزي كه براي مالكان باقي خواهد ماند اقساط كمرشكن و براي مستاجران فشار اقتصادي و كاهش درآمد قابل تصرف است.

-چهارم آنكه به محض ورود مسكن به فاز كاهش قيمتها عرضه بشدت افزايش خواهد يافت و باعث كاهش شديد قيمتها خواهد گرديد.چون حداقل قيمت مسكن در تهران 5تا 15 برابر قيمت تمام شده‌ي آن است.و اين اصلا" منطقي نيست.

-پنجم آنكه از آنجا كه مسكن جزء نيازهاي طبيعي است هر دولت كه سركار بيايد قطعا با پديده حباب قيمتها بشدت مقابله خواهد كرد.و چه بسا رهن و اجاره كلا" به رويه‌ي اجاره به شرط تمليك بدل گردد. و از آنجا كه نرخ بهره 20% خوابي است كه هرگز تكرار نخواهد گرديد (چون در حال انهدام توليد و اقتصاد است)تركيدن حباب مسكن قطعي است.

-ششم آنكه جمعيت كشور بسوي پير شدن حركت مي‌كندو با افزايش ميزان طلاق و كاهش ميزان ازدواج خصوصا" در كلان شهرهاو نيز كاهش شديد رشد جمعيت تقاضا براي مسكن كاهش داشته و دارد.

-هفتم اينكه رشد نقدينگي و نبود زيرساخت‌هاي سرمايه‌گذاري باعث هجوم سرمايه‌گذاران به بخش مسكن شده بود، اما با رشد خيره كننده‌ي شاخص‌هاي بورس و خصوصا" نرخ بازده نزديك به 50%،و نيز نزديك شدن شاخص p/e به مرز 2 جذابيت فراواني براي خروج سرمايه‌ها از بخش مسكن وجود دارد.

هشتم آنكه نتيجه مذاكرات ايران و آمريكا همه‌ي بازارها از جمله مسكن را زير و رو مي‌كند.

در نهايت اينكه بانك مسكن بعلت تعهدات بسيار بيشتر از حد ظرفيت خود در بخش مسكن هم اكنون هم يك بانك كاملا" ورشكسته است و بعلت ضعف مالي دولت بيم آن مي‌رود اين مشكل دير يا زود به ساير بانكها سرايت كند.

نتیجه آنکه هر کس مسکن خریداری کند تقریبا"۶۰٪سرمایه خود را بزودی از دست خواهد داد.

و در نهايت اينكه اين قيمتهاي سرسام آور وكمرشكن عوارض اجتماعي جبران ناپذيري داردكه هردولتي موظف به مقابله با اين سطح از قيمتها مي‌گردد. و مسكن نياز طبيعي و غير قابل چشم پوشي است

مجیدگودرزی

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:40 |

پاسخ به يك سئوال درباره ربا

سئوالي كه دربانكداري امروزي ايران مطرح است اينست كه اگرماسودراازاين سيستم برداريم بانكهاچگونه به حيات خودادامه دهند؟واصولا" وقتي نرخ تورم بيش از27%بصورت رسمي اعلام مي شودچگونه مي توان سودياهمان رباراازسيستم بانكي اسلامي زدود؟

اول آنكه هركسي كه الفباي علم اقتصادرابلدباشدمي داندكه نرخ سودبالا باعث افزايش هزينه‌هاي توليدمي‌گرددواصولا"هزينه‌هاي تامين مالي جزءلاينفك هزينه‌هاي توليدهستندوافزايش نرخ بهره وسودتسهيلات باعث افزايش بهاي تمام شده ودرنهايت يكي ازاصلي ترين علل افزايش تورم دراقتصاد است. ودرصورتي ملاك افزايش نرخ بهره وسودتسهيلات بانكي تورم باشدقطعا" يك دورتسلسل باطل بين تورم ونرخ بهره به وجودخواهدآمدكه درنهايت باتوجه به رابطه معكوس بين نرخ بهره وسرمايه‌گذاري ،باعث كاهش سرمايه‌گذاري وايجادركودتورمي مي‌گردد.واصلي ترين علت تحريم سرمايه‌گذاري هم تحريم داخلي سرمايه‌گذاري به واسطه نرخ بهره بالا درايران بوده است.چراكه نرخ بهره 20%وبالاترريشه سرمايه‌گذاري رامي خشكاند.وتحريم سرمايه‌گذاري خارجي هم كم هزينه خواهدبودوهم خيل زوداقتصادرابامشكلات جدي مواجه مي‌كند.چيزي كه همگان شاهدآنيم.

دوم آنكه رواج سيستم بانكداري يهودي ها درايران وفقط تغييرنام آن به اسلامي باعث بدنامي مي شود.تنهاراه حذف ربادرنظام بانكداري اسلامي تغييررسالت آنهاست.رسالت بانكهاي مادرشرايط فعلي كسب سپرده هاي مردم ودادن وام به توليدكنندگان است ودراين ميان پرداخت 20%سودبه سپرده گذاران واخذ27تا33%سودازتوليدكنندگان است.اين همان رويه غلط وريشه فسادبانكي است چراكه دراين سيستم بجاي شركت وكسب درآمدازتوليدوسودتوليدبانرخي متغيير،بانكهااقدام به اخذسودازتوليد كننده مي كنندچه سودكرده باشدوچه زيان. ودراقل اين اقدام بانكهاباعث افزايش ريسك سرمايه‌گذاري درايران مي‌گردند.واين همان سيستمي است كه خداونددرقران آن رارباومصداق محاربه باخدامي داند.وتنهاراه ازبين بردن تبعات بسيارمضراقتصادي درنظام فعلي بانكداري اسلامي تغيير رسالت بانكهاازكسب سودثابت به سودتوليدومشاركت درتوليداست ونه اعتبارفروشي ونه كسب درآمدازربا. واين هم اسلامي است وهم غيريهودي.چون سيستم فعلي كپي برداري ازبانكداري يهوديان وليبراليسم غربي است.

مجیدگودرزی

مدرس مدیریت مالی دولتی

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:40 |

حسابداری منابع انسانی HUMAN RESOURCE ACCOUNTING

چكيده مقاله:

حسابداري در صدد گزارش وضعيت مالي و عملكرد اقتصادي اشخاص اعم از حقيقي و حقوقي است، زماني كه پارامتر انسان در گزارش وضعيت مالي و نتيجه عمليات مد نظر قرار نگيرد، ارزش‌هاي انساني نيز جايي در حسابداري ندارد. به نظر مي‌رسد به منظور حصول اهداف ذيل بايد حسابداري منابع انساني جنبه‌هاي كمي و عملي پيدا كند:

1- ثبت ارزش اقتصادي انسان در گزارش‌هاي مالي

2- احتساب سرمايه‌گذاري يك سازمان در منابع انساني خود

3- افزايش كارآيي مديريت منابع انساني و ايجاد امكاناتي براي ارزش‌يابي خط‌مشي‌هاي پرسنلي نظير برنامه‌هاي آموزشي و توجيهي

4- ارزيابي منابع انساني يك سازمان از نظر حفظ شدن، تحليل رفتن و يا توسعه يافتن .

5- شناسايي سود غير عملياتي و بهره‌وري ايجاد شده ناشي از سرمايه‌گذاري در منابع انساني.

6- محاسبه ميزان ارزشي كه منابع انساني در ساير منابع مالي و فيزيكي يك سازمان ايجاد مي‌كند.

با توجه به نياز مديريت به اطـــلاعات براي تصميم‌گيري، حسابداري منابع انساني HUMAN RESOURCE ACCOUNTING اطــــلاعاتي فــــراهم مي‌آورد كه مديران هر چه بهتر و مفيدتر بتوانند از منابع انساني تحت اختيارشان استفاده كنند.

يكي از هدف‌هاي عمده‌ي حسابداري منابع انساني، گسترش كاربرد روش‌هاي معتبر و درخور اطمينان براي اندازه‌گيري ارزش منابع انساني كاركنان در سازمان است. براي تعميم روش‌هاي اندازه‌گيري ارزش منابع انساني بايد ارزش خدمات كاركنان و عواملي را كه روي اين ارزش اثر مي گذارند، مشخص كنيم.

ارزش در علم اقتصاد داراي دو معني متفاوت به شرح زير است:

الف قابل استفاده بودن يك منبع

ب قدرت خريد آن منبع

تمام نظريه‌هاي ارزش در اقتصاد مبتني بر اين فرضيه است كه منبع بتواند در آينده مطلوب باشد و خدمات ايجاد كند. لادويك وان اقتصاددان معروف در اين مورد گفته است «كسي كه مي‌خواهد يك نظريه مقدماتي ارزش و قيمت را بنا كند بايد در درجه اول به مطلوب بودن آن فكر كند. » به‌طور مشابه ايروينگ فيشر چنين مي‌گويد:

«ثروت فعلي، ارزش تنزيل شده‌ي ارزش سرمايه‌اي درآمدهاي آينده است، اگر چيزي در آينده بازدهي مورد انتظار را نداشته باشد، ارزشي نخواهد داشت.»

بنابراين ارزش يك دارايي، ارزش بازدهي مورد انتظار آن در آينده است.

تاريخچه حسا‌بداري منابع انساني:

حسابداري منابع انساني مولود نيازهاي عصر خود، رشد و گسترش دانش بشري و نيز نيازهاي اطلاعاتي استفاده‌كنندگان اطلاعات حسابداري است. تحقيقات در اين زمينه از سال 1960 آغاز شده و همگام با مكتب «مديريت انساني» گسترش يافته است، اين مكتب انسان را به‌ عنوان يكي از منابع با ارزش هر سازمان مورد توجه خاص قرار مي‌دهد و معتقد به رفتاري شايسته و در خور اين ارزش‌هاست.

تعيين نقطه شروع حسابداري منابع انساني به‌ عنوان يك موضوع تحقيقي يا مطالعاتي مشكل است. در سال 1976 مجله حسابداري، فهرست سازمان‌ها و جوامع مربوط به اين مبحث را كه يازده مورد از آنها مربوط به پايان نامه‌هاي منتشر نشده دوره دكتري بود و نيز اولين مرجع را كه اساس كار دابلين[1] و لاتكا[2] در سال 1930 بود، منتشر كرد.

سال‌هاي 1971 تا 1976 را مي‌توان دوره‌ي توجه هر چه بيشتر به حسابداري منابع انساني دانست. اما از 1976 تا 1980 توجه به حسابداري منابع انساني از طرف محافل علمي و تجاري كاهش يافت. در سال 1970 بسياري از نويسندگان علاقه‌مند بودند تا به عنوان پيش‌كسوتان حسابداري منابع انساني و ارايه‌كنندگان انديشه‌هاي جديد مطرح شوند. اين انديشه‌ها به طور متداول به حسابداري دارايي هاي انساني اشاره مي‌كرد اما بيانيه‌هاي كوتاه آن درباره‌ي كاركنان در بلندمدت موجب تعميم اهميت منابع انساني شد.

واژه‌ي حسابداري دارايي‌هاي انساني را مي‌توان در ادبيات دهه‌ي 1960 تحت عنوان مديريت كاركنان در پوشش جديد خود يا مديريت منابع انساني بازيافت كه براي تحكيم ادعاي اهميت محوري در مديريت كوشش مي‌كند. شايد يك علاقه‌مندي واقعي در برخي از مديران اجرايي براي سنجش ارزش منابع انساني برحسب واحد پول، موجب پديداري دوباره‌ي حسابداري منابع انساني در عصر حاضر شده باشد، تا مديران ارشد را آماده نمايند كه كاركنان را به عنوان ارزش‌مندترين دارايي‌ها، مورد توجه قرار دهند.

فلم هولتز[3] پنج مرحله را در توسعه‌ي حسابداري منابع انساني ذكر مي‌كند:

¨ مرحله اول سال‌هاي 1966-1960: در اين دوره مفهوم حسابداري منابع انساني استنتاجي از نظريه‌ي اقتصادي «سرمايه انساني» و متأثر از مكتب «منابع انساني نوين » و روان‌‌شناسي سازمان‌هاي متمركز و تاثير نقش رهبري در سازمان بود.

¨ مرحله‌ي دوم سال‌هاي 1971-1966: تحقيقات فني و عملي در اين دوره به الگوهايي براي اندازه‌گيري دقيق و تعيين هويت استفاده‌كنندگان بالقوه اين روش و استفاده تجربي حسابداري منابع انساني در سازمانهاي واقعي معطوف گشت.

¨ مرحله‌ي سوم سال‌هاي 1976-1971: اين دوره را مي‌توان دوره‌ي توجه پژوهش‌گران و سازمان‌ها به حسابداري منابع انساني دانست. سازمان‌هاي كوچك تلاش بيشتري براي به كار بردن حسابداري منابع انساني داشتند. برآوردها و نتيجه‌گيري‌هاي به‌ عمل آمده بر اساس تاثيرات بالقوه اطلاعات حسابداري منابع انساني بر مديريت اجرايي و تصميمات سرمايه‌گذاران بود.

¨ مرحله چهارم سال‌هاي 1980 – 1976: اين دوره، دوره‌ي توجه نكردن محققان حسابداري و موسسه‌‌هاي بازرگاني به حسابداري منابع انساني بوده است.

¨ مرحله پنجم از سال 1980 تا كنون: كه دوره توجه دوباره به حسابداري منابع انساني است. اين مساله به كمك مطالعات جديد، به‌ صورت كوشش بعضي از سازمان‌هاي بزرگ براي استفاده از حسابداري منابع انساني نشان داده شده است.

در سال 1980 تفكر نويني در زمينه منابع انساني در علم مديريت بوجود آمد و پس از شناور شدن نرخ ارز و از ميان رفتن ارتباط سنتي طلا و دلار، موضوع نيروي انساني به‌ عنوان پشتوانه توليد و پول كشورها مانند يك اصل بديهي مطرح شد.

در مباحث جديد مديريتي در موضوع منابع انساني و راهكارهاي ارزيابي اين منابع در دهه اخيـــر جايگاه و اهميت ويژه‌اي يافته است كه از يك طرف جزو منابع نامحدود تلقي مي‌شوند و از طرف ديگر كم توجهي به آن‌، كليه منابع ديگر را تحت تاثير قرار خواهد داد و در حسابداري نوين نيز مباحث خاصي را مطرح كرده است، امروز ترديدي نيست كه منابع نيروي انساني نيز بايد قيمت‌‌گذاري و به‌عنوان بخشي از دارايي‌هاي شركت‌ها در ترازنامه منعكس شوند و استهلاك اين منابع نيز به شيوه‌ي خاص محاسبه و منظور ‌شود. همچنان كه در بسياري از كشورها استهلاك منابع انساني نيز در مجموعه هزينه‌هاي قابل قبول مالياتي قرار داده مي‌شود كه اين موضوع به نوبه‌ي خود سود را افزايش مي‌دهد.

حسابداري منابع انساني عبارت است از معيارها و استانداردهاي اندازه‌گيري نيروي انساني در يك سازمان صنعتي، بازرگاني يا خدماتي با توجه به تجزيه و تحليل كمي و كيفي اين‌گونه سرمايه‌گذاري‌ها. به عبارت ساده‌تر يك موسسه صنعتي يا بازرگاني بايد از ارزش سرمايه‌گذاري در نيروي خود آگاه باشد. همچنين بتواند نرخ بازگشت اين سرمايه را نيز محاسبه كند و بداند كه آيا بازده سرمايه‌گذاري رضايت بخش است يا خير؟

حسابداري منابع انساني چيست ؟

حسابداري منابع انساني در واقع كاربرد مفاهيم و روش‌هاي حسابداري در محدوده‌ي مديريت نيروي انساني است. اين حسابداري معيارسنجي و گزينش هزينه و ارزش‌گذاري نيروي انساني به عنوان منابع اصلي هر موسسه است، اين هزينه‌‌ها، نظير ساير هزينه‌ها، از بخش‌هاي جاري و سرمايه‌اي _ يا به تعبير ديگر هزينه‌هاي مستقيم و غير مستقيم _ تشكيل مي‌شود.

هزينه‌هاي منـــــابع انســــاني از دو بخش هـــزينه‌ي اوليه وهزينه‌ي جاي‌گزيني تشكيل مي‌شود:

1 هزينه‌هاي اوليه: هزينه‌هاي اوليه منابع انساني كليه وجوهي هستند كه براي تامين و پرورش نيروي انساني مصرف مي‌شود و شامل هزينه‌هاي گزينش نيرو، استخدام،

استقرار، جهت‌دهي و آموزش حين خدمت، بازآموزي و آموزش‌هاي كاربردي و تخصصي براي كسب مهارت‌هاي لازم مي‌شود. اين تعريف در مورد ساير منابع نيز ً كاربرد مشابهي دارد، چرا كه هزينه‌هاي اوليه كارخانجات و تجهيزات همان مبالغي هستند كه براي تحصيل اين منافع صرف مي شود.

2 هزينه‌هاي جاي‌گزيني: هزينه‌هايي هستند كه بايد براي جاي‌گزيني كاركناني كه در حال حاضر در موسسه يا واحد مشغول به كار هستند، متحمل شد. اين هزينه‌ها به دو بخش تقسيم مي‌شود:

الف – هزينه‌هاي جاي‌گزيني پستي يا شغلي

ب – هزينه‌هاي پرسنلي

الف – هزينه‌هاي جاي‌گزيني پستي: هزينه‌هايي هستند كه بايد براي جاي‌گزين كردن فردي در يك پست سازماني با شخصي كه بتواند خدمات مشابهي را در اين پست سازماني ارايه دهد، پرداخت شود و اين گونه هزينه‌ها خود از سه بخش تأمين، پرورشي يا آموزشي و كناره‌گيري تشكيل مي‌شوند.

هزينه‌هاي كناره گيري: مبالغي هستند كه براي كناره‌گيري هر يك يا تعدادي از شاغلان پست‌هاي سازماني صرف مي‌‌شوند. اين هزينه‌ها عبارت‌اند از هزينه‌ي پاداش يا اجرت كناره‌گيري، هزينه‌ي‌ مابه‌‌التفاوت پيش از كناره‌گيري، هزينه‌ي خالي ماندن پست سازماني. نبايد فراموش كرد كه هزينه پاداش يا اجرت كناره‌گيري در واقع همان هزينه‌ي بازخريد سنوات خدمت مزاياي پايان خدمت است و هزينه‌هاي مابه‌التفاوت پيش از كناره‌گيري ناشي از كاهش بهره‌وري فرد قبل از كناره‌گيري است. هزينه‌هاي خالي ماندن پست سازماني، هزينه‌اي است غير مستقيم كه از كاهش كارآيي پست‌هايي كه از خالي ماندن پست مورد نظر تاثير مي پذيرند.

ارزش اقتصادي منابع انساني: ارزش اقتصادي منابع انساني مانند ارزش اقتصادي همه منابع به ظرفيت كارفرما براي استفاده از توان نهفته‌ي اين نيروها بستگي دارد. به ‌طور مشخص ارزش اقتصادي نيروي انساني همان ارزش فعلي خدماتي است كه در آينده از آنها انتظار مي رود.

اندازه‌گيري‌هاي غير پولي منابع انساني:

برخي از صاحب‌نظران حسابداري منابع انساني به اهميت بالقوه معيارهاي غيرپولي در امر تصميم گيري تاكيد داشتند. يكي از اين معيارها مي‌تواند تهيه ليستي از افراد مهم سازمان و مهارت‌هاي آنها به عنوان دارايي باشد. ميزان دانش، مهارت، سلامت، قابليت بهره‌برداري از آنها و عمل‌كرد شغلي كاركنان مي‌‌تواند به عنوان ساير دارايي‌‌هاي انساني تلقي شوند.

مهم‌ترين گروه معيارهاي رفتاري غير پولي توسط زيسني ليكرت به وجود آمده است. مدل او شامل:

1- متغيرهاي سببي متغيرهاي مستقلي كه توسط مديريت قابل تغيير است

2- متغيرهاي واسطه‌اي داراي بازتاب بر سلامت داخل سازمان مانند وفاداري، رفتار، حركات، عمل‌كرد و هدف‌ها و درك اعضاي سازمان است

3- متغيرهاي نهايي مانند قدرت توليد، هزينه‌ها، رشد، سهم بازار و درآمد

برخي روش‌هاي اندازه‌گيري ارزش منابع انساني به‌شرح زير است كه تعدادي از آنها را بررسي مي‌كنيم:

1- ارزش اقتصادي فعلي

2- ارزش جاي‌گزيني

3- ضريب ارزشي

4- الگو ارزش‌گذاري پاداش‌هاي تصادفي

5- الگوهاي كل سازمان

6- نظريه مزايده

7- بهاي تمام شده تاريخي

نظريه ارزش اقتصادي ارزش فعلي[4]: اين نظريه مبتني بر تيوري ارزش سرمايه است طبق نظر ايرونيگ فيشر «سرمايه به مفهوم ارزش سرمايه‌اي، ارزش تنزيل شده درآمدهاي آينده است». برخي از محققان بر اساس اين نظريه معتقدند كه قيمت‌هاي بازار دارايي‌ها عبارت است از ارزش تنزيل شده منافعي كه در آينده از اين دارايي‌ها حاصل مي شود، اما بايد توجه داشت كه تحليل‌هاي مسايل اقتصاد كلان به طور كامل در سطح اقتصاد خرد تعميم نمي‌يابد. قيمت بازار دارايي‌ها، قيمت پرداختي براي تمام منافع و خدمات بالقوه اين دارايي‌هاست. اين مساله در مورد حقوق و دستمزد كاركنان مصداق ندارد. زيرا حقوق و دست‌مزد پرداختي بهاي استفاده از خدمات كاركنان براي يك زمان مشخص و يا براي مقدار كارمعيني است. بنابراين قيمت بازار كار به مفهوم دقيق قابل مقايسه با قيمت دارايي‌ها نيست.

به‌ علاوه، مي‌توان استدلال كرد كه بازار كار به ‌شدت تحت تاثير قانون كار، مقررات منفي و قراردادهاي دسته‌جمعي كار است. در نتيجه مقايسه بازار كار با ساير بازارها چندان عملي نيست. به هر حال بر اساس اين نظريه، برخي معتقدند كه درآمدهاي آينده حاصل از خدمات منابع انساني را مي‌توان تنزيل كرد و به عنــــــوان ارزش منابع انساني به ‌حساب آورد.

نارسايي‌هاي روش ارزش اقتصادي:

1 در اين مدل احتمال ترك خدمت فرد از سازمان به دلايل غير بازنشستگي يا فوت در نظر گرفته نشده است.

2 احتمال تغيير موقعيت و پست فرد درزماني كه در سازماني مشغول خدمت است نيز در اين مدل در نظر گرفته نشده است.

3 برآورد درآمد كاركنان مشكل است.

4 به‌ كارگيري اين روش در حسابداري منابع انساني با اصول پذيرفته شده حسابداري سازگاري ندارد.

نظريه ارزش جاي‌گزيني[5]: ارزش جاي‌گزيني منابع انساني، همان مخارج جاي‌گزين كردن منابع انساني موجود در يك سازمان است. ارزش جاي‌گزيني در اين روش شامل اقلامي به شرح زير است:

الف – هزينه‌هاي استخدام افراد جديد براي مشاغل موجود

ب – هزينه‌هاي آموزش افراد جديد

ج – هزينه‌ي انتقال يا اخراج فرد شاغل

الف – هزينه‌هاي استخدام: اين هزينه شامل هزينه‌ي مستقيم و غير مستقيم است.

هزينه‌ي مستقيم شامل:

1 – هزينه كارمند يابي، شامل هزينه‌ي جست و جوي اوليه براي منابع انساني مورد نياز در داخل و خارج سازمان.

2- هزينه‌ي انتخاب، شامل هزينه‌هاي انتخاب كاركنان از بين افراد واجد شرايط.

3- هزينه‌ي استخدام، شامل هزينه‌ي ورود افراد جديد به داخل سازمان و قرار گرفتن در شغل مناسب.

هزينه‌هاي غير مستقيم شامل هزينه‌ي ارتقاي خود و قرار گرفتن در مشاغل جديد در داخل سازمان است.

ب – هزينه‌ي آموزشي: اين هزينه شامل دو بخش مستقيم و غيرمستقيم است.

هزينه‌هاي مستقيم عبارت‌اند از:

1 آموزش حين خدمت: شامل هزينه‌ي آموزشي كاركنان در حين خدمت.

2 آموزش رسمي: شامل هزينه‌ي برنامه‌هاي آموزشي و آشنايي فرد با سازمان.

هزينه‌هاي غير مستقيم عبارت‌اند از:

1 زمان آموزش دهنده، شامل هزينه‌ي سرپرستان در طول دوره‌ي آموزش.

2 از دست رفتن بهره‌وري در هنگام آموزش، شامل هزينه‌ي ساعاتي كه كاركنان به‌ جز كارآموزان در طول دوره آموزشي، مشغول انجام خدمات محول شده نيستند.

ج – هزينه‌ي انتقال يا اخراج: شامل هزينه‌ي تحميل شده به سازمان هنگام ترك خدمت فرد از سازمان. اين هزينه شامل دو بخش مستقيم و غير مستقيم است.

هزينه‌ي مستقيم آن شامل هزينه‌ي اخراج يا ترك خدمت فرد از سازمان است و هزينه‌ي غير مستقيم آن شامل كاهش كارآيي فرد قبل از انتقال يا اخراج و هزينه‌ي ناشي از خالي بودن شغل مورد بحث تا زمان استخدام كارمند جديد است.

نظريه‌ي ارزش جاي‌گزيني نه فقط موقعيت فرد را در داخل سازمان، بلكه هزينه‌هاي انتقال يا اخـــراج فـــرد و همچنين هزينه‌ي كاهش كارآيي را نيز در نظر دارد.

نارسايي‌هاي روش ارزش جاي‌گزيني:

1 منافع آينده‌ي دارايي‌هاي انساني در نظر گرفته نمي‌شود.

2 روش ارزش جاي‌گزيني، يك روش ذهني است.

3 تعيين ارزش منابع انساني بر اساس ارزش جاي‌گزيني دشوار است.

نظريه‌ي ضريب ارزش: بر اساس نظريه ضريب ارزش، ارزش منابع انساني برابر است با تفاضل ارزش كل شركت و ارزش ثبت شده در دفاتر شركت. در اين محاسبه، دارايي‌هاي نامشهود همچون سرقفلي، حق امتياز، ميزان وابستگي مشتريان و ارزش قراردادهاي بلندمدت تعديل مي‌شوند. در اين روش، ضرايب ارزش كه اساس محاسبه هستند، با توجه به هر يك از عوامل زير تعيين مي‌شود:

q تحصيلات و تجارب فني

q تجربه‌ي مورد نياز براي شغل مورد نظر

q خصوصيات فردي

q قابليت ترفيع

q عرضه و تقاضا

q ميزان وابستگي افراد به شركت و انتظار بهره‌وري شركت از خدمات آنان.

در اين روش يك ضريب اختياري از صفر تا 5/2 تعيين شده است، به‌علاوه كاركنان به چهار طبقه‌ي عمده‌ي مديريت سطح عالي، مديريت، سرپرستان و كارمندان تقسيم مي‌شوند.

با توجه به تقسيم بالا، بهاي تمام شــده‌ي تاريخي سـالانه كاركنان بين چهار طبقه تقسيم مي‌شود و سهم هر يك در ضرايب تعيين شده ضرب مي‌شود. بدين ترتيب، ارزش كل تقريبي منابع انساني به ‌دست مي‌آيد، در صورتي كه ارزش منابع انساني بيش از دارايي‌هاي نامشهود باشد تفاوت ارزش بازار شركت و خالص ارزش دفتري ضرايب به‌گونه‌اي تعديل مي‌شود تا اين تفاضل معادل اقلام دارايي‌هاي نامشهود شود. هزينه‌ي ايجاد شده براي كاركنان به منظور استخدام، آموزش و پرورش منابع انساني در يك دوره در ضرايب محسوب مي‌شوند و نتيجه‌ي تغييرات ايجاد شده در ارزش منابع انساني در طول دوره نشــــان داده مي‌شود. بدين طريق، مي‌توان صورت سود و زيان و ترازنامه منابع انساني را تهيه و ارايه كرد.

نارسايي‌هاي نظريه‌ي ضريب ارزشي:

1 ارزش منابع انساني به‌طور مستقيم انداره‌گيري نمي‌شود بلكه از طريق مقايسه با عوامل ديگر به‌دست مي‌آيد. با توجه به آن كه دارايي‌هاي نامشهود به طور معمول بر حسب حدس و گمان ارزش‌يابي مي‌شوند، در نتيجه رقم به ‌دست آمده از دقت كافي برخوردار نيست.

2 نحوه‌ي تعيين ضرايب پايه‌ي علمي ندارد.

3 تعيين خالص ارزش‌هاي جاري شركت به طور دقيق ميسر نيست.


[1] Dublin

Lotka[2]
[3]
Flamholtz

[4] Economic cost models

[5] Replacement cost models

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:39 |

توانمندسازی

توانمندسازي(Empowerment)

مقدمه

تاریخچه اولین تعریف اصطلاح توانمند سازی به سال 1788 برمی گردد که در آن توانمندسازی را به عنوان تفویض اختیار در نقش سازمانی خود می دانستند که این اختیار بایستی به فرد اعطا یا در نقش سازمانی او دیده شود . این توانمند سازی به معنی اشتیاق فرد برای پذیرش مسئولیت واژه‌ای بود که برای اولین بار به طور رسمی به معنی پاسخگویی تفسیر شد‌. گرو 1971 به تعاریف رایج فرهنگ لغت از توانمندسازی اشاره می کند که شامل تفویض قدرت قانونی‌، تفویض اختیار کردن ، مأموریت دادن و قدرت بخشی است.در سال 1990 گاندز توانمندسازی را با واگذاری اتخاذ تصمیم به کارکنان مفهوم سازی کرد، اما زایمرمن ‌1990 به سهل و ممتنع بودن ارائه تعریفی از آن اشاره می کند و معتقد است زمانی ارائه تعریفی از توانمندسازی آسان است که آن را بدون در نظر گرفتن واژه‌هایی مانند "درماندگی " ، " بی قدرتی " و " بیگانگی " بخواهیم مورد توجه قرار دهیم و هرگاه آن را با توجه به افراد گوناگون بخواهیم تعریف کنیم بسیار مشکل است . ادبیات توانمندسازی تاکنون دگرگونیهای زیادی به خود دیده است تا اینکه بالاخره لی 2001 توانمند سازی را زمینه ای برای افزایش دیالوگ‌ها ، تفکر انتقادی ، فعالیت درگروههای کوچک می‌داند و اشاره می کند که اجازه دادن به فعالیتهایی جهت حرکت به فراسوی تسهیم‌، تقسیم و پالایش تجربیات ، تفکر‌، دیدن و گفتگوها ، از اجزای اصلی توانمندسازی هستند .

در این مطلب با رویکردی کاربردی به مفهوم توانمندسازی کارکنان، به بررسی عوامل موثر بر توانمندسازی آنها پرداخته شده است. توانمندسازی کارکنان یکی از ابزارهای موثر برای افزایش بهره وری کارکنان و استفاده بهینه از ظرفیت ها و توانایی های فردی و گروهی آنها در راستای اهداف سازمانی است. سازمان ها امروزه تحت تاثیر عواملی از قبیل افزایش رقابت جهانی، دگرگونی های ناگهانی، نیاز به کیفیت و خدمات پس از فروش، وجود منابع محدود و... زیر فشارهای زیادی قرار دارند. پس از سالها تجربه، دنیا به این نتیجه رسیده است که اگر سازمانی بخواهد در امور کاری و اقتصاد خود پیشتاز باشد و در عرصه رقابت عقب نماند، باید از نیروی انسانی متخصص، خلاق و باانگیزه بالا برخوردار باشد. منابع انسانی اساس ثروت واقعی یک سازمان را تشکیل می دهد. در ادامه به اهمیت و ضرورت توانمندسازی کارکنان در سازمان ها و ویژگی های سازمان ها و کارکنان توانمند اشاره و دستاوردهای حاصل از اجرای توانمندسازی در سازمان ها و موانع موجود جهت اجرای توانمندسازی آورده شده است. درنهایت به بررسی چند نمونه از فنون و ابزار خلق توانمندی در سازمان پرداخته شده است.

توانمندسازی کارکنان یکی از تکنیکهای موثر برای افزایش بهره وری کارکنان و استفاده بهینه از ظرفیت و تواناییهای فردی و گروهی آنها در راستای اهداف سازمانی است. توانمندسازی فرایندی است که در آن از طریق توسعه و گسترش نفوذ و قابلیت افراد و تیم‌ها به بهبود و بهسازی مستمر عملکرد کمک می شود. به عبارت دیگر توانمندسازی یک راهبرد توسعه و شکوفایی سازمانی است. در این مقاله با یک رویکرد کاربردی به مفهوم توانمندسازی کارکنان به توضیح و تبیین ابعاد این مفهوم پرداخته شده است. تعاریف، ویژگیهای سازمانی کارکنان توانمند، عوامل موثر بر توانمندسازی دستاوردها و موانع موجود در سازمانها مقولاتی است که در این نوشتار به آن پرداخته شده است. در این مقاله سعی بر این بوده است که با پرهیز از بحثهای پراکنده و حاشیه ای برای سازمانی که مدیریت آن درصدد بهبود تواناییهای کارکنان خویش است، چارچوبها و روشهای دستیابی به این هدف تبیین شود.

توانمندسازی روش نوینی برای بقای سازمانهای پیشرو در محیط رقابتی است. اکثر مدیران تصور می کنند با مفهوم توانمندسازی آشنا هستند درحالی که فقط تعداد محدودی از آنان با مفهوم و کاربردش آشنایی دارند. توانمندسازی یعنی قبل از آنکه به کارکنان بگوئید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را انجام دهند. کارکنان توانمند قادرند راه حلهای مناسب برای حل مشکلات پیدا کنند. فرایند توانمندسازی در سه مرحله شامل: تسهیم اطلاعات، استقلال کاری و تشکیل گروههای خودگردان صورت می گیرد

سازمانها امروزه در محیطی کاملاً رقابتی که همراه با تحولات شگفت انگیز است باید اداره شوند. در چنین شرایطی مدیران فرصت چندانی برای کنترل کارکنان دراختیار ندارند و باید بیشترین وقت و نیروی خود را صرف شناسایی محیط خارجی و داخلی سازمان کنند و سایر وظایف روزمره را به عهده کارکنان بگذارند. کارکنان زمانی می توانند به خوبی از عهده وظایف محوله برآیند که از مهارت، دانش و توانایی لازم برخوردار بوده و اهداف سازمان را به خوبی بشناسند. ابزاری که می تواند در این زمینه به کمک مدیران بشتابد فرایند توانمندسازی است. سبک مدیریت بر کارکنان توانمند با سایر کارکنان متفاوت بوده و در قالب هدایت و مربیگری است. در این مقاله بیشتر با مفهوم توانمندسازی آشنا می شویم.

توانمندسازی روش نوینی برای بقای سازمانهای پیشرو در محیط رقابتی است. در استراتژی مدیریت کیفیت جامع TQM اگر به توانمندسازی کارکنان توجه نشود محکوم به شکست است. بهبود مستمر کایزن هنگامی است که کارکنان اطلاعات لازم دراختیار داشته و مورداعتماد مدیریت باشند تا بتوانند مهارتها و تواناییهایشان را به کار گیرند قوشچی ص 36. توانمندسازی دادن قدرت به کارکنان نیست چون کارکنان دارای قدرت بالقوه زیادی بوده که در قالب دانش و انگیزش جلوه گــر می شود و ابزاری برای انجام فعالیتهاست. ساویچ ص 1. توانمندسازی یعنی به کارگیری دانش و افزایش انگیزش کارکنان از سوی مدیریت است که درنهایت سازمان به راحتی به اهدافش می رسد. ماتسوشیتا در کتاب« نه برای لقمه ای نان» می گوید: تنها زمانی که مدیر دستانش را برای همکاری در برابر کارمندانش می گشاید کارکنان با شوق برای رسیدن به اهدافی که پیش روی آنان است تلاش و همکاری می کنند.

اکثر مدیران تصور می کنند که با مفهوم توانمندسازی آشنا هستند درحالی که فقط تعداد محدودی از آنان با مفهوم و کاربردش آشنایند. اگر از 100 نفر درباره معنی توانمندسازی سوال کنید، شاید با 100 پاسخ متفاوت مواجه شوید. بسیاری از سازمانها علاقه مندند فرایند توانمندسازی را اجرا کنند، زیرا معتقدند کارکنان توانمند می توانند در نیل به اهداف موثر باشند. ساویچ ص 1

پروفسور ادواردز مدیر بیمارستان وترینری می گوید: من در سمینارهای مختلف فرایند توانمندسازی حضور داشته ام که سخنرانان کراراً می گفتند: میزان رضایتمندی شغلی کارکنان توانمند نسبت به سایر کارکنان بیشتر است ولی متاسفانه هیچ کدام یک راه حل عملی و اجرایی ارائه نکردند. بنابراین، لازم است تعاریفی از توانمندسازی عنوان کنم:

تعاريف مفهومی واژه توانمندسازی

1 - توانمندسازی، واگذاری اختیارات رسمی و قدرت قانونی به کارکنان است؛

2 - توانمندسازی فرایند توسعه است، باعث افزایش توان کارکنان برای حل مشکل، ارتقای بینش سیاسی و اجتماعی کارکنان شده و آنان قادرند عوامل محیطی را شناسایی و تحت کنترل بگیرند؛

3 - توانمندسازی اعطای اختیار تصمیم گیری به کارکنان به منظور افزایش کارایی آنان و ایفای نقش مفید در سازمان است. اتروز 1997

4 - توانمندسازی فقط دادن قدرت به کارکنان نیست، بلکه موجب می شود کارکنان با فراگیری دانش، مهارت و انگیزه بتوانند عملکردشان را بهبود بخشند. توانمندسازی فرایندی ارزشی است که از مدیریت عالی سازمان تا پایین ترین رده امتداد می یابد. ساویچ ص 1

5 - توانمندسازی محیطی را به وجود می آورد تاکارکنان بتوانند با اختیارات بیشتر کار کرده و در فرایند تغییر و بهبود تولید نقش داشته باشند، نیازشان به سرپرست مستقیم کاهش یافته و در تحقق اهداف سازمان مشارکت دارند.

6 - توانمندسازی تبدیل نیروی کار جسمی به نیروی فکری است.

7 - دو پژوهشگر به نامهای مارری و تورلاکسون 1996 می گویند: توانمندسازی یعنی قبل از آنکه به کارکنان بگویید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را درک کنند. (ساوری، لوکز ص 97)

8 - توانمندسازی فرایندی است که موجب رشد کارکنان می شود. کارکنان توانمند قادرند راه حلهای مناسب برای حل مشکلات پیدا کنند.

9 - توانمندسازی ازطریق چالشهای داخلی و خارجی سازمـــــان به دست می آید. (نکسون )1996. چالشهای خارجی شامل: افزایش شتاب تغییرات، محیط رقابتی، انتظارات جدید مشتریان و شرایط جدید بازار کار است. چالشهای داخلی بیشتر تاکید بر حفظ و نگهداری نیروی انسانی موجود، افزایش سطح انگیزش، رشد و شکوفایی استعداد و مهارتهای کارکنان دارد.( ارتزتاد ص 325)

10 - توانمندسازی با اعمال فشار مدیران و دستورالعملها تحقق نمی یابد بلکه فرایندی است که لازمه اش پذیرش فرهنگ توانمندسازی و مشارکت کارکنان است.( ارتزتاد ص 135)

11 - توانمندسازی فرایندی است که در آن شرایط برای توانمندی فراهم است. اطلاعات از جنبه های مختلف تجزیه وتحلیل، اهداف روشن، تصمیم گیریها دارای مرزبندی و فعالیت کارکنان از کارایی بالا برخوردار است. ملاک صلاحیت وشایستگی کارکنان برای ارتقا، بستگی به میزان مهارت و دانش و توانایی دارد. در تـــــوانمندسازی سبک رهبری مرشد سالاری بوده و با حمایت از کارکنان آنان را پذیرش ریسک تشویق می کنند.

12 - توانمندسازی یعنی واگذاری اختیارات رسمی، تفویض قدرت به کارکنان تا بتوانند در تحقق اهداف سازمان سهیم باشند.

13 - توانمندسازی، قدرت اتخاذ تصمیم گیری در چارچوب مرزهای مشخص است. در توانمندسازی مدیر، بخش از اختیارات یا قدرت تصمیم گیـــری را به کارکنان واگذار می کند. بنابراین، توانمندسازی فرایندی است که در آن:

فرهنگ توانمندسازی در آن رشد می کند؛

تبادل اطلاعات و دیدگاهها به آسانی صورت می گیرد؛

اهداف مشخص و تعریف شده است؛

مرزهای تصمیم گیری روشن است؛

تقسیم کار صورت می گیرد؛

شایستگیها در قالب کسب تجربه و آموزشها شکوفا می شود؛

منابع کافی انجام کار پول، مواد، تجهیزات، نیروی انسانی در اختیار کارکنان قرار می گیرد؛

پشتیبانی لازم توسط مدیران عالی سازمان از فرهنگ توانمندسازی صورت می گیرد؛

کارکنان تشویق و ترغیب به پذیرش ریسک و مخاطره می شوند؛

تـوانمندسازی به سادگی و به سرعت تحقق نمی یابد بلکه فرایندی نسبتاً طولانی است.

توانمندسازی عبارت است از شناختن ارزش افراد و سهمی که می‌توانند درانجام امور داشته باشند.

- توانمندسازی نیروی انسانی یعنی ایجاد مجموعه ظرفیتهای لازم در کارکنان برای قادر ساختن آنان به ایجاد ارزش افزوده در سازمان و ایفای نقش و مسئولیتی که در سازمان به عهده دارند، توأم با کارایی و اثربخشی.

- توانمندسازی عبارت است از طراحی و ساخت سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود، آمادگی قبول مسئولیتهای بیشتری را نیز داشته باشند.

- توانمندسازی عبارت است از توسعه و گسترش قابلیت و شایستگی افراد برای نیل به بهبود مستمر در عملکرد سازمان.

- توانمندسازی عبارت است از ارتقای توانایی کارکنان در استفاده بیشتر از قوه تشخیص و تحلیل، داشتن بصیرت در انجام کارهایشان و مشارکت کامل در تصمیم‌هایی که بر زندگی آنها اثر می‌گذارد.

- توانمندسازی عبارت است از آزاد کردن نیروهای درونی افراد برای کسب دستاوردهای شگفت انگیز.

- توانمندسازی در مفهوم سازمانی عبارت از تغییر در فرهنگ و شهامت در ایجاد و هدایت یک محیط سازمانی است.

نکتـــه مهم در توانمندسازی انتخاب برنامه ریزی صحیح برای اجرای برنامه هاست. (خان 1997 )

بهبود مستمر

به اعتقاد اکثر کارشناسان امور اقتصادی و مدیریت سازمانها، برای ادامه بقا و حفظ خود در محیط رقابت آمیز نیازمند بهبود کیفیت کالا و افزایش سرعت در ارائه خدمات هستند. (چای لی، شینگ لی، کاترن چانگ ص 604)

امروزه سطح انتظارات و توقع مشتریان به حدی بالا رفته، به طوری که کارخانجات برای برآورد آن مجبورند کیفیت محصولات و سرعت ارائه خدمات خود را بهبود بخشند به شرطی که امکانات مالی و نیروی انسانی توانمند دراختیار داشته باشند.

بهبــود مستمر کیفیت کایزن یکی از برنامه های مهم استراتژیک سازمانهای تولیدی و خدماتی است که از آن طریق می توانند به هدفشان برسند. در چند دهه گذشته برای بهبود مستمر کیفیت از روشهایی مانند: هزینه های کنترل آماری، مدیریت کنترل کیفیت، ایزو 9000، استانداردهای جهانی کیفیت مهندسی مجدد... استفاده می شد.( چای لی، شینگ لی، کاترین چانگ ص 604)

شرکتهای تولیدی، صنعتی جهان می دانند کیفیت در کاهش هزینه ها، بهبود محصولات و خدمات، استفاده مطلوب از زمان، کاهش ضایعـــات و رضایتمندی مشتریان خلاصه می شود که ضامن موفقیت آن طراحی صحیح سیستم و وجـود کارکنان توانمند است. (دمینگ 1986). پس هدف سازمانها از اجرای فرایند توانمندسازی ارتقای سطح کیفیت محصولات و سرعت ارائه خدمات است که نتیجه اش برآورد انتظارات، توقعات، رضایتمندی مشتری، سود بیشتر و افزایش سهم بازار است.

کارکنانی که با ارباب رجوع ارتباط دارند نیازمند فراگیری مهارتهای ارتباطی هستند.

ارتبـــاط با مشتری و با دریافت بازخور از او می توان از میزان رضایتمندی اطمینان حاصل کرد. بعضی از پژوهشگران موفقیت یک شرکت رابه روابط میان کارکنان و مشتریان می دانند و برای ارتباط جایگاه ویژه ای قائل هستند. از دیگر دلایل گرایش سازمانها به اجرای فرایند توانمندسازی، ناکامی آنها در دستیابی به هدف است. وقتی برنامه های سازمان با شکست مواجه می شوند مدیران تلاش می کنند بستر مناسبی برای اجرای توانمندسازی بسازند. توانمندسازی آب حیات سازمانها و شفابخش مشکلات آنان است که فقط باید پیامش را شنید و آن را به اجرا درآورد.

پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات می رسد آب سیاه در مرو که آب حیات می رسد مولانا

اقاي دكتراميركبيري رادركتاب «رويكردهاي سازمان ومديريت ورفتارسازماني» توانمندسازي رامديريت بادمكراسي ناميده است.

پس می توان گفت سازمان به دو دلیل نسبت به اجرای فرایند توانمندسازی تمایل نشان می دهند: کمک به کارکنان برای تحقق اهداف سازمانی؛

فراهم آوردن زمینه رشد کارکنان به منظور ارتقای عملکردشان.

تعاریف گوناگونی ديگر از واژه توانمندسازی توسط پژوهشگران و صاحبنظران دراین زمینه ارائه شده است. عبارت زیر تقریباً همه مفاهیم موجود در تعاریف ارائه شده را در برمی‌گیرد:

واژه EMPOWER در فرهنگ فشرده آکسفورد »قدرتمند شدن«، »مجوز دادن«، »ارائه قدرت« و »تواناشدن« معنی شده است. در معنای خاص قدرت بخشیدن و دادن آزادی عمل به افراد برای اداره خود و در مفهوم سازمانی به معنای تغییر در فرهنگ و شهامت در ایجاد و هدایت یک محیط سازمانی است. به بیان دیگر توانمندسازی عبارت است از طراحی و ساخت سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود آمادگی قبول مسئولیتهای بیشتری را نیز داشته باشند. توانمندسازی در کارکنان باهوش، دلگرم، درستکار و مطمئن شرایطی فراهم می آورد که در لوای آن زندگی کاری خود را کنترل و به رشد کافی برای پذیرش مسئولیتهای بیشتر در آینده دست خواهندیافت.

توانمندسازی ضمن تغییر در نحوه نگرش افراد و قضاوت آنها در رابطه با مسائل مختلف فردی و سازمانی، باعث به وجود آمدن این باور در آنها می شود که آزادی و اختیار منابع مطمئنی برای تواناشدن است. از این رو، وقتی گروهی از افراد درسازمانها توانمند می شوند، روابط آنها با صاحبان قدرت تغییر می کند و در اهداف مشترکشان سهیم خواهندشد. افراد توانمندشده در ارتباطات خود با دیگران و صاحبان قدرت مانند شرکتها و دولت تغییر ایجاد می کنند. این افراد در کسب و کار و تجارت نیز در روابط خود با دیگرهمکاران، مدیریت و فرایندکاری تغییر ایجاد خواهندکرد. در حال حاضر، سازمانها وارد عصر جدیدی شده اند. کارکنان، شرکای سازمان و بخشی از گروه شده اند بنابراین، نه تنها ضروری است که مدیران دارای خصوصیات رهبری شوند، بلکه تمام کــارمنـدان هم باید روشهایی که به کار می گیرند، خود راهبر باشند. این فکر مطلوب، کاملاً دموکراتیک و نشان دهنده احترام برای اشخاص و شخصیت آنها و بسیار اخلاقی است.

علی رغم مطالب فوق و گزارشهایی که به طور روزانه ازطرف سازمانها منتشر می شود، پس چرا کارکنان از این برنامه ها راضی نیستند؟ چرا مدیران شرکتها در رابطه با اطمینان و وفاداری کارکنانشان نگران هستند؟ و چرا کارکنان باتوجه به برنامه های توانمندسازی که اجرا می شود نسبت به کار و سازمان بدبین هستند؟

یکی از دلایل اصلی این موضوع، را باید در احساس بسیار اندک امنیت کارکنان به خاطر برنامه های تعدیل، تغییر تکنولوژی و رقابت نیروی کار جهانی و از همه مهمتر عدم تعهد و التزام مدیران سازمانها براجرای توانمندسازی واقعی کارکنان جستجو کرد.

روشهاي توانمندسازی

1 - توانمندسازی فردی: در این مدل کارکنان با کسب مهارتها قادرند بدون نیاز به حضور مستقیم سرپرست فعالیت کنند. در این مرحله، قدرت تجــزیه و تحلیل کارکنان رشدیافته و می توانند برای سوالها و مشکلات خود پاسخ و راه حل مناسب پیدا کنند. همچنین شخص قادر است در شرایط جدید رفتارش را تنظیم کرده و در مقابل عملکرد و تصمیماتش مسئول و پاسخگو باشد.

2 - توانمندسازی عالی: در این سطح که ویژه مدیران است آنان قادرند برنامه های کلی سازمان را تدوین کنند. آنها تصمیم می گیرند چه کارهایی توسط چه کسانی و چطور انجام گیرد. مدیران به وظایفشان آگاه بوده و کماکان هدایت کارکنان را عهده دارند. در این مرحله مهارتهای رهبری را می توان به کارکنانی که توانمندسازی مرحله فردی را با موفقیت گذرانده اند آموزش داد.

مزایا

مزایای توانمندسازی را می توان به شرح زیر بیان کرد:

1 - افزایش رضایتمندی کارکنان، مشتریان و ارباب رجوع؛

2 - کارکنان احساس مثبتی نسبت به شغل و خودشان می کنند؛

3 - کارکنان احساس نمی کنند که خون آنان به وسیله سازمان مکیده می شود لذا از تمام توان و شایستگیهای خود برای ارتقا عملکردشان استفاده می کنند؛

4 - باعث افزایش احساس تعهد و تعلق در کارکنان می شود؛

5 - تحقق اهداف سازمان آسان تر می گردد؛

6 - باعث افزایش احساس مالکیت کارکنان نسبت به شغلشان می شود؛

7 - کاهش ضایعات، هزینه ها و کالاهای مرجوعی و درنتیجه موجب افزایش سوددهی می گردد؛

8 - کاهش نظارت مستقیم بر عملکرد کارکنان؛

9 - کاهش بروز استرس حوادث، سوانح، در محیط کار؛

10 - بهبود شرایط ایمنی در محیط کار؛

11 - تغییر نگرش کارکنان از «داشتن» به «خواستن» یعنی همیشه باید به خواستنها فکر کرد؛

12 - بهبود ارتباطات میان مدیریت و کارکنان یا روان سازی است که باعث می شود بسیاری از مشکلات روزمره به وسیله ارتباطات حل شده و دیگر نیازی به تشکیل جلسه نباشد. بدیهی است نیاز به برگزاری جلسه وقتی است که قرار است نکات و مسائل بسیار مهم در آن مطرح گردد.

استراتژي هاي توانمندسازي

وظیفه رهبران سازمان فراهم ساختن تسهیلاتی جهت پیاده سازی استراتژی توانمند سازی است . این استراتژی ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم موجب تغییر نگرش و رفتار کارکنان می شوند و زمینه را برای تـربیت نیروی متخصص و توانمند مهیا می سازند . با توجه به هدف و فلسفه وجودی سازمانها، ویژگیهای سازمان و کارکنان و نقشهای آنان می‌توان به پیاده‌سازی انواع استراتژی ها پرداخت‌. (چادیهاو همکاران 2004 ) به سه استراتژی مهم در توانمندسازی کارکنان اشاره می کند.

استراتژی 1- افزايش آگاهی جمعی از طريق داستانگويي: هرگاه کارکنان مسئولیت حل مشکلات خود را بر عهده گیرند، مستعد تلاش در جهت بهبود زندگی فردی و سازمانی خود هستند. رویکرد داستانگویی به عنوان عامل ضروری توانمند سازی موجب تقویت تلاشهای مبتنی بر همکاری می شود . راپاپورت ‌1995‌ بحث می‌کند که "وقتی افراد قصه همکاری خود را کشف و یا خلق می کنند و یا انعـکاس می دهند در حقیقت داستان زنـــدگی خودشان را در سازمان به شیوه های مثبت بیان می‌کنند‌". پذیرش شرح کارکنان از مشکلات و شناسایی تواناییهایشان از عناصر مهم رویکرد توانمند‌سازی در عمــل است . کارکنان از طـــریق مشارکت در گروههای کوچک به شرح داستان فردی خود در رابطه با وظایفشان و یا تجربیاتشان که در هر ماه برای آنها اتفاق افتاده است می‌پـــردازند و از این طریق درباره مسائل و مشـــکلات خودشان به تفکر و گفتگو می پردازند .

راپاپورت ‌۱۹۹۵‌ بحث می‌کند که وقتی افراد قصه همکاری خود را کشف و یا خلق می کنند و یا انعـکاس می دهند در حقیقت داستان زنـــدگی خودشان را در سازمان به شیوه های مثبت بیان می‌کنند‌. پذیرش شرح کارکنان از مشکلات و شناسایی تواناییهایشان از عناصر مهم رویکرد توانمند‌سازی در عمــل است . کارکنان از طـــریق مشارکت در گروههای کوچک به شرح داستان فردی خود در رابطه با وظایفشان و یا تجربیاتشان که در هر ماه برای آنها اتفاق افتاده است می‌پـــردازند و از این طریق درباره مسائل و مشـــکلات خودشان به تفکر و گفتگو می پردازند .

استراتژی 2-آموزش مهارتهای حل مسئله: کارکنان لازم است که ظرفیت مهارتهای حل مسئله را در خود افزایش دهند . مهارتهای حل مسئله می تواند به توانمند سازی کارکنان در سطح فردی ، بین فردی و گروهی به عنوان یک گام ضروری در ایجاد تغییر موقعیت نامطلوب منجر شود. در این استراتژی باید به کارکنان اجازه داد که مشکلات خود را بر اساس محتوای داستانهایی که در یک محیط همکارانه شکل می گیرد، شناسایی و حل کنند . در این صورت گروه ابتدا اهداف حل مسئله را خلاصه بندی می کند . این اهداف شامل : شناسایی مشکل ، انتخاب یکی از مشکلات مهم ، انتخاب هدف برای حل مسئله و یا مشکل بزرگتر ، تفکر خلاق در جهت حل مسئله و تحقق اهداف و شناسایی منابع به منظور کمک به تحقق هدف است.

استراتژی 3- آموزشهای مهارتهای پشتيبانی و تجهيز منابع: از طریق حمایتهای صورت گرفته و تجهیز منابع ، کارکنان، از ایجاد ساختار اجتماعی بزرگ در قالب گروههای توانمند شده مطمئن هستند. (آمیدی ‌1992‌) انواع حمایتها را در سه مورد خلاصه کرده است:

حمایت فرد از خود؛ حمایت مدیر از فرد؛ حمایت قانون از فرد؛ سازمان می تواند از طریق نوشتن‌، صحبت کردن و یا سخنرانی یک قانونگذار و یا فرد سیاسی حمایت جمعی را در سازمان اشاعه دهد . در صورتی که کارکنان بدانند که منابع برای پیشرفت فردی آنها در سازمان مهیاست و حمایتهای لازم در این مسیر نیز وجود دارد ، توانمند سازی با سرعت و شتاب بالایی انجام می پذیرد .

اقدامات عملی برای توانمند کردن کارکنان نشان دادن تعهد رهبراز طریق: -1 تفکر استراتژیک در مورد حوزه هایی که نوآوری در آنها موجب بهبود یافتن فعالیتها می شود . سازماندهی مجدد و منسجم کردن عملیات و افزایش -هماهنگی فعالیتها. ایجاد یک جواعتماد و برقراری ارتباطات صادقانه . هدفمند بودن سرمایه گذاریها و فراهم سازی مشوقها برای تسهیل تغییرات . مشارکت در فعالیتها جهت محک زدن موفقیتهای سازمان. مورد استفاده قرار دادن یک سیستم بازخورد عملکرد با گردش 360 درجه. 2-مورد توجه قرار دادن منافع کارکنان از طریق : اعتمادسازی در یک محیط مبتنی بر همکاری- . مشارکت دادن کارکنان در اتخاذ -تصمیمات، قبل از اخذ تصمیم نهایی . آموزش کارکنان جهت افزایش دانش ، مهارت و -تواناییهای آنان از طریق : - 3ارائه ترکیبی از آموزشهای رسمی و ضمن خدمت برای -کارکنان . آموزش شیوه های جدید فعالیت در تیم و تیم سازی- . توجه به -سرمایه گذاری در زمینه آموزش در هر برهه از زمان. به کارگیری تیم های کیفی از طریق: -4 ایجاد تیمی از کارکنان که فعالیتهای چندگانه را در سطوح مختلف بر عهده بگیرند. اعضای تیم لازم است از سطوح مختلف سازمانی باشند. واگذاری مسئولیتها به تیم و اعضای آن‌. مشارکت کارکنان در برنامه ریزی و تسهیم اطلاعات عملکردی -از طریق: 5-ایجاد مکانیسمی برای مشارکت کارکنان در فرایند برنامه ریزی . در اختیار قرار دادن اطلاعات عملکردی در سرتاسر سازمان از طریق شیوه های مختلف مانند -چارت ، نمودار ، خبرنامه‌. - قرار دادن اطلاعات عملکردی از طریق تشکیل جلسات . -نظر سنجی از کارکنان در مورد مسیرهای تغییر در سازمان . تفویض اختیار 6-از طریق : -حذف بخشی از رده های نظارتی . فراهم سازی زمان بیشتر برای -مدیران جهت تمرکز بر مشکلات و موضوعات و خطی مشی های سازمانی. ایجاد یک موقعیت -جدید جهت اعمال اقتدار و اختیار مناسب و شایسته برای کارکنان .بنابراین در توانمند سازی هدف اصلی منابع انسانی هستند و برای اینکه افراد سازمانی در انجام این فرایند همکاری داشته باشند، لازم است در ابتدا با مفاهیم آن آشنا شوند و سپس با شرکت در پیاده سازی استراتژی‌ها به بهره وری سازمان کمک کنند. آشنایی با اهداف توانمند سازی بهترین شیوه مفهوم سازی آن در میان کارکنان است که موجب ایجاد انگیزه جهت اجرا و انجام آن می شود‌.‌

مشاركتparticipation:

وجه تمايزتوانمندسازي بامشاركت دراين است كه اولا"مشاركت يك مفهوم گسترده تري رادربرداردوهم اجراي آن مشكل تراست.

مشاركت بامشاركت درمديريت بيانگرمشاركت كاركنان درفرايندتصميم گيري است.دراين معنا مشاركت مطلق نيست وامري نسبي است وبستگي به ميزان آن دارد.اگرفراين تصميم گيري به يادآورده شود،درفعاليتهايي كه درمراحل اين فرايندقراردارند،بسته به ميزاني كه اين كاركنان درمديريت شركت دارند،مشاركت درمديريت تحقق خواهديافت.دروضعيتهايي كه مشاركت صورت نمي گيرد مديرتصميم مي گيريدوبراي اجراي آن به كاركنان اطلاع خواهدداد

اما دروضعيتهايي كه مشاركت بالا است،كاركنان مسائل ومشكلات راتعريف خواهندكرديا اهداف رامشخص خواهندنمود.يعني درفرايندتصميم گيري بتدريج ازانتهابه ابتداميزان مشاركت افزايش مي يابد.باافزايش يافتن مشاركت،انگيزش كاركنان،طرزبرخوردونگرششان نسبت به كار،پنداشت موفقيتشان ومعني كار،درجهت مثبت تغييرمي‌كند.توانمندسازي به اعتباريك بعدآن ،يك پنداشت،فن واجرايي است كه مشاركت خيلي بيشتركاركنان رادرنظرمي گيرد.

دررويدادتفويض اختيار،درهركدام ازموضوعاتي كه حق تصميم گيرياختياريبه مديرواگذارشده است،احتمال واگذاركردن آن تحت شرايطي خاص به زيردست خودوجودداردودرعين حال امكان بازپس گيري آن نيزوجودارد.آنچه دراينجااساس است مديرخودش يك حق رامورداستفاده قرارنمي دهدواستفاده ازآن رابنام خودش به زيردست واگذارمي‌كند.اختيارحق مديراست.مديربخشي ازآن رابه زيردست انتقال مي دهدولي بازهم مسوول خودش است .درتوانمندسازي هم يك بعدتفويض اختياروجوددارد.

مديريت سطح عالي كاركنان راباحق انجام انتخاب ،بارويه هاproceduresوروشهايmethodsانجام كار،باتعاريف وظيفه جهت مي دهدوسعي مي‌كندتطابق وكيفيت ستاده سازمان راجهت دهد.

توانمندسازي به اين پنداشت متكي است كه شخصي كه فعلا"كارراانجام مي دهدنسبن به مديران بالاي سازمان كاررابهترمي فهمد.درنتيجه توانمندسازي تبديل كننده كاربه حالت صاحب كارراهدف قرارمي دهد.يعني حق انجام انتخاب دررابطه باكاربه كننده كارتعلق دارد.مديربراي اينكه كننده كاربتواندكاررابهترانجام دهد،محيط وفضاي لازم راايجادخواهدكردومنابع لازم راتخيص خواهدداد.بين توانمندسازي وتفويض اختيارتفاوتهاييدرنوع كاركردوهدف وجوددارد.اساس درتفويض اختياربه اينصورت است كه مديربه عنوان يك فردمسسول ازنتيجه كار،به دليل ضرورتي كه مي بيند،حقي راكه متعلق به اوست به اميدآنكه نتيجه بهتري به دست آوردبه طورگذرابه زيردست خويش واگذارمي‌كند.امااساس توانمندسازي بطورخلاصه،تغييردادن نگرش نسبت به كار،اتخاذتصميمات لازم،مشاهده فرصتهاودانش تخصصي شخصي كه كننده كاراست را به حالت صاحب كاردرآوردن است.يعني كننده كارذاتا"صاحب اختياراست.

بعدازاين توضيحات درموردتوانمندسازي اين تعريف كلي مصداق پيدامي‌كند:توانمندسازي بيانگرفرايندهاوشرايطي است كه كاركنان خودرا برانگيخته فرض مي كنند،اعتمادشان به دانش وتخصص خودافزايش مي يابد،احساس اميدحركت واقدام كردن بااستفاده ازانعطاف رادارند،باوربه امكان كنترل رويدادهارادارند،وانجام دادن كارهاواموري راكه درراستاي اهداف سازمان مناسب ومعني دارمي يابند،تامين مي كنند.

اين تعريف كلي نشان مي دهدكه توانمندسازي ،بيانگردادن قدرت به كاركنان است .كاركنان توانمندشده يارفتارتوانمندسازي شدهempowered bihaviorشخص يارفتارمناسب باتعريف مذكوراست.

توانمندسازي قدرت مقامposition،قدرت تخصص،قدرت منبعوقدرت شخصي رابه كاركنان مي دهد.

اگرازاين زاويه نگريسته شودامكان تحقق بخشيدن توانمندسازي باافزايش قدرت مقام كاركن وبادادن حق انتخاب بيشتر،بالندگي مداوم تخصص باآموزش وتوسعه،داده شدن امكان حصول به دانش واطلاعات مربوطه واستفاده ازآن برحسب درراس بودن وقسمت كردن دانش،اطلاعات ودرنهايت باافزايش اعتمادبه نفس وانگيزش به دست خواهدآمد.

نوآوري وخلاقيت

خلاقيت Creativityنوآوري Iinnovationوكارآفريني Entrepreneurshipمفاهيمي هستندكه اغلب اشتباه بجاي يكديگربه كاربرده مي شونددرحالي كه هركدام ازاين واژه هاداراي معاني مشخص هستندخلاقيت راظهوريك ايده نو،وتوانايي تلفيق ايده هابه شيوه اي منحصربه فردبراي برقراري ارتباط غيرمعمول بين ايده هاي مختلف،ونوآوري رافرايندبكاربردن يك ايده خلاق وتبديل آن به يك محصول،خدمت يا شيوه مفيدتعريف كرده اند.به تعبيرديگرخلاقيت اشاره به «ارائه چيزي نو»دارد،درحالي كه نوآوري اشاره به «كاربردشيوه ايي نو»مي‌كند.كارآفرين نيزكسي است كه تمايل به پذيرش ريسك داردتاسازماني راتاسيس كند،ويك محصول جديد،خدمت جديديافرايندجديدرادرسازمان بكاراندازد.

مراحل خلاقيت

مرحله اول آمادگي :آمادگي شامل توجه دقيق ومتمركزبرروي مسئله تحتبررسي وشاخصهاي مختلف آن به منظورحل مسئله است

مرحله دوم نهفتگي: خواب برروي مسئلهعبارتست اززمان تفكروواكنش به طوركلي يك دوره اي است كه توجه ضميرخودآگاه ازتمركزبرروي موردنظردورمي شود.بعضي ازمواقع ايده هاي اساسي نتيجه تفكرضميرناخودآگاه است.ووقتي فردبه مسئله فكرنمي‌كنددرذهن ايجادمي شودبه همبن دليل به اين مرحله مرحله خواب برروي مسئله گفته مي شود.

مرحله سوماصراروپافشاري :دراين مرحله تلاش بيشترمي شود،اطلاعات جديدافزوده مي‌گرددويامسئله دوباره تعريف مي‌گردد.تانتايج جديدي ايجادگردد.علاوه برآن نيازاست تاجسارت وپشتكاردرمواجهه با مشكلات وبحرانهابخرج داده شود.

مرحله چهارم بينش وبصيرت:بينش وبصيرت حاصل تلاشهاي بي وقفه درجهتيافتن راه حل منحصربه فردبراي مساله است وبه عنوان نقطه واقعي حل مسئله،نتيجه مرحله آمادگي ونهفتگي مي باشد.دراين مرحله فردايده اي رامي يابدكه همواره درجستجوي آن بوده ولي ازآن غفلت كرده بود.

مرحله پنجمرسيدگي وتحقيق:اين مرحله يك مرحله حياتي است،زيرابينش وايده جديدبراي اطمينان ازاينكه معتبرومناسب است موردآزمون قرارمي گيرد،حال اگرايده اي بكاربرده شودبدون آنكه مطلوبيت بالقوه آن موردسنجش قرارگيرد،ممكن است خطرات جبران ناپذيري بدنبال داشته باشد.

آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. نیازها به طور کلی به 5 گروه تقسیم می‌شوند:

نیازهای فیزیولوژیکی

نیاز به امنیت

نیازهای اجتماعی

نیاز به احترام

نیاز به خودیابی

که بترتیب نیازهای اولی نیازهای رده پایین و نیازهای آخری نیازهای رده بالا به حساب آمده و نیاز به خودیابی حد بالای نیازهاست. برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای بوجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوهها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می‌شود همانگونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده‌اند.

اصول اوليه خلاقيت

به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباق‌پذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار می‌آیند و می‌تواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نموده‌اند: اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آنکه احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آنکه شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را می‌توان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازه‌ای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد. دوم خلاقیت باید گره‌ای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد. سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جمله‌ای کوتاه می‌توان اینگونه بیان کرد «خیلی‌ها ایده‌های خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی می‌کنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط می‌دانند موضوع هوش است.

وجوه هوش

یک مبنای طبقه‌بندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام می‌گیرد. این نوع طبقه‌بندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی می‌باشد که عبارتند از عوامل

شناخت

حافظه

تفکر همگرا

تفکر واگرا و

ارزشیابی

شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر می‌کنیم، گاهی به تفحص می‌پردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج می‌گردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید می‌شود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارایه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطاف‌پذیری در تفکر پیش می‌آید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار می‌آید. با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبوده‌اند در حالی که افراد با هوش متوسط می‌توانند افراد خلاق برجسته‌ای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.

خصوصيات افراد بسيار خلاق

از مطالعه افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه اینکه با اینگونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:

تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند

اشخاص خلاق مخصوصاً خواهان قبول پیچیدگی و حتی بی‌نظمی در دریافتهای خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بی‌نظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بی‌نظمی را به کم مایگی نظم ترجیح می‌دهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.

کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص می‌شود. شوخ‌طبعی و بذله‌گویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینه‌توز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.

عوامل باز دارنده خلاقيت

تلاشهای قبل از بلوغ برای حذف خیالبافي

محدودیتهای بازدارنده قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان

تکیه بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد خصوصیتی کاملاً زنانه و وابستگی به غیر و اتکای به خود خصلتی کاملاً مردانه است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر می‌رسد.

تاکید زیاد بر پیشگیری نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چاره‌اندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بن‌بست است نشان می‌دهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است

القای ترس و کمرویی

تاکید بر مهارتهای کلامی

خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید می‌کند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمی‌یابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار می‌گیرند. عوامل تشديدکننده خلاقيت و نوآوری

حس درونی تفکر، انسان را قادر می‌سازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، ‌در درون ذهن شبیه‌سازی نماید و‌ به وی این امکان را می‌دهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و می‌توان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری می‌گردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر می‌گردند که خود به دو بخش کلی انگیزه‌ها و ابزارها تقسیم می‌شوند که در اینجا توضیح داده می‌شوند. انگيزه‌ها

انگیزه‌های ترغیب کننده به نوآوری، می‌توانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی می‌کنیم.

انگيزه‌های بيرونی

به همه انگیزه‌هایی که از جامعه به فرد القاء می‌گردند گفته می‌شود که خود بر اثر موارد زیر ناشی می‌گردند:

بحران‌های جامعه:

می‌دانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز می‌یابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحران‌های مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که می‌تواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.

سطح توقعات جامعه:

جامعه‌ای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل می‌شود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود می‌باشند.

انگيزه‌های درونی

انگیزه‌هایی که از درون شخص، منشاء می‌گیرند را انگیزه‌های درونی می‌نامند که شامل موارد زیر می‌باشند:

اسعتداد ذاتی فرد:

این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راه‌های افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی می‌باشد.

نیازهای درونی:

گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس می‌کنند که همواره آنان را وا می‌دارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی می‌توانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً می‌نوشت.

بحران‌های شخصی‌:

بحران‌های شخصی نیز مانند بحران‌های جامعه، می‌توانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.

ابزار ها

برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که می‌توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:

اراده

اعتماد به نفس

کمیت

شبیه سازی

استمداد از دیگران

مجاورت / تشابه / تباین

تغییر دادن

فعالیتهای جنبی و . . .

این عوامل راهکارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می‌دهند. در آینده نزدیک این عوامل شرح داده می‌شوند.

اهميت و ضرورت توانمندسازی کارکنان در سازمانها

سازمانهای امروز تحت تاثیر عواملی از قبیل افزایش رقابت جهانی، دگرگونیهای ناگهانی، نیاز به کیفیت و خدمات پس از فروش و وجود منابع محدود و … زیر فشارهای زیادی قرار دارند. پس از سالهای زیادی تجربه، دنیا به این نتیجه رسیده است که اگر سازمانی بخواهد در اقتصاد و امور کاری خود پیشتاز باشد و در عرصه رقابت عقب نماند باید از نیروی انسانی متخصص، خلاق و باانگیزه بالا برخوردار باشد. منابع انسانی اساس ثروت واقعی یک سازمان را تشکیل می‌دهند. بین سرمایه انسانی و بهره‌وری در سازمانها رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. از دغدغه‌های مهم بنگاههای اقتصادی موفق جهان، گردآوری سرمایه انسانی فرهیخته و خردورزی است که قادر به ایجاد تحول در سازمانی که به آن متعلقند، باشند. یک سازمان موفق مجموعه‌ای است مرکب از انسانهایی بافرهنگ سازمانی، اندیشه و اهداف مشترک که با کار گروهی در نظام انعطاف‌پذیر سازمان، تجارب و دانش خود را با عشق به پیشرفت روزافزون سازمان در اختیار مدیریت خود قرار می‌دهند. بنابراین هر فرد نسبت به سازمان و وظیفه‌ای که انجام می‌دهد، احساس مالکیت خواهد کرد. استفاده از تواناییهای بالقوه منابع انسانی برای هر سازمانی مزیتی بزرگ به شمار می‌رود. در بهره‌وری فردی، سازمان از مجموعه استعدادها و تواناییهای بالقوه فرد به منظور پیشرفت سازمان استفاده می‌کند و با بالفعل درآوردن نیروهای بالقوه و استعدادهای شگرف در جهت سازندگی موجب پیشرفت فرد و همسویی با سازمان خواهد شد. بنابراین لازمه دستیابی به هدفهای سازمان، مدیریت موثر این منابع باارزش است. دراین راستا رشد، پیشرفت، شکوفایی و ارتقای توانمندیهای کارکنان که در سالیان اخیر تحت عنوان توانمندسازی کارکنان مورد توجه صاحبنظران و کارشناسان مدیریت منابع انسانی واقع شده است. همانگونه که سازمانها به مقابله با چالشهای سازمانی بر می‌خیزند و بهبود مستمر را در اولویت قرار داده‌اند، نیاز بیشتری به حمایت و تعهد کارکنان و درگیرکردن آنها در کار احساس می‌شود. توانمندسازی تکنیکی نوین و موثر در جهت ارتقای بهره وری سازمان به وسیله بهره‌گیری از توان کارکنان است. کارکنان به واسطه دانش، تجربه و انگیزه خود صاحب قدرت نهفته هستند و در واقع توانمندسازی آزاد کردن این قدرت است. این تکنیک ظرفیتهای بالقوه‌ای که برای بهره‌برداری از سرچشمه توانایی انسانی که از آن استفاده کامل نمی‌شود، در اختیار می‌گذارد و در یک محیط سالم سازمانی روشی متعادل را در بین اعمال کنترل کامل از سوی مدیریت و آزادی عمل کامل کارکنان پیشنهاد می‌کند. در بحث توانمندسازی مسائلی از این قبیل مورد بررسی قرار می‌گیرد که جو مدیریتی و فضای سازمان برای کارکنان چگونه است؟ مدیریت سازمان آیا امکان بروز عقاید و افکار را به کارکنان خود می‌دهد؟ آیا اساس انتخاب و بکارگیری افراد در مشاغل شایستگیها و صلاحیتهاست یا اینکه صرفاً بر اساس داشتن رابطه و اطلاعات محض است؟ آیا سیستم تشویق و تنبیه عادلانه در سازمان وجود دارد؟ میزان مشارکت در سازمان چقدر است؟ مدیران تا چه اندازه محیط را برای انجام کار جذاب نموده‌اند؟

امروزه مزیتی که سازمانها برای پیشی گرفتن از یکدیگر دارند نه در بکارگیری فناوری جدید، بلکه در بالا بودن اعتماد به نفس و میزان تعهد کارکنان به اهداف سازمانی نهفته است. برای گذر از مرحله‌های گوناگون، سازمانها باید خود را با موقعیتهای مختلف سازگار کنند و روشهای جدیدی را فرا گیرند. در این صورت باید به شناسایی مواردی که می‌تواند در سازندگی محیط کار توانمند و موثر باشد، برسند. در سازمانهای نو کارکنان نه تنها برای انجام وظیفه‌ای که به عهده دارند، بلکه برای بهبود کارکرد کل سازمان احساس مسئولیت می‌کنند. آنها برای افزایش مستمر عملکرد بهره وری به گونه‌ای فعال با یکدیگر به کار می‌پردازند.

عوامل موثر در فرايند توانمندسازی کارکنان

با توجه به مطالب ذکر شده می‌توانیم در یک جمع‌بندی کلی عوامل موثر بر توانمندسازی کارکنان را به شرح زیر بیان کنیم:

-1 مشخص بودن اهداف، مسئولیتها و اختیارات در سازمان: کارکنان باید از مسئولیتها و شرح وظایف خود، هدف و ماموریت سازمان و مراحل و فرآیندهای کاری آن آگاهی داشته باشند.

-2 غنی‌سازی مشاغل و ارتقای شغلی کارکنان: سازمان باید به منظور به روز بودن اطلاعات فنی و تخصصی کارکنان و افزایش محتوی شغلی آنها اقدام کند. همچنین به منظور برآورده کردن اصل جانشین‌پروری در سازمان باید از فنون چرخش کاری استفاده کند.

-3 روحیات و تعلق سازمانی: به منظور برآورده کردن این عامل باید برای کارکنان در سازمان احترام گذارد و درجهت رفع مشکلات شخصی یاری و کمک کرد. برای ابداع، نوآوری و خلاقیت در کارکنان باید زمینه‌های مناسب فراهم شود و مدیریت ارشد سازمان اطمینان حاصل کند که کارکنان تمایل به انجام اموری که به آنها واگذار شده است را دارند.

-4 اعتماد، صمیمیت و صداقت: سازمان باید فضای مثبت و روابط کاری دوستانه را بین کارکنان ایجاد کند و اعتماد بین مدیران و کارکنان را افزایش دهد.

5-تشخیص و قدردانی: تناسب حقوق و دستمزد و پاداش دریافتی با کاری که کارکنان انجام می‌دهند، توزیع مناسب امکانات رفاهی در سازمان و تناسب ارتقای شغلی کارکنان با شایستگی آنها می‌تواند عامل مطرح شده را در سازمان پوشش دهد.

-6مشارکت و کارگروهی: بکارگیری نظرات و ایده‌های کارکنان در تصمیم‌گیریها و همکاری آنها در بهبود و پیشبرد امور سازمان، تفویض اختیار به کارکنان در سطوح مختلف، مشارکت دادن کارکنان در ارائه پیشنهاد جهت بهتر انجام شدن امور و کنترل امور انجام شده کارکنان توسط خودشان می‌توانند به عنوان عامل مشارکت و کارگروهی در افزایش توانمندسازی کارکنان در سازمانها تاثیرگذار باشد.

-7 ارتباطات: شامل برقراری ارتباط و دسترسی آسان کارکنان به مدیران و سرپرستان، شفافیت و روشن بودن ارتباطات کاری کارکنان با مدیران و سرپرستان و اطلاع کارکنان از امور جاری شرکت در ارتباط با حوزه کاری خود و … است.

-8 محیط‌کاری: از جمله عوامل موثر که کمابیش در سازمانها بر روی آن تاکید می‌شود محیط کاری است. اهمیت به ایمنی و سلامت کارکنان در محیط کار، ایجاد موقعیتهای مناسب جهت ارتقای شغلی کارکنان، کاهش فشار و تنشهای موجود در محیط کار می‌تواند از جمله موارد مرتبط با محیط کار باشد.

-9 بهینه‌سازی فرایندها و روشهای کاری: شفاف و مشخص بودن گردش کار و اطلاعات در سازمان، مستندسازی روشهای کاری و بازنگری دوره‌ای و اصلاح روشهای کاری و ساده‌سازی امور از عوامل موثر در برآورده شدن بهینه‌سازی فرایندها و روشهای کاری است.

-10 اطلاعات، دانش و مهارت شغلی: جهت تامین این عامل وجود امکانات جهت توسعه مهارتهای شغلی در سازمان ، وجود زمینه‌های آموزش موثر و کارا در سازمان و داشتن اطلاعات فنی و تخصصی در ارتباط با پست‌ها می‌تواند مفید باشد.

مدیرانی که قول توانمندسازی می دهند باید بتوانند روحیه توانمندسازی را در روابط خود به کارکنانشان انتقال دهند. ضعف درانتقال این موضوع می تواند باعث بدبینی زیاد کارکنان و بیگانگی، کناره گیری و فقدان روح مسئولیت پذیری در آنها شود.

یک مدیر توانمند ساز برای توانمندکردن دیگران، حداقل یکی از موارد زیر را در ارتباط با آنها انجام می دهد:

! به آنها کمک مــی کند تا نیرویی که قبلاً داشته اند را شناسایی کنند؛

! نیرویی که قبلاً در آنها وجود داشته و آن را از دست داده اند مجدداً بازیابی می کند؛

! بــه آنهـا نیرویی می دهد که قبلاً هرگز نداشته اند.

فنون و ابزارهای خلق توانمندی در سازمانها

به منظور توانمندسازی کارکنان در سازمان به بسترسازی اولیه و مناسب در محیط سازمان نیاز است. در سازمانهایی که عوامل تاثیرگذار در توانمندسازی به طور کامل و صحیح اجرا می شود، می‌توان اطمینان داشت که بهترین استفاده از نیروی انسانی و درنتیجه بیشترین بهره‌وری در سازمان وجود دارد. ولی برای اجرای این عوامل از چه فنون و ابزاری می‌توان استفاده کرد؟ در زیر به چند نمونه از فنون خلق توانمندی در سازمانها اشاره شده است و درصورت لزوم توضیحاتی نیز ارائه شده است.

-1 اجرای نظام پیشنهادها در سازمان

-2 تشکیل دوایر کیفیتی

-3 تشکیل گروههای کاری: از جمله وظایف مدیران تشکیل گروههای کاری توانمند است. برای این منظور ایجاد و رشد عوامل چندی در محیط کار از الزامات به شمار می‌رود که مدیران و کارکنان با هم در ایجاد و گسترش آنها سهیم‌اند. از جمله این موارد عبارتند از: احترام، اطلاعات، کنترل، تصمیم‌گیری، مسئولیت و مهارت.

-4 ایجاد و بکارگیری سیستم مناسب ارزیابی عملکرد و معرفی کارمند نمونه در دوره های زمانی مشخص.

-5 ایجاد امکانات انگیزشی

6 -غنی‌سازی شغلی: به منظور غنی‌سازی شغلی باید اطلاعات کافی در مورد شغل وجود داشته باشد که از طریق تجزیه و تحلیل شغل می‌توان به آن دست یافت. تجزیه وتحلیل شغل عبارت است از روشهایی برای تعیین و شناسایی وظایف، مسئولیتها، شرایط کاری و ارتباط بین مشاغل و خصوصیات انسانی کارکنان. در واقع تجزیه و تحلیل شغل خلاصه‌ای از وظایف، مسئولیتها، رابطه آن با مشاغل دیگر، دانش و مهارتهای مورد نیاز برای تصدی شغل و شرایط کاری است. تجزیه و تحلیل شغل از اساسی‌ترین و بهترین کارهایی است که کلیه موسسات برای استفاده، پرورش و حفظ منابع انسانی و غنی‌سازی شغل آنها انجام می‌دهند.

فرهنگ توانمندسازی

فرهنگ عنصری پیچیده است و به سادگی قابل بیان نیست. عده ای فرهنگ سازمانی را اساس شکل گیری توانمندسازی می دانند. سازمانهایی موفق به اجرای فرایند توانمندسازی می شوند که دارای اصول ارزشی ارزشها تقویت کننده فعالیتها هستند تعریف شده باشند. مدیرانی که از ارتباط میان توانمندسازی با فرهنگ سازمانی آگاهی دارند قادرند کارکنان خود را تشویق به توانمندسازی کنند. شما وقتی گروه کاری موفق دارید که محیطی فـــــراهم سازید تا کارکنان بتوانند با به کارگیری استعدادها، دانش، مهارت و تجربیاتشان برای تحقق اهداف گام بردارند. به این فرایند فرهنگ توانمندسازی می گویند. اوپرمن یکی از عواملی که در کنار فرهنگ توانمندسازی می تواند نقش سازنده ای داشته باشند وجود منابع است. در بسیاری از سازمانها منابع سرمایه، مواد، ماشین آلات، نیروی انسانی فقط تحت نظارت و کنترل مدیران و سرپرستان است. گاهی می توان کنترلهای غیرضروری بر منابع را کاهش یا حذف کرد و آن را به کارکنان تفویض کرد. کارکنان توانمند اگر برای رسیدن به اهداف منابع لازم را نداشته باشد به دام فعالیتهایی می افتد که به آن تله منابع انسانی می گویند. تله منابع انسانی زمانی اتفاق می افتد که مدیران توقع دارند کارکنان با بهبود عملکرد هرچه سریعتر به اهداف دست یابند بدون آنکه منابع لازم را دراختیارشان قرار دهند.

فرهنگ توانمندسازی از کارکنان رده پایین و عملیاتی سازمان آغاز و به صورت گام به گام تا مدیریت عالی سازمان ختم می شود.

توانمندی کارکنان هیچگاه مترادف با ناتوانی مدیریت نبوده، بلکه کارکنان توانمند قادرند از دو عامل زمان و انرژی به نحو موثر استفــــــــاده کنند. در سازمانی مانند مزدا با به کارگیری این فرایند ضمن افزایش شوق و انگیزش، کارکنان می توانند از مهارتشان برای رسیدن به اهداف استفاده کنند.

دکسون (1996) پنج گزینه را لازمه استراتژی توانمندسازی می داند که به تدریج سازمان به توسعه می رسد و کارکنان می توانند به صورت انفرادی یا درقالب گروههای کار در مسیر اهداف گام بردارند. این پنج گزینه عبارتند از:

بسط و گسترش نگرش؛

طبقه بندی فعالیتهای قابل اقدام؛

گسترش و تقویت ارتباطات؛

توسعه شبکه های کاری؛

استفاده از گروههای پشتیبانی داخلی و خارجی ارتزتاد ص 326

ارتباط توانمندسازي با رضايتمندی شغلی

مطالعات نشان می دهد هنگام اجرای تغییرات سازمانی مانند: طرح تعدیل نیروی انسانی، مهندسی مجدد ساختار سازمانی و نصب ماشین آلات جدید زمینه بروز استرس در میان کارکنان فراهم می شود. برای جلوگیری از بروز استرس و حفظ کارایی کارکنان می توان از خدمات مشاوره ای روانشناس صنعتی و سازمانی و همچنین اجرای فرایند توانمندسازی استفاده کرد. در دهه اخیر سازمانها از طرح تعدیل نیروی انسانی به عنوان یک استراتژی برای انجام اصلاحات اساسی و حفظ موقعیت خــــود در اقتصاد و تجارت جهانی استفاده می کنند که البته از آثار منفی جانبی آن می توان به بروز پریشانی فکری، افزایش حجم کارفرد، کاهش حس همکاری، بیم و دلهره ناشی از دست دادن کار و بروز تضاد در انجام کارها در میان کارکنان اشاره کرد.

تحقیقات انجام شده در انگلستان نشان از افزایش سطح استرس میان مدیرانی میانی سازمانهایی دارد که مشمول طرح تعدیل نیروی انسانی شده اند به نحوی که شرایط کاری آنان نسبت به قبل از اجرای طرح سخت تر شده است. برای حل این مشکل با اجرای فرایند توانمندسازی می توان توانایی مدیران را برای غلبه بر مشکلات افزایش داد. ساوری ولوکز ص 98

در گزارش کارخانه شیمیایی وینسون آمده است از طریق توانمندسازی و بهسازی فرایند تولید، سالیانه به 25 میلیون دلار افزایش سود دست یافته اند. مدیر کارخانه رمز موفقیتش را وجود کارکنان توانمند می داند که دروازه های بازارهای جهانی را به روی محصولاتش گشوده اند. ساوری ولوکز صفحه 100

کیوامــاکی 2000 در بررسیهایش نشان می دهد میان اجرای طرح تعدیل نیروی انسانی و سلامتی کارکنان رابطه معناداری وجود دارد. از آن جمله می توان به افزایش عوارض جسمی، فشار خون، ناراحتیهای گوارشی، احساس عدم امنیت شغلی، کم کاری، ناهنجاریهای رفتاری و روانی اشاره کرد. ساوری ولوکز صفحه 98 در رابطه با سیر تاریخی توسعه نظریات توانمندسازی »ریچارد کوتو« از دو نوع توانمندسازی به شرح زیر نام می برد.

اولین نوع »توانمندسازی روان - سیاسی« است که باعث افزایش عزت نفس احترام به خود شده و نتـایج آن در رفتار با دیگران جلوه پیدا می کند، به عبارت دیگر توانمندسازی مستلزم اعتماد و توقعات و مهمتر از آن توانایی کارکنان درمورد یک تغییر واقعی در رفتار است.

نوع دوم »توانمندسازی روان - نمادین« است، که علاوه بر افزایش عزت نفس در کارکنان باعث تغییر در مجموعه ای از پدیده های غیرقــابل تغییر می شود. یک بار دیگر تاکید می کنیم که اجرای توانمندسازی واقعی، مستلزم درک مجموعه ای از تفاوتهای روحی و تعهد و التزام مدیران و کارکنان خواهدبود که براساس صداقت و اعتماد متقابل استوارگردیده باشد.

تغییر در فرهنگ، رفتار و ترک عادتهای کهنه و قدیمی روش بسیار مناسبی است تا بتوانیم به کمک آن و براساس یک سیستم ارزشی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و انسانی، رابطه بسیار نیرومندی بین مدیر و کارکنان به وجود آوریم. این ارزشها باید به گونه ای طراحی شوند که موردتایید مدیر و کارکنان باشند.

بنابراین، باید جوی بر سازمان حاکم کنیم که افراد احساس آزادی، احترام، انگیزش و اختیار کنند و ارزشهای اخلاقی مثل صداقت، حقیقت، اصالت، اعتماد و اطمینان در سرلوحه کار سازمان و اعضای آن قرار گیرد.

توانمندسازی و فشار عصبی

استرس حالت روحی و جسمی است که بر بهره وری عملکرد، کارآیی، سلامت جسمی و روانی کارکنان اثر می گذارد. استرس واکنشی جسمی و رفتاری است و زمانی بروز می کند که توازن بین توانایی شخص و انجام وظایف محوله وجود نداشته باشد. استرس از موانع رشد و توسعه سازمان بوده و عواملی مانند: کار اضافی، شرایط نامناسب کاری، روابط انسانی ناسالم، اعمال کنترل های شدید بر کارکنان، انتظارات و توقعات بیجا در بروز آن موثرند.

آمار مرگ و میر ناشی از کار اضافی یکی از عوامل استرس زا است و آمار تلفات در کشور ژاپن سالیانه به 000/100نفر می رسد. اولین کارمندی که به علت این بیماری فوت کرد روزانه 15 ساعت کار می کرد و 100 ساعت در ماه اضافه کاری داشت. خسارت ناشی از استرس در کشور آمریکا سالیانه بالغ بر 200 میلیارد دلار، انگلستان 63 میلیارد پوند و استرالیا 15 میلیارد دلار تخمین زده می شود. خسارت فوق شامل کاهش بهره وری، غیبت، سوانح، هزینه های درمانی، حوادث و بیمه عمر است. در بازدید انجمن مدیریت آمریکا که بین سالهای 1990 تا 1996 از 292 کارخانه صورت گرفت، نشان می دهد رابطه معناداری بین استرس و کم کاری، پرخاشگری بیماریهای گوارشی، فشار خون و ناهنجاریهای رفتاری وجود دارد. (ساوری ولوکز ص 99)

بنابراین، با توانمندسازی کارکنان توان آنان را می شود برای مقابله با استرس افزایش داد تا با حفظ کارایی خود موقعیت سازمان را در بازار جهانی تثبیت کنند.

شاید این داستان تداعی کننده توانمندسازی باشد که می گویند: حضرت موسی ع از شدت فعالیت و کار داشت خود را هلاک می کرد. او درباره همه چیز از ریز و درشت پیروانش تصمیم می گرفت.

حضرت شعیب ع که پدرزنش بود متوجه شد حضرت موسی ع بیش از اندازه به وجــودش فشار می آورد و ممکن است سلامتی اش به خطر افتد. درنتیجه تصمیم گرفت که با ایشان صحبت کند. به او گفت: یا موسی روش کارت درست نیست مطمئناً بیمار می شوی ایـن حجم کار برای تو زیاد است نمی توانی همه این کارها را به تنهایی انجام دهی لذا به تو دو پیشنهاد می کنم:

1 - ابتدا باید اصولی را که باور داری به پیروانت آموزش بده و به آنها یادآوری کن لازم نیست برای انجام دادن هر کاری به شما مراجعه کنند. پیروانش می توانند بسیاری از کارها را خودشان انجام دهند.

این تفویض اختیاری قدرتمند است. آموزش دادن به افراد و سپس اعتماد کردن به آنها که می توانند کارشان را به خوبی انجام دهند.

2 - حضرت موسی ع باید پیروان وفاداری را انتخاب می کرد و انجام امور جزئی و عادی را به آنها واگذار می کرد و تنها انجام کارهای پراهمیت را برای خود نگه می داشت. کاوی ص 246 به زبان ساده، روشی که حضرت شعیب ع به حضرت موسی ع آموزش داد یعنی «توانمندسازی».

نظارت بر توانمندسازی

یکی از اشتباهات رایج مدیران این است که تصور می کنند با اجرای فرایند توانمندسازی، کارکنان می توانند بدون قید و شرط هر کاری را انجام دهند و نیازی به نظارت ندارند. این نگرش شبیه داستانی است که روزی پادشاهی در قصرش سرداران سپاهش را به حضور فراخواند. سپس شمشیرش را از غلاف بیرون آورده روی شانه یکی از سرداران گذاشت و گفت: اکنون من قدرت و اختیارم را به شما واگذار می کنم، از این لحظه به بعد تو توانمندی، به جای من تصمیم بگیر. دشمنان ما را نابود و سرزمینهای جدیدی را به قلمرو ما اضافه کن. حال برو و آرزوهایمان را برآورده کن. سردار به ظاهر توانمند با لشگریانش به جنگ دشمن رفت و پس از شکست آنان در بازگشت به کشورش گزارش نبرد با دشمن و تصرف سرزمینهای جدید را به عرض پادشاه رساند. پادشاه با شنیدن گزارش ناگهان بر سر سردارش فریاد کشید: بس است! خفه شو این چه پیروزی است که برایمان به ارمغان آورده ای؟ ما کی چنین انتظاری داشتیم. اکنون دستور می دهم جلاد سرت را با شمشیر از بدن جدا کند. چه حادثه دردناکی! شما فکر می کنید چرا این اتفاق افتاد؟ سرداری که این همه جانفشانی در راه پادشاه کرد چرا عاقبت باید سرش به دست جلاد سپرده شود؟ اشتباه پادشاه این بود که قدرت و اختیارش را به سردار تفویض کرد که قبلاً آموزشهای لازم را ندیده بود.

سردار با اتکاء به فکر و مهارت محدودش سعی در تحقق اهداف پادشاه کرد لذا نمی توانست موفق باشد. این داستان به ما می آموزد، اگر اختیارات را به شخصی که فاقد شرایط لازم باشد و یا قبلاً تجربه چنین کاری را نداشته باشد واگذار کنیم درحقیقت او را در معرض خطر قرار داده ایم تا جایی که قبول این مسئولیت گاهی به نابودی و به اصطلاح بر باد دادن سرش بینجامد. البته ممکن است شخص احساس کند که می تواند مسئولیتهای سنگین را انجام دهد ولی وقتی درشرایط جدید قرارگرفت خود را ناتوان حس می کند و برای ادامه کار نیازمند حمایت مدیریت عالی سازمان می شود.( پاستور صفحات 5 و 6)

دستاوردهای حاصل از اجرای توانمندسازی در سازمان

توانمندسازی کارکنان همانگونه که در بخشهای قبل به آن اشاره شد، استفاده از ظرفیتهای بالقوه در کارکنان است که در زمان حال از آن استفاده کامل نمی‌شود. از جمله دستاوردهایی که سازمانهای توانمند می‌توانند در اثر به کارگیری و اجرای این عوامل به دست آورند، موارد زیر است:

- تامین رضایت مشتری و افزایش آن

- همسویی با نیازهای بازار

- افزایش رضایت شغلی در کارکنان

- افزایش احساس تعلق، مشارکت و مسئولیت در کارکنان

- تغییر طرز تلقی از اجبار به اختیار

- تعهد بیشتر کارکنان و بهبود کیفیت در کارها

- ارتباط بهتر کارکنان با مدیران و سرپرستان

- کاهش هزینه های عملیاتی و افزایش سودآوری سازمان

- افزایش کارآیی فرایند تصمیم گیری

- بهبود مستمر در سازمان و افزایش بهره‌وری

- خلق ابتکارات جدید و استفاده بیشتر از منابع فکری.

نتيجه گيري

تاکید بر ایجاد امنیت و آرامش در محیط کار، پرخاشگری، اعمال زور و انحصارطلبی در اختیارات و دستاوردها را شایسته محیط اثربخش نمی‌داند. همچنین روابط بر مبنای احترام و اعتماد متقابل را لازمه ایجاد وحدت جمعی در تصمیم‌گیری، اجرا و مسئولیت‌پذیری می‌داند و معتقد است اگر مدیریت بتواند ساختارهای تکمیلی و آئین‌نامه‌های موجود را در راستای توانمندسازی کارکنان و کار گروهی تغییر دهد می‌تواند اعلام کند که گامی در جهت توانمندسازی خود، کارکنان و سازمان برداشته است که نتیجه آن خلق یک محیط کاری توانمند در هر یک از ابعاد سازمانی است. در غیراین صورت تمام تلاشها محکوم به شکست خواهد بود.

سازمانهایی که تمایل به اجرای توانمندسازی دارند باید کاملاً با مفهوم آن آشنا باشند. توانمندسازی مانند یک مداد یا خودکار نیست که بتوان آن را از دست مدیران گرفته به کارکنان سپرد یا یک تفاهم نامه ساده نیست که با امضای آن بتوان گفت: که هم اکنون شما توانمندید. بلکه فرایندی است که نیازمند نگرشی روشن و پویا دارد که در آن زمینه مشارکت جویی و یادگیری مستمر برای کارکنان و مدیران فراهم می گردد و برای موفقیت آن باید آئین نامه و روشهای مناسب تهیه و تدوین کرد.

با ترویج و توسعه فرهنگ توانمندسازی، مدیران می توانند کارهای روزمره را به گروههای توانمند واگذار کنند. ولی قبلاً باید اهداف برای کارکنان به صورت روشن بیان شده و ابزارهای لازم تصمیم گیری مانند: اطلاعات و منابع در اختیارشان قرار گیرد، آنگاه مدیر فرصت می یابد به کارهای اساسی و مهمتر بپردازد.

پژوهشها نشان می دهد با اجرای فرایند توانمنـــدسازی و استمرار آموزش کارکنان می توان به آسانی به اهداف سازمان دست یافت. از مزایای توانمندسازی می توان به افزایش سود، کیفیت، رضایتمندی مشتری، احساس تعلق و مالکیت کارکنان نسبت به سازمان بهبود شرایط کار و کاهش هزینه ها، ضایعات، فشار عصبی، سوانح، نظارت مستقیم سرپرست اشاره کرد.

توانمندسازی، دادن قدرت به افراد نیست، افراد به واسطه دانش و انگیزه خود صاحب قدرت هستند و درواقع توانمندسازی آزادکردن این قدرت است. توانمندسازی ظرفیتهای بالقوه ای را برای بهره برداری از سرچشمه توانــائیهـای انسانی، که از آن استفاده کامل نمی شود در اختیار می گذارد. در سازمان توانمند، کارکنان نیروی محرکه اصلی به شمار می روند، این کارکنان هستند که با احساس هیجان، مالکیت، افتخار و احساس مسئولیت بهتریـن ابداعات و افکار خود را پیاده سازی می کنند. از زمانی که کارکنان با گذشت زمان و درنتیجه پیشرفت سبکهای رهبری خود را از قید و بند کار فیزیکی با مشقت و یک رئیس دیکتاتور رها کردند در دامهای جدیدی که از مهمترین آنها رقابت کاری زیاد، عدم امنیت و فشارهای ناشی از گروه همکاران است گرفتار شده اند. مفهوم توانمندسازی چیزی بیشتر از اختیار درکار است و مدیران بایستی با به کارگیری برخی از جنبه های »خوشایندی« درجهت رسیدن به اهداف سازمان فعالیت کنند، اگر مدیران خود عنوان کنند که کارکنانشان را توانمند کرده اند نباید امیدوار بود که توانمندی واقعی رخ داده باشد مگر اینکه افراد ثالثی صحت این موضوع را بیان کنند، زیرا مدیران در ارزیابیهایشان از کار کارکنان واقعیتها را بیان نمی کنند. درهر حال رهبران نمی توانند پیروانشان را توانا کنند مگر اینکه با آنها همدل و همراز باشند و با ایجاد انگیزه به آنها روحیه و دلگرمی بدهند و خود با آنها درستکار، وفادار و واقعیت گرا باشند. آنها در مرحله اول باید با خود صداقت داشته باشند. بسیاری از این مدیران در رفتارشان اصالت ندارند و هنگامی که در رابطه با توانمندسازی بحث می کنند، خود را مشارکت گرا می دانند اما درعمل روش رهبری آنها کاملاً استبدادی است. کارکنان برای انجام کار توانا هستند ولی وقتی می خواهند کارشان را انجام دهند، مدیریت دخالت می کند و به آنها می گویدکه »چه کارکنند و چه کار نکنند« برای مدیران مشکل است که اختیاراتشان را به دیگران واگذار کنند زیرا فکر می کنند که با تفویض اختیار قدرت از دست آنها خارج می شود. بنابراین، توانمندسازی مستلزم نوع متفاوتی از رفتار اخلاقی و اجتماعی و به کارگیری ابزارهای کارگروهی و مشارکتی و سهولت دسترسی به منابع اطلاعاتی و بهره برداری از روابط اخلاقی دوجانبه دربین کارکنان و در یک کلمه »مدیریت براساس صداقت« است. و توانمندسازی دروغین یا مصلحتی کوششی بوده است تا به کارکنان قدرتی بدون تغییر در روابط اخلاقی بین آنها و مدیران بدهد. طی 50 سال گذشته مدیران همواره کوشش کرده اند تا ازطریق مهار ادراکات روانی، کارکنان را توانمند سازند که اغلب این تلاشها بی نتیجه و با شکست مواجه و باعث بدبینی کارکنان نسبت به کار و مدیریت شده است. همچنین مدیران مسئولیت اخلاقی خود را درمورد تواناسازی بدون درنظر گرفتن اصالت در رفتار، درستکاری، صداقت و اعتماد انجام داده اند که به توانمندسازی مصلحتی یا دروغین منجر گردیده است.

از نظر فوکس(۱۹۹۸) توانمندسازی کارکنان یک فرایند است و از طریق آن یک فرهنگ توانمند سازی توسعه می‌یابد که در آن آرمانها ، اهداف ، مرزهای تصمیم‌گیری و نتایج تأثیرات و تلاشهای آنان در کل سازمان به اشتراک گذاشته می‌شود . در چنین فرهنگی منابع و رقابت برای کسب منابع مورد نیاز جهت اثربخشی فعالیتهایشان فراهم و حمایت می‌شود. بلانچارد فرایند توانمندسازی را در سه مرحله خلاصه کرده است :

۱ تسهیم اطلاعات : که به کارکنان اجازه می دهد موقعیتهای سازمان خود را بشناسند و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند . تسهیم اطلاعات با اعتمادسازی در سازمان ، شکستن تفکر سلسله مراتبی سنتی آغاز می شود و در نتیجه موجب افزایش احساس مسئولیت پذیری کارکنان می شود .

۲خود مختاری و استقلال کاری در سرتاسر حد و مرزهای سازمان : حد و مرزهای سازمان از طریق مقصد چرا کار می کنید ، ارزشها چه چیز راهنمای عمل شماست ، تصورات تصور شما از آینده چیست ، اهداف چه چیز‌، چه وقت ، کجا ، چطور و چرا انجام می‌دهید‌‌،نقشها شما که هستید و سیستم و ساختار سازمانی کاری که شما انجام می‌‌دهید چطور مورد حمایت قرار می گیرد‌ مشخص می‌شود.

۳ جايگزين کردن تيم های خود گردان به جای سلسه مراتبها : هرگاه گروهی از کارکنان با مسئولیتهای ویژه برای فرایند کار و تولید انتخاب می‌شوند، از شروع تا پایان کار برنامه ریزی و اجرا می کنند، همه چیز را مدیریت می‌کنند و مسئولیت را به صورت مساوی و عادلانه تقسیم می کنند . مزیت تیم های خودگردان در فراهم کردن رضایت شغلی‌، تغییر نگرش ، تعهد کاری ، برقراری ارتباط بهتر میان کارکنان و مدیران‌، اثربخشی بیشتر فرایندهای تصمیم‌گیری ، بهبود و پیشرفت عملیات‌، کاهش هزینه‌ها و بهره وری سازمان خلاصه می‌شود.
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:38 |

مدیریت دانش(Knowledge Management)

تغيير در جوامع بشري، امري محتوم و گريزناپذير است. دگرگوني امري فراگير بوده و به همه ابعاد اجتماع راه مي‌يابد. سازمان‌ها از مهم‌ترين عناصر تشكيل دهنده جوامع بشري هستند و با رشد جامعه، تكامل مي‌يابند… تئوري مديريت دانايي به عنوان تئوري زندگي مبناي تكامل و تعالي جوامع، سازمان‌ها و گروه‌هاي پيشرو شناخته شده است؛ بنابراين در حيطه سازماني، پيدايش سازمان‌هاي نوين كه بر محور مديريت دانايي ساماندهي شده‌اند، از جمله موضوعات مهمي است كه بايد به آن پرداخت.

بررسي چگونگي اين سازمان‌ها با نگاهي نقادانه به مديريت ثبات و سازمان‌هاي كلاسيك و عدم كارسازي آن در دنياي امروز همراه است.

اين مقاله بر آن است تا در اين راستا به تبيين سازمان‌هاي نوين بپردازد.

مديريت دانايي در عمر كوتاه خود دستخوش تغييرات مكرري شده و در مدت پانزده سال گذشته مراحل تكوين خود را پيموده است. از حدود سال 1990 تا 1999 تئوريسين‌هايي كه Knowledge Management را تعريف كردند، خود نيز برداشت روشني از آن نداشتند. آن‌ها فكر مي‌كردند كه وقتي فنآوري‌هاي نوين در قالب رايانه‌ها و وسايل كامپيوتري در حال شكل گرفتن و تكامل است، اگر سازمان‌ها را بر اساس متخصصان IT و ICT سامان دهند، مديريت دانايي مستقر شده است. دنيا حدود يك دهه هزينه سنگيني براي اين برداشت ناقص پرداخت و ما چون مشغول كار ديگري بوديم، در اين هزينه شراكتي نداشتيم و ضرري هم نكرديم.

واقعيت اين است كه در حال حاضر ما نيز در كشور به دنبال همين مفهوم ناقص هستيم و برداشت شخصي بنده اين است كه نگاه ما به دولت الكترونيك، صرفاً يك نگاه استقرار فناوري‌هاي نوين است؛ به همين جهت به‌كارگيري فعاليتي كه با زحمت فراوان عزيزان در اين پوشش ساماندهي مي‌شود، به منظور به‌كارگيري نظام‌هاي نوين تكنولوژي‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در كشور است كه اين همان ديدگاه دهه نود است.

در اواخر دهه نود، دنيا به اين نتيجه رسيد كه اين جزء، فناوري‌هاي نوين لازم است ولي كافي نيست. و دريافتند كه اشتباه آن‌ها در اين بوده است كه فكر مي‌كردند اگر به‌جاي مهندسان و كارشناسان سازمان، متخصصان IT را جايگزين آنان كنند، اين افراد سازمان را به سوي تعالي Excellence مي‌برند. از شروع قرن جديد بود كه اين بحث مطرح شد كه دانايي به خودي خود ارزش چنداني ندارد و نخستين مفهومي كه معناي مديريت دانايي را تكميل‌تر كرد، «انتشار همگاني» دانايي بود كه مي‌توانست ارزشمند باشد؛ ولي همچنان اين موضوع مطرح مي‌شد كه دانايي تاريخ مصرف دارد؛ يعني كلمه دانايي با همه زيبايي،‌ مفهومي است كه وقتي تاريخ مصرفش گذشت، بايد بدون هيچ تعصبي آن‌را به‌دور ريخت؛ وگرنه چون اين دانايي به‌روز نيست، وقتي مي‌خواهيم بيهوده بر آن تأكيد و اصرار ورزيم، از قافله عقب مي‌مانيم.

امروزه ديگر بحث جدي‌اي درباره مشروعيت نگاه‌هاي مديريت ثبات وجود ندارد؛ زيرا به سادگي قابل درك است كه دوران مديريت ثبات به سر آمده است. آن‌هايي كه هنوز به فكر حفظ وضع موجود هستند، شايد متوجه اين موضوع نشده باشند كه ما در دنيايي از تلاطمات و تغييرات مكرر قرار داريم كه عمدتاً مديريت سازماني در خيلي از موارد در آنها دخالتي ندارد و در بسياري از آن‌ها قادر نيست اقدامي انجام دهد. درطول دهه گذشته، سه نسل فناوري در ادبيات دنيا تغيير كرده است كه در مورد نسل اول به‌عنوان فناوري‌هاي الكترونيك، اطلاعات خوب و تقريباً كاملي داريم و در مورد نسل دوم يا نظام‌هاي زنده درحال حركت Mobility اطلاعات كمي در اختيار داريم و در مورد نسل آخر يا نظام‌هاي فناوري به ظاهر بي‌نظم ولي مطمئن و ايمن با نظم طبيعي Chaos Computing به نظر مي‌رسد كه هيچ اطلاعاتي نداريم. حالا ببينيد تكنولوژي به عنوان يكي از عناصر متعدد تأثيرگذار در ساختار در طول چندسال سه نسل عوض مي‌كند. اينجا است كه مي‌گوييم مديريت ثبات به‌تنهايي قابليت بحث ندارد. حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا مكاتب منعطف مانند مكتب مديريت مشاركتي پاسخ روز ما هستند؟

در بررسي ادبيات نوين مديريت متوجه مي‌شويم كه خشت اول تغييرات بنيادين علوم و فناوريهاي جديد در سال 1963 ازسوي دانشمندي به نام «لورنز» در كشور آمريكا به‌كار گرفته شد؛ ولي در سال‌هاي اخير از لحاظ ادبيات جديد در قالب نرم‌افزارهاي بعد از 2000 و نظام‌هاي بي‌سيم، اروپا از آمريكا جلو مي‌زند و نكته جالب‌تر اين كه نخستين جوامع و سازمان‌هايي كه اين مفاهيم را مورد عمل قرار دادند، كشورهاي جنوب شرق آسيا بودند. پس هنگامي كه شما بر روي يك عامل بيروني ساختار كه تكنولوژي باشد، اين‌همه تغيير مي‌بينيد ـ آن‌هم درشرايطي كه زمان به‌كارگيري آن‌ها عامدانه ازسوي سرمايه‌داران دچار تأخير شده است. ـ اين تفكر كه واژه‌اي به نام «مديريت تغيير» براي حل مسئله كافي است، جواب ماست.

يعني اگر ما بياييم از شكل «مديريت سنتي» خودمان به قالب مديريت تغيير كه به نحوي شروعش در همين مكتب مديريت مشاركتي است منتقل شويم، آيا به جامعه يا سازمان نوين تبديل شده‌ايم؟

يكي از رايج‌ترين ويژگي‌هايي كه در مكتب مديريت مشاركتي در عمليات از آن استفاده كرده‌اند، مفهومي به نام برنامه‌ريزي استراتژيك است كه دركشور خودمان تأثرات مشخصي از اين نوع نگاه برنامه‌ريزي استراتژيك داريم و روي بلند مدت بودن آن فكر مي‌كنيم. بدين دليل واژه برنامه‌ريزي را به عنوان يك روش تحليلي جزءگرايانه بر روي موضوعاتي كه ابتدا، فرايند و انتهايش مشخص است، استوار مي‌كنيم، آيا درواقعيت ما مي‌توانيم در ده سال آينده مقدرات دنيا را پيش‌بيني كنيم؟ آيا در دوسه سال گذشته ما واقعاً مسائل و تغييرات را درست پيش‌بيني كرده‌ايم؟ مثلاً درمورد نفت به‌عنوان ثروت ملي همه كارشناسان در تمام موارد تغييرات را درست پيش‌بيني كرده‌اند؟ آيا درآمد اضافي نفت را پيش‌بيني كرده بوديم؟ آيا در برنامه‌ريزي بلندمدت براي آن طرح و پروژه و محل خرج تعريف كرده‌ايم. حال اگر عكس مسئله تصور شود، زماني كه قيمت نفت ناگهان كاهش يابد و درآمد ما نصف شود، پس همين حدود كم مي‌آوريم، حالا چگونه مي‌توانيم پروژه‌هايمان را براساس برنامه‌ريزي استراتژيك مديريت كنيم؟ چه كسي «تسونامي» و آثار آن‌را در نظام برنامه‌ريزي استراتژيك آسياي جنوب شرقي پيش‌بيني كرده و در برنامه‌ گنجانده بود؟ فقط در نخستين ساعات، يك ميليون فرصت شغلي از بين رفت و ميلياردها دلار بايد براي كاهش ضايعات اوليه و ساماندهي بحران هزينه شود. شايان ذكر است كه ديگر امروزه به‌دليل ناشناخته بودن مقصد و آينده و تغييرات و چالش‌هاي مداوم و مستمر در شرايط عدم قطعيت محيطي و محدوديت زمان و تبديل دايمي نقاط قوت به ضعف و فرصت‌ها به تهديد و بالعكس، كسي در دنيا برنامه‌ريزي درازمدت را براي سوق دادن جوامع و سازمان‌ها به آينده قبول ندارد. به‌تازگي آقاي «پيتر سنج» تحقيقي درمورد250 سازمان انگليسي انجام داد و به‌ اين نتيجه رسيد كه فقط حدود 11 درصد آن‌ها نظام برنامه‌ريزي استراتژيك مصوب دارند. در مصاحبه با مديران و كاركنان اين سازمان‌ها مشخص شد اتفاقاتي درعمل صورت مي‌گيرد كه با نظام برنامه‌ريزي استراتژيكي آن‌ها نمي‌خواند. اگر بخواهيم در واقعيت فراتر رويم، به مطلبي از كتاب مديريت بر ناشناخته‌هاmanaging unknowable ـ كه مفاهيم آن جديد است و ازسوي اينجانب و جناب آقاي نيازمند ترجمه شده است‌ ـ اشاره مي‌كنم. در سازمان‌هاي نوين، نظام مديريت دانايي به قدري نهادينه شده است كه در شركت بزرگي مثل كانون وقتي يك نمونه از محصول جديد توليد مي‌شود، مديرعامل و هيئت مديره اطلاعي از توليد آن ندارند؛ زيرا سازمان در قالب گروه‌هاي تخصصي سامان يافته و شكل گرفته است؛ بنابراين بدون حرف و حديث و رييس‌بازي بي‌مورد مشخص است كه به محض طرح موضوع و ورود آن به هيئت مديره تصويب مي‌شود. جالب است بدانيم كه پيش‌بيني فروش اوليه محصول 5000 عدد، ولي اولين فروش آن در بازار 8000 عدد است. واقعاً چطور مي‌شود در چنين سازماني نظام برنامه‌ريزي دراز مدت را پياده كرد، در سازمان‌هايي كه فقط در طول چندسال چندبار محصولاتشان تغيير كرده يا محصولات جانبي جديد به آن‌ها اضافه شده است. حضرت علي‌ابن‌ابيطالب ع در فرازي از دعاي كميل مي‌فرمايند: اي خدايي‌كه چراغ فراراه درماندگان و وحشت‌زدگان در تاريكي هستي يانورالمستوحشين في الظلم، آينده ناشناخته است بنابراين با روش‌هاي كارساز در روشنائي و قطعيت نمي‌توان از تاريكي و ناشناخته‌ها به راحتي گذشت.

درشرايطي كه پيدايش و مرگ سازمان‌ها در كمتر از چند سال اتفاق مي‌افتد. ما هرچقدر كه دلمان بخواهد زمان نداريم كه براي ساخت يك مدل عملياتي برنامه‌ريزي درازمدت سه چهارسال اختصاص دهيم؛ بدين معنا‌كه نمي‌توانيم هرچه‌قدر كه مي‌خواهيم اين زمان شتابان در گذر را براي شناخت تمامي نقاط قوت و ضعف، تهديدات و فرصت‌هاي سازماني صرف كرده، ماتريس‌هاي متعدد را استخراج، آن‌ها را دسته‌بندي كرده و سپس اولويت‌گذاري نموده و از درونشان راهكار خارج كنيم. زمان بسياري به طول مي‌انجامد كه در دنياي امروز به ما فرصت آن داده نخواهد شد. به روايت جمله‌‌ فورچون fortune در چند سال گذشته از500 شركت دنيا، بيش از 150 شركت گم شده‌اند؛ يعني ديگر وجود خارجي ندارند. چرخه عمر سازماني در عصر جديد بسيار كوتاه‌تر از چرخه عمر كاركنان شده است؛ از اين‌رو بايد ادبياتمان را محتوايي تغيير دهيم كه در سرلوحه آن‌ها مفاهيم «نابودي خلاق» و «تنش خلاق» اساس حركت به‌سوي سازمان‌هاي دايماً متغير و زنده امروزي است.

نابودي خلاق يعني اين‌كه دانايي با همه زيبايي‌هايش، زماني كه تاريخ مصرفش به پايان رسيد، بايد دور ريخته شود تا بتوان سازمان را به آينده پيوند داد و خلاقيت و نوآوري داشت ولي هنوز شعار بسياري از مديران ما اين‌ است‌كه مواظب باشيد در سازمان تنشي پيش نيايد. مي‌گويند اگر كشتي را اين‌طور نمي‌ساختند، سفر اولش سفر آخرش مي‌شد. كشتي بايد طوري باشد كه دايماً در تنش زنده باشد، در موج زنده باشد و ره بپويد. اين‌جا است كه نمي‌تواند استقرار مديريت تغيير به‌عنوان برنامه‌ريزي حركت سازمان از نظام مديريت ثبات به يكبار تغيير كافي باشد. براي سازمان‌هاي «دايماً درحال تغيير» بايد بتوان دايماً جهت و مسير حركت را دريافت. در يكي از مدل‌هاي عملياتي‌سازي مديريت دانايي به‌نام نظام ارزيابي عملكرد متعادل Balanced Scorecard نظام مديريت عملكرد جامع، چندوجهي، الكترونيك و زنده است و مديريت مي‌تواند هرلحظه به آن دسترسي يابد. شما در طول سال موظف هستيد 16 گزارش عملكرد ارائه كنيد كه 12 گزارش عملياتي در پايان هرماه و 4 گزارش استراتژيك در پايان هر 3 ماه اساس كار اين نظام عملياتي‌سازي است كه دايماً تصويري شفاف و بروز از جريان انجام كار را گزارش مي‌كند. ما وارد قرني شده‌ايم كه نامش را قرن موجود زنده Bionic؛ واژه‌اي بسيار قوي‌تر و منعطف‌تر از پويايي Dynamic. گذاشته‌اند. اگر به رفتار انسان توجه كنيد، مي‌بينيد كه هر روز و شايد هرساعت رفتارش به شكلي است. اگر مشكلي داشته باشد، با همه قصد درگيري دارد؛ اگر مشكل حل شده باشد، به همگان بي‌دليل لبخند مي‌زند!، در محيطي كه خود را غالب مي‌بينيم، با شخصيت طلبكارانه برخورد مي‌كنيم و در يك محيط مغلوب، آرام مي‌شويم. در كلاس درس به عنوان مدرس، خود را استوار و مسلط نشان مي‌دهيم. در جاي ديگر كه آموزش مي‌بينيم، شكل شاگرد به خود مي‌گيريم. يك فرد در روز مي‌تواند ده‌ها نقش مختلف بازي كند؛ حتي مي‌تواند در موقعيت‌هاي مشابه، نقش‌هاي مختلف داشته باشد. حال اين موجود مي‌خواهد سازماني بنا كند كه اين سازمان به منزله موجود زنده است؛ يعني مي‌خواهد در تلاطم باشد و زنده بماند و كمال‌جو و متعالي هم باشد. درحالي‌كه ما در سيستم‌هايي زندگي مي‌كنيم كه به شدت در مقابل تغيير مقاوم هستند. در يك مقاله‌اي كه حدود دوسال پيش ترجمه كرديم، مقاومت در مقابل تغيير در آمريكا و اروپا بين 35 تا 40 درصد بيان شد و منصفانه اين است كه بگوييم در كشور ما به‌دليل علاقمندي اكثريت براي حفظ وضع موجود اين آمار مي‌تواند دوبرابر باشد. صورت مسئله اين‌ است‌كه مي‌خواهيم با هم به جلو برويم، مي‌خواهيم نترسيم و نااميد هم نباشيم. بنابراين مي‌خواهيم بدانيم در استدلال و بحث درازمدت ما بايد روي چه چيزي برنامه‌ريزي كنيم كه در آينده در محيط متلاطم به عنوان يك خميرمايه غيرمتغير در دامان تغييرات مكرر، آن‌ را حفظ كنيم. آيا به غير از انسان با موجود و منبع ديگري مثل فرآيند، سيستم و فناوري مي‌توان اين كار را انجام داد. همه بزرگان امروزي علم بويژه علم مديريت مي‌گويند هرچه كه مي‌خواهيد درباره تغيير مستمر بگوييد، از واژه «مديريت بر مديريت تغيير»Managing Change Management استفاده كنيد. تغيير مستمر، زنده و با زيربناي فرهنگي مبتني بر ارزش‌ها و اخلاقيات است.

مفهومي به‌عنوان مديريت ارزش Value Management، با برداشتي جديد در مديريت سازماني در سالهاي اخير شكل گرفته است كه مي‌گويد: بياييد سازمان را بر مبناي ارزش‌ها استوار كنيد. تكنيك عملياتي‌سازي اين مدل به نام مديريت به‌وسيله ارزش‌ها Managing By Valves در تعداد قابل توجهي از سازمان‌هاي پيشرو جهاني پياده شده است. مدلي كه تلفيق شايسته‌اي از مديريت دانايي و ارزش‌هاي انساني است و به زيبايي، تفكر و احساس را با يكديگر عجين مي‌كند. مدل‌هاي جديد مديريت، ارتباط شايسته‌اي با عرفان دارند و شما به راحتي مي‌توانيد در آن‌ها وجود خداوند را ببينيد. دليل روشني هم دارد؛ زيرا مدل‌هاي نوين مديريت بر تئوري خلقت يعني نظامهاي طبيعي مخلوق پروردگار يكتا استوار است.

امروزه روشن شده است كه حيطه روابط خطي كه حيطه مديريت ثبات نيز در آن است، يك بخش بسيار كوچكي از علم بوده است و حيطه اصلي علم كاملاً در نقاط تلاطم است. چه اتفاقي مي‌افتد كه يك جامد تبديل به مايع يا گاز مي‌شود و شكلش، بافتش و خواصش تغيير مي‌كند. وقتي جامد است زندگي بخش است، وقتي مايع مي‌شود زندگي مي‌گيرد. وقتي با عنصر خاصي تركيب مي‌شود روح‌‌بخش است و زماني‌كه با چيز ديگري تركيب مي‌شود جان‌‌گير است. در اين وادي است كه اين‌همه تغيير با طيف گسترده آن از سال 1970 به بعد بحث روابط‌ و ارتباطات غيرخطيNon Linear Programming را به‌عنوان اساس علم مطرح مي‌كند. به راستي براي زنده ماندن در تلاطم چه بايد كرد؟ و مهم‌تر از آن چگونه بايد تلاطم را دوست بداريم. بر اساس معادلات جديد، تمامي قطب‌بندي‌ها و مفروضات در پهنه گيتي در حال تغيير است. يك‌سري از كشورها با اتكا به مزيت‌هاي نسبي‌ فكري و معنوي خود، بيشتر از سايرين آقايي مي‌كنند. به طور قطع بهترين كارشناس‌هاي فناوري نوين هندي‌ها هستند؛ بدين دليل كه هرچند استعمار پير كشور آن‌ها را تسخير كرد و در زماني منابع آنان را به تاراج برد، ولي در سطح جهاني زبان انگليسي را نيز به آن‌ها ياد داد. درشرايطي كه ديگران مشغول يادگيري زبان انگليسي هستند كه بفهمند چه اتفاقي افتاده است، اين‌ها جلوتر در حال دسترسي به دستاوردهاي بهتري هستند. آيا قابل باور است كه بگوييم كل نظام تعميرات مخابراتي كشور جهان اولي مانند انگلستان ازسوي هندي‌ها به صورت الكترونيك و زنده آن‌هم از هند مديريت مي‌شود. واقعيت اين است كه همه چيز در حال دگرگوني است. حال در اين قالب ببينيم كه سرمايه‌هاي اصلي و ثابت سازمان به منزله موجود زنده چيست؟ آيا مي‌توان، سرمايه‌گذاري اصلي را روي تكنولوژي، انجام داد؟ به‌نظر مي‌رسد كه متوجه شده باشيم همه چيز بجز انسان در دنياي امروز در ماهيت دچار تغييرات مكرر است؛ پس نمي‌تواند مبناي برنامه‌ريزي براي تحقق استراتژي رسيدن به آينده باشد.

انسان در سير تكوين ارزشي و توليدي خود، در مديريت ثبات به عنوان جزئي از توليد در كنار ساير عوامل قلمداد مي‌شود؛ در حالي‌كه مديريت‌ مشاركتي مي‌گويد انسان را به‌عنوان مهم‌ترين عامل توليد نمي‌توان با ماشين يا پول قياس كرد. مدل نوين مديريت دانايي مي‌گويد كه جاي انسان و توليد را با هم عوض كنيد. از اين به بعد توليد را معلول و انسان را علت قرار دهيد. اگر انسان را انگيخته كنيد، توليد به خودي خود اتفاق مي‌افتد و نتيجه در هرحال كم‌اهميت‌تر از انسان سازماني است؛ چراكه آن‌هم معلول است. در نظام‌هاي جديد كه مبتني بر خلاقيت است، نمي‌دانيم بر اساس چه تعاملي چه اتفاقي در آينده خواهد افتاد؛ پس چطور مي‌توانيم نتيجه را پيش‌بيني كنيم. كدام مدير مي‌تواند بگويد براي حضور در جلسات خلاقيت و نوآوري هر فردي مي‌بايست با خود يك نوآوري به‌همراه آورد، وگرنه بهره‌وري نخواهد داشت! اگر نمي‌خواهيد نگاه و مفهوم مديريت استراتژيك در برنامه‌ريزي فراموش شود، آن‌را به ورودي‌ها و مبدا نظام وصل كنيد؛ يعني كاري كنيد كه انتخاب گروه‌هاي دانش مدارتان صحيح باشد. هر چه مي‌توانيد آن‌ها را ورزيده‌تر و توانمندتر كنيد. در اين‌جا است كه نقش‌آموزش Training يك نقش حمايتي مي‌شود كه مديران براي غني‌سازي و قادرسازي هرچه شايسته‌تر گروه‌ها بايد انجام دهند. تعامل، چالش و تبادل اطلاعاتي مستمر گروه‌هاي تخصصي در تمام بخش‌ها و فرآيندهاي سازماني است كه پي‌درپي كمال گروه و سازمان را بالا مي‌برد. مفهوم سازمان‌هاي ياددهنده و يادگيرنده Learning Organization هيچ معنايي غير از اين ندارد. امروزه ديگر از مفهوم سازمان به تنهايي استفاده نمي‌شود؛ يعني هر سازماني در عرصه جهاني يك سازمان ياددهنده و يادگيرنده است. واژه سازمان‌هاي ياددهنده و يادگيرنده يا سازمان‌هاي فراگير، سابقه‌اي بيشتر از مديريت دانايي دارد. ولي واژه جوامع فراگير Learning Society چند سال پيش و واژه جهان فراگير Learning World سال قبل تئوري مديريت دانايي را به‌عنوان تئوري واحد جهاني‌سازي نهادينه كرد. روش‌هاي عملياتي زنده هم آمده‌اند، بياييد خودتان با آگاهي انتخاب كنيد. هر كدام را مي‌خواهيد تهيه كنيد، همه دارند مديريت دانايي، ارزش و تغيير انتشار مي‌‌دهند؛ هرچند كه هيچ بسته‌اي تحت عنوان مديريت دانايي بدون بومي‌سازي آن، قابل استفاده عملياتي نيست. چگونه بايد كار را شروع كنيم: با آموزش افراد، هويت بخشي به آن‌ها، با تعريف آدم‌ها در قالب فرآيندهاي كارساز، با انتخاب فناوري مناسب براي تطبيق، هماهنگي و تلفيق انسان مجازي و انسان معنوي. از هركدام كه شروع كنيم، نتيجه يكي مي‌شود. در جهتي كه براي شروع و رفتن انتخاب مي‌كنيد، بالاخره در جاي مشخصي به قافله جهاني خواهيد رسيد و بايد با هم ادامه دهيد و اين معناي اجرايي جهان فراگير مبتني بر دانش است. مفهوم مديريت استراتژيك در شكل جديد خود، بجز سرمايه‌گذاري اصلي روي انسان‌ها در بلندمدت با تكيه بر شروع و ورودي‌ها جهت تغيير رفتارهاي اصلي سازماني معناي ديگري ندارد. سرمايه‌هاي انساني ممكن است روزي كه وارد سازمان مي‌شوند، يك سرمايه محدود باشند، ولي سال بعد يك دارايي و نعمت بزرگ خواهند شد. اگر در عمل به مراحل شكل‌گيري و تكوين يك سازمان نوين مثل ياهو نگاهي كوتاه بيندازيم، مي‌بينيم كه سهام اين شركت در كمتر از ده سال نزديك به هشت هزار درصد رشد كرده، كل نيروي انساني آن حدود 800 نفر است، كارهاي روزمره، روتين و تكراري را هوش مصنوعي يا انسان مجازي انجام مي‌دهد و ارزش دارايي‌هاي آن كه عمدتاً نرم‌افزاري و مغزافزاري، است بالغ بر هفتاد ميليارد دلار شده است. استفاده از هوش مصنوعي‌هايي كه مي‌توانند مثل انسان در انجام امور جاري مديريت كرده و ارتباطات گسترده بين سازماني آن‌هم به وسعت شبكه جهاني ايجاد كنند، ديگر از جنبه تفنن خارج شده‌اند. شما در هر زماني از شبانه‌روز مي‌توانيد با هر كجايي كه مي‌خواهيد ارتباط برقرار كنيد. ممكن است همزمان با شما ده‌ها هزار نفر ديگر هم نياز، مشكل يا پرسش‌هايي داشته باشند كه تمامي آن‌ها را پاسخگو هستند؛ مگر اين‌كه مورد، موضوعي خاص باشد كه با اطلاعات هوش مصنوعي تا زمان درخواست تطابق نداشته باشد. يكي از مفاهيم مديريت زمان را هوش مصنوعي‌ها ايجاد كرده‌اند چون زمان در انتظار را از بين برده‌اند و مي‌توانند 24 ساعته براي شما كار كنند. نه از مديري واهمه دارند، نه پارتي‌بازي مي‌كنند و نه خسته مي‌شوند؛ پس چرا نبايد كارهاي روزمره را به آن‌ها سپرد. استادان ما در گذشته نه چندان دور مي‌گفتند كه از لحاظ مديريتي انسان تنها مدل‌ساز خلقت است. در حال حاضر هوش مصنوعي به‌عنوان مدل مخلوق انسان، خود مدل‌سازي مي‌كند و كارهاي مديريتي انجام مي‌دهد. امروزه هوش‌هاي مصنوعي قادرند بين دو سازمان، ارتباط و نشست برگزار كنند و به نتيجه‌گيري و تصميم‌گيري دست‌ يابند. فناوري چنان پيشرفت كرده است كه اگر امكاناتش فراهم باشد، شما در هر كجا كه باشيد، مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد.

مفهوم ديگر مديريت زمان كه با فناوري‌هاي پيشرفته حاصل شده، از بين رفتن زمان ترانزيت و تلف شده از لحاظ مكاني مي‌باشد. نزديك به دو سال است كه در هواپيما‌هاي فوق مدرن، سيستم جديدي تعبيه شده كه شما مي‌توانيد از ارتفاع چهل هزار پايي با همه جا ارتباط برقرار كنيد، مثلاً دستور تغيير ساختار بدهيد، خريد و فروش كرده و تسهيلات و خدمات برقرار كنيد. در بستر انقلاب نوين اطلاعاتي، يعني نظامهاي زنده در حال حركت Mobility، نظامهاي باسيم به سرعت در حال جايگزيني با شبكه بي‌سيم هستند. هم‌اكنون در بيشتر محافل عمومي اروپا و آمريكا نظام بي‌سيم مستقر شده است. در كشور دوست و مسلماني چون مالزي نيز نظام‌هاي بي‌سيم به شدت در حال استقرار است. رشته‌هاي دانشگاهي چون

Intelligence Knowledge Management, Artificial در مقاطع ليسانس دانشگاه‌هاي آن‌ها تدريس مي‌شود؛ ولي ما هنوز در اطلاعات تاريخ مصرف گذشته سير مي‌كنيم و برخي از استادان ما از چاپ بيست و ششم كتابشان، سي سال پس از نگارش آن، خوشحالند. اطلاعات نيم قرن پيش را ديگر نمي‌شود دوباره انتشار داد. نظام‌هاي زنده اطلاع‌رساني مي‌توانند اطلاعات يا محصول توليد شده روز را ارائه كنند. حال ما چطور مي‌توانيم اطلاعات قرن گذشته را در اختيار فرزندانمان قرار دهيم و آن‌ها برايمان نوآوري كرده و چالش ايجاد كنند! واقعاً وقتي خودمان قصد تغيير نداريم، چگونه مي‌خواهيم منشأ تغيير نسل توسعه باشيم.

در مدل‌هاي جديد توسعه كه دانش محور است و اساسش هم بر انسان استوار است مي‌گوييم ديگر نيازي نيست كه شما براي رفتن به عصر جديد توسعه، سير تحول تاريخي داشته باشيد. ديگر نگوييد از دنيا 150 سال عقب هستيم؛ زيرا مدل عملياتي شده مديريت دانايي كه اساس توسعه و اداره جوامع و سازمان‌هاي نوين است، كمتر از ده‌سال عمر دارد. بسياري از كشورهاي درحال توسعه در همين چندسال به شدت از بقيه جلو افتاده‌اند؛ زيرا فناوري، زمان را برايشان متراكم و فشرده كرده است. در عصر صنعت و توسعه اقتصادي براي تخصصي شدن، انتقال و استفاده حرفه‌اي از دستاوردهاي انقلاب صنعتي در ايران، نزديك به دو قرن زمان صرف شده است. حالا در عرض كمتر از نيم دقيقه با سه بار فشار دادن دكمه رايانه هر مقدار خدمات و اطلاعات كه بخواهيم دريافت مي‌كنيم. اين نوع زمانبندي زمان، خاص بشر امروزي است كه توانسته با فشرده‌سازي، 150 سال را در قالب مديريت هم افزايي تبديل به چند سال كند. براي گام نهادن و حركت در اين راه، نخستين گام ايجاد ادبيات مشترك است. بايد بفهميم چه اتفاقي در دنيا افتاده است. متأسفانه هرچه مديرانمان از لحاظ پست سازماني بالاتر مي‌روند، فكر مي‌كنند داناتر هستند و يك رابطه مستقيم غيرقابل انكار بين سمت و دانايي و خرد برقرار مي‌كنند. هر وقت همايش يا سمينار مي‌گذاريم، خودشان نمي‌آيند و معاونانشان را مي‌فرستند. مي‌گوييم بزرگان، نگرش مديريت تغيير مستمر، يك نگاه راهبردي است. اگر بقيه پرچم را در دست شما ديدند. به دنبالتان مي‌آيند. با يك مطالعه‌ محدود دريافتم كه نزديك به بيست رييس كشور جهان اولي، افتخار خود را «معمار مديريت دانايي» كشورشان دانسته‌اند و قائم مقام هم براي اين كار تعيين نكرده و شخصاً اين كار را به‌عنوان مهم‌ترين كار خود دنبال مي‌كنند. ولي ما مي‌خواهيم سازمان به منزله موجود زنده را با تعدادي انسان‌هاي نيم خفته و خفته انجام دهيم. انسان‌هايي كه بر اساس نظام شايسته سالاري ارتقاء نيافته و رابطه‌اي بين دريافتي و بهره‌وري‌شان نيست، بين دريافتي و اثربخشي‌شان نيز رابطه وجود ندارد.

بيشتر مديران ما در سازمان‌هاي دولتي در ارزيابي عملكرد كاركنان خود، حداكثر نمره بهره‌وري 5 را بذل و بخشش مي‌كنند؛ ولي از سوي ديگر آمار متوسط كارآيي را حدود 2 ساعت اعلام مي‌كنند و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد. اگر خواسته باشيم از گل‌آقا و مرحوم زنده ياد صابري يادي كرده باشيم، در يكي از شماره‌هاي گل‌آقا آمده بود كه يك كارمند دولت سركار حاضر شد، به محض ورود، به كارگزيني احضار شد و به او گفتند، شما اخراجيد، گفت به چه دليل؟ من هر روز ساعت 5/5 صبح سركار حاضر مي‌شوم و شب ساعت 8 به منزل مي‌روم، اضافه كار هم نمي‌گيرم، هركار ديگري هم كه زمين مي‌ماند انجام مي‌دهم. ناهار خود را در 5 دقيقه پشت ميز كار صرف مي‌كنم. گفتند به همين دلايل اخراجيد؛ براي اين‌كه شما وصله ناجوري هستيد، تصميم گرفتيم شما را اخراج كنيم تا سازمان يكدست شود.

با توجه به استقرار نظام و حكومت مديريت اسلامي در كشورمان، ايجاد ادبيات مشترك كه در جهان، امروز فقط كار نظريه‌پردازها و اساتيد مديريت است، در كار دانشمندان علوم ديني نيز هست. وقتي يك مكتب مديريت ديني به شدت بر روي انسان تمركز مي‌كند و كرامت و توانمندي انسان را كه محور اصلي تعالي جوامع و سازمان‌ها براساس انساني كه خداوند از بابت آفرينش او به خود تبريك گفته است مي‌داند ديگر كشف و تكامل تئوري خلقت بعنوان اساس تغييرات جديد و چهارچوب كلي ايجاد سازمانهاي نوين يك دستاورد غربي نيست؛ بلكه تمامي جامعه بشري در اين راه ممارست و زحمت كشيده است و پيشينه عملياتي نشده‌اي از گذشته‌هاي دور دارد.

امروزه بزرگان فناوري دنيا، جوامع و كشورهايي هستند كه تا چندسال پيش نام و نشان خاصي از آنان نبود. در دو سال گذشته در طبقه‌بندي جهاني، دو كشور كوچك اروپايي يعني فنلاند و نروژ اول شده‌اند. پس ملاحظه مي‌كنيد كه تئوري نوين صاحب معيني ندارد. مانند اينترنت كه بعنوان مظهر فناوري همچون غول علاءالدين به مرور بزرگ و بزرگ‌تر شده است و امروزه ادبيات دنيا را دربرگرفته است. واقعاً دريغتان نمي‌آيد كه از شبكه غيرانتفاعي آقاي دراكر، مقالات و مطالب علمي را ـ كه تاريخ توليد بعضي از آن‌ها به يك ماه هم نمي‌رسد ـ به‌صورت مجاني برنداريد و به‌جاي آن، مطالب بيات شده كساني را بخوانيد كه مثلاً متعلق به سال 1950 و يا قبل از آن است!

بسياري از نظريه‌پردازها و دانشمنداني كه در عرصه روز جهاني معروفند، خود توصيه مي‌كنند كه ديگر كتاب‌هاي قديمي ما را نخوانيد. ما كتاب‌هاي جديد نوشته‌ايم و اشتباه سال‌هاي قبل خودمان را تصحيح كرده‌ايم يا مطالبي را طرح كرده‌ايم كه براي زندگي در دنياي امروز مفيد است. زيرا هيچ تعصبي بر مصرف دانايي تاريخ مصرف گذشته كه خود نوعي گمراهي است، ندارند.

مهم‌ترين مشكل مديران ما كجا است. ما مي‌خواهيم با نگاه و رفتار مقاوم در مقابل تغيير، سازمان‌ها را به جايي رسانيم كه در آن آدم‌ها تغيير را دوست داشته باشند؛ البته اين كار فقط با خواست و دستور ما امكانپذير نيست و مستلزم اين است كه تغيير برداشت و نگرش اساسي صورت گيرد. مقام معظم رهبري سال 83 را به عنوان سال پاسخگويي اعلام كرده‌اند. براي عملياتي كردن پاسخگويي، بايد دو واژه «مسئوليت‌بخشي» و «مسئوليت‌پذيري» را تعريف و اجرايي‌كنيم؛ يعني كاركنان، مسئوليت بپذيرند و مديران هم تفويض مسئوليت كنند. ما در هر دو مشكل داريم. مديران بسيار سختشان است كه مسئوليت مهمي را تفويض كنند. مقاله‌اي از دانشگاه هاروارد را ترجمه كرديم كه در آن تصوير مديري كه تمام سرنخ‌ها را به خود وصل كرده بود، كشيده شده بود. حدود دويست سرنخ همچون كلاف به دور وجودش پيچيده شده و در حال نابودي او بود. از آن طرف هم كاركناني را پرورش داده‌ايم كه مسئوليت‌پذير نيستند؛ به شكلي كه ساده‌ترين تصميمات اداري، مستلزم رهنمود عالي‌ترين مقامات سازماني است.

آموخته‌ايم كه پيشنهاد و نظر خود را بيان نكنيم. مي‌خواهيم ديگران پاسخگو باشند و اگر از ما بازخواست كردند، بگوييم ما كه پيش از اين گفته‌ايم به اوامر عالي بستگي دارد. نمي‌توان سازمان پيشرو و نويني را ساخت كه در آن، همه رهنمود بگير باشند. امروزه با يك قهرمان و تعداد معدودي مدير نمي‌توان يك سازمان را در عرصه جهاني شكل داد و پروراند. در مديريت دانايي مي‌گويند كه به صاحبان ساده‌ترين مشاغل نيز بايد هويت، ارزش و مشروعيت بخشيد.

روانشناسان مديريت در يك مهدكودك دريافتند كه بچه‌ها ديواره‌هاي پايين مهد را دايماً با كفش‌هايشان كثيف مي‌كنند؛ به‌گونه‌اي‌كه بايد هر دو ماه يكبار آن‌جا رنگ زده شود؛ به همين سبب فضاي موجود را به تعداد بچه‌ها تقسيم كرده و به آنان گفتند فضاي مربوط به خود را هر طور كه مايليد رنگ بزنيد. اگر خواستيد، از والدينتان نيز كمك بگيريد. جالب است بدانيد كه اولين رنگ دو سال بعد زده شد؛ زيرا با هويت‌بخشي به بچه‌ها، تمريني زيبا براي تعيين مرزهاي آزادي و كنترل انجام شده بود. بخش نخست استقرار سازمان‌هاي نوين انسان محور، بر هويت Identification استوار است؛ يعني در مرحله نخست بايد به كاركنان ثابت كنيد كه انسانند، هويت دارند و با ارزشند و در گام بعدي از آن‌ها بخواهيد كه متحول شوند و متحول كنند.

مدل مديريت تغييرات مستمر در استقرار سازمانهاي نوين، مدلي سه مرحله‌اي است كه در آغاز با تغيير خود شروع مي‌شود. همه مديران مي‌پندارند كه اشكال در كاركنان است؛ درنتيجه بايد آن‌ها تغيير كنند تا سازمان متحول شود. خود مدير نمي‌خواهد تغيير كند و فكر مي‌كند كه عملكردش درست است. تا زماني‌كه اين تفكر حاكم است و تغيير را از خود شروع نكنيم، سازمان متحول نخواهيم داشت. اجراي نظام‌هاي مهندسي مجدد در قالب مديريت بر مديريت تغيير حتي در كشورهاي پيشرفته كار آساني نيست. يك مديرجهان اولي مي‌گويد: با وجود اين‌كه استقرار نظام مهندسي مجدد سازمان را تصويب كرده‌ايم، ولي نمي‌دانم چرا سازمان من براي اجراي آن، مشكلات دارد. هنگامي‌كه گروه مشاوران تحقيق مي‌كنند، درمي‌يابند كه همه كاركنان از وي مي‌ترسند و قلباً به صداقت او ايمان ندارند. خلاقيت در محيط ترس جواب نمي‌دهد، عدم مسئوليت‌بخشي و مسئوليت‌پذيري مفهومي متعلق به محيط ترس است. يكي از اجزاي بسيار زيباي تئوري خلقت، مفهومي بنام دوتايي شدن است. خداوند در قرآن مي‌فرمايد: ما همه چيز را جفت آفريديم. اين واژه‌ در ادبيات مديريت جديد به نام «Bifurcation» يا دوتايي شدن هر نظام طبيعي و واقعي است. خلقت انسان در همه اعضا و اجزا مانند سلسله عروق و اعصاب دوتايي است. وقتي تصاوير بسيار زيباي اسرار و رموز كشف شده خلقت و هستي را كه براساس رياضيات جديد فراكتالي ابداع شده است مي‌نگريد، در همه آن‌ها فرمول‌هاي تئوري نظم در بي‌نظمي يعني دوتايي شدن تكرار مي‌شود. تئوري ارائه شده در كشف راز كهكشان ـ كه «پروفسور هنون»، برنده جايزه نوبل، آن را ارائه كرده است‌ ـ اين‌است‌كه چرا كهكشان با اين‌همه تغييرات مداوم تا به حال نابود نشده است و چرا اين‌همه تلاطم سبب نشده كه از بين برود؟ او ثابت مي‌كند كه تمامي اين سياره‌ها دو‌به‌دو دوريك مدار مي‌چرخند. در هر لحظه، مدار يكي از اين دوتايي‌ها به دليل دريافت يك نوع انرژي باز مي‌شود و يكي از آن‌ها آزاد شده و از مدار خارج مي‌شود. انرژي گرمايي توليد شده سبب بازشدن مدار كناري گرديده و يكي هم از اين مدار خارج مي‌شود. دو سياره بيرون افتاده يك مدار جديد ايجاد مي‌كنند و آن دو كه در داخل مدارهاي اوليه بودند، مدار جديد ديگري به‌وجود مي‌آورند. «هنون» نتيجه‌گيري مي‌كند كه كل خلقت در اجزا، دايماً متغير، زنده و منعطف است؛ ولي در كل، ثابت و از نمودار يكساني برخوردار است.

كشف تئوري چهارمCHAOS به‌عنوان تئوري مادر نظم در آشفتگي در قالب مجموعه تئوري‌هاي خلقت واقعاً آفرينشي بي‌نظير است. بر اساس اين تئوري، نمودار كلي تمام نظام‌هاي طبيعي با وجود متغير و متفاوت بودن اجزا يكسان است؛ براي نمونه پالس قلب با پالس هواشناسي يكي است و پالس هواشناسي با پالس زمين يكي است. منحني كلي تمامي اين نظام‌ها كاملاً برروي هم منطبق است. در كنه تصوير اين زيبايي‌هاي شگفت‌انگيز خلقت، انسان قادر است آشكارا خداوند را با چشم دل مشاهده كند. لازم نيست كه وجود خداوند به‌صورت الزامي پذيرفته شود، بلكه او را با تمامي عظمتش مي‌توان ديد. وقتي از درون پنج ميليون نقطه، يعني پانزده ميليون مشخصه بي‌نظم و بي‌قواره، به يكي از زيباترين تصاوير خلقت مي‌رسيد، درمي‌يابيد كه به خداوند رسيده‌ايد.

در شكل‌دهي سازمان‌هاي جديد بايد درپي استقرار مفهوم مهندسي مجدد باشيد. مهندسي مجدد كامل، يعني نابودي و تنش خلاق براي رسيدن به سازمان خلاق و نوآور. دو سال پيش ورزشگاه ويميلي لندن را به عنوان نماد ورزشي كشور انگلستان به‌كلي تخريب كردند و گفتند كه درتلاشيم تا ورزشگاه فوق مدرني را در قالب الكترونيك، مجدداً مهندسي كرده و بنا كنيم. گفتند اگر بخواهيم با ساختار ورزشگاه موجود اين كار را انجام دهيم، نه تنها كار وصله‌پينه‌اي مي‌شود، بلكه زمانمان هم بيشتر شده و هزينه‌ها افزايش مي‌يابد. با مهندسي مجدد است‌كه مي‌توان ورزشگاه زيباتري را سريع‌تر و با هزينه كمتر بنا كرد. انسان به‌عنوان عامل اصلي استقرار نظام‌هاي مهندسي مجدد با تمامي هويت و توانمندي در نظر گرفته مي‌شود. بحث مهندسي مجدد كه براي خسته‌ها، بيحال‌ها و ترسو‌ها به ظاهر ويران كننده است، درحقيقت پديد آورنده نوي است كه با ادبيات عرفاني ما همخواني دارد. نوكردن و نوشدن در بخشي از اشعار بزرگاني مانند: مولوي، صائب، شيخ محمود شبستري در كمال زيبايي جا دارد. دنياي امروز نظامهاي مديريت دانايي را در قالب مهندسي مجدد سازماني به شدت عملياتي سازي كرده است؛ عملياتي سازي‌اي كه در قالب بسترهاي زنده و درحال حركت نظام‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي

It و Ict قابل تحقق است. البته نقش It و Ict صرفاً يك بستر و يك محمل است كه لازم است ولي كافي نيست، مهم است ولي اصلي نيست.

امروزه همگان در اين متفقند كه اصلي‌ترين كاري كه بايد اتفاق بيفتد، كار فرهنگي است. همانگونه كه ذكر شد، يكي از رايج‌ترين مدل‌هاي عملياتي‌سازي مديريت دانايي‌ ـ كه سيستمي و جامع است و از سوي پروفسور «كاپلان» و «نورتون» از دانشگاه ‌هاروارد ارائه وجهانگير شده ـ ارزيابي عملكرد متعادل سازماني «Balanced ScoreCard» نام دارد.

مشاهده مي‌كنيم كه بعضي از مديران فقط يكي از واژه‌هاي مهم مهندسي مجدد را مبنا قرار داده و مي‌كوشند بر مبناي آن تجديد سازمان كنند؛ يعني يك سازمان از طريق مديريت فرآيند، يك سازمان از طريق نظام مديريت خدمات مشتريان، يك سازمان از طريق نظام توسعه سرمايه‌هاي انساني و يكي ديگر برمبناي نظام قيمت تمام شده. مثلاً اگر مديري بگويد كه كه مي‌خواهيم نظام‌هاي مالي شفاف شود و سازمان را برمبناي قيمت تمام شده استوار كنيم، بايد خاطرنشان كرد كه بسياري از سازمان‌هاي بزرگ در پهنه جهاني، آن‌هايي كه چند سال پيش بالاترين سودها را داشته‌اند، اكنون ديگر نيستند. مهم‌ترين ويژگي نظام‌هاي مهندسي مجدد، جامع بودن آن‌ها مي‌باشد كه همه موضوعات اساسي را با هم مي‌بيند؛ هرچند كه در هرحال با يكي از موضوعات شروع مي‌كنند، ولي بقيه را هم حركت مي‌دهند. نظام ارزيابي عملكرد متعادل سازماني، چهار محور و وجه جامع دارد. محور محيطي با تمركز بر مشتري، هم رضايت و هم نارضايتي مشتري را اندازه‌گيري مي‌كند. دومين محور، سازمان را بر اساس مدل‌هاي ساختاردهي فرايندي تعريف مي‌كند. بسياري در كشور با طرح واژه ساختار فرايندي، ساختار وظيفه‌اي را به‌عنوان فرايندي اجرا مي‌كنند. آن‌ها مي‌گويند: معاون مالي، فرايند مالي، معاون فني، فرايند توليد، معاون خدمات مشتريان، فرآيند امور مشتريان و معاون منابع انساني، فرآيند مديريت كاركنان را در اين نظام رفتاري فرآيندي عهده‌دار است! هنگامي‌كه شما براي يك سازمان، فرايندهاي اصلي را تعريف مي‌كنيد، معلوم نيست كه آن‌ها از كجا شروع و به كجا ختم مي‌شود. خيلي از فرايندها به محيط باز مي‌گردد و با مشتري بازمي‌گردند. اگر شما مايليد كه مدل فرايندي ارائه بدهيد، بايد بتوانيد آغاز و انجام فرايند را تعريف و مديريت كنيد. فرآيندهاي اصلي سازماني خيلي از بخش‌ها را فراگرفته و در تعامل با محيط است؛ بعنوان مثال در يكي از انواع ساختار فرآيندي چهار فرايند اصلي مثل: فرآيند خلاقيت، فرآيند توليد، فرآيند خدمات پس از فروش و فرايند توسعه را تعريف مي‌كنند. فرآيند خلاقيت با مفهوم يادگيري فراگير عجين است و فرآيند توسعه ارتقاي كرامت‌ها، قابليت‌ها و توانمندي‌هاي كاركنان را دربرمي‌گيرد. زمان بسياري صرف اين مسئله شد تا كرامت در مقابل توانمندي قرار گيرد؛ درحالي‌كه هيچ كدام بدون ديگري كامل نيست و هر دو لازم و ملزوم يكديگرند. چنين دعوايي در مبحث علم وجود ندارد. وقتي انسان در يك قوطي به عنوان شغل محبوس گرديد، ديگر با هويت يك انسان نمي‌تواند كار كند. انسان موجودي لايتناهي، به اندازه وسعت دنيا است، وحتي قادر است خود را فراتر از آن منتشر كند، پس بايد به وي فضاي تجلي و خلاقيت داد. فضايي كه درعين گستردگي محصور هم هست.

مدل مديريت دانايي برخلاف تئوري مديريت مشاركتي مي‌گويد: اگر مشاهده كرديد كه تعدادي سد راه پيشرفت سازماني هستند و حركت آن را متوقف مي‌كنند و اصلاح هم نمي‌شوند، با آن‌ها تحكم كنيد. نپنداريد هركس به دلخواه مي‌تواند اعمال سليقه كند. نه به شكلي باشد كه به‌دليل آزادي بي‌حدوحصر هرج و مرج ايجاد شود و نه كاملاً محدود باشد. اينجا است كه براي نخستين بار از مدل دو وجهي خلقت در مديريت يعني به‌جاي يا «اين و يا آن» از «هم اين و هم آن» استفاده مي‌شود. تئوري مديريت دانايي مي‌گويد: نه پايداري مطلق و نه ناپايداري مطلق را قبول دارم؛ زيرا مورد اول‌ به اين مي‌انجامد كه در خمودگي بمانيد و افسرده و دلزده ‌شويد و مورد ديگر نيز به هرج و مرج تبديل مي‌شود.

مديريت دانايي بر روي پيوند زيباي پايداري و ناپايداري محصور، يعني روي نقاط مرزي حركت مي‌كند. نقاط مرزي همان‌جايي است كه نظم و بي‌نظمي در كنار هم به‌عنوان مدل‌هاي واقعي طبيعي رخ مي‌نمايند؛ بنابراين مديريت روي نقاط مرزي همانند بندبازي كار آساني نيست. جايي‌كه ارتباطات و برنامه‌ريزي غيرخطي و رياضيات جديد آشفتگي‌ها اساس حركت به جلو مي‌باشد. تمامي ساختار بزرگ‌ترين مركز و دانشگاه فناوري دنيا Mit براساس روابط غيرخطي، مهندسي مجدد شده است و ديگر در آن رياضيات اقليدسي كارآيي نداشته و رياضيات فراكتالي حاكم مي‌باشد كه نظامندي‌هاي آن از اساس با رياضيات قراردادي و مجازي اقليدسي فرق دارد.

حيطه واقعي علم اين‌جا است. در اين حيطه لازم نيست كه انسان در قوطي شغلي محبوس شود. انسان را بايد در يك گستره بزرگ‌تري قرار داد تا بتواند استعدادهايش را شكوفا كند. روانشناسان جديد مديريت سخنان جديدي مطرح مي‌كنند. آن‌ها، مي‌گويند: كسي كه از بالاترين ضريب هوشي برخوردار است، معلوم نيست كه موفق‌ترين آدم باشد. هوش هيجاني و هوش عملي از ادبيات روانشناسي مديريت نوين سرچشمه مي‌گيرد. نحوه به در حركت درآمدن و هيجان انسان، نحوه تجلي و بروز وي و ارتباط مستمر با عواملي محيطي است كه ضريب هوشي را جهت داده و كامل مي‌كند؛ بنابراين آن‌چه در عمل بروز مي‌كند، آن نيست كه از اول بوده است. افرادي كه ضريب هوشي بالايي دارند، براي انطباق با شرايط زندگي اجتماعي با مشكلات بيشتري روبه‌رو هستند. امروزه ديگر ما با فرد كار نمي‌كنيم كه روي فرد تكيه كنيم. نقش انسان را بايد در گروه ديد. تعريف مشاغل به سرعت درحال تغيير است. و مشاغل به‌صورت گروهي تعريف مي‌شوند؛ مثل گروه تخصصي خلاقيت.

مديران در استقرار سازمان‌هاي نوين دو وظيفه دارند:

نخست اين‌كه عضوي از گروه‌ تخصصي ذيربط، بر اساس اين‌كه آيا مدير اجرايي، مياني يا راهبردي است، محسوب مي‌شوند.

در نظام مديريت مشاركتي براي اين‌كه ارتباطات بدنه سازمان با مديريت راهبردي بيشتر شود، بايد تعداد مديران مياني را به حداقل رساند. ثابت شده كه در دنياي امروز، يعني در پهنه بازار جهاني نه تنها اين كار نادرست است، بلكه بايد بيشترين تمركز روي مديران مياني باشد؛ زيرا اين‌دسته ايجاد كننده زبان مشترك سازماني بين مديران راهبردي با توده كاركنان هستند. مديران مياني بايد مسائل سازمان را با مديران راهبردي مفاهمه كرده و نتيجه را درجهت عملياتي‌سازي با مديران اجرايي تبادل نمايند.

دومين وظيفه مديران در مديريت دانايي حمايت، پشتيباني و مشروعيت بخشي به موضوعات، تصميمات و نوآوري‌هايي است كه در گروه‌هاي تخصصي شكل گرفته است. در عمل، اين مهم‌ترين شكل هويت‌بخشي محتوايي به سرمايه‌هاي انساني سازمان است. در سازمان‌هاي نوين، كاركنان مشكل سير كردن خود را ندارند؛ بنابراين با تئوري مازلو به دنبال ارضاي نيازهاي فيزيولوژيك خود نمي‌روند. آنان درپي اين هستند كه بدانند در سازمان چه‌كاره‌اند و چه ارزشي دارند و براي سوق‌دادن سازمان به آينده چه نقشي را ايفا مي‌كنند. مشاركت ـ در واژه‌ جديدش به‌نام نظام اشتراك مساعيCollaboration Managementــ بزرگ‌ترين كمكي كه در استقرار سازمان‌هاي نوين مي‌كند، كمك به نهادينه شدن مفهوم يادگيري فراگير است؛ يعني نهاد يادگيري فراگير به شكلي عمل مي‌كند كه در سازمان و جامعه همه با هم ياد مي‌گيرند و با هم ياد مي‌دهند. «پيتر دراكر» مي‌گويد: اگر شما بهترين متخصص و جراح هستيد، به شما توصيه مي‌كنم كه پس از عمل جراحي دانشجويان پزشكي را جمع كرده و كاري‌ را كه انجام داده‌ايد، مشروحاً برايشان توضيح دهيد. درپي اين كار چندين نتيجه پديد مي‌آيد:

1. مسير عمل در ذهن خودتان شكل يافته‌تر مي‌شود امروزه تكنيك‌هاي گوناگوني براي تمرين ذهن ابداع شده است.

2. با انتقال اطلاعات، انتشار دانايي مي‌دهيد.

3. با پرسش و پاسخ، خود شما نيز آگاهي جديد كسب مي‌كنيد؛ زيرا درمي‌يابيد كه از چند عامل مهم غفلت كرده‌ايد و متوجه مي‌شويد كه پارامترهاي ديگري نيز براي بهتر انجام دادن كار وجود دارد؛ در نتيجه روز بعد كه براي عمل جديد به بيمارستان مي‌رويد، ديگر آن دكتر ديروزي نيستيد، بلكه يكباره ارتقا يافته‌ايد و دانشجويان پزشكي هم يك مرتبه بالا آمده‌اند؛ پس در يك فرآيند مداوم، هم ياد داده‌ايد و ياد گرفته‌ايد.

اين تمثيل يك كارگاه زنده يادگيري است؛ كارگاهي كه از قماش آموزش Training نمي‌باشد؛ زيرا يكسويه نيست و نتيجه تعامل و چالش دوسويه‌اي‌ است كه در آغاز انسان‌ها در آن انگيخته مي‌شوند و سپس ياد مي‌گيرند براي اين‌كه ياد بدهند. حال اگر اين جريان مستمر يادگيري را با تفويض اختيار ممزوج كنيم، حركت به سوي سازمان‌هاي خلاق انسان محور را آغاز كرده‌ايم. ما از انسان مسئولي سخن مي‌گوييم كه خداوند با تمام عظمتش او را قائم مقام خود در زمين قرار داده است. انسان‌ها براي حضور شايسته در جهان دانايي، نيازمند هويت، مسئوليت‌بخشي و مسئوليت پذيري هستند. ايدئولوژي و آرمان‌هاي مديريت اسلامي براي ما يك مزيت معنوي است كه اگر بدانيم چطور از آن استفاده كنيم، سريع‌تر مي‌توانيم به توسعه نوين دست‌يافت. امروزه مزيت‌هاي فكري و مهارتي قادرند در صعود جوامع و سازمان‌ها به مدارج رشد و ترقي كارسازي كنند. يكي از اين مزيت‌ها، دانستن زبان انگليسي به‌عنوان تنها زبان ارتباطي براي جهاني‌شدن است. درحال حاضر نزديك به دو ميليارد نفر در حال يادگيري زبان انگليسي هستند. آلماني‌ها ـ كه به ناسيوناليسم گرايش بسياري دارند‌ ـ وقتي دريافتند كه ديگر با زبان آلماني نمي‌توانند با دنيا ارتباط تنگاتنگي برقرار كنند و خطر عقب‌ماندگي آن‌ها را تهديد مي‌كرد، به دنبال فراگيري زبان انگليسي رفتند. هندي‌ها نيز با آگاهي از زبان انگليسي، روند رو به‌ رشد سريعي را در جريان توسعه فناوري كسب كردند. امروزه بر اين باورند كه اگر كسي زبان انگليسي نداند، كور است.

بعضي‌ها خود را براي زندگي‌اي آماده مي‌كنند كه ديگر وجود خارجي ندارد. «مايكل همر» مي‌گويد: بكوشيد به‌ هرشكلي‌ كه شده در قطاري كه شتابان در حال گذر است سوار شويد، هر جايي باشد مهم نيست، ولي اگر سوار آن نشديد، زير چرخ‌هاي همين قطار له مي‌شويد. در دنياي امروز كسي منتظر كسي نمي‌ماند، خودتان بايد جايگاه خودتان را بيابيد؛ همچنين بايد مشخص كنيد كه در اين عرصه، كجاي كار قرار داريد. انسان به تنهايي يك واژه ناقص است. «انسان مسئول» انساني است كه سازمان نوين را بنيانگذاري مي‌كند. يكي از شاخص‌هاي اساسي ايجاد كرامت و هويت در كاركنان اين است كه به آن‌ها مسئوليت بدهيد. بگوييد «تو» مي‌تواني اين كار را انجام دهي. «تو» بايد اين كار را انجام دهي. در بررسي‌هاي جديد دريافته‌اند كه هر چه به كاركنان اضافه حقوق مي‌دهند، آنان زياد ارضاء نمي‌شوند، ولي هنگامي‌كه مي‌گويند اين كار متعلق به تو است، بيشتر ارضاء مي‌شوند. دومين نتيجه نظام مشاركت همگاني پس از استقرار نظام يادگيري مداوم، ايجاد ارتباط Connect است. ايجاد درك مشترك با فرهنگ مشترك تفاوت دارد. هرچند كه يك فرهنگ اوليه مشترك براي شروع لازم است ولي در گروه نبايد به دنبال نهادينه كردن فرهنگ مشترك باشيم.

همان‌گونه كه بيان شد، نخستين وجه مديريت نوين، حضور ترغيب كننده كاركنان در گروه‌هاي تخصصي است؛ حضوري با پذيرش رأي مساوي با بقيه كاركنان براي فراهم كردن محيطي كه در آن، آزادي و هويت در چالش، منشأ و منبع خلاقيت است. مديران در نظام مديريت مشاركتي براي خود رأي مساوي با ديگران قايل نيستند؛ بنابراين بعد از مدتي به دو دسته بله قربان گويان Yes man و نفي كنندگان No man تبديل مي‌شوند.

در آغاز به‌نظر مي‌رسد كه همه در يك محيط مشاركتي، موضوعات مشترك مي‌آفرينند؛ ولي كاركناني كه بيش از حد اظهار نظر مي‌كنند، در پايان ماه درمي‌يابند كه به‌دليل اظهار فضل زيادي! پاداش بهره‌وري آن‌ها يك سوم شده است؛ درنتيجه از اين به بعد ياد مي‌گيرند كه فقط سر تكان دهند و مديران هم بيايند و رهنمود بدهند. گويا رييس هيئت مديره و مدير عامل هوندا است كه چند سال پيش در يكي از جلسات هيئت مديره مي‌گويد: من ديگر از امروز مدير عامل نيستم، همه مي‌گويند قربان شما سال‌هاي سال است كه مدير عامليد، مگر مي‌شود بدون شما هوندا را اداره كرد. وي مي‌گويد بر اساس آماري كه گرفتم، متوجه شدم حدود هفتاد درصد از پيشنهادات من با كمترين مخالفت ديگران مورد تأييد قرار مي‌گيرد. حال كه چنين است، مدير عاملي بياوريد كه با وي چالش كنيد و بدون بحث با او نظرش را نپذيريد. بنده مدير راهبردي‌اي را مي‌شناسم كه به معاونش گفت: ديگر اين كارشناس‌ را با خود به جلسه نياور. دليلش هم اين بود كه ايشان اطلاعات كاملي ندارد و حرف نادرستي مي‌زند؛ درحالي‌كه چون كارشناس برخلاف نظر ايشان سخن درستي بيان كرده بود، ايشان رنجيده بود. اگر مي‌خواهيد سازمان مبتني بر خلاقيت داشته باشيد و در مدل‌هاي تغيير زنده بمانيد، به ديگران آزادي عمل و محيط مناسب براي حضور ببخشيد. مديريت تغيير مستمر يك نگرش فرهنگي و اخلاقي است. بايد انصاف داشته باشيد، بايد آزادي عمل بدهيد تا به نتيجه برسيد. انسان‌ها موجودات ظريفي هستند كه گاه ممكن است با يك اشاره بشكنند و هنگامي‌كه شكستند، ديگر كارايي ندارند. انسان همان‌گونه‌كه يك مغز پيچيده براي تفكر دارد، يك قلب تپنده هم براي ارتباط دارد؛ به همين دليل اگر قلب اين انسان حساس شكست، ديگر مشاركت و هم‌افزايي نمي‌كند. اگر خواهان دستيابي به سازمان نوين هستيد، نبايد به ادبيات قديمي تكيه كنيد؛ ادبياتي كه بيان مي‌كند مسائل سازماني را با ديگر مسائل بيروني مثل مشكلات خانوادگي يا محيطي نبايد تداخل داد. واقعاً در عالم واقعيت مي‌توان چنين كاري را انجام داد. شما اگر پدر خوبي نباشيد، قدر مسلم نمي‌توانيد مدير خوبي هم باشيد. اگر نتوانيد فرزندانتان را مديريت كنيد، چگونه مي‌خواهيد هزاران نفر انسان متفاوت را مديريت كنيد. اگر شما ارتباطي بين محيط، سازمان و جامعه‌تان برقرار نكنيد، هرگز نمي‌توانيد يك مدير سيستمي باشيد؛ درنتيجه فقط براي شما محدوده كمي قابل ديد است و نمي‌توان شما را درقالب يك استراتژيست جاي داد.

امروزه بين اين محدوده‌ها مرزبندي وجود ندارد. تئوري مديريت دانايي، تئوري زندگي است. ديگر مرزهاي جغرافيايي كارآيي خود را از دست مي‌دهد. وقتي در امن‌ترين جاي منزلتان در دسترس هرگونه ارتباط يا تعرض يا مراوده جهاني هستيد، پس مرز جغرافيايي معناي فعلي خود را از دست مي‌دهد. اين مرز در عمل از ديدگاه سخت‌افزاري، مرزهاي الكترونيك يا از ديدگاه نرم‌افزاري، مرزهاي فرهنگي است. آن‌ها به هر شكل رخنه كرده و وارد مي‌شوند، سعي نكنيد هزينه سنگيني براي جلوگيري از دسترسي بپردازيد؛ چون نتيجه‌ معيني ندارد؛ بلكه بكوشيد انسان‌هايي را پرورش دهيد كه در اين قالب‌ها بهترين توشه‌ها را چيده و منتشر كنند. سخت‌افزارهاي زنده الكترونيكي، هم مي‌توانند خوب باشند و هم بد ، هم مي‌توانند معرفت ايجاد كنند و هم ضد ارزش باشند. رسوخ فناوري را نمي‌توان كنترل كرد. آن‌چه قابل كنترل است، اين است كه نگذاريم فرزندانمان در بيهودگي دست و پا بزنند. نسل جوان خود را طوري مراقبت كنيم و پرورش دهيم كه توسعه آينده كشور را موجب شوند.

يادگيري فراگير يا دوسويه يا يادگيرنده‌ها و ياددهنده‌ها، روح و جان ساختار مديريت دانايي هستند؛ جاني كه به انسان‌ها روح حركت بي‌پايان مي‌بخشد؛‌ بدين دليل دانش مجرد به خودي خود هيچ ارزشي ندارد. آن چيزي كه مهم است، تلفيق و تغيير مداوم در نهاد دانايي است و معرفت را بايد دايماً در يادگيري مستمر،‌ زنده و در زمان واقعي نو كرد. بحث اين است كه وقتي يك نشست گروهي سازنده اتفاق مي‌افتد، در گروه تحول ايجاد مي‌شود و مي‌گوييم تعالي و تكامل اتفاق افتاده است. اگر به سير تحول واژه «كاركنان» در سازمان بنگريم، درمي‌يابيم كه واژه بي‌روح نيروي كار work Force در مديريت ثبات به مفهوم منابع انساني Human Resourse در مديريت مشاركتي و پس از آن به واژه غالب سرمايه‌ها و دارايي‌هاي انساني Human Capital 8Asset تبديل مي‌شود؛ زيرا انسان سازماني در اين كارگاه‌هاي كمال‌جويي به سرمايه‌هاي اصلي و گرانبهاترين دارايي‌هاي ثابت سازماني تبديل مي‌شود؛ به همين دليل در سازمان‌هاي نوين مي‌كوشند تا افراد كليدي خود را از دست ندهند.

در سازمانهاي نوين افراد كيفي و معنوي، كه كارشان توليد فكر و حركت دادن ذهن و آفرينش مغزافزارها است، سازمان‌ را انتخاب مي‌كنند، نه اين‌كه سازمان‌ها اين افراد را انتخاب كنند. در طرف مقابل ما چه مي‌كنيم. ما مي‌كوشيم كه به كسي چيزي نياموزيم تا كاركنان به ما محتاج باقي بمانند. درنتيجه پس از بازنشستگي گزارشي مي‌دهيم تا اين افراد دوباره بازگردند و اين دانايي بيات شده را مجدداً به خورد سازمان بدهند. طبيعي است كه بدين شكل جايي براي كسي باز نمي‌شود. زيرا آدم‌هاي، بيات شده برمي‌گردند و يك فكر بيات شده را مجدداً مي‌فروشند و گران هم مي‌فروشند.

در سازمان‌هاي پيشرو، انسان‌ها وارد كارگاه‌هاي رشد و توسعه مي‌شوند؛ بنابراين در شكل جديد سازماندهي، مديريت استراتژيك بر ورودي‌ها استوار است؛ يعني بايد گروه‌ها را در آغاز قوي انتخاب كرد و در طول زمان تعامل براي خلاقيت و رسيدن به موضوعات استراتژيك براي همه رأي مساوي قايل شد. بايد به ديگران مجال سخن گفتن داد تا ايده‌هاي خود را مطرح كنند. جامعه و سازمان بايد حول محور تمامي انسان‌ها شكل بگيرد. خانم «پروفسور هسل‌بين» به تازگي در پايگاه اطلاعاتي «پيتر دراكر» مقاله‌اي با عنوان «هنر خوب گوش كردن» ارائه كردند كه بنده آن‌را ترجمه كرده‌ام. مقاله عنوان مي‌كند كه يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌هاي مديران امروزي، هنر و حوصله خوب گوش فرا دادن است. برخي از مديران سازماني ما آنقدر رهنمود دارند كه با بي‌حوصلگي صحبت‌ها را نشنيده، رهنمود مي‌دهند. مديران ما بايد ياد بگيرند كه نه تنها بايد بشنوند، بلكه به نظرات ديگران نيز گوش فرا دهند. چرا فكر مي‌كنيد كه شما بهترين هستيد. نسل سوم مديريت دانايي مي‌گويد: خطاپذيري جزء جدايي‌نا‌پذير دانايي است؛ بنابراين پذيرفتني است كه همه ازجمله مديران نيز ممكن است اشتباه كنند. اصرار بيهوده برخي مديران بر تكرار اشتباهات گذشته و از دست دادن حمايت جمعي مي‌تواند جوامع و سازمان‌ها را به مسيرهاي فاجعه بار رهنمون سازد. ديگر دوران قهرمان پروري در عرصه بازار جهاني تمام شده است؛ به همين دليل است كه مي‌گويند آدم‌هاي مستعد را بياوريد و آن‌ها را انگيخته كنيد. مديران مخلص ما با عناوين راهبردي دايماً از طريق رسانه‌هاي جمعي اعلام مي‌كنند كه مشتري ولي‌نعمت ما است يا ما در خدمت مشتري هستيم. واقعاً مشتري آقاي مدير عامل را دركجا ملاقات مي‌كند؟ آيا در زمان خدمت‌گيري، مشتري با ايشان روبه‌رو مي‌شود يا يك كارمند ساده‌اي كه براي اين‌كار استخدام كرده‌ايم مشتري را مي‌بيند. اگر اين كارمند، با هويت، توانمند و از كار خود راضي باشد، آن‌گاه مشتري خدمت و توجه را با تمام وجود دريافت خواهد كرد؛ درغير اين‌صورت بلايي به سر مشتري خواهد آمد كه اگر كلاهش هم در مغازه ما جا بماند، براي بردنش بر نخواهد گشت!

وقتي مي‌گوييم كه مفهوم نوين مديريت استراتژيك، مديريت بر ورودي‌ها و نه نتيجه و نه حتي فرايندها است، معناي عملياتي آن اين‌است‌ كه اگر انسان مسئول، خود كنترل و توانمند به‌خدمت گرفتيد و انگيزش مناسب در او ايجاد كرديد، او نيز در مشتري ايجاد انگيزه مي‌كند و مشتري با رضايت و علاقمندي به شما مراجعه كرده و باز هم برمي‌گردد. نمي‌شود زباني شعارهاي بسيار زيبا داد، ولي در عمل مشتري را آزرد. ما براي ثبت خود در بازار جهاني تلاش فراواني به خرج مي‌دهيم و غربي‌ها نيز دايماً آن‌را وتو مي‌كنند. حال فرض كنيم كه اين مسئله تحقق يافت، آيا واقعاً براي حضور شايسته از ابعاد سخت‌افزاري، نرم‌افزاري و مغزافزاري در اين بازار آمادگي داريم و آيا مقدمات مورد نياز را فراهم كرده‌ايم؟ آيا از لحاظ فرهنگي و فناوري، تمهيدات انطباق اوليه ميسر است؛ به‌عنوان مثال فرض كنيد يك بانك جهاني با فناوري الكترونيك و سرمايه‌هاي انساني شايق و خواهان در بازار خدمات ما وارد شود. بانك‌هاي نوين به مدد نظام‌هاي هوش مصنوعي مي‌توانند در مدت چند ساعت، خدمات مورد نياز يعني وام يا اعتبار مورد نياز را به حساب افراد واريز كنند. در چنين شرايطي كداميك از بانك‌هاي دولتي و خصوصي ما مي‌توانند ادامه حيات دهند. يك مشتري بيمه، براي يك تصادف كوچك و خسارت محدود بايد آمد و رفت بسياري انجام دهد تا به حق خود برسد؛ درحالي‌كه بيمه بين‌المللي در شبكه جهاني بلافاصله پس از تصادف، يك خودرو نو در اختيارتان قرار مي‌دهد و شما را از صحنه خارج مي‌كند و بعداز مدتي خودروي تعمير شده شما يا يك خودرو نو را درب منزل به شما تحويل مي‌دهد. حال اگر ما با اين بضاعت موجود در ارائه خدمات وارد بازار جهاني شويم، چگونه مي‌توانيم ادامه دهيم؟ به‌نظر مي‌رسد كه به‌سرعت، بسياري از سازمان‌هاي خدماتي نابود و ورشكست شوند.

امروزه مقدمه استقرار تجارت الكترونيك، نهادينه شدن بانكداري و بيمه الكترونيك است. چگونه مي‌توان بدون طي مقدمات، در متن حضور شايسته يافت؟

اكنون برآنيم تا بيشتر درمورد تفاوت دو مفهوم «آموزش» و «يادگيري فراگير» سخن بگوييم. آموزش Training براي مسائل معلوم است، يعني شما قصد انجام كاري را داريد. هدف گذاري كرده‌ و مسيري را روشن كرده‌ايد و نتيجه آن نيز با يك ريسك قابل قبول برايتان مشخص است، پس به كاركنان آموزش مي‌دهيد كه «كار را چگونه انجام دهند» و آنان نيز پس از آموزش مناسب و بموقع شما را به نتايج دلخواه مي‌رسانند.

نوع ديگر آموزشTraining عكس مورد بالا است. پس از ارزيابي عملكرد متوجه مي‌شويم كه در جايي مشكل وجود دارد؛ درنتيجه براي رفع مشكل آموزش داده مي‌شود و در سال بعد اين مشكل از بين مي‌رود.

اين نوع نگاه با همه زيبايي خود براي «چگونه بهتر انجام دادن كار» فعلي است؛ بنابراين آموزش در حيطه معلوم و در چارچوب مديريت ثبات است؛ ولي يادگيري فراگير يك جريان دو سويه كاملاً پيچيده است. تناوب اول اين است كه بياموزيم تا در مديريت تغيير مستمر همه چيز را زير سئوال ببريم. به گفته يكي از دوستان ما در اين موضوع متخصص و استاد هستيم.

اين لازم است ولي كافي نيست. حلقه دوم مهم‌تر است؛ يعني چه تلاشي صورت دهيم كه مشكل رفع شود؟ چگونه عمل كنيم كه بتوانيم آن كار ديگر را انجام دهيم. در يكي از شبيه‌سازي‌هاي مديريت ارزش كه مستندات آن از طريق دانشگاه هاروارد منتشر شد، نهضت حضرت موسي ع به عنوان مدل مديريت تغيير ارائه شده بود، يكي از نكات ظريف آن اين است‌‌كه ده فرمان در دوران گذار و نه در پايان استقرار مدل تغيير صادر شده است؛ دقيقاً جايي كه همه دچار مشكل و مسئله بودند و نه در انتهاي پيروزي انقلاب ايشان. يكي از توصيه‌ها اين بود: «بكوشيد مشكل‌هاي ريز را حل نكنيد»؛ زيرا با حل كردن مشكلات، دوباره سازمان به دوره قبلي خود باز مي‌گردد. اجازه دهيد مشكلات خود را بنمايانند، بعد بكوشيد آن را ريشه‌كن كنيد. برويد طرحي نو در اندازيد. در اين‌جا بخش دوم يادگيري، فراهم كردن بستر تعامل و تعاطي و چالش افكار براي رسيدن به بهترين راه است؛ به همين دليل نخستين گام به چالش كشيدن ذهن و به كار انداختن فكر است؛ البته به كار انداختن فكر ممكن است براي عده‌اي دشوار باشد. بسياري از ما به تفكر و نرمش ذهن عادت نداريم. به شوخي مي‌گوييم كه بعضي‌ها مي‌خواهند مغزشان را دست نخورده به گور ببرند. ما هنوز انسان فيزيكي هستيم. نخستين كار انسان معنوي اين است كه چه كند تا ذهنش را فعال كرده و به حركت افتد. اين سخت‌ترين چالشي است كه درصورت دستيابي، محصول آن فكرسازنده خواهد بود. آيا مي‌دانيد كه همه كارگاه‌هاي خلاقيت، يادگيري و طوفان مغزي در سازمان‌ها در آغاز با مسائل ديگري بجز مسائل سازماني ازجمله بذله‌گويي شروع شده است؟ در اولين نوع اين جلسات، پس ازطرح مسائل بي‌ربط اوليه، يك نفر معضلي را درزمينه توليد و چگونگي حل مشكل مطرح مي‌كند و كار اصلي از اين‌جا شروع مي‌شود.

امروزه سازمان‌هاي پيشرو آن‌چنان رشد كرده‌اند كه به نهادهايي رسيده‌اند كه گروه‌هاي تخصصي در آن با هويت‌ عالي و توانمندي‌هاي بي‌نظير كار مي‌كنند؛ به طور مثال بزرگ‌ترين شركت هواپيمايي ژاپن به‌نام جال ـ كه در سال نزديك به 200 ميليون مسافر جابه‌جا مي‌كندـ براي اين‌كه مدل مديريت دانايي‌اش را پياده كند، براي هر هواپيما يك تيم مهندسي و تعميراتي تخصصي مشخص كرده است كه انجام امور فني هر هواپيما به يك گروه پانزده نفري مشخص و معين متعلق است. گروه‌هاي ديگر تخصصي غير از موارد استثنايي حق دخالت در امور گروه‌هاي ديگر را ندارند. اجراي اين شكل از گروه‌هاي تخصصي، هويت بالاي تمامي گروه‌ها را درپي داشته است كه مبلغ قابل توجهي از دريافتي‌هاي آنان را نيز نوع عملكرد گروه تعيين مي‌كند.

سازمان‌هايي كه بتوانند در جريان فرآيندهاي اصلي سازماني، چهار مفهوم مكمل را به‌هم پيوند دهند، مي‌توانند سازمان فراگير Learning organization را ايجاد كنند. داده‌ها Data اولين بخش است كه در جريانات اوليه جهت‌دار شده و به اطلاعاتInformation تبديل مي‌شود. هنگامي‌كه اطلاعات سازماني در معرض تعالي و تجميع قرار مي‌گيرد، به يك توانمندي و مهارت حرفه‌اي يعني دانشKnowledge مبدل مي‌شود. دانش سازماني در جريانات پيوسته تعامل و چالش گروهي موجب هم‌افزايي Synergy شده و تبديل به خرد Wisdom يعني

خرد سازماني، خردجمعي، خردملي و خرد جهاني مي‌شود. دو سال پيش آقاي شرودر رييس دولت آلمان در سخنراني افتتاحيه بزرگ‌ترين نمايشگاه فناوري جهاني Cebit اعلام كرد كه ما ديگر نمي‌خواهيم گروهي از مردم دانا و گروهي نادان باشند. ما برنامه‌ريزي كرده‌ايم كه همه در مسير دانايي و خرد ملي گام بردارند؛ از اين‌رو ايجاد صدها پارك ملي فناوري ارتباطات را در دستوركار قرار دادند كه در آن، انسان‌ها توانستند ارتباطات الكترونيك، كاريابي و كارهاي تخصصي زنده را انجام دهند.

بنابراين مفهوم يادگيري فراگير الزاماً و فقط براي بهتر انجام دادن كار نيست؛ بلكه هدف اصلي اين‌است‌كه مشخص كنيم اصولاً انجام چه كاري صحيح است. چه‌بسا كه كار فعلي در اساس اشكال داشته و مستلزم تغيير محتوا و ماهيت و آن كار ديگر باشد. يادگيري زنده در سازمان‌هاي ديجيتال و هر زمان نوشونده مبناي تحقق سازمان به‌منزله موجود زنده Organization Bionic و اجراي نظام‌هاي «مديريت بر مديريت تغيير» مي‌باشد. موجيم كه آسودگي ما عدم ماست.

مدل طبيعي نشأت گرفته شده از مدل خلقت و هستي براي ايجاد سازمان‌هاي نوين، مدل تغيير رفتار يعني تغيير رفتار سنتي به رفتار نوآور يا به بيان بهتر، نابودي رفتارهاي مقاوم در مقابل تغيير و ايجاد رفتارهاي پذيرش تغيير است. يكي از بزرگ‌ترين مشغوليت‌ مديريت‌ها در طول زمان اين بوده است كه چگونه اهداف سازمان‌هاي رسمي با غيررسمي را همراستا كنند. متأسفانه بسياري از مديران درطول زمان به غلط قصد حذف يكي از اينها را داشته‌اند. اگر مدير كم بنيه و كم جسارت بود، به سازمان غيررسمي پناه مي‌برد و وظايف رسمي فدا مي‌شد. اگر مديري بود كه فكر مي‌كرد فقط بايد در چارچوب‌هاي رسمي حركت كند، سازمان‌هاي غير رسمي را فراموش مي‌كرد. امروزه وقتي شما گروههاي تخصصي را تشكيل داديد و كاركنان در سر حد توانايي و علاقه خود امكان بروز يافتند، ديگر دليلي ندارد سازمان غير رسمي ايجاد شود. هرچند گروه‌هاي تخصصي ساختارمندند، ولي در نظام مديريت دانايي سازمان‌هاي غيررسمي عملاً همان گروه‌هاي تخصصي هستند. مديران نيز در اين گروه‌ها غير رسمي هستند؛ به‌همين دليل با ديگران برابرند. شكل‌گيري و رسميت مديران در وجه دوم مدل دووجهي وظايف مديران است؛ يعني وقتي پشت ميز مديريت قرار گرفتند، مسئوليت حمايت Protect، پشتيباني Support و مشروعيت بخشي Legislation به تصميمات گروه‌هاي تخصصي را در قالب قانوني و رسميت‌بخشي به عهده دارند. نتيجه تلفيق بسيار زيباي روابط رسمي و غيررسمي Formal&Informal Relations در عمل، سازمان‌هاي جديد را مي‌آفريند. اين‌جا تغيير رفتار از نگاه مقاومت در مقابل تغيير به پذيرش دايمي تغيير و حتي فراتر از آن، علاقمندي به تغيير مستمر، عمدتاً مستلزم تكامل يادگيري‌هاي فكري براي تلفيق دو مفهوم «بهتر انجام دادن كار فعلي» و دستيابي به يادگيري‌هاي جديد براي پيوند به آينده و «انجام كار درست است». در اين‌جا ديگر رفتار از قبل توسط مديريت قابل ساماندهي نيست. ساماندهي رفتار خودجوش است. در سازمان به عنوان موجود زنده، در مقابل تمامي عناصر اصلي مديريت سازماني بايد كلمه «خود» را قرار دهيم: خود كنترلي،‌ خود سازماندهي، خود جوشي، خودكاري، خود تصميمي، خود مديريتي، خود تقويتي. بروز رفتار مناسب در بستر و قالب نظام‌هاي طبيعي و تجربي نوين مديريت‌ـ كه مديريت را نه تنها به عنوان يك علم، بلكه مادر علوم مطرح كرده است‌ـ به نحوه چيدن گروه،‌ قابليت‌هاي اوليه گروه‌هاي تخصصي و از همه مهم‌تر تعامل پيوسته آن‌ها در ارتباطات با يكديگر بستگي دارد. مدير بايد بتواند با تقويت گروه‌ها از طريق آموزش، موجب بروز بهترين رفتارها شود. رفتار خودجوش سازماني وقتي مي‌تواند ارزشمند شود كه در نهايت به خلاقيت و نوآوري سازنده بينجامد. تبديل دانايي و خرد سازماني به ارزش افزوده اقتصادي براساس منفعت بيشتر سازمان و رفاه و دريافتي‌هاي بالاتر كاركنان در هم عجين شده است، ما نمي‌توانيم به كاركنان بگوييم كه شما بايد با حقوق و مزاياي فعلي مدل‌هاي جديد تغيير را پياده كنيد. آن‌هايي‌كه بدون توجه به اين موضوعات به‌دنبال دستيابي به سازمان‌هاي موفق بوده‌اند، جواب مساعدي نگرفته‌اند.

در مدل مديريت دانايي، نظام حقوق و دستمزد بايد مبتني بر خلاقيت و ميزان اثربخشي سازمان باشد. براي استقرار نظام مديريت تحول و تعالي سازماني در قالب تغيير رفتار براي رسيدن به سازمان‌هاي نوين و پيشرو سه مرحله پيوسته وجود دارد. همانگونه كه اشاره شد اولين مرحله، كه مهم‌ترين مرحله مي‌باشد، تغيير خود و تغيير رفتار خود است. برخي از مديران ما هميشه سعي‌شان شوت كردن توپ به زمين حريف است دست‌كم فوتباليست‌هاي خوبي هستند! اگر كار و نتيجه خوبي در سازمان حادث شد، كار آنان است؛ ولي اگر نتيجه نامطلوبي اتفاق افتاد، اين كاركنان و كارشناسان بوده‌اند كه سازمان را به اين‌جا رسانده‌اند! ما كه نمي‌خواستيم چنين شود، كمي غافل شديم اينطور شد. نمي‌گويند ما پرچمدار و رهنمود بده بوديم و كاركنان فقط رهنمودهاي ما را فهميده و نفهميده پياده كردند. براي اين‌كه در اين مسيرهاي فاجعه بار وارد نشويد، همه را در امور دخالت دهيد. وقتي همگان شركت كردند و عقل جمعي حاصل شد، تصميم جمعي برمبناي خرد سازماني اولاً ريسك تان را كم مي‌كند و دوماً اگر اتفاقي افتاد، همه داوطلبانه مي‌گويند كه ما هم بوديم. حال اگر خودتان را توانستيد تغيير دهيد، وارد مرحله دوم تغيير يعني تغيير ديگران مي‌شويد. مديران تا خود متحول و مسئوليت‌پذير نباشند، نمي‌توانند به بقيه افراد در تغيير كمكي كنند. پس از اين دو مرحله است كه يك انگيزش فزاينده اجتماعي ايجاد مي‌شود كه به آن انگيزش تلفيقي مي‌گوييم. اگر اين دومرحله اتفاق افتاد، حال بايد وارد مرحله سوم يعني تغيير سازماني شد. نهاد مرحله اول و دوم عمدتاً مبناي فرهنگي دارد؛ يعني پس از آماده‌سازي مبناي فرهنگي است كه مي‌توان سيستم، فرايند و فناوري را با آن درآميخت و مدل زيبا و كارساز مديريت بر مديريت تغيير را طراحي و عملياتي كرد؛ مدلي كه بنيان زنده بودن و زندگي كردن در جهان امروز و جهان فردا است.

در آغاز مطلب درباره سه گام در فرآيند استقرار سازمان‌هاي نوين مطالبي بيان گرديد.

نخستين گام، «ايجاد ادبيات مشترك» بود كه بدون تفاهم و اشراف بر تغييرات گسترده علوم و فناوري‌ و بدون داشتن نگرش مشترك نمي‌توان در اين راه سخت ولي زيبا گام برداشت. گام دوم، ايجاد «عزم و همت مشترك است». وظيفه اصلي استقرار اين گام به عهده مديران و كارشناسان سازماني است. نظريه‌پردازان و مشاوران در اين مرحله فقط مي‌توانند در جهت‌دهي به مديران ياري رسانند؛ ولي حضور مستقيم آنان در عمل بدون حضور شايسته و پيوسته نمي‌تواند كمكي كند. بسياري از مديران ما به اشتباه فكر مي‌كنند تبيين بينش Vision و راهبردهاي اصلي Strategy سازماني كار مشاوران است. اگر مديران و كاركنان دانش‌مدار Knowledge workers درون سازمان حضور مداوم نداشته باشند، امكان گذشتن از اين گام وجود ندارد. اين گام، مهم‌ترين بخش بسيج همگان براي حضور زنده است. گام سوم يعني گام عملياتي‌سازي‌ـ كه مرحله بومي‌سازي نيز در درون آن مي‌باشدـ آخرين گام از مرحله تئوري‌پردازي، مدلسازي تا اجرايي كردن است.

این مطلب عاریتی می باشدوصرفا"جهت توسعه مفاهیم جدیدمدیریتی درج گردیده است.ومراتب تشکرخودراازنویسندگان آن اعلام می دارم.

این مطلب عاریتی ودرجهت ترویج دانش می باشد.نويسنده محسن قدمي

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:35 |

تجارتي بنام ازدواج Commercial name of marriage

كوچكترين ومهمترين نهادهرجامعه ايي، نهادخانواده است.كه هم مقدس وهم بنيادين است.خانواده به باور همه كارشناسان اساسي ترين ركن هرجامعه ايي است

افزايش گسستهاي خانواده هاي ايراني امروزه تقريبا" درهمه آمارهاي سازمانها ونهادهاي مرتبط به چشم مي خوردوتاجايي پيش رفته است كه قريب به اتفاق آنهااين ميزان رادرمرزهشدارجدي مي دانند.ونگاهي به آمارهاي اخيرسازمان ثبت احوال دوتغييرخطرناك رانشان مي دهد:اول كاهش ازدواج ودوم افزايش ميزان طلاق.اين آمارها نشان ازپيامدهاي بسيارناگواري داشته است تاجايي كه مقامات ارشدكشوررابه واكنش واداشته است.نهادمهم، حياتي وارزشمندخانواده بانقش تربيتي بي بديل امروزه درحال تخريب وگسست قراردارد.وابتدايي ترين پيامدهاي عدم تشكيل وياانهدام خانواده ها كاهش قدرت سياسي واقتصادي جامعه ي فرداست.واكاوي دلايل بروز اين بحران شايدجالب باشد؛

مامعتقديم اسلام بهترين وكامل ترين دين است وبهترين نوع روابط وساختارهاي اجتماعي راتعريف وتبيين كرده است.چنانچه براي آشنايي،ادامه وحتي طلاق زوجين معيارهايي رامشخص كرده است.وبه باوربسياري ازمحققين نگاه داشتن عده براي زن وپرداخت مهريه مي تواندازبسياري ازمفاسدجلوگيري كند.زن مي بايست بعدازطلاق به مدت شش ماه ازازدواج مجدد خودداري كندودراين مدت مردمي بايست به وي نفقه پرداخت كند.مهريه نيزكاركردي بسيارخوبي براي ايجادوادامه وتلاش بيشترزوجه دارد.ولي رقابت ناسالم وچشم وهم چشمي هاي ويرانگراين رويه وسنت حسنه راباچالش جدي مواجه كرده است.هزاران سكه بهارآزادي كه براي مهرتعيين مي‌گردندخودعاملي وسوسه كننده براي جدايي وايجاداختلافات صوري است.شايدتعدادانگشت شماري درايران باشندكه توانايي پرداخت مهريه هاي چندميلياردي راداشته باشند.واولين اصل اين است كه مهريه بالا هرگزضامن خوشبختي نبوده است .

متاسفانه درجامعه كنوني ايران نوكيسه هايي كه بدون رنج وزحمت دارايي هاي خودراكسب كرده اند،دراين زمينه پيش قدم بوده اند.وچنان افراطي به پاكرده اند،كه نه تنها سنت ها،بلكه جامعه رابه چالش جدي كشانده اند.وتاجايي پيش رفته است كه داشتن روابط ناسالم وبدون قيدوبندكم هزينه وداشتن روابط مشروع وسالم بسيارگران قيمت شده وحتي ممكن است تمامي عمريك انسان رانابودكند.چنانچه براي گفتن يك بله!مرد مي بايست حداقل 55سكه بهارآزادي پرداخت كند.واين وحشتناك است.وبيم آن مي رودبه تجارتي پرسودوگنجي سهل الوصول بدل گردد.

بياييدهزينه يك موافقت شرعي وقانوني رابراي ازدواج درايران حساب كنيم ؛اگريك نفربامزدقانوني 395000تومان درماه قصدازدواج داشته باشدوحداقل 110سكه بهارآزادي مهرهمسرش كرده باشدواگرمتوسط قيمت هرسكه 000/400/1تومان باشد،اين شخص بايد000/000/154به همسرش بپردازدواگرهمه حقوق وي رابراي اين كاردرنظربگيريم وازهمان لحظه اين شخص رامرده متحرك درنظربگيريم!نزديك 390ماه بايدهمه درآمدش رابه زوجه ي خودبپردازدواين مدت مي شود32.5سال واين يعني نيمي ازعمريك انسان.كه واقعا"بهاي گزافي است به يك توافق شرعي.

اين يك مثال ساده ويك ضرب وتقسيم سرانگشتي است حال اگرهزينه‌هاي مسكن ماهيانه 000/10توماني وحق اولاد33000توماني رابه اين ليست سياه اضافه كنيم درخواهيم يافت كه 000/000/12ميليون نفري كه به درسن ازدواج قراردارندوازدواج نمي كنند،هم عاقلندوهم بسيارباهوش.

جالب تراينكه درحالي كه ديه كامل يك نخبه بي نظيردرايران تنهارقم000/000/120تومان است،درحالي كه يك بله شرعي تاميلياردهاتومان هزينه دربردارد!

آيابازهم تاييدنمي كنيدكه سياست گذاري هاي غلط باعث عدم تمايل به گرفتارشدن دربندازدواج ودرنتيجه گسترش فساددرجامعه مي‌گردد؟

يكي ديگرازريشه هاي بحرانهاي خانواده هااشتغال زنان است. معمولا "خانمها آن وابستگي سابق به مردخانه راندارندودرحقيقت نه اجباري به ازدواج دارندونه اجباري به ادامه زندگي مشترك.وديگر مردتنها نان آورخانه نيست.ازطرف ديگردرخانواده هايي كه زن ومرد شاغل هستند برخلاف خانواده هايي كه فقط مردشاغل است وبچه دارشدن باعث رهايي زن از تنهايي مي شود،تولديك فرزندفاجعه به حساب مي آيد.دربروزبرخي از اختلافات نيزعدم تمايل زنان شاغل به شراكت درهزينه‌هاي زندگي نقش مهمي ايفا مي‌كند.چنانچه برخي اززنان معتقدندوظيفه مردتامين هزينه‌هاي زندگي است وزن اين حق راداردكه براي خودش كاركندوپس اندازكند.

خط ومشي گذاري هاي كاملا"غلط وكاملا" غيرمسئولانه دادبرخي ازدلسوزان نظام راهم درآورده.همانطور كه اشاره شد درهشت سال گذشته حق مسكن كارگران درقانون كارجمهوري اسلامي ايران ماهيانه رقم ناچيز ومضحك 000/10تومان بوده است واين تنهاگوشه ايي ازبي عدالتي ها ي پرداخت ها وشكاف درآمدي است كه روز به روز برمشكلات خانواده هاي ايراني خصوصا" بعدازانقلاب افزوده است.

داشتن زندگي درست درجامعه ايي كه همه چيزآن غلط طراحي شده است محال است.درجامعه ايي كه مسولين فكرمي كنندسياست گذاري هاي غلط آنهادامان خودشان رانخواهدگرفت،وهرمصوبه وقانوني رابدون درنظرگرفتن عواقب آن تصويب مي كنند،بايدفاتحه سنت هاي زيباي آن جامعه راخواند.درجامعه كنوني ما ديگرازدواج يك سنت حسنه نيست بلكه يك مصيبت عظمي ويك حماقت نابخردانه است.واگر زوجه كمي سودجوباشدازدواج نه تنها يك سنت حسنه نيست،بلكه يك تعهدغيرقابل جبران ويك انهدام روحي رواني ،اقتصادي واجتماعي براي مردان ايراني است .ويك سرنوشت تلخ براي بچه ايي كه دربدبختي خودهيچ نقشي نداشته اند.وهيچ اجباري براي ادامه زندگي مشترك والدين خودنمي بينند.بلكه برعكس برق سكه هاي طلا پايگاه مهروعاطفه ي مادران ايراني راويران كرده است وتمايل به جدايي بسياربيشترازهم زيستي مسالمت آميز گرديده است.دراين ميان بيشترين سودنصيب زنان وبيشترين خسارت متوجه مردان وكودكان است.چراكه پرداخت حداقل 000/000/154تومان براي اقشارضعيف ومتوسط جامعه يك بحران ويك كابوس است.

عدم همكاري بانكها هم درعدم پرداخت رقم ناچيزوام ازدواج ونبودالزام قانوني براي اين پرداختها،مشكل ازدواج رابازهم پيچيده تر كرده است.

ودرحقيقت اگركلمه طلاق را به دوقسمت تقسيم كنيم طلاي آن به زنان مي رسدوقاف آن مي شودقصه مردان وكودكان ايراني.

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:34 |

انتخابات رياست جمهوري يازدهم Eleven presidential elections

كساني كه وارد عرصه انتخابات رياست جمهوري مي شوندبايدپايبندبه انقلاب اسلامي وارزش ها،پايبندبه منافع ملي،ومعتقدبه اداره كشورباعقل جمعي وتدبيرباشند.(مقام معظم رهبري)

- درهمه نظامهاي سياسي دنيافلسفه ي وجودي حكومت ها تامين حقوق طبيعي (حق غذا،پوشاك،بهداشت ودرمان،آموزش ومسكن)بعنوان حداقل هابراي آحادمردم آن كشوراست.بدون توجه به اينكه فردشاغل است يابيكار.امادرنظام سياسي ماهنورهم بسياري ازجمعيت كشورمااگربيكارشوندحق مريض شدن هم ندارند.ودولتمردان ماحتي بخاطر حقوق طبيعي انسانهاهم احساس وظيفه نمي كنند.خصوصآدرمورداقشاركم درآمدوكارگران فصلي كه عموما" فاقدبيمه هاي درماني مي باشندويا بيمه هاي ناكارآمددارند.درموردآموزش ،خوراك ،پوشاك،وخصوصا"مسكن دروضعيت بحراني قرارداريم.

- درهمه‌ي نظامهاي سياسي دموكراتيك دنياخط قرمز همه گروههاي سياسي مردم هستندولي دركشورماخط قرمزهمه‌ي مردم سياسيون هستند.تاجايي كه ماهنوز هم تعريف روشني ازجرم سياسي نداريم، ولي تعدادسرسام آوري قاون براي تنبيه مردم داريم .مردم دربسياري مواردحتي حق اعتراض به سياسيون راهم ندارند.

- درهمه‌ي نظامهاي سياسي دنياعملكردوبرنامه براي انتخابات اصل اساسي به حساب مي آيندولي ماهنوزهم بدنبال اسمهاي بزرگ هستيم. حتي اگرنامزدهاعملكردفاجعه بارداشته باشند.واين درحالي است كه برخي اسمها اقيانوسهايي به عمق يك سانتيمتر هستند.وحتي دربرخي مواردكساني چهره شده اندكه دريك نظام دموكراتيك نه تنها چهره نمي شدندچه بسابخاطرعملكردفاجعه بارمحاكمه هم مي شدند.وضعيت كنوني كشور مابهترين راه شناخت عملكردكساني است كه خودرامحق مي دانندكه رييس جمهورآينده ايران شوند.برآيندعملكرد آنهاست كه كشورمارابه اين وضع دچاركرده است.چرابايدمجددا"همين ها انتخاب شوند؟اينهاتنهانماينده گروه ياحزب خودبوده اند.چرااينهارجال به حساب مي آيند؟ نوع انتخاب مردم وبيزاري ازسياسيون باعث گرديده جمع كثيري خودرامستحق كانديداتوري بدانند،حتي اگراين كانديداها هيچ تخصصي دراين زمينه نداشته باشند،مانندتكواندوكاران،كشتي گيران،مجريان برنامه هاي كودك،هنرمندان و...

- استفاده ازظرفيت هاي بي نظيرداخلي تحريمهاي بين المللي را عقيم خواهدكردواين استفاده ازفرصتهاتنهادر يد مديران توانمنداست.حتي نقدينگي بالاظرفيتي براي تحول وجهش درسرمايه‌گذاري داخلي است.نيروي انساني متخصص و منابع طبيعي فراوان به قول معاون وزيرامورخارجه دولت كلينتون ايران رادرآستانه يك جهش عظيم قرارداده است.وتحريمها انگيزه وموتورمحرك اين جهش خواهدبود.

- انرژي هسته ايي وچرخه سوخت حق ماايرانيان است وهرگزقابل معامله نيست.

- سيستم تاراج ياهمان ناديده گرفتن ظرفيت ها ي رقيب وحذف توانايي هاي بازنده انتخابات درعرصه سياسي كشور،سالهاست كه درممالك پيشرفته كنارگذاشته شده است وخردجمعي ومنافع ملي جاي خودرابه منافع حزبي وگروهي داده است. امادرايران تاپايين رده مديريتي باهرظرفيت وعملكردي بايدكنارگذاشته شوند.واين يعني منافع گروهي بجاي منافع ملي.درده دوره گذشته دركابينه هاي دولتهاي مختلف وزرايي حضورداشته اندكه عملكردآنهادرتاريخ سياسي ايران بي نظيربوده است وتشكيل كابينه ايي ازبي نظيرهارشدوتوسعه سياسي واقتصادي واجتماعي كشور راتضمين مي‌كند.

- شايدجالب باشدكه بدانيدزمينه ساز تحريمهاي بين المللي خودهمين آقايان بوده اند.چه تحريم سرمايه‌گذاري وچه تحريم نفتي.وغربيهافقط ازاشتباهات اينهابعنوان اشتباهات استراتژيك استفاده كرده اند.نگاهي به تحريم سرمايه‌گذاري خارجي كه به واسطه تحريم سرمايه‌گذاري داخلي (بواسطه نرخ بهره 20%)وضع گرديده است اين ادعا رااثبات مي‌كندكه رفتارهاي ناشيانه والبته فاجعه بارزمينه سازبسياري مشكلات اقتصادي ايران است.

- حق مسكن 000/10توماني كه هشت سال است كارگران ايران رابه خاك ذلت نشانده است،نشاني ازانصاف ودفاع ازمظلوم وانقلاب مستضعفين ندارد.واين تنهايكي ازمظالمي است كه درحق 000/000/12كارگرايراني وخانواده هايشان شده است.وقدرت خريدآنهابه قدري ناچيزشده است كه براي تامين نيازهاي اوليه هم بامشكل مواجه شده اند.

- نظام آموزشي ازاصلي ترين زيربناهاي توسعه است،ولي رسم ناخوشايندوظالمانه «حق التدريس» فاجعه ايي است كه بعدها اثرات آن درنظام آموزشي كشوروجامعه ي ما بيشترظهوروبروزپيدامي‌كند.چراكه تمام حقوق يك استادحق التدريس حدود يك دهم يك كارگرافغاني است واين نهايت سودجويي دربخش آموزش كشور است ونهايت ظلم درحق معلمان واساتيدحق التدريس والبته دانش آموختگان .

- يك برنامه براي اصلاح بخش مسكن كافيست وماآن رااجرايي خواهيم كرد تا درس عبرتي باشد براي آنانكه حيات مردم رادرخطرانداخته اندوكساني كه مانع تصويب ماليات برخانه هاي خاليشان شده اندبايدطعم تلخ مصيبتهاي مستاجران رابچشند.مامعتقديم دربخش مسكن كشوريك اصلاحات ارضي ديگر لازم است.

- نرخ بهره 20%باعث فلج شدن سرمايه‌گذاري شده است،چون سرمايه‌گذاري دربانك ازسرمايه‌گذاري درتوليدهم جذاب ترشده است وهم ريسك كمتري دارد.ووقتي سرمايه‌گذاري كه مادرهمه‌ي زايش هاي اقتصادهست فلج شود،مگرمي توان شعارايجاداشتغال،مبارزه باتورم وركودو...راسرداد؟اقتصادفيلم تخيلي نيست.قانون دارد.وآنانكه الفباي اقتصادرابدانندرابطه ي عكس نرخ بهره وميزان سرمايه‌گذاري راقطعا"مي فهمند.

- نظام بانكداري كنوني جهان برمبناي الگوي صهيونيستي است كه البته درايران به ناحق نام بانكداري اسلامي گرفته است.جالب است كه نرخ بهره دربانكداري صهيونيستي به ندرت به بيش از5%مي رسد ودرايران به بيش از30% هم مي رسد.وجالب تر اينكه ازطرف بانك جهاني برخي ازبانكهاي ايراني بعنوان بانك پيشرو تعيين مي‌گردند!

- اكثريت قريب به اتفاق مديران ماالفباي مديريت راهم بلدنيستندوحتي درزمينه تقسيم كارهم بامشكل جدي مواجه هستندومتاسفانه بسياري ازآنهامدارج بالايي هم به ناحق به دست آورده اند. دربخش سياسي مابازنشستگي نداريم وبايدعده ي زيادي بازنشسته شوندتا كشوربه ثبات برسد.ونبايدانسانهايي باقدرت سياسي بسياربالانظام سياسي كشوررا هروقت اراده كنندباطلاطم مواجه كنند.

- باوجودآنكه اكثر جمعيت ما متولدين دهه هاي پنجاه وشصت هستندولي هيچ نقشي دراداره سياسي كشورندارند.اين حق ماست و مابراي اعاده اين حق آمده ايم.

- ماهنوز هم رشته ايي بنام بودجه دردانشگاههاوموسسات آموزش عالي نداريم، درحالي كه رشته تنبك هم داريم.واين درحالي است كه بودجه عظيم ترين ،گسترده ترين وپيچيده ترين لايحه دولت به مجلس است وتمامي اركان كشوررادربرمي گيردواكنون به واسطه عدم توجه جدي به بودجه ايي مرده(ياهمان سنواتي) بدل گرديده است. بدون حتي يك كارشناس !

- نيروهاي مسلح تخصصي وحرفه ايي براي جنگهاي دانش بنيان يك ضرورت انكارناپذيراست.جنگ امروزجنگ فكراست نه تعددنفرات.البته وضعيت معيشتي نيروهاي مسلح بايددرسرلوحه يبرنامه ها قرارگيرد.

اینهابرخي ازاهداف مابراي كانديداتوري درانتخابات رياست جمهوري دردوره يازدهم است.

مجيدگودرزي

كانديداي دوره يازدهم رياست جمهوري

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:34 |

چالشهاي رييس جمهورآينده دربخش مالي كشور The head of the country's financial sector challenges for new peresident

مهمترين چالش آينده ايران بخش مالي ماخواهدبود.بخش مالي هراقتصادي ودركل هرجامعه ايي نبض آن جامعه محسوب مي شودودرنگاهي جزيي ترمي توان گفت دريك ساختارسازماني اگردربخش مالي فسادنباشدتمام يك سازمان مي تواندسالم باشدوبرعكس .درحقيقت جرم خيزترين وفاسد ترين بخش هرسازمان وهركشوري بخش مالي مي باشد.كه درسالهاي اخيربه علت كنترلهاي ناكارآمدويابهتربگوييم نبودكامل كنترل دربخشهاي مالي،اقتصادكشورمادچارتنشهاي فراواني گرديده است.ومتاسفانه اين تازه ابتداي كاراست.شعبات بسيارزيادبانكهارامي توان به رشدقارچهاي سمي دراقتصادايران تشبيه كردكه باپولهايشان درحال خفه كردن مردم وبخصوص توليدكنندگان هستند.

ظهورشبه دولتي ها وقدرت گرفتن آنهادرسالهاي اخيرباعث عقيم شدن كامل كنترل دولت گرديده است ودرحقيقت آنهاهركاري كه توانسته انددراقتصادكرده اندوبعلت ريشه هاي سياسي قوي تقريبا"فارغ از هرگونه نظارت وبرخوردي بوده اند.استفاده ازرانت هاي دولتي فراوان وبسيج منابع وامكانات دولتي براي منافع شخصي درآينده مشكلات زيادي رابوجود مي آورد.وباعث ايجادوگسترش اقتصادزيرزميني وخاكستري خواهدگرديد.كه هردولتي رابراي منافع گروههاي فشارتحت فشارقرارخواهدداد.

نقدينگي فاجعه اي است كه هم تورم رابه دنبال آورده وهم ابزار هاي ويرانگررابراي مقابله بااين پديده توجيح مي‌كند.كه اين ابزارازخودنقدينگي به مراتب خطرناك ترند.شاهداين مدعانيزنرخ بهره ايست كه براي جمع آوري نقدينگي رواج پيداكرده است كه بسرعت درحال نابودي تمام بخشهاي اقتصادي كشوراست .تاجايي كه استفاده ازاين ابزارخطرناك باعث تشويق غربيها براي استفاده ازتحريمهاي سرمايه‌گذاري شده است،چون به واسطه نرخ بهره 20%سرمايه‌گذاري داخلي كاملا"تحريم شده است.وسرمايه‌گذاري دربانكها ازسرمايه‌گذاري درتوليدسودمندترشده است.وازآنجاكه سرمايه‌گذاري مادر همه زايشهاي اقتصاداست ،فلج كردن آن باعث فلج شدن اقتصادمي‌گردد. نرخ بهره 20%به واقع يك ويراني خودخواسته است.

بي اخلاقي دربخش مالي كشوررواج بسياربدي پيداكرده است تاجايي كه دادمسولان راهم درآورده است .جذب سپرده هاي مردم بصورت پس انداز واعطاي تسهيلات باسودتا33%تنهابخش كوچكي ازفساد سازماندهي شده دربخش مالي وخصوصا"بانكي كشوراست.

بودجه هاي مرده اي كه همان بودجه سنواتي فعلي كشوراست درنهايت بي كفايتي براي پاسخگويي به نياز هاي توسعه ايي كشورقراردارند. واصلا"هيچ ارتباطي با برنامه هاي كوتاه مدت وبلندمدت وحتي چشم اندازبيست ساله ندارند.وفقط محل بده بستانهاي سياسي بين دولت ونمايندگان شده است.ماهنوز هم رشته ايي بنام بودجه درنظام آموزش عالي كشورنداريم.وعموم كارهاي بودجه دردستان كارشناسان حسابداري است كه غالبا" باالفباي بودجه نويسي هم بيگانه اند.اعضا وتخصص هاي افرادعضو كميسيون برنامه وبودجه مجلس هم جاي تامل فراواني دارد!درجايي كه حتي يك نفرفارغ التحصيل بودجه دركشورماوجودنداردآنهامدعي مي شوندساعتها روي لايحه بودجه كاركارشناسي كرده اند!

مديريت هاي بي كفايت وكاملا"ناآشنا،حتي بااصول اوليه مديريت ،تقريبا" درسرتاسرسازمانهاي دولتي ما موج مي زند.ومتاسفانه دربسياري ازسازمانهاهنوزهم حتي ازتقسيم كارهم خبري نيست. ودربخش مديريت چه خردوچه كلان به مرزهاي فاجعه نزديك شده ايم.كابينه دولتهاي نهم ودهم بجزمعدودي ازافرادتواناوشايسته شاهداين مدعاست.واخراج برخي ازآنهانشانه نارضايتي حتي شخص رييس جمهورازعملكرد آنهابوده است.

تزلزل فرهنگ وغالب شدن ضدارزشهابجاي ارزشهاوبي آبرو شدن ارزشهاي ناب ايراني،شكاف درآمدي كه هروز فشاررابرحقوق بگيران بيشتروبيشترمي‌كند،غفلت ازوضعيت معيشتي مردم،هدفمندی بودن یاقطع آن هردومصیبت است وبرای هررییس جمهوری یک چالش اساسی است،نظام توزيع كاملا"فاسدكه توان تحت فشارقراردادن هم توليدوهم مصرف كننده رادارد،رانت هاي دولتي،ترويج خطرناك سياست درهمه بخشهاي جامعه،نهادهاي تصميم گيرنده چندگانه وچندلايه،نبودديدكلي وكلان نگري دربخشهاي مختلف و...همگي چالشهايي است كه براي حل آنهاهم توان وهم قدرت بسياربالايي نيازاست.آنقدرزيادكه حتي گروههاي فشارحاكم دراين بخشها بارها توانسته اندرييس جمهوري همچون احمدي نژادراهم تحت فشارقراردهند.و وادار به معامله كرده اند.معامله ايي كه بازنده ي حقيقي آن تنهامردم ايران بوده اند.

رييس جمهورآينده ايران ازهرگروهي كه باشدقطعا"كارزيادي نخواهدكرد.چون تعارض بااين گروههاي قدرتمندفشار،كشورراباچالشهاي بيشتري مواجه خواهدكرد.ونبودجامعه مدني سازمان يافته وسازمانهاي مردم نهادقدرتمندبراي حمايت ازرييس جمهور وبرنامه هاي او،هرمردمي نژادي راواداربه كرنش وعقب نشيني مي‌كند.ونقش مردم درتحولات آتي كشورروزبه روزكم رنگ تر مي شود.وداشتن پايگاه مردمي ديگرارزش خودراازدست داده است.وجاي خودرابه نمايندگي گروههاي ذينفع داده است.

مجيدگودرزي

نامزدریاست جمهوری یازدهم

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:33 |

برنامه های انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

به حول وقوه الهي اينك كه ملت ايران درآستانه خلق حماسه ايي سياسي قرارگرفته اندوباتوجه به تاكيدات مقام عظمي ولايت مبني برحضورحداكثري برخودفرض دانستم كه دراين عرصه مهم واردوبابيان ديدگاههاي نووملاك قراردادن انديشه هاي بزرگ وبرنامه هاي سازنده به جاي داشتن اسمي بزرگ ،منشاءتحولي درانتخابات گردم وبصيرت راجايگزين مقام وموقعيت كنم كه اگردرهمين حدهم باشد،تحولي شگرف خواهدبودبراي بالندگي ايران اسلامي درآينده وانتخاب درست مردم براي اين مهم باارائه برنامه هاي خودبه شوراي محترم نگهبان قصدكانديداتوري به نمايندگي ازقشرفرهيخته ودانشگاهي كشوررادارم.اميداست كه سازنده باشد.

1-همانگونه كه مستحضريدآشفتگي ها دربخش بودجه ايي كشورازساليان دورتاكنون ادامه داشته است وتاجايي پيش رفته است كه باوجودتحولات عظيم دربخش آموزش عالي هنوز هم خبري ازرشته بودجه نيست.ونبودنيروي متخصص درمهمترين بخش اقتصادي وبرنامه ايي دولت ،بودجه رابه بودجه اي مرده وياهمان سنواتي بدل كرده است.

درمهمترين برنامه اينجانب ايجادرشته ي دانشگاهي بودجه به منظورتامين نيروي انساني متخصص دراين بخش ونيز احياي مجددسازمان برنامه وبودجه باساختاركارآمدوبه روزجايگاه ويژه ايي دارد.

2-نرخ بهره 20%يك فاجعه اقتصادي ويك دورتسلسل باطل بين تورم وركودو...بانرخ بهره ايجادكرده است.وبهانه واهي نرخ تورم ولزوم بالا بودن نرخ بهره بالاترازنرخ تورم رادراذهان به غلط جاانداخته است.درحالي كه نرخ بهره بالازمينه سازكاهش سرمايه‌گذاري وكاهش سرمايه‌گذاري كاهش توليدوافزايش قيمتهارابدنبال دارد.ودراصل زمينه سازتحريمهاي بين المللي نرخ بهره 20%ياهمان تحريم داخلي بوده وهست ومتاسفانه زمزمه هايي هم براي افزايش مجددآن وجوددارد.واين درحالي است كه حتي آناني كه الفباي اقتصادرابدانندتصديق خواهندكردكه رابطه ي نرخ بهره وسرمايه‌گذاري رابطه ايي عكس است واين نرخ درحقيقت سرمايه‌گذاري داخلي راتحريم كرده است واين نرخ ناثواب وغيرعقلاني باعث تحريم سرمايه‌گذاري داخلي گرديده وباتحريم سرمايه‌گذاري خارجي تكميل گرديده است وهماانطوركه مي دانيدهمه‌ي زايشهاي اقتصادنشات گرفته ازسرمايه‌گذاري است ودرزماني كه سرمايه داخلي وخارجي تحريم گرديده است ايجاداشتغال،مبارزه باتورم،كاهش ركودو...يك طنز تلخ ويك فكاهي است.

اولويت دوم بنده بعدازموفقيت درانتخابات كاهش نرخ بهره براي بي اثر كردن تحريمهاوتحريك سرمايه‌گذاري براي نجات اقتصادوازطرفي تغييررسالت بانكها ازواسطه ايي به محرك توليداست.چون باادامه وضع كنوني ،بانكها دربلندمدت بزرگترين قربانيان اقتصادورشكسته ي ماخواهندبود.

3-سومين بخش برنامه هاي آتي بنده به تغييراساسي درمديريتهاي كشوراست چراكه اگراين بخش اصلاح شودتوسعه امكان پذيرخواهدبود.ودرشرايط كنوني حتي ازتقسيم كارهم كه الفباي مديريت است درادارات دولتي خصوصا"خبري نيست.قاطعانه با ناشايسته سالاري وزدوبندهابرخوردوبركارآمدي واثربخشي مديريت دولتي تاكيدواصرارخواهدشد.

4-تقريبآدرهمه نظامهاي سياسي دنيارعايت واعاده ي حقوق طبيعي آحادجامعه رافلسفه وجودي خودمي دانند.اماهنوزهم دركشورمابسياري ازمردم اگربيكارشوندحتي حق مريض شدن هم ندارند!رعايت حقوق طبيعي براي آحادجامعه برنامه ي بعدي ماخواهدبود.

5- معيشت 000/000/12ميليون كارگروخانواده هايشان به وضعيت بحراني رسيده است .كه حق مسكن ماهيانه ۰۰۰/۱۰توماني سندي بربي عدالتي وظلم دراين بخش است ومي رودكه به بحران آينده ومنشاسوءاستفاده دشمنان بدل گردد.كه درآينده سعي خواهدگرديدباكاهش هزينه‌هاي توليددربخش تامين مالي سهم كارگران درتوليد منصفانه گرددواين وضعيت ازبحران خارج گردد.

6-استفاده ازفناوري هاي نو ين وتجاري سازي ابداعات مارادربرابرتحريمهاي نفتي و...مصون مي‌كندوزمينه سازي براي ارائه خدمات پزشكي ومهندسي درسطح منطقه وجهان وباقيمتهاي رقابتي درسطح نازل باعث شكوفايي وبهره وري نيروي انساني متخصص خواهدگرديد.

7-احياي اقتصادتوريسم واستفاده بهينه ازسرمايه هاي موجوددراين بخش مي تواندماراتا سطح درآمدكشورهايي مانندتركيه واسپانيا بالا ببرد.

8-ايجادارتباط مستقيم بين متخصصان بخش كشاورزي وكشاورزان ،ايجادزمينه براي صادرات آني محصولات كشاورزي وافزايش محصول درواحدسطح مي تواند باعث تحول عمده دراين بخش گرددوماراازيك واردكننده بزرگ محصولات استراتژيك به يك صادركننده بدل كند.

9-باقدرت تمام سعي درانهدام مديريت هاي محفلي وباندي وزارتخانه هاي نيروونفت خواهم داشت تاماشاهدصادرات خصوصي بيت المال نباشيم.

10-مسكن حق طبيعي همه مردم است وبرآورده كردن اين نياز وظيفه ي دولت است دولت بايدبه هرزوج يك باب مسكن مناسب واگذارنمايدباشرط اجاره به شرط تمليك .دربخش خصوصي هم ماديگررهن واجاره نخواهي داشت بلكه تنها اجاره به شرط تمليك خواهدبودتايك اصلاحات ارضي ديگرهم دربخش مسكن شكل بگيرد.ودرخصوص خانه هاي خالي مصادره جاي ماليات راخواهدگرفت.چراكه اين هم يك نوع احتكاراست ونبايدبايك نوع احتكاردونوع برخوردكرد.

11-ارتش مابايدارتشي مبتني برتخصص باشدنه نفروسلاحهاي مربوط به جنگ جهاني دوم.وضعيت معيشت نيروهاي مسلح هم بايدبهبودپيداكند.

12-حق التدريس يك رسم ناميمون ويك ظلم مسلم دربخش آموزش كشوراست.بخش آموزش جاي سودجويي نيست ومي بايست هزينه تمام شده ازداوطلبان اخذگردد.

13-جرم سياسي بايدتعريف مناسبي داشته باشد.چون فقط مردم مجرم نيستند.وقطعا"جرم مسئولان ازمردم شعاع بيشتروتبعات بدتري دارد. ما درنظام سياسي كشوربازنشستگي نداريم وسياسيون باهرعملكردي،هم داراي ثبات وهم داراي ارتقاءدائمي هستند.كه اين غلط است وبرخي مقامات حتي بايدجوابگوي عملكردبعضا"فاجعه بارخودباشند.وبراي ايجادثبات سياسي دركشورلازم وواجب است برخي مديران وعملكردهاحذف شوند.

14- سيستم تاراج ياهمان ناديده گرفتن ظرفيت ها ي رقيب وحذف توانايي هاي بازنده انتخابات درعرصه سياسي كشور،سالهاست كه درممالك پيشرفته كنارگذاشته شده است كابينه دولت بايدبراساس عملكردهاوازهمه‌ي گروههاي سياسي انتخاب شودوسرمايه هاي انساني شگرفي فارغ ازجناح بندي هاي سياسي در34سال گذشته پديدارشده وظهوروبروز پيداكرده است و مامعتقديم سيستم تاراج باعث نابودي سرمايه هاي كشوردربخش عالي شده است.ونگاه حزبي وگروهي باعث ناديده گرفتن اين سرمايه هامي‌گردد.

15-شكاف درآمدي(افزايش كمترازميزان تورم حقوق) باعث فقرشديدقشرحقوق بگيرومتوسط جامعه گرديدكه بايداين شكاف به مرور ازبين برود.

16-قيمتهابايددرداخل وخارج يكسان گرددودرآمدها هم بايدمتناسب باآن تنظيم گرددتاازپديده ي قاچاق جلوگيري گردد.ونيازي به صرف هزينه‌هاي گزاف براي مبارزه باقاچاق نگردد.وپرداختهاي انتقالي اقشارآسيب پذيررابه سطح معقولي ازدرآمدبرساند.

17-نظام بسيارفاسد توزيع دركشوربحرانهاوآشوبهاي زيادي راايجادوباعث تحميل بحران برتوليدكننده ومصرف كننده شده است واين هردورابارها تحت فشارقرارداده ودرآمدهاي ناثوابي وبدون زحمتي رانصيب عده ايي كرده است.تلاش مي‌گرددنظامهاي توزيع همانندتوزيع مويرگي ترويج ،وفاصله توليدتامصرف به حداقل برسد.

18-تلاش مي‌گرددتاطرحهاي عظيم چون طرح پنج درياچه وياانتقال آب ازدرياي خزربه كويرمركزي ايران اجرايي گردد.كه اگرحتي يكي ازاين طرحهاي عظيم به بهره برداري برسدبيكاري وفقردركشورريشه كن مي‌گردد.

19-چهاراستان لرنشين به انضمام استانهاي كردستان وسيستان وبلوچستان ايران سهمشان ازپيشرفت ،پيشرفت فقربوده است.طرحهاي آمايش صنعتي وكشاورزي دراين استانهاباجديت دنبال خواهدگرديد.

20-براساس آمارها000/000/11نفردرآستانه ازدواج قراردارندكه بايدمشوقهاي جدي به آنهاپرداخت گرددوبراي جلوگيري ازتبعات بعدي اين يك الزام براي كشوروجامعه است.چراكه دشمنان مازودترازمادست بكارشده اندوبراي ضربه زدن به ماازنقاط ضعف مااستفاده مي كنند.

21-فن آوري هاي روز بايدجاي خودرابه سيستم هاي فرسوده وغيركارآمددرهمه‌ي بخشها دهند.

22-رييس جمهوربايددركنارمردم قرارگيردوهربخشي كه حقوق مردم رارعايت نكندبايدتابازگشت به شرايط مطلوب ورعايت حقوق مردم تحريم گردد.

23-زمينه سازي براي ورد به بازارهاي جهاني بايدصورت بگيردقبل ازآنكه فرصتها به تهديدبدل گردند.

24-محورمقاومت بايدتقويت گردد.

25-دراعزام حجاج به عربستان سعودي وايجاد درآمد براي سران وهابي بايدتجديدنظرگردد.

26-هنرمندان بايدبازتاب دهنده ي مشكلات جامعه باشندونبايدهرگزبه واسطه ي بازتاب مشكلات ومفاسدتحت فشارقرارگيرند.

27-دولت بايدبجاي كنترل تك تك مغازه هاصنوف راكنترل كندوبجاي سفرهاي استاني كه هم براي مردم وهم مسوولين ايجادمشكل مي‌كنداستانداران راكنترل كند.

28-مشروعيت نظام بايددرعملكردوبهبودرفاه عمومي باشد،نه تعدادشركت كنندگان درراهپيمايي هايي كه هم مردم وهم مسوولان راتحت فشارقرارمي دهد.

29-نظام آماري دولتي(GFS)تاكنون وجودخارجي پيدانكرده است واصولا"آمارهايي كه ارائه مي‌گرددغالبااشتباه است وفاقدارزش براي تصميم گيري است.ودربسياري موارد،هم به مردم وهم مسوولان دروغ مي گويد.شفاف شازي اولويت ماست براي تصميم گيري صحيح.

مجیدگودرزی

نامزدانتخابات یازدهم

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:33 |

اولین بیانیه انتخاباتی مجیدگودرزیThe first election manifesto Mjid goudarzi

كانديداي انتخابات رياست جمهوري يازدهم

وازاعضاي ائتلاف اساتيد،متخصصان ودانشگاهيان

درانتخابات پيش رو كه مصداق حماسه ي سياسي ايرانيان لقب گرفته است، نامزده ها با چهره ها وسليقه‌هاي مختلف آمده اندكه عزت واستقلال ايران اسلامي را يك‌بارديگر برصفحات تاريخ اين مرز پرگوهر به نگارش درآورند.ماكه تاكنون به نسل سوخته شهره بوده ايم زن ومردآمده ايم به همه ثابت كنيم مانسل پرنشاط وپرتوان اين انقلاب هستيم ونه نسل سوخته.نسلي كه توان وظرفيت ساختن ايران فردا رادارد وسرزندگي وشعف مايك‌بارديگرمروجان يأس ونا اميدي رامقهورحضور نسل جوان ايران خواهدكردونشان خواهيم داد كه خيل عظيم نسل جوان ايران توان خلق حماسه هاي زيادي را دارد همانند حما سه ي سياسي خرداد92.

درسال‌هايي كه ازانقلاب اسلامي ما مي گذرد انسان‌هاي بزرگي بيرق ايران اسلامي رادرجهان برافراشته داشته اندكه شهدا،جانبازان وايثارگران سردمداران عزت وافتخارما بوده اند.حال كه اين پرچم به دست مارسيده است وقت آن رسيده كه باتوكل برخدا‌‌‌و با تكيه برخيل عظيم سرمايه هاي دانشي وفرهيختگان كشورنقطه ي پاياني رابر عملكردهاي آزمايش وخطايي بگذاريم وباتكيه بر برنامه ريزي صحيح وپويا،كه باهرشرايطي قابليت انطباق داشته باشد،جهشي عظيم وعزمي ملي رابراي توسعه همه جانبه ايران اسلامي برپا كنيم وبه قول حافظ طرحي نو دراندازيم. واين به مدد‌ نيروي انساني متخصص ونيزموهبت هاي الهي وطبيعي بي نظيرايران امري دورازدسترس نيست.بلكه باانسجام ملي واصلاح بنيادين مديريت ها قطعا"امري سهل الوصول است.

آنچه كه بيش ازهمه مارابه ورود به جريان سياسي كشوروخصوصا" انتخابات رياست جمهوري ترغيب كرده است،حضوركانديداهايي است كه در وراي اسم هاي بزرگ خود، عملكردي داشته ودارندكه وضعيت موجودرارقم زده اندكه مطمئنيم درشأن والاي ملت ايران نبوده ونيست.والبته قضاوت دراين خصوص رابه مردم فهيم ايران وا مي گذاريم آنهم درپاي صندوقهاي رأي.

ماآمده ايم تافكرهاي بزرگ وبرنامه هاي كارآمدراجايگزين اسم‌هاي بزرگ كنيم.وبگوييم نيروهاي انقلاب چند نفرخاص نيستندكه با ابزارهاي تبليغي خودناكارآمدي راكارآمدي جلوه مي دهندوكشمكش هاي بيهوده سياسي وجناحي راجايگزين منافع ملي كنند.وسوءمديريت خودراهمواره به گردن دشمنان خارجي بيندازند.

اهم برنامه هاي مابراي حضوردرانتخابات به شرح ذيل است كه به استحضارمردم شريف ايران مي رسد:

- براي اولين باربعدازپيروزي انقلاب مادرصدد تشكيل كابينه اي ازهمه نيروهايي هستيم كه در34سال گذشته عملكرد مناسبي داشته اندودربخشهاي اجرايي دولت هاي مختلف باعث جهش هاي بلندي شده اند.بدون توجه به گرايشهاي حزبي وسياسي وتنها با توجه به اولويت منافع ملي؛

- تغييرنرخ بهره درطول 4سال تارسيدن به نرخ 8%براي تحريك سرمايه‌گذاري داخلي ومقابله اساسي باتحريمهاي سرمايه‌گذاري خارجي.چون مامعتقديم نرخ بهره 20%يك تحريم سرمايه‌گذاري داخلي است ومنشأ بسياري ازنابساماني هادربخشهاي مختلف اقتصاد همانند توليد و اشتغال گرديده است ؛

- تغييررسالت بانك‌ها از واسطه ايي به حامي توليد و مبارزه جدي با فساد در بخش پولي ومالي كشور و ايجاد انضباط مالي ؛

- تخصصي كردن مديريت دولتي وحذف كامل نيروهايي كه هنوزهم اعتقادي به تخصص گرايي وشايسته سالاري ندارندومديريت رامنبع درآمدمي دانندونه مسووليت.همچنين اجراي دقيق برنامه هاي كنترلي ونظارتي درسازمانها وادارات دولتي براي مبارزه ي جدي بافسادروز افزون؛

- احياي مجددسازمان برنامه وبودجه باساختاري دقيق واثربخش وتغييرات ريشه ايي وبنيادين درسيكل بودجه كشور(كه هم اكنون به بودجه ايي مرده بدل گرديده است)وارتباط دادن بودجه بابرنامه ها ي كوتاه مدت وبلند مدت.قابل توجه آنكه دربخش آموزش عالي ماهنوز هم رشته ايي بنام بودجه نداريم و تربيت نيروي متخصص ازاولويت هاي اصلي مادراين بخش خواهدبود؛

- توجه جدي به حقوق طبيعي ايرانيان(غذا،پوشاك،بهداشت ودرمان ،آموزش ومسكن)كه رسالت اصلي وفلسفه وجودي همه‌ي دولت ها ست كه متاسفانه هنوز هم درايران ناديده گرفته مي شود و هنوز هم بسياري ازهم وطنان مااگرازكاربيكارشوند،حق بيمارشدن هم ندارند.رفع معضلات اساسي دراين بخشهابابرنامه ريزي صحيح وحل ريشه ايي معضلات بخش مسكن وبهداشت ودرمان؛

- تدوين واجراي برنامه نظام جامع آماري دولت وشفاف سازي براي تصميم گيري هاي صحيح؛

- اصلاح نظام توزيع وكوتاه كردن فاصله توليدكننده ومصرف كننده با استفاده ازشيوه هاي نوين وعلمي مديريت بازرگاني همانند:توزيع مويرگي.براي اولين قدم هم براي كاهش تورم قيمت توليدات وخدمات دولتي كاهش پيداخواهدكرد؛

- ارتقاءو اصلاح نظام سياسي كشور و اعطاي بازنشستگي به كساني كه عملكرد ضعيفي داشته اند و متاسفانه با هرعملكردي ارتقاء پيدا كرده اند!وتلاش براي تعريف درست جرم سياسي؛

- اجراي كامل طرحهاي آمايش سرزميني براي اجراي عدالت درتوزيع امكانات خصوصا دراستانهاي محروم؛

- دردولت آينده خط قرمز ما مردم خواهند بود و نه مسوولين.و هيچ گروه سياسي حق عدول ازخط قرمز مردم را ندارد.

مواردفوق ازاهم برنامه هاي ماست كه به حول وقوه الهي وحمايت همه جانبه آحادمردم درجهت منافع ملي به اجرادرخواهدآمد.

مجيدگودرزي

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:32 |

چند سووال ازرييس جمهورمنتخب مردم ایران

سرانجام بعداز كشمكش هاي فراوان فراوان وگمانه زني هاي گسترده دكترحسن روحاني بعنوان هفتمين رييس جمهورانتخاب گرديد.

چندروز قبل وقتي كه پوسترهاي تبليغاتي كانديداهاي اصلاح طلب شوراي شهررامي ديديم عموما"دررزومه آنهاكلمه سابق به چشم مي خورد.معاون سابق،وزيرسابق و...حال كه پس ازهشت سال اصلاح طلبان به صندلي رياست جمهوري رسيده انداين سووال پيش مي آيدكه سيستم تاراجي كه اصولگرايان به بدترين شكل ممكن به اجراگذاشتند،اصلاح طلبان هم به اجراخواهند گذاشت؟يابه قول دكترروحاني آنهامايل به استفاده ازتمام ظرفيتهاي كشورند،چه اصلاح طلب وچه اصولگرا.

حال مي خواهيم چندسووال بپرسيم ازرييس جمهورمنتخب مردم:

1-درزمان رياست جمهوري آقاي هاشمي پديده زشت وناميمون شركتهاي پيمانكارتامين نيروكليدخوردودردولت آقاي خاتمي هم سفره محقراين قشرزحمت كش به نفع عده ايي خالي شد.حال كه باتلاشهاي بي نظيرآقاي احمدي نژادشركتهاي دولتي مجبوربه عقدقراردادمستقيم بااين نيروهاوحذف شركتهاي پيمانكارتامين نيرو شده اند،روندسامان دهي معيشت اين نيروهاادامه پيداخواهدكرد؟يارويه اشتباه آقايان هاشمي وخاتمي ادامه خواهديافت؟

2-اجاره مسكن دراين روزهااگربگوييم براي كارگران كمرشكن شده است بيراه نگفته ايم واصلا"اغراق نكرده ايم.شاهدآنهم حق مسكن 000/10توماني واجاره هاي ميليوني است.كارگران مي خواهندبدانندتاكي اين روندظالمانه ادامه خواهدداشت؟

3-جنا آقاي دكترروحاني اساتيدومعلمان حق التدريس كشورما ساليانه يك دهم حقوق ومزاياي يك كارگرافغاني رادريافت مي كنند.شاهداين مدعاهم حق التدريس 5656توماني معلمان حق التدريس داراي مدرك دكتري تمام وقت است وحق التدريس 5700توماني اساتيددانشگاهها.آياشما هم حاضريددراين نظام آموزشي كه سوءاستفاده هايي به اين بزرگي درآن صورت مي گيردهمانندماتدريس كنيد؟يادآورمي شويم دراين نظام خودوخانواده محترمتان حق بيمارشدن هم نداريد!چون اصلا"بيمه براي اين قشرفرهيخته تعريف نشده است!

4-مااعتقادكه نه،بلكه ايمان داريم نرخ بهره 20%يك تحريم سرمايه‌گذاري وفعلي درحدمحاربه باخداست.اگربگوييم سرمايه‌گذاري مادرهمه زايشهاي اقتصاداست اصلا"اغراق نيست واگربگوييم نرخ بهره 20%مادراقتصادرافلج كرده است گزافه گويي نيست چون براساس اصل مسلم اقتصادرابطه ي نرخ بهره وسرمايه‌گذاري عكس است.حال اين سووال پيش مي آيدكه آيا شماتوان كاهش نرخ بهره ونجات اقتصادوبي اثركردن تحريم بين المللي سرمايه‌گذاري راداريدياخير؟يابه قول خودتان محافظه كاريد؟

5-جناب آقاي دكترروحاني ايرانيان هنوز هم ازحقوق طبيعي (مسكن،غذا،پوشاك،بهداشت ودرمان،آموزش)خودمحروم هستند شماهم اين حقوق رابه رسميت نمي شناسيد؟يانه براي آحادمردم يك حداقل معاش درنظر مي گيريد؟

6-مديريت هاي محفلي ومديراني كه الفباي مديريت راهم نمي دانستند ضرباتي به ما زدندكه به قول آقاي دكترمحسن رضايي آمريكا واسراييل هم توان زدن اين ضربه هارانداشتند.حال نوبت شماست كه يابراي هميشه اصلاح كنيدويا اين رويه غلط راادامه دهيد؟

۷-بودجه بزرگترين،پيچيده ترين وگسترده ترين لايحه دولت به مجلس است.اماهنوزهم دركشورمان ودرآموزش وعالي مان هنوزهم رشته ايي بنام بودجه نداريم.آياشماسازمان برنامه وبودجه رااحياخواهيدكردويانه حاتم بخشي خواهي كرد؟

۸–شكاف درآمدي كه بواسطه افزايش سرسام آورتورم وثبات نسبي درآمدحقوق بگيران حادث شده است قشرحقوق بگيررادروضعيت بدي قرارداده است ودربرخي مواردمجموع حقوق ومزاياي آنها حتي كفاف هزينه اجاره منزل رانمي دهد.شمابرنامه ايي داريد؟چون حقيقتا"براي اين قشربه قول معروف« كاردبه استخوان رسيده است».

۹-آياازهم اكنون درفكرانتخابات بعدي هستيدكه هماننداصولگرايان روزهاي سختي مثل امروز راتجربه نكنيد؟

مجيدگودرزي

مدرس دانشگاه

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:31 |

بسمه تعالي

آنچه ازنظام سرمايه داري بايدآموخت Whatever must be learning from the capitalism

همان طوركه همگان مي داننددريك قرن گذشته بويژه بعدازجنگ جهاني دوم يكي ازاصلي ترين دلايل پيشرفت ژاپني ها،تركيب بسيارزيباي سنتهاي اصيل ژاپني (سخت كوشي،انسجام ،ميهن پرستي و...)باتكنوژي روز دنياست.درحقيقت آنهاهرچيزخوبي راجذب مي كردندودرمقابل مانع ازذوب شدن فرهنگ شان درسايرفرهنگها مي شده اند.وهرچيزوارداتي رابعداز پالايش به بخشهاي دروني جامعه برده وحداكثراستفاده راباپشتكاربي نظير خودمي بردندوآن رابه يك نقطه قوت تبديل مي كردند.جالب است كه آنهاحتي ازآمريكاييهايي كه خالق فجايع بمباران اتمي كشورشان بوده اند،چيزهاي زيادي رايادگرفتندوجهش هاي بي نظيري رادراقتصادخودرغم زدندتاجايي كه محصولات سوني(Sony) رامي توانستيم حتي دردورافتاده ترين نقاط آفريقا هم ببينيم.

اما آن چيزهايي كه براي ماايرانيان اهميت فراواني دارداينست كه چگونه مسايلي راازنظام سرمايه داري استنتاج كنيم كه منطبق براصول فرهنگي وديني ماباشد.وورود يك تكنولوژي جديد سبب آسيب به فرهنگ ما ويابهتربگوييم موجب بخشي ازتهاجم فرهنگي نشود.طردهرچيزي سسبب حذف برخي ازفرصتهاخواهدگرديد.والگوگيري صحيح باعث ترقي وپيشرفت خواهدگرديد.خداوندهم درقرآن مي فرمايد:«...چه بسيارشود كه چيزي راشماناگوارشماريدليكن خيروصلاح شمادرآن بوده،وچه بسيارشود كه چيزي رادوست داريدودودرواقع شروفسادشمادرآن است،وخداوند(به مصالح امور)داناست وشما نادانيد.»(سوره بقره آيه 216)

ولين ومهمترين چيزي كه ازنظام سرمايه داري مي توان آموخت بحث نرخ بهره است.باوجودآنكه پايه واساس بانكداري امروزدنيا درقرن هفدهم وتوسط يك يهودي بنانهاده شد،اماتقريبا درهيچ كجاي دنياوحتي دركشورهاي بامبناي سرمايه داري هم مطلقا خبري ازنرخ بهره 20%نيست وهرگز نرخ سودتسهيلات 27تا33% رواج ندارد.چون آنهامي دانندكه اين نرخ يك انهدام كامل اقتصادي ونابودگرزيرساختهاي اقتصادي است .اين يك اصل دراقتصاد است كه رابطه بين سرمايه‌گذاري ونرخ بهره رابطه ايي عكس است وقطعا"اين نرخ بهره يك تحريم سرمايه‌گذاري داخلي ودليل اصلي تحريم سرمايه‌گذاري خارجي است.ودرحقيقت نقطه ضعف بزرگترازاين نرخ بهره براي برنامه ريزي وجنگ اقتصادي وجودندارد.

لبته خداونددرقرآن هميشه بهترين راههارابه مسلمانان نشان داده است ودرآيات 275،276،278،و279سوره بقره،آيه 39 سوره روم،130آل عمران و131سوره نساءربارابشدت نكوهش كرده است وحتي درحد محاربه باخدا دانسته است .ولي افسوس كه ماغافليم.

دومين درسي كه ازنظام سرمايه داري بايدآموخت نظام توزيع كارآمد است.آنهاباوجودآنكه نظام خودرابرمبناي سودگذاشته اند،ولي هرگزنظام توزيع فاسدرانمي پذيرند.چون براساس اصول مسلم اقتصادي فساددربخش توزيع هم توليدكننده وهم مصرف كننده راتحت فشارقرارمي دهدوسودبادآورده ونامتناسب براي توزيع كنندگان درنهايت باعث كاهش قدرت خريدوركود-تورمي مي‌گردد.ازسوي ديگرمصرف كنندگان بادرآمدثابت تحت فشارشديد قرارمي گيرند.آنهاهرگز احتكارنمي كنندچون هزينه‌هاي نگهداري بشدت بالا مي رودوسودكمي راحاصل احتكاركننده مي‌كند.درنظام سرمايه داري تقريبا"كم فروشي مصدااق پيدانمي‌كندچون هرچيزي كاملا"تعريف شده است .

دراين نظام هرچيزگران باارزش نيست بلكه هرچيزارزشمند گران است.آنهايادگرفته‌انددرمقاطعه اي كه به دلايلي قيمت كالاهافزوني مي يابدباكاهش خريدويا جايگزين كردن سايرمحصولات تعادل رابه بازار برگردانند.امادركشورما اگرپيش بيني ها حاكي ازآن باشدكه قيمت يك محصول افزايش مي يابد،هجوم بي رويه به مراكزخريدشدت مي گيردوالبته عكس قضيه هم صادق است واينها دركل باعث آشفتگي دربخشهاي مختلف اقتصادمي‌گردد،به نحوي كه گاهي حتي دولت هم درمهاربازارناتوان مي‌گردد.

يكي ديگرازضعفهايي كه دربخش توزيع مامشاهده مي‌گرددحضورافرادبدون شناسنامه دراين بخش ورفتارهاي خودسرانه وغيرقابل كنترل آنهاست.بنحوي كه هركدام ازبخشهاي اقتصادراكه بخواهندمي‌توانندبه راحتي تحت تحريم يافشارقراردهند.آنها مي توانندتوليدكنندگان راواداربه درج قيمتهاي بالاترازحدمعمول روي كالاها كنند.درغيراينصورت ازخريدتوليدات آنهاخودداري مي كنند.

برخلاف نظام سرمايه داري دراقتصادماورشكستگي معناندارد.وتوزيع باكمترين هزينه، وبشدت رقابتي، جاي خودرابه توزيع باكمترين زحمت وبيشترين سودداده است.وتعيين سوددراين بخش تقريبا"يك بازه كاملا"بازاست.توزيع كنندگان وبخصوص واسطه ها تنهاقشري هستندكه درايران درسونامي هاي تورمي دراقتصادكاملا"مصون هستندوحتي سودهم مي برند!وكنترلها بجاي كنترل صنف كنترل واحدها ست ،كه هم بشدت هزينه براست وهم ناكارآمد.كنترلها درايران دولتي وبرخوردباخرده فروشان است.

آيات متعدد ي ازقران وجودداردكه مي تواندبناي تغييرات به سمت مطلوب رامستحكم كندوازآن جمله است آيه 1سوره مطففين كه كم فروشان را بشدت نكوهش وبشارت عذاب سختي مي دهد. پديده ي زشتي كه درسالهاي اخيررواج بدي پيداكرده است ،خصوصا"درصنايع لبنيات.

سومين درس از نظام سرمايه داري درنظام سرمايه داري خريدونگهداري طلا مضوم وحتي دربرخي مقاطع ممنوع است وباعث خروج سرمايه ها ازبخش توليد ودرنتيجه ركودمي‌گردد.واصولا" بجاي طلا براي پس انداز آنهاازخريدونگهداري سهام استفاده مي كنند.امادرايران طلا زينت وپس انداز خانمهاي ايراني است كه اين فرهنگ آسيب هاي جدي به بخش سرمايه‌گذاري واردمي‌كند.آنهم درشرايطي كه يكي ازدلايل عقب ماندگي كشورهاي درحال توسعه نبودمديريت صحيح منابع سرمايه‌گذاري است.وحتي نسبت به كشورهاي پيشرفته نيازبيشتري به سرمايه وسرمايه‌گذاري دارند.وبه جرات مي توان گفت استفاده غلط ازمنابع سرشارآنهاراعقب مانده اقتصادي كرده است.

چهارمين درس نظام سرمايه داري نگاه سيستمي است.درحقيقت بايدتمام نظامهاي اقتصادي رادركنارهم قراردادوديدكلي ايجادكرد.

اداره جامعه براساس ماليات درس پنجم است.درنظام سرمايه داري پرداخت ماليات وظيفه ومشاركت عمومي درهزينه‌هاي كشوراست ودربسياري ازكشورهابالاي 97% موديان ماليات خودراپرداخت مي كنند،آنهم بصورت صحيح.ودرايران نپرداختن ماليات زرنگي است.آنهاهزينه‌هاي اداره جامعه راباماليات وتوليدمي پردازندوماباتاراج منابع ملي.وفروش منابع ملي برضعفاي مديريتي هم سرپوش مي گذارد.

ششم آنكه آنهاسياست اقتصادي دارندومااقتصادسياسي.آنها سياسيت رادرخدمت اقتصادودرنتيجه رفاه جامعه قرارداده اندومااقتصادضعيف خودرازيربارسياست له كرده ايم.

هفتم آنكه آنهااداره رابراي انجام امورمي خواهندومااداره رابراي ايجاداشتغال.درنظام سرمايه داري مديريت نقطه كليدي است وارتقا بدون شايستگي معناندارد.آنهاشغل راتعريف سپس متناسب باآن فرد مناسب را استخدام مي كنند.ولي درنظام اداري ما اول شخص استخدام وبعدشغل اومشخص مي شودوبدترازآن هم اينكه تخصص گرايي معنا ندارد.ودريك كلام نقطه كليدي تمام فعاليتها مديريت است ودركشورما نقطه كليدي همه ضعفهاست.

مجيدگودرزي

مدرس دانشگاه

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:31 |

بسمه تعالي

طلاوكاركردهاي اقتصادي آن Gold, and economic functions.

مقدمه:

با تامل در سير تکاملى تمدن ها ،متوجه مى شويم که انسان ها در ادوار مختلف ،همواره متناسب با سطح فرهنگ خود ؛به دنبال زيبايى و تزيينات بوده و براى ايجاد اين تزيينات ،از طبيعت و محيط اطراف ،بهره گرفته اند .

در طى قرن ها از فرهنگى به فرهنگ ديگر ،مواد کمياب و زيبا مانند : صدف ،استخوان ،سنگريزه ،عاج، پنجه ى حيوانات ، چوب ،سنگ ،مرواريد ،مرجان و مينا ،مواد قيمتى ناميده مى شدند .از اين مواد ،متناسب با طبيعت محل زندگى و فرهنگ ،در تزيينات ،بهره گرفته مى شد.

در اين ميان ،ايران همواره سردمدار فرهنگ و تمدن ،بوده و داراى سنن خاص خود در طراحى و استفاده از جواهرات ،سنت ها ى خاص خود را به کار برده است .

جواهرات در ايران ،تاريخچه کهن و پر فراز و نشيبى دارد .در ايران باستان ،از جواهرات علاوه بر زيبايى براى رفع بلا و طلسم خدايان بد سرشت ،استفاده مى شد همچنين جواهرات ،نشان دهنده مقام اجتماعى شخص و اصالت خانوادگى او نيز بود .

در ايران براى ساخت جواهرات ،از طلا ،نقره ، و برنز و انواع سنگ هاى رنگى استفاده مى شده است و از آن جا که ايرانيان اهميت زيادى به تجمل و آراستگى مى دادند ،از نظر جواهرات براى تزئين لباس ها ،آرايش مو و ساخت ظروف استفاده مى کردند و از اين نظر ،ايرانيان در هر دوره تاريخى ،داراى سبک و نقش و نگارهاى ويژه اى شدند .

سرانجام از قرن نوزدهم ،با نفوذ اروپائيان به ايران ،بسيارى از تکنيک ها و سبک هاى ايرانى کمر نگ و کمرنگ تر شدند ،اما ايران ،همچنان فرهنگ غنى خود را در دل اقوام و قبايل خود حفظ کرد و بدين ترتيب برخى مدل هاى سنتى ،در بين قبايل ،از جمله اقوام کرد ،ماندگار شد.

متاسفانه امروزه نيز از طرح هاى غربى استقبال بيشترى مى شود .فرهنگ نادرست غرب پرستى ،دامن گير صنعت جواهرسازى نيز شده رو به گسترش است به گونه اى که بسيارى از طرح هاى ايرانى ،در ايرن صنعت رو به فراموشى رفته است .اکنون زمان آن فرا رسيده است که با تجديد نظر در طرح ها و فرهنگ سازى ،مانع پيشرفت اين سير نزولى شويم و آفرينش سبکى خاص را جايگزين تقليد از سبک هاى غربى نموده ،فرهنگ ايرانى را از فراموشى حفظ نماييم .

در اين جا به منظور آشنايى با فرهنگ سنتى ،کهن و اصيل ايرانيان در ساخت طلا و جواهر و سير تکامل اين صنعت در کشورمان از ادوار دور تا کنون ،به بررسى کوتاه تاريخچه جواهرات در ايران مى پردازيم .

طلا از گذشته‌هاي بسيار دور، به ‌دليل جلاي زيبا، مقاومت بالا در مقابل اكسيداسيون و ديگر عوامل شيميايي، شكل‌پذيري خوب و كميابي، در طول تاريخ مورد توجه بشر بوده و داراي اهميت ويژه‌اي مي‌باشد. طلا به عنوان مهمترين استاندارد پولي جهان مطرح بوده و بيشترين مورد مصرف آن در ساخت سكه و شمش طلا به عنوان ذخاير پولي بين‌المللي است. اين فلز به علت زيبايي و مقاومت، به صورت زيورآلات و كارهاي هنري نيز استفاده مي‌شود. اين فلز همچنين در ساخت لوازم الكترونيكي دقيق مورد استفاده است به‌طوريكه در آينده رده اول مصرف طلا را به خود اختصاص خواهد داد

تاريخچه طلا

اين فلز از قديمي‌ترين فلزات شناخته ‌شده است كه مورد استفاده قرارگرفته است، زيرا به سادگي شكل‌پذير مي‌باشد. هندي‌ها اولين بار در كتاب مقدسشان(4000 سال قبل از ميلاد مسيح) به طلا اشاره كرده‌اند. قديمي‌ترين معدن طلا(4000 سال قبل از ميلاد مسيح) در بين‌النهرين، در خاورميانه و مربوط به سومريان بوده‌است. يافته‌ها نشان مي‌دهد بين سال‌هاي2654 تا 2685 قبل از ميلاد در آبيدوس(Abydos) و نگده(Nagada) مصر، زرگري مرسوم بوده‌است. اين زمان به پيش از تاريخ استفاده از نقره برمي‌گردد. در اين زمان استفاده از طلا در جواهرسازي و تزئينات، بجز براي فرعونيان، خانواده آن‌ها، كاهنين و مقامات بلند پايه ممنوع بود. براساس اطلاعات محلي در مصر، طلا براي اولين بار در نيل آبي و معادن خاص گزارش شده كه به سال 2200 قبل از ميلاد برمي‌گردد.

در يونان باستان سكه‌هاي طلا در سده‌هاي هفتم و هشتم پيش از ميلاد رايج بوده است و در ارمنستان استفاده از سكه‌هاي طلا در سده اول پيش از ميلاد شروع شد.

در زبان پارسي باستان كلمه "زرنه" و در زبان پهلوي كلمه "زر" معرف طلا بود. ايرانيان از حروف A.U.R به عنوان نشانه طلا استفاده مي‌كردند كه از كلمه لاتين Aurum به معني طلوع گرفته شده است. اسلاوها، ژرمن‌ها و فنلاندي‌ها از حروف G.Z.O.L به‌عنوان نشانه طلا استفاده مي‌كردند. روس‌ها كلمه Zoloto را براي اين منظور به ‌كار مي‌بردند. در علم كيمياگري، خورشيد نشانه طلا بود و در علم شيمي Au معرف طلا مي‌باشد.

طلا فلزي گرانبها است که در زبان هاي فارسي به زر، فرانسه به OR ، انگليسي به GOLD ، آلماني به GOLD ، ايتاليايي به ORO و عربي به ذهب معروف است.زر از جمله فلزاتي است که از زمان هاي باستان مورد استفاده ي بشر قرار گرفته است.

باستان شناسان عقيده دارند که در ايران طلا از هزاره ي سوم قبل از ميلاد مورد استفاده قرار گرفته و از آن اشياء زينتي درست مي کرده اند.قسمتي ازاين اشياء در حفريات باستان شناسي به دست آمده است.

در ايران معادن طلا و نقره هم يافت مي شود که در قديم در آنها کار مي کرده اند. شاه عباس هم خواست آنها را استخراج کند اما چون خرجش بيشتر از دخلش بود از آن منصرف شد.

در دوره ي هخامنشي توليد طلا در داخل کشور و همچنين واردات طلا به ايران افزايش يافته است و در اين دوره سکه ي طلا براي اولين بار در جهان ضرب شد. نام اين سکه که در 516 قبل از ميلاد ضرب گرديد، داريک بود. تا آن دوره در دنياي آن روز هنوز سکه هاي طلا ضرب نشده بود. سکه هاي رايج از مس، مفرغ و نقره بود و پس از داريوش در کشورهاي ديگر هم سکه ي طلا ضرب شده . در رم در سال 225 قبل از ميلاد.

زر از جمله فلزاتي است که از زمان هاي باستان مورد استفاده ي بشر قرار گرفته است. احتمال مي رود در ابتدا ريزه هاي براق آن در کنار رودخانه ها جلب توجه او را کرده باشد.دانشمندان عقيده دارند که تاکنون از پوسته ي زمين قريب 95000 تن طلا استخراج شده که اين مقدار از يک ميليونيم حجم موجود در پوسته ي زمين، کمتر است(ذخيره ي طلاي پوسته ي زمين را پانصد ميليونيم درصد برآورد کرده اند). تنها در آب اقيانوس ها قريب يک ميليارد تن طلا وجود دارد. البته همه‌ي طلاي موجود در پوسته ي زمين قابل بهره برداري نيست. در ايران گيرشمن، در کتاب ايران از آغاز تا اسلام مي نويسد:در دوره ي مادها از معادن طلاي اطراف همدان بهره برداري مي شده است. ويل دورانت در جلد اول کتاب مشرق زمين گاهواره ي تمدن از گفتار G.HAUART نقل مي کند: در کوره هايي که اين قوم (مادها) براي سکونت خود انتخاب کرده بودند مس، آهن، طلا، نقره، سنگ مرمر و سنگ هاي گرانبها به دست آوردند.از گفتار استرابون جغرافي نويس يوناني نقل شده که در ايران، طلا، نقره، مس،آهن،سرب و زرنيخ استخراج مي شده و بيشتر از ناحيه ي کرمان به دست مي آمده است. در دوره ي ساسانيان نمايندگان چين که بين سال هاي 455 و 531 ميلادي به دربار ايران رفت و آمد داشته اند مي نويسند: در تيسفون پايتخت ساساني محصولات طبيعي عبارتست از طلا، نقره، مرجان، عنبر، مرواريد و اشياء زجاجي- بلور، آهن، مس، شنگرف و جيوه بود... باستان شناسان عقيده دارند که در ايران طلا از هزاره ي سوم قبل از ميلاد مورد استفاده قرار گرفته و از آن اشياء زينتي درست مي کرده اند.قسمتي ازاين اشياء در حفريات باستان شناسي به دست آمده است. و در جاي ديگر مي نويسد: در ايران معادن طلا و نقره هم يافت مي شود که در قديم در آنها کار مي کرده اند. شاه عباس هم خواست آنها را استخراج کند اما چون خرجش بيشتر از دخلش بود از آن منصرف شد. شاردن، از معادن طلاي نزديک تبريز نام مي برد و مي نويسد مدت مديدي است که استخراج آن موقوف شده است چون معلوم شد که عايدات حاصله تکافوي مخارجش را نمي کند. در دوره ي قاجاريه و مخصوصا در زمان اميرکبير اقداماتي براي بهره برداري از معادن طلا به عمل آمد. از معدن طلاي موته واقع در نزديک لنجان ( البته نزديک دليجان صحيح است و احتمالا مولف نام شهر را اشتباها نوشته باشد) در اين دوره بهره برداري شده است. پس از مشروطيت، امتياز معدن طلاي آستانه (اراک) در رود ازنا، به اشخاص واگذار شد( درسال 1328 ه . ق ) ولي نتيجه اي از آن به دست نيامد. دمرگان هم در گزارش ماموريت علمي در ايران درباره ي طلا مي نويسد: در ايران طلا به طور طبيعي کم است، در بعضي از رودخانه هاي کردستان، خراسان و قره داغي نزديک ارس يافت مي شود ولي درباره ي بهره برداري از آنها چيزي ننوشته است. معادن طلاي قديمي از نظر قدمت، قديمي ترين معدن طلايي که اسم آن در تواريخ و گزارش ها آمده ، معدن سيستان است و پس از آن بيشتر نويسندگان از معدن کوه زر دامغان ياد کرده اند. ابودلف سياح عرب که در زمان سامانيان در ايران سياحت کرده از معدن طلاي شيز(تخت سليمان نزديک تکاب) ياد کرده و مي نويسد طلاي آنجا سه قسم است. يک قسم به نام قومسي ( شايد طلاي معدن کوه زردامغان باشد) و آن عبارت از خاک طلا است که بر آن آب مي ريزند و پس از شستشوي خاک، طلاي آن مانند گرد باقي مي ماند. اين طلا با جيوه ترکيب مي شود و رنگ آن سرخ روشن و سنگين و نرم و چکش خور مي باشد و رنگ آن در آتش استقامت دارد. قسم ديگر شهربي نام دارد و تکه هاي آن از يک گندم تا ده مثقال يافت مي شود رنگ آن تند و ثابت است ولي جنس آن کمي خشک مي باشد. قسم ديگر سجابذي است که رنگ آن سفيد و هنگام محک سرخ مي شود. ( مخلوط با مس بوده است) و در جاي ديگر از طلاي همدان گفتگو کرده و مي نويسد به علت اينکه زغال در آنجا کمياب است هزينه ي به دست آوردن طلا زياد و بهره برداري صرف نمي کند. بعدا از معدن طلاي مازندران به نام کوه خشم ياد مي کند. اصطخري در مسالک الممالک از معدن طلاي و خان (در ماوراء النهر) نام مي برد و مي نويسد زرآب از اين ديارخيزد و در کنار رودها و بر اثر سيلاب ها پديد باشد. ابن حوقل در صوره الارض از معدن طلاي فارس نام مي برد. در حدود العالم به خاک هاي رز که در جوي هاي جيرفت وجود دارد اشاره شده است. در نزهت القلوب مولف از معادن طلاي فرغانه و معدن به حدود دامغان که آن را کوه زر خوانند و طلا بارها در ميان خاک مي يابند ياد شده است. و در جاي ديگر از معدن طلاي سيستان( که در افواه شايع است در عهد سلاطين غزنوي کار مي کردند و به علت زلزله از بين رفته ) ياد شده است. در جواهرنامه ي سلطاني نوشته شده : از خواجه ابوريحان، در کتاب تساميع، بقراط بيان کرده که کاني در حدود زابلستان است و احمد طبيب ساوجي بر آن است که در نواحي دامغان و جبال جنوبي کرمان چند کان زر غيرخالص مشاهده کرده است. سرانجام جرجي زيدان در کتاب تمدن اسلام از معادن طلاي خراسان ماوراء النهر، دمندان در کرمان نام مي برد. بعد از حمله ي مغول تا دوره ي صفويه از معادن طلا در ايران بهره برداري مي شده است. ولي مثل اين است که در دوره ي صفويه فعاليت در معادن طلا چشم گير نبوده است. تا ورنيه در سفرنامه ي خود مي نويسد: اين مسئله مسلم است که در قديم معادن طلا و نقره در ايران بوده چنانکه هنوز اثر آن در بعضي حفريات بسيار عميق ديده مي شود ولي از وقتي که طلا و نقره زياد شده و از اتيوپي و جزاير سوماترا و چين و بعضي جاهاي ديگر وارد مي شود ديگر ايراني ها در مملکت خود به کشف طلا و نقره نپرداختند و ... اولين سابقه ي زري سکه ي طلا در دوره ي هخامنشي توليد طلا در داخل کشور و همچنين واردات طلا به ايران افزايش يافته است و در اين دوره سکه ي طلا براي اولين بار در جهان ضرب شد. نام اين سکه که در 516 قبل از ميلاد ضرب گرديد، داريک بود. تا آن دوره در دنياي آن روز هنوز سکه هاي طلا ضرب نشده بود. سکه هاي رايج از مس، مفرغ و نقره بود و پس از داريوش در کشورهاي ديگر هم سکه ي طلا ضرب شده . در رم در سال 225 قبل از ميلاد. در دوران ساساني طلا در ايران فراوان بوده به طوري که ظروف و ديگر اشياء طبقه ي مرفه همه از طلا يا نقره ساخته مي شده و اين وضع پس از حمله ي اعراب به ايران ادامه داشته است

هزاره دوم قبل از ميلاد

ساکنان فلات ايران ،در سال هاى 300 تا 1300 قبل از ميلاد ،از زيور آلات مسى و نيز رشته هايى از مهر ه هاى رنگارنگ استفاده مى کردند .

در نيمه اول اين هزاره ،جواهراتى به صورت گردنبند ودستبند ،با دانه هايى مانند تخمه هاى خربزه و جدا کننده هاى توخالى طلايى ساخته شدند که هم مردان و هم زنان از آنها استفاده مى کردند . در " Susa" در شمال غربى ايران نيز هنرمندان از همان تکنيک و طراحى ،براى ساختن جواهرات استفاده مى کردند و در شهر سوخته ،واقع در استان سيستان و بلوچستان جواهرات توسط صنعتگران بومى ساخته ميشد.

هزاره اول قبل از ميلاد

مخلوط شدن گروه هاى قومى و گروه هاى تازه واردى که به دليل برانداخته شدن سلسله پادشاهان در بين النهرين به ايران وارد شده بودند و نژاد آريايى از شمال ،آداب و سنت هاى غنى را ايجاد کردند ، اين سنت هاى هنرمندانه ،د رحفارى هاى باستن شناسى کشف شده است .

به طور مثال ،در استان آذربايجان ،استخوان هاى دخترى مربوط به سال هاى 800 تا 1000 ميلادى کشف شد که با ديسک ها ،پيشانى بند ،دستبند ،انگشتر ،خلخال و رشته اى از هفت مهره برنزى ،تزيين شده بود .

در اين هزاره ،در استان لرستان ،گروهى از برنز کاران سکونت داشتند که سنجاق ها و زيور آلاتن مذهبى و تزيينى ؛همراه با نقش و نگارهايى از توتم ،(مانند خنجر ،شمشير و ابزار آلات جنگى ) مى ساختند .براى زدن طرح هاى افسانه اى ( اژدها و ديوها ) ،و همچنين براى ساخت ديسک و تيردان ،صفحات فلزى را چکش کارى مى کردند .

هخامنشيان

در زمان هخامنشيان ،کار با طلا و هنر جواهرسازى ،نتيجه هماهنگى سنت هاى مختلف ،به روشى بسيار ماهرانه بود.

تعدادى از اشياى مدل داده شده مربوط به اين دوره ،شامل بازوبند ،پلاک ،شمسه ،دستبند ،انگشتر ،دکمه ،مهره ،گردنبند ،سنگ هاى قيمتى و ...است .

پارتيان

پارتيان به تزيينات و درخشان سازى اشياء که در شرق ايران ؛ ا ملت هاى ديگر فرا گرفته بودند ،علاقه خاصى نشان مى دادند .ساير ملل نيز از روش هاى تزييناتى پارتيان ،پيروى مى کردند .

در زمان پارتيان ،جواهرات ،زيبا تر و با شکوه تر شدند .طلا و جواهرات ،در مقياس هاى کوچکتر و با طرح هايى ساده تر ،ساخته مى شدند .آنها از انواع مختلف تزئينات ،آويزها ،سنجاق هاى کوچک ،حلقه ها و سنگ هاى قيمتى استفاده مى کردند .کمربند ها وکلاه هاى تزيين شده از جواهرات ،در اين دوره رواج داشت.

ساسانيان

در دوره ساسانيان ،هنر طلا و جواهرسازى ،مانند ساير هنرها به شکوفا يى رسيد .

پيچيدگى مهر و نشان ها ،کيفيت سکه ها ،روکش هاى تزئينى بر روى تاج ها ومهارت به کار گرفته شده در نقره آلات اين دوره شگفت انگيز است .

خواص فيزيكي طلا

طلا یا زَر با نشان شیمیایی Au نام یک عنصر است. طلای پالوده فلزی با رنگ زرد روشن، براق و به صورت سنتی چشم گیر است که این به دلیل اکسید نشدن در هوا و آب است. از نظر شیمیایی، طلا فلزی واسطه است که در گروه ۱۱ جدول تناوبی جای دارد و یکی از کم واکنش ترین عنصرهای جامد در شرایط استاندارد است. پس می‌توان این فلز را به صورت خالص در طبیعت به صورت دانه‌ای یا تکه‌ای در میان سنگ‌ها، کانی‌های بلوری شده و مواد ته نشینی آبرفتی پیدا کرد. همچنین در میان کانی‌ها به صورت ترکیبی با دیگر عنصرها بویژه تلوریم دیده شده اما فراوان نیست. نماد شیمیایی این عنصر، Au از نام لاتین آن aurum به معنی «درخشش سپیده دم» گرفته شده‌است.[۱]

طلا در برابر بیشتر اسیدها پایدار است اما در تیزاب سلطانی (نیترو-هیدروکلریک اسید) حل می‌شود دلیل برگزیدن نام «تیزاب سلطانی» برای توانایی حل کردن طلا است. افزون بر این طلا در محلول‌های آلکالینی سیانور که در معدن کاری کاربرد دارد، و در جیوه با ساخت آلیاژ ملغمه هم حل می‌شود. نیتریک اسید که توان حل کردن نقره و فلزهای پایه را دارد در برابر طلا ناتوان است. این ویژگی نیتریک اسید در آزمون اسید برای شناسایی و تایید طلا به کار می‌آید.

از ۲۰۰۹ به این سو، روی هم رفته ۱۶۵٬۰۰۰ تُن طلا از معدن‌ها بدست آمده‌است.[۲] چیزی نزدیک به ۵٫۳ میلیارد تروی اونس (troy ounce) یا ۸۵۰۰ مترمکعب که ۵۰٪ آن در گوهرسازی، ۴۰٪ در سرمایه گذاری و ۱۰٪ در صنعت به کار رفته‌است.[۳]

علاوه بر سرمایه گذاری مالی و کارهای پولی، شکل‌پذیری بالا، پایداری در برابر خوردگی و واکنش پذیری پایین این عنصر باعث می‌شود که این عنصر کاربرد فراوانی در زمینه‌های گوناگون داشته باشد. رسانایی الکتریکی بالای طلا در سیم کشی برق به کار می‌آید. افزون بر این طلا در دندان‌پزشکی، الکترونیک و تولید شیشه‌های رنگی کاربرد دارد.

طلا فلزی است كه در حالت طبیعی درتمام سنگهای قشر زمین اعم از آتشفشانی و رسوبی همچنین در آب دریاها و اقیانوسها یافت می‌شود. مقدار تقریبی طلا در سنگهای آتشفشانی 62% قسمت در میلیون و در سنگهای رسوبی 15% قسمت در میلیون می‌باشد.

طلا فلزی است كه در حالت طبیعی درتمام سنگهای قشر زمین اعم از آتشفشانی و رسوبی همچنین در آب دریاها و اقیانوسها یافت می‌شود. مقدار تقریبی طلا در سنگهای آتشفشانی 62% قسمت در میلیون و در سنگهای رسوبی 15% قسمت در میلیون می‌باشد. طلای طبیعی توسط رنگ، خاصیت چكش خواری، وزن و خاصیت برش برداشتن از دیگر كانیها قابل تشخیص است. از فلز طلا بطور عمده بمنظور سكه زنی و تهیه شمش و پشتوانه ارزی استفاده می‌شود. طلا در تولید لوازم مختلفی بكار می‌رود كه جواهرات زینتی در صدر آنها قرار می‌گیرند.علاوه بر این امروزه، انواع آلیاژهای طلا در صنعت ارزش روزافزونی پیدا كرده است. طلا یكی از چگال ترین فلزات است. مكعبی از طلا به ضلع یك سانتیمتر دارای وزنی برابر 19.25 گرم یا بیش از دوبرابر وزن یك سانتیمتر مكعب آهن است. طلای خالص آنقدر نرم است كه با ناخن می‌توان روی آن خراش انداخت. طلا در مقایسه با فلزلت دیگر از خاصیت ورقه و مفتول شدن بیشتری برخوردار است.طلا را می‌توان بصورت ورقه ای به ضخامت یكصدهزارم میلیمتر نازك كرد یا مفتولی از آن ساخت كه كه هر متر 0.0005 گرم وزن داشته باشد. نقطه ذوب طلا 1064.76 درجه سانتی گراد و نقطه جوش آن 2700 درجه سانتی گراد است. سختی این فلز بر حسب موس 3-2.5 و با مقیاس برینل مساوی 18.5 است. عدم میل تركیب طلا با اكسیژن هوا و حفظ خواص ظاهری آن موجب رضایت خاطر طلا و جواهرسازان است بویژه آنكه با هر وسیله ای می‌توان روی طلا كار كرد و آن را در تمام فرآیندهای ساخت مصنوعات طبیعی بكاربرد.از آنجایی كه طلای خالص بسیار نرم است آن را با فلزات دیگر بصورت آلیاژ در می‌آورند. استفاده از طلا در جواهرسازی، ضرب مسكوكات و علوم و فنون مختلف دامنه روزافزونی پیدا كرده است.بیشتر طلاهایی كه تا كنون در سراسر دنیا استخراج گردیده در خزانه های دولتی و بانكهای بزرگ بمنظور موازنه پرداختهای تجاری با كشورهای خارجی نگهداری می‌شود. رنگ بندی طلا در بین رنگهای طلا زرد برای غالب طلا و جواهرسازان مقبولیت بیشتری پیدا كرده است و استفاده از آن متداول تر است. مصرف طلای سفید را معمولا برای الماس در نظر می‌گیرند زیرا از لحاظ همرنگی با آن توازن بیشتری دارد. طلای قرمز اكثرا همراه با طلای زرد بمنظور ایجاد تناسب در رنگ بكار می‌رود. طلای سبز رنگ نیز معمولا برای كاربرد قطعات جواهری كه آنتیك دارند مورد مصرف قرار می‌گیرد. هرگاه در آلیاژ طلا با نقره كه رایج ترین آلیاژ است 50 تا 60 درصد نقره بكار رود رنگ طلا زرد مایل به سفید كه اصطلاحا طلای گبری گفته می‌شود، خواهد شد و چنانچه 25 درصد آن باشد رنگ آلیاژ حاصله سفید مایل به سبز می‌شود كه این هر دو در جواهرسازی كاربرد فراوان دارد. آلیاژ طلا با چند فلز دیگر كه اسامی آنها خواهد آمد به رنك سفید بوده و این آلیاژ از 80 درصد طلا، 16 درصد نیكل، 3 تا 4 درصد روی و گاهی 1 درصد مس تشكیل شده است. آلیاژ طلا و مس با 75 درصد طلا و 25 درصد مس كه رنگ آن مایل به سرخ می‌باشد در صنعت سكه سازی كاربرد داشته و مس در این میان نقش سخت كننده را دارا می‌باشد. نكته مهم در اینجا این است كه طلای قرمز از طریق كاهش مقدار نقره و افزایش مس بدست می‌آید. طلای سبز با كاهش مقدار مس و افزایش مس بدست می‌آید. طلای سبز با كاهش مقدار مس و افزایش مقدار مقدار نقره تهیه می‌شود و طلایی كه بمنظور مینا كاری بكار گرفته می‌شود بایستی ترجیحا دارای مقدار اندكی روی باشد. گاهی نیز در تركیب طلای سفید 18 عیار به جای روی پالادیم بكار می‌رود. در یك طبقه بندی دیگر از نسبت درصد فلزات مختلف در آلیاژهای رنگی طلا ذكر گردیده كه برای تهیه سفید با عیار 18 می‌بایست 750 قسمت آن را طلا، 50 قسمت را نقره نقره و 200 قسمت را پالادیم درنظر گرفت یا اینكه 750 قسمت را طلا، 135 قسمت را نیكل و 85 قسمت را مس و 30 قسمت را روی انتخاب كرد. آلیاژهای طلا طلا و نقره به هر نسبتی با یكدیگر با یكدیگر تشكیل آلیاژ می‌دهند. هرگاه درچنین آلیاژی 60 – 50 در صد نقره بكار رود آلیاژی به رنگ زرد مایل به سفید تشكیل خواهد شد. هرگاه میزان نقره 25 درصد باشد آلیاژ حاصله سفید مایل سبز خواهد شد كه آلیاژ در طلا و جواهر سازی كاربرد زیادی دارد. آلیاژ طلا و مس با 75 درصد طلا و 25 درصد مس به رنگ به رنگ زرد مایل به سرخ در سكه سازی كاربرد دارد. طلای قرمز با افزایش درصد مس بدست می‌آید. طلای ارغوانی آلیاژی از 75.49 درصد طلا و بقیه آلومینیوم است و طلای آبی رنگ روشن حاوی 53.83 درصد ایندیوم و 46.17 درصد طلا می‌باشد. در هر صورت با تغییرات لازم در میزان درصد طلا و عناصر آلیاژی دیگر رنگهای متنوعی از طلا بدست می‌آید. مقیاس عیار در حقیقت مقدار طلای خالص در 24 قسمت قسمت از كل فلز است یعنی اینكه عیار طلای 100 درصد خالص 24 در نظر گرفته می‌شود به عبارت دیگر واژه عیار بیامگر میزان خلوص آن در 24 قسمت می‌باشد. بهترین طلای تجاری كه در ساخت زیور آلات به كار می‌رود 22-14 عیار است. سكه های داخلی طلا عموما 21.6 عیار هستند یعنی در آنها 90 درصد طلا وجود دارد. نسبت طلا را گاهی اوقات در هزار قسمت در نظر می‌گیرند با یك تناسب ساده می‌توان مثلا متوجه شد كه طلای 18 عیار در چند هزار است. فرمول كاهش عیار هنگامیكه قرار باشد از یك طلای پرعیارتر طلای كم عیارتر تهیه گردد بایستی مقداری فلز بار به آن اضافه شود تاعیار مطلوب بدست آید در این زمینه از رابطه زیر استفاده می‌شود: M=mg(k2-k1)/k1 M وزن فلز بار برای تقلیل دادن عیار. mg وزن طلا. k1 عیاری كه مورد نظر است(عیار مطلئب). k2 عیار موجود. سير تاريخي قيمت طلا درسالهاي گذشته

طلا بعنوان یکی از مهمترین پشتوانه ها در طول تاریخ مطرح بوده است و مقیاس آن بر اساس اونس تروی میباشد . قیمت آن بطور عمده بر اساس اونس بیان میگردد. اونس (مخفف: oz) از واحدهای جرم است. Oz سرواژه عبارت ounce است.

واحد اونس در دستگاه‌های گوناگون همچون یکاهای انگلیسی، یکاهای سلطنتی و دستگاه یکاهای معمول ایالات متحده کاربرد داشته است. و در هر یک از این دستگاه‌ها وزن متفاوتی دارد. اونس معمولی در سیستم بین‌المللی اوزان برابر با یک‌شانزدهم پوند یا ۴۰۰ ارزن است که در سیستم متریک مساوی ۲۸/۳۴۹۵۲۳۱۲۵ گرم می‌شود. این واحد در ایالات متحده بسیار متداول است، در بریتانیا استفاده رسمی از آن در سال ۲۰۰۰ به پایان رسید اما هنوز هم در این کشور به طور غیررسمی استفاده می‌شود.

همچنین برای اندازه‌گیری وزن فلزات گرانبها یعنی؛ طلا، نقره، پلاتین و پالادیم از اونس بین‌المللی تروا استفاده می گردد که معادل ۳۱/۱۰۳۴۷۶۸ گرم می باشد. این اونس فقط برای اندازه‌گیری فلزات گران‌بها کاربرد دارد و وزن شمش‌ها و سکه‌های طلا و دیگر فلزات گران‌بها و همینطور قیمت آن‌ها معمولاً با اونس تروا بیان می‌شود. اصطلاح یک اونس طلا به معنی طلایی یک‌تکه یا ساچمه با وزن یک اونس تروا و با خلوص ۹۹/۹۹ درصد (۲۴ عیار) است.

انواع دیگر اونس شامل اونس ماریا ترزا معادل ۲۸/۰۶۶۸ گرم، اونس اسپانیایی معادل ۲۸/۷۵ گرم، اونس متریک چینی معادل ۵۰ گرم و اونس متریک هلندی معادل ۱۰۰ گرم، می‌شوند.

.یک اونس طلا برای دهه های متمادی 20.67 دلار تا سال 1934 تثبیت شده بود .در واقع سال 1934 نقطه عطفی برای آغاز صعود قیمت طلا بود و قیمت آن تا 35 دلار در هر اونس افزایش پیدا کرد. در سال 1968 ساختار دو لایه ی قیمت گذاری تاسیس شد و در سال 1975 طلا اجازه نوسان پیدا کرد

در ژانویه 1980 قیمت طلا به 850 دلار در هر اونس رسید که متوسط آن در آن سالها حدود 6.5 دلار برای هر اونس بود . در سال 2000 قیمت ها سقوط کرد و تا حدود 272 دلار رسید .در اوایل سال 2000 قیمتها اندکی رو به افزایش نهاد تا جایی که در سال 2011 تمامی رکورد های پیشین خود راشکست و به بیش از1800 دلار در هر اونس رسید. جدول زیر بسته شدن قیمت طلا رادر بورس نیویورک بصورت هر 5 سال نشان میدهد .

سال
ارزس قیمت طلا در هر اونس
2010
$1,410
2005
$513
2000
$272
1995
$386
1990
$424
1985
$354
1980
$615
1975
$151
1970
$38
1965
$36
1960
$37
1955
$35
1950
$40
1945
$37
1940
$35
1935
$35
1930
$21
1925
$21
1920
$21
1915
$21
1910
$21
1905
$21
1900
$21
1895
$21
1890
$21
1885
$21
1880
$21
1875
$23
1870
$23
1865
$30
1860
$21
1855
$21
1850
$21
1845
$21
1840
$21
1835
$19
1830
$19
1825
$19
1820
$22
1815
$22
1810
$19
1805
$19
1800
$19

بازارهاي جهاني طلا

بیشتر کشورهای مهم تولیدکننده ی طلا، معافیت های مالی، سوبسیدها(subsides) و کمک های دیگری را برای صنعت استخراج طلا فراهم آورده اند. در این کشورها به ویژه کانادا و آفریقای جنوبی، کمک های یادشده در ابقاء و برقراری صنعتی فعال و عملی مهم بوده اند. در سال های دهه ی 1970 که قیمت طلا افزایش یافت،تقریبا همه ی معادن طلای استرالیا و کانادا سوبسیدهایی را دریافت کردند.

بسیاری از معادن آفریقای جنوبی دارای معافیت های مالی می باشند. با توجه به اینکه در سال 1983 مدیر کل خزانه داری آفریقای جنوبی، طرح هایی را اعلام کرده تا مساعدت و کمک دولتی را درمعادن حاشیه ای طلا که از جانب دولت می توانند حمایت شوند کاهش دهد. معادن آفریقای جنوبی تحت نظر دولت اداره می شوند و ملزم به صدور طلایشان بهبازار های بین المللی از طریق بانک ذخایر آفریقای جنوبی می باشد و شوروینیز با ابلاغ احکام اداری ویژه ای از صنعت استخراج طلای خود حمایت مینماید.

چین، دورنمای صنعت طلای کشورش را از طریق تشویش و مشارکت جمعیت شهری و نظامی پایه ریزی می نماید. شرکت ها تولیدکننده ی طلا در ایالات متحده ی آمریکا، برای عملیات داخل کشور دارای 15% ( فوق العاده برداشت) و 14% ویژه ی عملیات خارج از کشورند. در ایالات متحده هیچ نوع تعرفهای روی واردات کانی های طلا، کنسانتره ی مربوطه یا شمش وجود ندارد اما عوارضی از 5%-11/2% برای انواع مختلف محصولات طلای نیمه ساخته وجود دارد.

در ساخت طلا به ویژه در صنایع الکتریکی و الکترونیک، هزینه ی طلای استفاده شده به ازای واحد کالا، هنوز درصد کوچکی از کل هزینه ی واحد مزبور است و از این رو، قیمت طلای مصرف شده در دستگاه اغلب اهمیت کمی در قیمت گذاری محصول دارد. در پاسخ به افزایش سریع و پایدار قیمت جهانی طلا در حد فاصل اواسط سال 1976 و اواخر 1980 ، شرکت های اکتشاف کننده به اندازه یدلالانانفرادی ، جستجوی جهانی خود را برای طلا شدت بخشیدند و نتایج جستجوی آنها چشمگیر بوده است.

برای مثال کانسارهای عظیم طلا در برزیل و پرو و جاهای دیگر کشف شده و میزان تولید به طور ناگهانی بالا رفت. البته این نتایج اغلب تنها از طریق تلاش های پیوسته دلالان انفرادی که توسط همان رویاهای طلایی که نسل های پیشین را به میادین طلای کالیفرنیا، آلاسکا، استرالیا و گینه ی جدید پیش می راند، حاصل شده است.

اگرچه قیمت طلا از سطح تثبیت شده ی آن در سال 1980 کاهش یافته است، اما به طور قابل ملاحظه ای بالاتر از سطح قیمت های اواخر دهه ی1970 باقی خواهد ماند. این سطح بالای قیمت، علاقه سرمایه گذاران را بیشتر نموده و آنها را ترغیب به افزایش کلی در سرمایه گذاری جهت ازدیاد ظرفیت اکتشاف، تولید نموده و هدایت کرده است.

استخراج کانسارهای آبرفتی نسبت به استخراج منابع زیرزمینی کم هزینه تر بوده و در واقع استخراج زیرزمینی گران ترین روش استخراج تلقی می شود و البته این هزینه ها از معدنی به معدن دیگر به مقدار زیاد تفاوت می کند، بااین وجود بعضی از معادن زیرزمینی نسبت به عملیات روزمینی و سطحی، قابلیت تولید ارزان تر یک اونس طلا را دارند.

هزینه ی متوسط برای تولید یک اونس طلا در معدن در ایالت داکوتای جنوبی آمریکا در خلال1983 ، 301 دلارآمریکا بوده که این رقم به تفکیک به موارد زیر مربوط می شود:

253 دلار بابت استخراج و عملیات بعدی

18 دلار مخارج کلی و اداری

30 دلار مربوط به مالیات.

البته هزینه مربوط به استخراج و عملیات به ترتیب زیر سرشکن می شود:

- 20دلار( توسعه ی کار)

- 64 دلار(وقف در عملیات )

- 19 دلار ( حمل و نقل )

- 27 دلار ( انتقال مواد به سط حزمین )

- 7 دلار خرد کردن و حمل با تراموا

- 80 دلار به واسطه ی سایر هزینه های کلی و عملیات معدنی و همچنین

- 36 دلار به ازای آسیا کردن مواد اولیه.

لازم به یادآوری است هزینه های پروسه ی کانی های طلا بسته به عملیات مورد لزوم می توانند بسیار متفاوت باشند. سطح تکنولوژی عملیات استخراج نیز تا حدود زیادی روی هزینه ی تمام شده اثر می گذارد.

- تجارت جهانی

بیشتر از یک دهه، قسمت اعظم طلای جهان از طریق زوریخ سوییس به جریان افتادهاست و کشور سوییس جایی است که بانک ها و معامله گران، معاملات و فروش اکثر طلای استخراج شده در آفریقای جنوبی و شوروی را انجام می دهند و لندن برای تنظیم و فیکس نمودن قیمت ها ، همانند قبل، مرکز سنتی باقی خواهد ماند.

لندن در حقیقت مکانی است که پنج معامله گر مهم شمش طلا که بازار بورس طلای لندن را در دست دارند و روزانه دوبار با یکدیگر ملاقات کرده تا سفارش ها و خریدها را با یکدیگر هماهنگ کنند. قیمتی که سفارش ها و خریدها بر اساس آن بوده و پس از موازنه و نیز تثبیت از طریق سرویس های خبررسانی و بی سیم به عنوان یک خبر مهم به سراسر جهان مخابره می شود. سایر مراکز تجارت مهم و برجسته ی طلا عبارتند از: نیویورک، شیکاگو، وینپگ، پاریس، فرانکفورت، بیروت، جده، هنگ کنگ، بمبئی، سنگاپور و توکیو.

ارتباط تلکس فوری میان مراکز معاملات جهانی، این امکان را به معامله گران و بازرگانان می دهد تا در هر زمان و با روشی واحد نسبت به گسترش بازار عکس العمل نشان داده و بنابراین بهطور مداوم حرکت طلا را در تجارت جهانی بیشتر نمایند. آمار تجارتی طلا در سال های پیش از1978 به واسطه ی گنجایش و تداخل حرکت های پولی بین بانک های مرکزی پیچیدهمی باشند.

بعد از 15 آگوست سال 1971 که قابلیت تبدیل دلار ایلات متحده به طلا حذف شد، ایالات متحده هیچ طلایی را از ذخایررسمی خود مورد معامله قرار نداد، البته به استثنای 25/1 میلیون اونس شمش فروخته شده در حد فاصله ی زمانی 9-1978 شوروی در بازار جهانی طلا به عنوان یک فاکتور مهمولی متغیر تلقی می شود.

در بعضی از سال ها این کشور 15میلیون اونس طلا به کشورهای بازار مشترک (اقتصاد آزاد) صادر نموده است. در سال 1981صادرات خالص از شوروی و شرق اروپا بالغ بر حدود 9 میلیون اونس می شد. هر چندتا سال 1983 ، این میزان تجارت به حدود 2 میلیون اونس با افزایش فرو شمحصولات شوروی کاهش یافت.

طلای شوروی که در بازار های جهانی مورد معامله قرار می گیرد، دارای خلوص 999/0 درمقایسه با 995/0 برای طلا در دسترس از جانب دیگر منابع می باشد. تعدادی از بانک ها، دلالان و استفاده کنندگان صنعتی طلای با درجه خلوص بالا را ترجیح می دهند.

در سال 1982 ، همچنین آفریقای جنوبی، طلای با خلوص زیاد یعنی (99/99) برای رقابت با طلای شوروی روانه ی بازارهای بین المللی نمود. در سال های اخیر، شوروی حدود یک پنجم واردات طلای ایالات متحده را تامین نموده، اگرچه در خلال سال 1983 از طرف شوروی طلایی به ایالات متحده وارد نشده است.

علاوه بر تجارت شمش طلا، تجارت بین المللی در رابطه با کانی های حاوی کنسانتره ی طلا و طلای قراضه وجود دارد. برای بعضی از کشورها طلای بازیابی شده از کانی های وارداتیو قراضه، ممکن است درصد مهمی از کل تولید طلایشان را تامین نماید.

در ژاپن برای مثال، طلا به عنوان یک محصول فرعی ازکنسانتره های فلز ما در وارداتی، بازیابی می شود که راسا مشخص می باشد و بالغ برتقریبا 80% تولید طلای ژاپن در خلال سال 1983 می شود. طلا همچنین به طور بین المللی به عنوان یک جزء و مولفه که از مس خام تصفیه نشده، تنها بعد از پالایش در بیروناز کشور مبدا بازیابی می شود، به جریان می افتند.

بسیاری از کشورهای تولیدکننده ی طلا، فروش طلای تهیه شده در داخل کشور را ممنوع کرده اند ولی درعوض لازم می دانند به عنوان یک دارایی ملی در مراکز دولتی حفظ و نگهداری گردد.

كاركردهاي اقتصادي طلا

طلا بعنوان يك فلز ارزشمندازگذشته هاي دوروسيله دادستدبوده است وازآن زمان كاركردهي اقتصادي خودراحفظ كرده است.

درسال 1500قبل ازميلاددرمصرسكه هايي بنام shekelبعنوان اولين وسيله دادوستداستاندارددربازرگاني بين المللي مورداستفاده قرارگرفت.اين سكه هاي 11.3گرمي آلياژي ازدوسوم طلاي electrumويك سوم نقره بودند

درايران درسال 516قبل ازميلادداريوش كبيرپادشاه هخامنشي اولين سكه ي طلاي ايران بنام داريك راضرب كرد.ودرحقيقت ايرانيان بعدازمصريان دومين استفاده كنندگان ازسكه براي انجام مبادلات اقتصادي بودند.اين درحالي است كه اولين سكه درآمريكا درسال1787م ضرب شده است!

امادرسال 344قبل ازميلادوپس ازشكست ايران درمقابل سپاه اسكندرمقدوني بزرگترين سرقت طلاوجواهرات تاريخ اتفاق افتاد.اسكندروسربازانش درحدودو 23بارشترازطلاوجواهرات دربارايراني را به مقدونيه منتقل كردند ودرآن زمان اولين بيماري هلندي تارخ اتفاق افتاد.چراكه ساختارهاي اقتصادي مقدونيه ي آن زمان توان ايجادعرضه برابرنقدينگي وحشتناكي كه ايجادشده بود،رانداشت واين يكي ازبدترين وابتدايي ترين بيماري هاي اقتصادي تاريخ بودكه درسال 1969دركشورهلندبه بيماري هلندي مشهورشد.چون درآن زمان بعلت كشف منابع نفتي بزرگ دراين كشوروجهش دردرآمدها، نقدينگي زيادباتوليدزيادهمراه نشدوبه همين دليل فشارتقاضا باعث سونامي درقيمتها گرديد.وچون دركشورهلنداين پديده شناسايي شد به بيماري هلندي مشهورشد.

دركشورهاي آسياي ميانه ،قفقازوشبه قاره هند متداولترين دليل نگهداري طلا خصوصادربين زنان گذشته از زينتي بودن آن ،امنيت اقتصادي براي زنان دراين كشورهاست كه درغرب اين كاركردطلا بسياركم رنگ است ومعمولا" براي پس انداز اقدام به خريد ونگهداري سهام مي كنند.ازآنجا كه مهمترين مشكل كشورهاي درحال توسعه قطعا كمبود سرمايه واستفاده نابجا ازسرمايه هاي خود مي باشد،نگهداري حجم عظيمي ازارزش وخارج كردن آن ازگردونه اقتصادبصورت زيورآلات يك معضل اقتصادي به حساب مي آيد.تا جايي كه درماه ازدواج درهندوستان حتي قيمت جهاني طلا راتحت تاثيرقرارمي دهد.امامقوله نگهداري طلا دركشورهاي صنعتي وپيشرفته جايگاه ديگري دارد.بعنوان نمونه درخلال سالهاي 1933تا1975مالكيت خصوصي طلا ممنوع بوده است.چون آنها معتقدند سرمايه هايي كه بصورت زيورآلات ازگردونه اقتصادي كشورخارج مي‌گردد،باعث كندي جريان سرمايه وكاهش توليدمي‌گردد.وسرمايه‌گذاري درزيورآلات گرانقيمت توليدراباكمبودسرمايه روبرو مي‌كندوبه نوعي كنزسرمايه است

امايكي ازكاركردهاي جالب توجه طلا بالانس ارزش است.بدين معني كه درزماني كه ارزش سهام درآستانه سقوط قرارمي گيرد،بهترين وسيله براي حفظ ارزش دارايي خريدطلاست.امري كه درسالهاي اخيروبه واسطه ي ركودجهاني باعث شدت گرفتن اوج گيري قيمت طلا گرديده است.ومي توان گفت يكي ازدلايل تشديد ركودجهاني بوده است.

چون طلا مدت زمان بسیار طولانی ارزش خود را حفظ کرده است ، بعنوان یک سرمایه گذاری مشهود اغلب به صورت بخشی از یک سهام نگهداری می شود. چون طلا ارزش خود را حتی هنگامیکه پول بی پشتوانه بی ارزش می شود حفظ می کند،بنابراین مخصوصا" در زمان ناتوانی یا تورم شدید مورد نیاز می گردد. اگرچه طلا در صنعت و هنر بسیار مهم است ، این عنصر وضعیت منحصر به فردی نسبت به تمامی کالاها دارد و آن حفظ ارزش خود در دراز مدت می باشد

رابطه طلاوامنيت

هرچندطلا باارزش ترين دارايي بوده وهست وامنيت اقتصادي مناسبي براي صاحب آن به همراه داشته است ليكن همواره ترس ازسرقت ودستبرد همراه وهمزادهميشگي طلا بوده است .يكي ازدلايل اصلي بالا رفتن قيمت طلا ،بالا رفتن ريسك سرمايه‌گذاري دركشورهاي صنعتي جهان است وركودجهاني تقاضا براي اين فلززردرا افزايش داده است.همچنين كشور چين براي افزايش پشتوانه پولي خوداقدام به خريدمقدارقابل توجهي طلا كرده است واين اقدام هم درپي بي نتيجه بودن سرمايه‌گذاري 1000ميليارددلاري اين كشور دراوراق قرضه آمريكا بوده است . (كه درحال حاضركشورچين به واسطه ي اين حجم ازسرمايه‌گذاري دراوراق قرضه آمريكاتوانايي ايجاديك آشوب ويك بحران بزرگ رادراقتصادآمريكا رادارامي باشد)

سخن پاياني

اگر هر زن ايراني تنها 5 گرم طلا در اختيار داشته باشد چيزي در حدود 15750000000000 تومان از سرمايه هاي كشور كه مي تواند بخش توليد را باجهش مواجه كند ، كنز مالي شده است و از آنجا كه علت عقب ماندگي بسياري از كشور‌هاي جهان سوم مديريت غلط سرمايه‌هايشان است ، برگرداندن اين مقدار سرمايه در سايه اصلاح فرهنگ عمومي مي‌تواند تحريم سرمايه‌گذاري را بي‌اثر كند.وبا اين مقدار از كنز مالي اميد به توسعه بسيار غير واقع بينانه است دركشورهاي توسعه نيافته ويابهتربگوييم دربسياري ازمواردكمبودسرمايه وجودنداردبلكه نقصان وضعف درمديريت مالي ومديريت سرمايه است.اگردركشور خودماطلا وزيورآلاتي كه مخصوصا"خانمهانگهداري مي كنندجذب سرمايه‌گذاري وتوليدگردد،مشكلات فراواني رابرطرف خواهدكرد.اين رسم غلط باكاركردهاي مخرب دراقتصاداست.ويك نوع ازتحريمهاي سرمايه‌گذاري،آنهم ازنوع داخلي است.ومتاسفانه نگهداري مقدارزيادي نقدينگي بصورت طلا وجواهرمايه مباهات ودليل ارتقا جايگاه اجتماعي افراداست!ودليل بيكاري جوانان وسرپرستان خانواده هايمان را درچيزهاي ديگرجستجومي كنيم!ولي اگررسوم اجتماعي مااصلاح شودازجمله سرمايه‌گذاري درامورغيرمولد وغيرضرور، قطعا"ايجاداشتغال كردن كاردشواري نخواهدبود.وماراياداين بيت شعرمعروف مي‌اندازد:

سالها دل طلب جام جم ازما مي كرد آنچه خودداشت زبيگانه تمنامي كرد.

قيمتهاي حبابي،رسوم اشتباه،انگيزه هاي سفته بازي،كاركردهاي اجتماعي بجاي كاركردهاي صنعتي،سودجويي دولتها براي دربازارطلا،آشفتگي ونداشتن مكانيسم لازم براي بازراطلا،انحراف سرمايه ها ازتوليد به بازارطلاوسكه و...برخي ازكاركردهاي اين فلز گرانبهادرايران است.
مجیدگودرزی
+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:30 |

حقوق طبيعي درايران(natural rights in iran)

همانطوركه همگان مي دانندانسانهاباپنج نيازاساسي به دنيا مي آيند:حق غذا،پوشاك،مسكن،بهداشت ودرمان وآموزش.مجموع این حقوق ُحقوق طبیعی انسانهاراتشکیل می دهد.اين نيازهااساسا"قابليت به تاخيرانداخته شدن راندارندوهيچ ارتباطي باسطح زندگي وديگرفاكتورهاندارند.دردنياي متمدن كنوني برآورده شدن اين پنج حق جزءلاينفك وفلسفه وجودي دولتهاست .

دولتهادراكثركشورهاي پيشرفته وصنعتي تمام تلاش خودرابه عمل مي آورندكه براي آحادجامعه اين پنج حق رامهياكنند.وبي توجهي به اين حقوق اوليه انساني نشان دهنده ضعف اساسي درنظام تامين اجتماعي كشوراست.

درسالهاي اخيرمتاسفانه شاهدطلاطم هاي شديددرهمه‌ي اين بخشهابوده ايم بطوري كه درده سال گذشته دربرخي ازاين بخشهاحتي شاهدجهش بيش از1000%بوده ايم،آنهم درشرايطي كه امكانات وتوانايي هاي مردم هرگزاين مقداربهبودنداشته است.وتامين آنهاشرايط بسيارسختي رابراي مردم فراهم كرده است.

حق غذا:

منطق ساندويچ درتعيين حداقل مزد:

درسالهاي اخيركمترين انصاف درتعين حداقل مزد مورد نظربوده است وهمين امرباعث شكاف درآمدي شديد بين حقوق بگيران وخصوصا" كارگران شده است.براي اثبات اين مطلب توجه شما رابه اين مطلب جلب مي كنيم:

اگرازهمه‌ي نيازهاي بشري فقط خوراك رادرنظربگيريم وازهمه‌ي خوراكي هافقط يك ساندويچ رابراي يك خانواده ي نرمال چهارنفره درنظربگيريم واگرمتوسط قيمت يك ساندويچ را4000تومان درنظربگيريم اين خانواده تنها براي تامين يك وعده خوراك ساندويچ نيازبه 16000تومان داردكه درروز ۴۸۰۰۰تومان مي شودودرماه ۱۴۴۰۰۰۰تومان !!!

حال بايدديدبرچه اساسي براي يك خانواده كه نيازبه 1۴۴۰۰۰۰تومان براي تامين تنهايك ساندويچ براي هروعده دارد حداقل مزدماهيانه 487125تومان درنظرمي گيرند؟ آياخانوارها نيازي ديگري ندارند؟اين شكاف فاجعه بارچگونه قابل پركردن است؟اين ظلم هست يانه؟وآيا اصلا" مي توان نام اين مقدارفلاكت وبدبختي راظلم نهاد؟

آشفتگي هاي اساسي درنظام توزيع ونبودفرهنگ جمعي وبداخلاقي هاي گسترده دركنارنبودنظارت كافي باعث گرديده كه روزبه روزقدرت خريدمردم كاهش يابدواين امراز يك طرف باعث گرديده است سودبسيارسرشاري رابراي توزيع كنندگان وباكمترين زحمت به همراه داشته باشدو زمينه سازتقاضاي فوق العاده براي احداث واجاره مغازه هاگرددكه زمينه سازجهش درقيمت املاك تجاري وبه تبع آن قيمت املاك مسكوني باشد.ازسوي ديگرباباايجادوگسترش روزافزون شكاف درآمدي كه حاصل افزايش كم حقوق ودستمزدها دربرابرافزايش بيشترتورم است،مردم ناچاربه كاهش خريدوتوليدكنندگان نيزمجبوربه كاهش توليدو...گرديده اند.بخش خوراك جامعه دربرخي ازاقلام مانندگندم كه قوت لايموت ناميده مي شود،حالت استراتژيك به خودمي گيرد ودولتهارابراي تامين نيازجامعه دربرخي مقاطع شديدا"تحت فشارقرارمي دهد.

درسالهاي اخيراقداماتي نظيرطرح هدفمندي يارانه براي ايجادحداقل معاش براي مردم به اجرادرآمده است كه بدليل وجودتورم باعث كاهش ارزش يارانه نقدي گرديده است.همچنين رقابت همه بخشهابراي افزايش لجام گسيخته قيمتهادرهمه بخشهاي اقتصادي نيزمزيدبرعلت گرديده تاهرچه بيشتراين طرح كم اثرگرددونه تنهابراي مردم مزيتي به حساب نيايدچه بسادرشهرهاي بزرگ اثرعكس داشته باشدوباعث خالي ترشدن سفره هاي شهرنشينان خصوصا"كارگران گردد.سوءتغذيه اولين اثربه هم خوردن تعادل بين هزينه هاودرآمدهاست كه دربين كودكان وزنان باردارنمودبيشتري پيدامي‌كند.

حق پوشاك:

عفاف وعفت عمومي جامعه كه درسايه پوشش مناسب شكل مي گيرديكي ازدغدغه هاي اصلي خانوارهاخصوصا"براي جنس مونث است.اين بخش نيزدرآشفته بازارنظام توزيع وتوليد صدمات فراواني بخودديده است به نحوي كه وجودپوشاك جلف وارزان قيمت نقطه مقابل پوشاك مناسب ومتناسب بافرهنگ عمومي گرديده است به نحوي كه دربرهه ايي اززمان ماشاهدارايه مانتوكوتاه باقيمت بسيارناچيزوچادرمشكي باقيمت چندين برابري بوده ايم.واين مصداق فرمايشات رهبري است كه مي فرمايد:« اين يك تهاجم نيست بلكه يك شبيخون فرهنگي است».چون مسئولان ومردم درخوابند.

گاه خريديك دست لباس براي يك خانواده معمول چهارنفري كارگري تا70%حقوق آنهاراشامل مي شودوقطعا"تامين سايرهزينه هارابامشكل جدي مواجه مي‌كند.دراين ميان پيدايش فروشگاههاي به اصطلاح تاناكاراكه ارائه كننده ي لباسهاي دست دوم سايركشورهامي باشداولا"براي جامعه ماشرم آوراست ونشان ازآن داردكه عده ايي براي كسب منافع نامشروع حاضربه زيرپاگذاشتن ارزشهاي فرهنگي وبهداشت عمومي جامعه مي باشندكه بايدبه هرنحوجلوي آنهاگرفته شود.ثانيا"اين پديده ي شوم باعث ركوددربخشهاي مرتبط با توليدپوشاك گرديده است به نحوي كه باعث صدمات جدي به صنايع نساجي كشورگرديده است بنحوي كه اكثرآنهاياباركودشديد مواجه شده اندوياورشكست گرديده اند.عامل تقويت كننده ي اين نابساماني واردات بي رويه خصوصا"پوشاك واردشده ازكشورچين مي باشد.كه به دليل صحت نظام مالي آن كشورودرنتيجه پايين بودن هزينه‌هاي تامين مالي توليدات پوشاك حتي دركشورماهم باوجودتصاعدي شدن قيمت آنهادرنظام توزيع،بازهم قيمت بسيارنازلي دارند.بطوري كه توليدكنندگان ماتوان رقابت باآنهاراندارند.پایین بودن حقوق وبالارفتن مداوم قیمت پوشاک به تحدیدی درآینده برای خانواده هابدل گشته است ودرتعیین حقوق ومزایا توجهی به این حق اولیه ایرانیان نمی شود.

حذف دستفروشان نيزازعرصه ي نظام توزيع منجربه انحصاري شدن توزيع شده است واين امردرسايه عدم شكل گيري فروشگاههاي بزرگ وزنجيره ايي وعدم بكارگيري شيوه هاي نوين توزيع ،برعمق مشكلات افزوده است.

درسايه بي توجهي اصناف مرتبط باپوشاك وارائه پوشاك بي كيفيت توليدات داخلي اعتمادعمومي راازدست داده است وبراي فروش حتي پوشاك توليدداخل نيازاست كه حداقل ازماركهاي خارجي استفاده كنند.حتي اگرتوليدات داخلي كيفيت بالاتري ازمشابه خارجي داشته باشند.ولي بااين تفاسيركه توليدوارائةپوشاك مناسب وارزان قيمت رابامشكلاتي درحال وآينده روبهروكرده است ،بازهم حق داشتن پوشاك هيچ گاه ازانسان جدانمي شود.

حق آموزش:

انسانهادرسيرتكاملي خودمراحل مختلف رشدراپشت سرمي گذارندوجامعه ايي رشديافته تلقي مي شودكه اين مراحل راباموفقيت پشت سربگذارد.آموزش زيربناي تحولات جامعه است وهرگزتعطيل بردارنيست ومصداق آن «زگهواره تاگوردانش بجوي »مي باشد.درزمانه ايي كه تحولات شگرفي درمدت زمان كمي رخ مي دهدوانسان مركزوعامل اصلي همه‌ي تحولات است ودرسازمانهاي نوين به سرمايه هاي دانشي ملقب گرديده است غفلت ازآموزش اين سرمايه هاراكاملا"ازدورخارج مي كنندودرسطح كلان ممكن است به وابستگي بيشتربيانجامد.

«ايران درآستانه ي يك جهش عظيم قرارگرفته است»اين گفته ي معاون وزيرامورخارجه آقاي كلينتون رييس جمهورسابق آمريكاست كه اصلا" هم گزاف نيست.هوش سرشار،نيروي جوان تحصيلكرده ي فراوان،منابع خدادادي كافي كه تنهانيازبه حلقه ي گمشده ي مديريت صحيح داردتاخيلي زودنتايج خيره كننده ايي داشته باشد.

درسالهاي اخيرمتاسفانه شركتهاي پيمانكارتامين نيروونيزمدارس غيرانتفاعي كه فارغ ازنظارت هاي كافي هستندآموزشهاي پايه، ومدرسان حق التدريس ناراضي درسطح تحصيلات تكميلي تاثيرات مخربي رابر بخش آموزش كشورمان تحميل كرده است.پدیده ی زشتی بنام حق التدریس برای چپاول حقوق معلمان واساتید واستثمارآنهابوجودآمده است.وجالب است كه حقوق ومزاياي اساتيدحق التدريس دانشگاههاي ما حتي ازكارگران افغاني هم كمتراست.ونزدیک به ۱۰٪حقوق سالیانه کارگران افغانی حقوق می گیرندوحتی مشمول حداقل مزدکارگری هم نمی شوند!وحقوق ترمی ۰۰۰/۳۵۰تومانی وماهیانه۵۰۰/۸۷تومانی برای یک استاددانشگاه پیام نورباکمی تغییردرسایردانشگاههاومدارس که برای ضایع کردن حقوقش نام حق التدریس برآن گذاشته اندُشرم آوراست ونشان ازسودجویی عده ایی داردکه نظام اموزشی ماراباچارچوب بی عدالتی می خواهند.جالب است که دربخشنامه جدیداموزش وپرورش حق التدريس يك معلم بامدرك دكتري وبصورت تمام وقت ساعتي۵۵۰۶۲ريال است واين يعني توهين به شعورمعلمان .ومعلوم نیست شورای عالی انقلاب فرهنگی هم چرااقدامی نمی کند!مگرمی شودشان استادان رابااین حقوق حفظ کرد؟مگرمی شوددرمدارس ودانشگاههابااین وضعیت دم ازعدالت زد؟آیاشهریه بسیارزیادی که ازدانشجویان اخذمی شودوحقوق شرم آوری که به اساتیدپرداخت می شوددرخوروشأن والای نظام عدالت محورماهست؟ آیااین معلمان واساتیدنیازمندحداقل معیشت نیستند؟آیانبایدآنهاکمترین حق رابرای داشتن بیمه برای خودوخانواده هایشان فراهم کرد؟بارکامیون هاهم بیمه داردامااین قشرهنوزنیازبه بیمه کردنشان درجامعه فرهنگی مااحساس نشده است!وبچه های آنهاحق بیمارشدن هم ندارند!آیابانکهاومالکان منازل استیجاری آنهامی پذیرندکه آنهاحق التدریس هستندوتوان پرداخت قسط واجاره خودراندارند؟چگونه می شودبااین حقوق ومزایای فاجعه بارآنهاتنهاوتنهاآبرویشان راحفظ کنندوسرشان رابعنوان اساتیددانشگاه بالابگیرندوازاین جایگاه والادفاع کنند؟آیانبایدآقای رئیس جمهوربعنوان یک استادونیزرئیس شورای انقلاب فرهنگی دراین مرددست به اقدامی عدالت خواهانه بزند؟اين حقوق كفاف حداقل زندگي رابراي اين قشرنمي‌كندونارضايتي آنهاباعث تغييردرتلاش وبيان آنهاگرديده بنحوي كه حتي برخي ازاصول اعتقادي رانيزتحت تاثيرقرارداده است. واين درحالي است كه سيرافزايش شهريه هاي مدارس ودانشگاههاهمچنان به سرعت درحال حركت است واقشارمتوسط روبه پايين جامعه ومدرسان ومعلمان راازحقوق خودمحروم كرده است.همانطوركه مي دانيم اقشارمتوسط روبه پايين نيازبيشتري به آموزش دارندتاتوانمند ترگرددند.آنهاهمچنين انگيزه بيشتري هم ازاقشارپردرآمدجامعه دارند.درنظام آموزشی فعلی هم اساتیدوهم دانشجویان ازحق خودمحروم هستند.وشکی نیست که استادناراضی انگیزه ی بسیارکمی برای آموزش عالی دارد.وپرداخت این مقدارحق التدریس توهین به اقشارفرهیخته ی جامعه است.

درحقیقت آموزش بازاری برای کسب درآمداست که انگیزه ی سودجویی این بخش راباآسیب های جدی مواجه می کندوعواقب آن درآینده گریبان جامعه راخواهدگرفت.

بخش بهداشت ودرمان:

درگذشته نه چندان دورحضورپررنگ پزشكان هندي ،پاكستاني،بنگلادشي و...دربخش بهداشت ودرمان كشورما،خودكفايي رادراين بخش تاحدنااميدي پيش برده بودوكمتركسي باورداشت كه درطول تنهانزديك به دودهه سيرمراجعان به پزشكان ديگركشورهابرعكس گردد.دراين بخش تحول كه نه ،بلكه جهشي بسياربزرگ صورت گرفته كه براي هرايراني باعث فخرومباهات است.ولي مديريت ناصحيح منابع انساني اين بخش،بيكاري وفرارمغزهاراازسايربخشهاپررنگ تركرده است.وهنوزهم اگركسي ازكاربيكارشودحق بيمارشدن راهم ندارد!اين هم سهم مردم ماست ازاين تحولات نيازبه درمان وتعطيل بردارنبودن آن باعث گرديده است كه برخي ازپزشكان اين جسارت رابه خودبدهندكه ارقام نجومي طلب كنندوغافل ازاينكه احتمال زيادي وجودداردكه اين بيمارازثرتمندان جامعه نباشدوباعث فشاربسيارزيادي به خانوادههاي دهكهاي پايين نيازمنددرمان واردكنند.

اخلاق ناب ودرجات رفيع انسانيت برخي پزشكان دركناربي اخلاقي برخي ازدست اندركاران بخش درمان نگاههاي جامعه راحيران كرده است.رهاكردن بيماران نيازمنددربيابان هرگزازيادوخاطرمردم ماپاك نخواهدشدواين نشان ازآن داردكه اين بخش بسيارمطهربوده است كه اين لكه كوچك نقش بسيارزننده ايي داشته است.

مديريت صحيح نيازاين بخش است كه ارتباط هزينه ايي راازپزشك وبيماربگيردودولت تامين كننده نيازدرماني جامعه باشدوبيماران راچه داراباشندوچه ندار،تحت پوشش تمام وكمال قراردهد.وازطرفي ازشأن وجايگاه شاغلان دراين بخش حمايت جدي بعمل آورد.

مطلبي كه وزيرپيشنهادي دولت آقاي دكترروحاني براي بخش بهداشت ودرمان بيان فرمودندوجاي اميدواري است .ايشان فرمودند:«بهداشت ودرمان وظيفه ي دولت است».جاي تقديروتشكرفراوان داردكه ايشان بعدازاين همه سال به فلسفه وجودي دولت پي برده اندودرصدداحقاق حقوق حقه ي مردم وپزشكان برآمده اند!

حق مسكن:

در اصل چهل و سوم قانون اساسي چنين آمده است كه داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است و دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند، به خصوص كارگران و روستاييان زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند. همچنين در بند دوازدهم از اصل سوم قانون اساسي آمده است كه دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است در پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه همه امكانات خود را به كار گيرد.

در اين راستا همان گونه كه بيان خواهد شد قوانين، لوايح قانوني، مصوبات و آيين نامه هاي دولتي در موارد عديده يي به دليل اهميت بحث مسكن براي آحاد جامعه علي الخصوص افراد كم درآمد به اين مقوله پرداخته اند. حتي در بعد از انقلاب بنياد مسكن با دو هدف مهم يعني تشخيص و تعيين نيازمندي هاي مسكن محرومان اعم از روستايي و شهري و ديگري تدوين برنامه هاي توليد انبوه مسكن، آغاز به كار كرد. يكي از راهكارهاي تعيين شده براي مسكن محرومان ماده واحده لايحه قانون راجع به اراضي تملك شده به مستضعفان مصوب چهارم آذرماه 1358 شوراي انقلاب جمهوري اسلامي است كه طي آن به وزارت مسكن و شهرسازي اختيار تفكيك و واگذاري اراضي موات شهري را كه تملك مي‌كند به مستضعفان واجد شرايط واگذار كند.

افزايش بي رويه زادوولددرسالهاي 55تا65باعث گرديده است جوانان بسياري دربرهه زماني كنوني به سن ازدواج برسندوافزايش بسيارزيادتقاضا دركناراقدامات افرادزالوصفت ،بخش مسكن ايران راباچالشهاي فراواني روبه روكرده است وهم دولت وهم مردم راتحت فشارقرارداده است.وگاهي اقشارمتوسط روبه پايين جامعه داشتن يك باب منزل مسكوني را براي خوديك محال مي دانند.اين طرز تفكروقتي واقعي جلوه مي‌كندكه بدانيم؛ براي جبران فشاروارده ازسوي بانكها به بخش توليددرغالب هزينه‌هاي تامين مالي بالاسودتسهيلات بانكي دورقمي،به ناحق،حق مسكن كارگران راوزارت كارماهيانه 000/10تومان درنظرمي گيرد،واين درحالي است كه متوسط قيمت يك قبردربهشت زهرا(س)حدود000/000/8 تومان است ويك كارگربايد66سال كاركندوحق مسكن خودراپس اندازكندتاتوان خريديك قطعه قبرراداشته باشد!چه رسدبه خانه دارشدن كارگران!

اقدامات مخرب فراواني دراين بخش صورت گرفته كه باعث اين همه آشفتگي گرديده است.ومصداق واقعي«شهرهرت»گرديده است.

متهم رديف اول دراين قضيه روزنامه همشهرياست كه بااعلام نرخهاي كاذب وغيرواقعي باعث به راه انداختن جورواني منفي وبسيارگسترده درسطح جامعه مي‌گردد.مثلا"وقتي احدي قيمت ملك خودرابالاترازسطح عمومي بازاراعلام مي‌كندشايدملك موردنظرارزش اين مبلغ راداشته باشدولي امكان روئيت آن براي همه وجودنداردوهمه خواستارمعامله بااين نرخ هستندواين جورواني مخرب ازاينجاشروع مي شود.وجالب تراينكه برخلاف همه دنيااين اعلام قيمت كاملا"خودسرانه وبدون هيچ كنترلي صورت مي پذيرد!

متهم رديف دوم هم شهرداريهاهستندكه باكاغذبازي هاي فراوان وگاه اخذچندين نوع هزينه از ساخت وسازها ي مسكن هزينه‌هاي توليدرابسياربالامي برند.وبراي هرمجوزي وقت وهزينه‌هاي زيادي راازمتقاضيان مي گيرند.

درسالهاي اخيرهركجافسادي دراقتصادي حادث گرديده هميشه بانكهاونظام مالي پاي ثابت آنهابوده اند.درزمينه مسكن نيزعلاوه برهزينه‌هاي تامين مالي ،نرخ سودبالاي تسهيلات بانكي خريداملاك باموقيت تجاري مناسب وباچندين برابرقيمت بازار،دربسياري ازمواردباعث ايجادسونامي دراين بخش گرديده است.وصاحبان املاك مجاورهرگزحاضر به معامله ملك خودباقيمت بازارنخواهندبود.واين درحالي است كه اين مبالغ براي بانكهاي قابل توجه نيست ولي براي عموم غيرقابل پرداخت است.احياناوجودپورسانت مرتبط باقيمت تلاشهارابراي افزايش هرچه بيشترقيمت ملك ودرنتيجه پورسانت اين معاملات افزايش مي دهد.اقدامي كه دربنگاههاي معاملات املاك هم صورت مي پذيرد واشتباهي بسياربزرگ است.

توزيع نامناسب امكانات وآمايش سرزميني باعث مهاجرت گسترده به شهرهاي بزرگ، خصوصا"درسالهاي اخيرگرديده است وتقاضارادراين شهرهابيشترازسايرشهرهاكرده است.وخلف وعده دولت دراعطاي تسهيلات وعده داده شده به كارمنداني كه اقدام به مهاجرت معكوس مي كننداين طرح رانيزعقيم كرده است ورقبتي هم براي اين كارمندان باقي نگذاشته است.

هرچنداجراي طرح ضربتي مسكن مهرتاحدودي به تقاضاهاي انباشته شده پاسخ دادولي افزايش قيمتهانشان ازكم اثرشدن اين طرح دارد.

درپايان پيشنهادمي‌گرددبجاي پرداخت نقدي يارانه ها اين وجوه صرف تامين حقوق طبيعي افرادگرددكه هم باعث رونق توليدمي‌گردد،وهم دردرازمدت دغدغه هاي اصلي جامعه رابرطرف مي‌كند.ازطرف ديگرهم دولت براي پرداخت اين وجوه اين مقدارتحت فشارقرارنمي گيردوفرصت بيشتري براي پرداخت بدست مي آورد.ومردم ماهم هماننددیگرکشورهای درحال توسعه ازحداقل معیشت برخوردارمی شودودربخش حقوق طبیعی جلوی فشارهای غیرانسانی گرفته می شود.چون متاسفانه حقوق طبیعی جایی است که مردم بیشترین فشارراتحمل می کنندوحمایت های دولت هم بسیارناچیزوده است.خصوصا"دردولتهای قبلی.

مجيدگودرزي

مدرس دانشگاه

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:28 |

فرانسه بازنده اصلي معادلات بين‌المللي La France perd principales bourses internationales

آمريكاييها نشان داده‌اند كه براي منافع ملي خودشان هر كسي را قرباني مي‌كنند حتي دوستانشان را .اگر خاطرمان باشد در جنگ آمريكا و افغانستان در ابتدا فرانسه حاضر به همراهي با آمريكا و ناتو نشده بود و مشمول تنبيهات زيادي از سوي آمريكا شدند.و شايد به همين خاطر بود كه فرانسه به شريكي نامطمئن براي آمريكاييها تبديل شد.و هدف طرحهاي مخرب اين كشور قرار گرفتند و هميشه نوك پيكان انتقادات خانم رايس وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا به سوي فرانسوي‌ها بود . فرانسوي‌ها هر چند بر خلاف جنگ افغانستان ، در اعلام آمادگي براي حمله به سوريه خيلي زود و قاطع آمادگي خود را اعلام كردند ، ولي حمايت قاطع روسيه ، ايران ، چين و گروه غير متعهد‌ها از يك سو ، و عدم همراهي آگاهانه انگلستان، آلمان و در مجموع كشورهاي عضو ناتو باعث شكست اين طرح شد .ولي اعلام آمادگي فرانسه نشان داد سياستمداران سوسياليست اين كشور از پختگي وخرد لازم در سطح جهاني برخورددار نيستند وتصميمات آنها درسالهاي اخير با اشكالات جدي مواجه است. و اين شكستي ديگر براي دولت فرانسه به حساب مي‌آيد.چون در هر دو طرح چه افغانستان و چه سوريه بسيار ناهماهنگ عمل كرد.

از بعد اقتصادي هم اين ناپختگي به وضوح قابل مشاهده است . در گذشته‌ايي نه چندان دور فرانسه شريك تجاري مهم ايران بود و ايران يك بازار بسيار پررونق و بكر براي خودروسازهاي فرانسوي به شمار مي‌آمد كه با سياستهاي آمريكاييها كلا" از بازار ايران محو شدند و اين نهايت قصاوت آمريكاييها و رفتار ناجوانمردانه آنها در حفظ منافع ملي‌شان است . آمريكاييها براي به دست آوردن بازار ايران خصوصا" خورويي به راحتي فرانسوي‌ها را دور زدند.آنها ابتدا اقدام به خريد سهام خودروسازان فرانسوي از جمله پژو سيتروئن كردند ، سپس به بهانه تحريمها ، خوروسازان اين كشور را از مبادلات اقتصادي با ايران منع كردند و در نهايت خود براي حضور فعال در ايران اعلام آمادگي كردند . اولين نشانه هاي اين اقدام فرانسويان اخراج دهها هزار نفر از كارگران شركتهاي خودروسازي اين كشور بود . و تبعات بعدي آن ركود كم سابقه‌ي اقتصادي اين كشور بود. كاهش شديد محبوبيت سران سياسي فرانسه كمترين اهميت را براي هم پيمانان آمريكايي آنها دارد . و البته مي‌توان پيش‌بيني كرد با اين روند شكست سوسياليست‌هاي فرانسه به رهبري فرانسوا اولاند حتمي است مگر...!

از سوي ديگر ايران در موقعيت بي نظير« نرمش قهرمانانه » قرار گرفته است و تقريبا" همه‌ي خودروسازهاي دنيا مايل به حضور در بازار بي‌نظير ايران هستند بازاري كه ديگر بازارهاي منطقه را هم پوشش مي‌دهد مانند بازارهاي عراق، افغانستان، ازبكستان ، سوريه سومالي و ...وبعلت مجاورت با كشورهاي فاقد كارخانه‌هاي خودروسازي از يك سو و هزينه دستمزد بسيار ناچيز از سوي ديگر و همچنين ثبات سياسي نسبتا" پايدار در منطقه ، سرمايه‌گذاري براي توليد ومونتاژ خودرو يك فرصت بي نظير براي هر خوروسازي است كه فرانسوي‌ها قدر خود و موقعيت‌شان را ندانستند و اكنون نيز مخالفت‌هاي وزير امور خارجه فرانسه در مذاكرات ژنو كمترين اهميتي براي طرفين مذاكره ندارد. و اصولا" ايرانيان ديگر حاضر نيستند شريكي بي‌منطق ، سر‌سپرده و بي‌اعتبار همانند فرانسوي‌ها داشته باشند.در حقيقت بهاي تمام و كمال تحريم‌هاي غير‌انساني غرب و خصوصا" آمريكا را كارگران و در مجموع اقتصاد فرانسه پرداخت كرد. اين يك درس عبرت براي ديگر شركاي آمريكا از جمله اعراب منطقه به حساب مي‌آيد.درست است كه با تحريم نفتي ايران بيشترين برداشت را كشورهاي قطر و عربستان از ميدان‌هاي مشترك دارند و همين امر هم باعث بي‌ثباتي در بازارهاي نفتي جهان شده است ، ولي روزي فرا خواهد رسيد كه منافع آمريكا ايجاب كند دوستان منطقه ايي خود را همانند فرانسه قرباني كند.

مجید گودرزی

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:27 |

آزمایشات پزشکی

انواع آزمايشات آزمايشات روتين شامل الف- آزمايش خون:CBC_FBS_BS_Hb-HCT_PLT-PT-PTT-Cholestrol_Fb-Cr- BUN-Na-K-Ca-LDL-HDL- ب- آزمايش ادرار:,UA-UC ج-آزمايش مدفوع:گاياگ و کشت مدفوع ساير آزمايشات غير روتين است و در مورد بيماران خاص استفاده مي شود شامل د- آزمايش مغز نخاع و-آزمايش خلط ه- آزمايش کشت تراشه ي- ساير آزمايشات حروف اختصاصي در هر آزمايش FBS قند خون ناشتا MCHC غلظت متوسط همو گلوبين WBC شمارش گلبول هاي سفيد RBC شمارش گلبول هاي قرمز HB همو گلوبين HC هماتو کريت( درصد گلبول هاي قرمز در خون ) HCV حجم متوسط گلبول هاي قرمز HCH مقدار متوسط همو گلوبين در گلبول هاي قرمز R.D.W ضريب تغييرات اندازه گيري گلبول هاي قرمز PLT شمارش پلاکت ها PTE در صد پلاکت ها MPV حجم متوسط پلاکت ها MCH وزن متوسط هموگلوبين MCV حجم متوسط هموگلوبين M/E نسبت سلول هاي زاينده گلبول سفيد به قرمز RDW پهناي گلبول قرمز در منحني UA تجزيه کامل ادرار ( PH،رنگ ،بو،توده هاي متراکم ) TGs تري گليسيريد ( چربي که باعث رسوب در رگ هاو عروق مي شود ) HCG تست حاملگي FSB آزمايش قند خون انواع آزمايش هاي خون >> RBC RBC مخفف کلمه سلول‌ قرمز خون است. اين سلول‌هاي قرمز يا همان گلبول‌هاي قرمز، در واقع اصلي‌ترين قسمت خون و عامل رنگ قرمز آن هستند. خود اين رنگ قرمز به دليل وجود ماده‌اي به نام هموگلوبين است که کمک مي‌کند گلبول‌ قرمز، اصلي‌ترين وظيفه خود يعني حمل و نقل اکسيژن و دي‌اکسيدکربن را انجام دهد. به طور خلاصه مي‌شود گفت گلبول‌هاي قرمز وسيله حمل و نقل اکسيژن از ريه به بقيه سلول‌هاي بدن هستند.مقادير طبيعي: بين ۷/۴ تا ۱/۶ ميليون در هر ميکروليتر خون. اين عدد براي خانم‌ها مقداري کمتر و در کودکان مقداري بيشتر است. نکته: گلبول قرمز به طور طبيعي بعد از توليد در مغز استخوان ۱۲۰ روز در خون زندگي مي‌کند و در آخر عمر خود خرد مي‌شود و به عناصر سازنده‌اش تبديل مي‌شود. مقدار RBCها در طي بارداري به طور طبيعي کمي کمتر نشان داده مي‌شود چون حجم مايع خون افزايش پيدا کرده است. عدد RBC در واقع مقدار دقيق گلبول‌هاي قرمز در ۱ميلي‌ليتر خون محيطي است. بسته به آزمايشگاه و نوع کيت مورد استفاده، ممکن است مقياس شمارش اين سلول فرق کند. خوردن داروهايي مثل کلرامفنيکل هم باعث کاهش RBC مي‌شود. >> HCT هموتوکريت يا HCT هم يکي از مقادير اندازه‌گيري گلبول قرمز است. به طور کلي «هم» به معني آهن است و هر جا در هر کلمه‌اي آمد حتما آن کلمه ارتباطي با گلبول قرمز دارد. هماتوکريت درصدي از حجم کلي خون است که از گلبول قرمز ساخته شده و با اندازه‌گيري قسمت قرمز رسوب خون در لوله آزمايش نسبت به کل ارتفاع خون اندازه‌گيري مي‌شود. به خاطر بيماري‌ها و شرايط مختلفي که مي‌توانند اندازه‌گيري RBC و Hgb را با اشکال مواجه کنند، HCT هم اندازه‌گيري مي‌شود تا به طور مستقيم نشان‌دهنده اندازه هموگلوبين و گلبول قرمز در خون باشد. اين عدد معمولا با درصد نشان داده مي‌شود. مقادير طبيعي: اعداد بين ۴۲ تا ۵۲ درصد براي آقايان و ۳۷ تا ۴۷ درصد براي خانم‌ها نرمال به حساب مي‌آيد. در خانم‌هاي باردار درصد بالاتر از ۳۳ طبيعي است. محدوده خطر: HCT بالاتر از ۶۰ درصد و پايين‌تر از ۱۵ درصد بايد باعث نگراني پزشک شود. نکته: بيماري‌هايي که باعث به وجود آمدن شکل‌هاي غيرطبيعي گلبول قرمز مي‌شوند (مثل بيماري گلبول قرمز داسي‌‌شکل) مقدار HCT را تغيير مي‌دهند. وقتي مقدار گلبول سفيد به شدت بالا باشد بر مقدار HCT موثر است. در صورت طبيعي بودن اندازه‌هاي گلبول قرمز، مقدار هماتوکريت ۳ برابر هموگلوبين است. هماتوکريت را نبايد بلافاصله بعد از خون‌ريزي شديد اندازه‌گيري کرد. >> WBC اين سه حرف مخفف «سلول‌هاي سفيدخون» و نشان‌دهنده گلبول‌هاي سفيد است. اندازه‌گيري مقدار گلبول‌هاي سفيد خون يکي از روش‌هاي اصلي تعيين وجود عفونت در بدن است چون اين سلول‌ها که جزو سيستم دفاعي بدن هستند در شرايط بيماري‌هاي عفوني و غيرعفوني واکنش‌هاي مختلفي از خود نشان مي‌دهند. شمارش WBCها دو جزء دارد. يکي مقدار کلي گلبول‌هاي سفيد در يک ميلي‌ليتر خون و جزء ديگر شمارش جزء به جزء اين سلول‌ها چون گلبول‌ سفيد خود متشکل از پنج نوع مختلف است که کم و زياد شدن هر کدام از اين انواع معني خاص خود را دارد. کلمه «diff» که در جلوي CBC به معني آزمايش خون نوشته مي‌شود درخواست براي شمارش همين انواع مختلف گلبول‌سفيد است.مقادير طبيعي: در بزرگسالان و بچه‌هاي بالاتر از ۲ سال مقدار گلبول‌سفيد بين ۵ تا ۱۰ هزار در هر ميلي‌ليتر خون طبيعي است. محدوده خطر: WBC کمتر از ۲۵۰۰ و بيشتر از ۳۰۰۰۰ هر کدام نشان‌دهنده بيماري‌هايي هستند که مي‌توانند گاهي خطرناک باشند. نکته: عمل اصلي گلبو‌ل‌سفيد مبارزه با عفونت و حذف عوامل خارجي و مزاحم است و در مواقع آلرژ‌ي‌ها هم اين سلول‌ها مسوول بروز واکنش هستند. تغيير هر کدام از انواع WBC معني خاص خود را دارد و ممکن است نشان‌دهنده عفونت با ميکروب، ويروس و يا حتي استرس باشد. فعاليت شديد بدني و ورزش سنگين هم براي مدتي باعث بالا رفتن تعداد WBC در خون مي‌شود. بارداري و زايمان هم اين مقدار را افزايش مي‌دهند. >> Hgb در برگه‌هاي آزمايش مختلف ممکن است به صورت‌هاي مختلف HGB،Hg، يا Hgb نوشته شود. هم اينها مخفف کلمه هموگلوبين، يکي از عناصر اصلي تشکيل دهنده گلبول‌ قرمز است. اين ماده که در آن آهن به کار رفته خود از اسيد آمينه تشکيل شده و جايگاه‌هاي مختلفي براي ترکيب با اکسيژن دارد. هموگلوبين در جايي که اکسيژن زياد وجود دارد با آن ترکيب مي‌شود و در محيط کم اکسيژن آن را آزاد مي‌کند.اندازه‌گيري مقدارکلي هموگلوبين در واقع نوعي نشان‌هنده تعداد گلبول‌هاي قرمز است.مقادير اصلي: مقدار طبيعي براي آقايان بين ۱۴ تا ۱۸ گرم در هر دسي‌ليتر است و براي خانم‌ها مقادير بين ۱۲ تا ۱۶ گرم در هر دسي‌ليتر طبيعي محسوب مي‌شود. محدوده خطر: هموگلوبين زير ۵ و بالاي ۲۰ مقادير بحراني به حساب مي‌آيند و حتما نيازمند رسيدگي فوري هستند. نکته: مقدار Hgb در بارداري کاهش مي‌يابد چون با اينکه خون‌سازي کمي بيشتر شده است اما حجم مايع بدن و خون بالا رفته و مقدارکلي هموگلوبين در هر دسي‌ليتر آن کاهش مي‌يابد. زندگي در ارتفاع هم به خاطر نياز بيشتر بدن به اکسيژن و کمبود اکسيژن محيط باعث توليد بيشتر هموگلوبين مي‌شود. در طحال اغلب سلول‌هاي پيرخون تخريب مي‌شوند. بزرگ شدن طحال يعني تخريب بيشتر سلول‌ها و به همين دليل به دنبال آن کاهش RBC و Hgb رخ مي‌دهد. >> Plt پلاکت‌ها، اجزاي کوچک ديسک شکلي هستند که در خون وجود دارند و از بقيه سلو‌ل‌هاي خوني بسيار کوچک‌ترند. اين ساختارها حاوي آنزيم‌هايي هستند که باعث انعقاد خون مي‌شوند و وظيفه اصلي آنها جلوگيري از خون‌ريزي و خارج شدن گلبول‌قرمز از داخل رگ است. Plt نشان‌دهنده تعداد پلاکت‌ها در هر ميلي‌ليتر مکعب خون است و عدد مربوط به آن معمولا بزرگ‌ترين عدد برگه آزمايش خون است. به غير از کنترل سيستم انعقادي خون، از ميزان پلاکت براي بررسي روند بهبود نارسايي مغز استخوان و بيماري‌هاي خوني هم استفاده مي‌شود.مقادير طبيعي: پلاکت بين ۱۵۰ هزار تا ۴۰۰ هزار در هر ميلي‌مترمکعب خون براي بزرگسالان طبيعي است. در نوزادان اين مقدار کمي بيشتر است. محدوده خطر: پلاکت زير ۵۰‌ هزار يا بيشتر از يک ميليون کاملا غيرطبيعي است و نيازمند توجه ويژه است. نکته: ورزش شديد و قدرتي باعث افزايش ميزان پلاکت مي‌شود. در هنگام قاعدگي مقدار پلاکت کمي کاهش پيدا مي‌کند. قرص‌هاي ضدبارداري باعث بالا رفتن مقدار پلاکت مي‌شوند. در حالي که استامينوفن پلاکت را کاهش مي‌دهد. صبح آزمايش خون بدهيد آزمايش گروه هاي خوني در پلاسماي خون انسان عناصري وجود دارند که به آنها” آگلوتاسيون” مي گويند واين خاصيت را دارند که اگر سلول خوني خارجي وارد خون شود آنها را به هم چسبانده و منعقد و بالاخره متلاشي مي کند.خون اشخاص به چهار گروه تقسيم مي شوند گروه خونيA:- پلاسماي اين گروه داراي آگلوتين مخصوص براي به هم چسباندن گويچه هاي گروه B است. گروه خوني B: – پلاسماي اين گروه داراي آگلوتين مخصوص براي به هم چسباندن گويچه هاي گروه A است. گروه خونيAB: – پلاسماي اين گروه داراي آگلوتين مخصوص براي به هم چسباندن گويچه هاي گروهAB است. گروه خونيO: - پلاسماي اين گروه داراي آگلوتين مخصوص براي به هم چسباندن گويچه هاي گروه O است. وقتي به بيماري خون تزريق مي شود بايد آن خون هم کروه بيمار باشد و يا از نوعي باشد که عمل آگلوتاسيون بين خون بيمار و خون دهند موجود باشد(آزمايش کراسمچ)در اين حالت خون داده شده با خون بيمار موافق است. هر گروه خوني مي تواند از هم گروه خون دريافت کند گروه خوني O مي تواند به تمام گروههاي ديگر خون بدهد و دهنده همگاني است گروه خونيAB: مي تواند از همه گروهها خون بگيرد و گيرنده عمومي است ولي به هيچ گروه ديگر جزخودش نمي تواند خون بدهد گروه AوB فقط به هم گروه خود و گروه AB مي توانند خون بدهند صرفنظر از اين موضوع عوامل ديگري از جملهRh در تطبيق خون شخصي به خون ديگر مهم است مشاهده شده که اگر خون انسان را با خون نوعي ميمون به نام رزوس مخلوط کنند گاهي ممکن است اگلوتاسيون انجام شود و گاهي انجام نمي شود .اگر انجام شودRh مثبت و اگر انجام نشودRh منفي است عامل رزوس در خون بعضي افراد وجود دارد و برخي وجود ندارد که به آن Rh مثبت يا منفي مي گويند.اين عمل از طريق ارث منتقل مي شود .اگر پدري Rh مثبت و مادر Rh منفي باشد فرزند آنها ممکن است اين عامل را از پدر يا مادر به ارث برده و خونش Rh مثبت باشد خونش با مادر غير موافق است که منجر به عوارض شديدي براي فرزند مي شود. امار نشان ميدهد که ۱۵ درصد مردم جهان Rh منفي و بقيه Rh مثبت هستند. آزمايش قند خون اين ماده منبع اصلي تأمين انرژي در تمام موجودات زنده است. براي اندازه گيري قند خون فرد حتما بايد ناشتا باشد، به همين دليل واژه Fasting به کار مي رود، يعني بعد از مدت کوتاهي گرسنگي قند خون اندازه گيري شده است. اين مدت حدود ۱۰ تا ۱۲ ساعت مي باشد. اگر سطح قند خون فردي بعد از ۱۲ ساعت ناشتا بيشتر از ۱۰۵ ميلي گرم در دسي ليتر باشد، نشان دهنده استعداد ابتلاء وي به ديابت در طي ده سال آينده است. ميزان نرمال قند خون بين حداقل ۶۵ تا ۷۰ و حداکثر ۱۰۰ تا ۱۱۰ در محدوده بالا مي باشد، البته افزايش خفيف قند خون ممکن است در اثر دريافت اخير فرد باشد، اما اگر در آزمايشات مکرر ميزان آن تغييري نکرد، فرد نياز به توصيه هاي رژيمي براي پيش گيري از ابتلا به ديابت در آينده دارد. >>> آزمايش چربي خون آزمايش چربي خون شامل اندازه گيري کلسترول کل، کلسترول HDL (خوب)، کلسترول LDL (بد) و تري‌‌گليسريد مي‌شود. >> آزمايش خون براي اندازه‌گيري دقيق چربي‌هاي خون بايد ۹ تا ۱۲ ساعت پيش از خون گرفتن، چيزي به جز آب نخوريد و ننوشيد. تري‌گليسريد نوعي از چربي خون است که در اثر مصرف مواد قندي و نشاسته اي بالا مي‌رود. کلسترول خون هم با مصرف چربي هاي غذايي مثل کره، چربي هاي گوشت، تخم مرغ و مواد لبني پرچرب، روغن هاي جامد و مايع، غذاهاي سرخ شده و … زياد مي شود. >> مقادير کلسترول و تري گليسريد خون ميزان کلسترول و تري‌گليسريد خون معمولا به “ميلي‌گرم در دسي‌ليتر” اندازه‌گيري مي‌شوند. اين جدول‌ها ميزان‌هاي طبيعي و غيرطبيعي انواع چربي‌هاي خون را نشان مي‌دهد. > ميزان کل کلسترول (ميلي‌گرم در دسي‌ليتر)—تفسير کمتر از ۲۰۰— مطلوب ۲۰۰ تا ۲۳۹— حد مرزي بالا ۲۴۰ و بالاتر— بالا > کلسترول بد يا LDL (ميلي گرم در دسي‌ليتر)—- تفسير کمتر از ۷۰ —-مطلوب براي افراد در معرض خطر بسيار بالاي بيماري قلبي کمتر از ۱۰۰—-مطلوب براي افرادي در معرض خطر بيماري قلبي ۱۰۰ تا ۱۲۹ —-نزديک به طبيعي ۱۳۰ تا ۱۵۹ —-حد مرزي بالا ۱۶۰ تا ۱۸۹ —- بالا ۱۹۰ و بالاتر —- بسيار بالا > کلسترول خوب يا HDL (ميلي‌گرم در دسي‌ ليتر)—— تفسير مردان: کمتر از ۴۰—— بد زنان :کمتر از ۵۰—— بد ۵۰ تا ۵۹ —— بهتر ۶۰ و بالاتر —— بهترين > تري‌ گليسريد (ميلي گرم در دسي‌ليتر)———-تفسير کمتر از ۱۵۰——— مطلوب ۱۵۰ تا ۱۹۹——— حد مرزي بالا ۲۰۰ تا ۴۹۹——— بالا ۵۰۰ و بالاتر——— خيلي بالا الکتروليتهاي موجود در خون اندازه گيري الکتروليت هايي همچون پتاسيم،سديم،کلر و گازکربنيک در خون معمولا در در شرايطي همچون ديابت کنترل نشده،COPD،بيماري کليوي،بيماراني که گاواژ ميشوند ، بعضي اختلالات داخلي ، آسيب ، ورم و اسيدوز/آلکالوز انجام ميشود. پتاسيم:K بدن به تغيير مقدار پتاسيم بسيار حساس است. با بالا يا پايين رفتن پتاسيم، آريتمي قلبي يا آسيب هاي عصبي اتفاق مي افتد. مقادير نرمال آن در خون۵- ۳٫۶ ميلي اکي والان در ليتر است. کاهش پتاسيم خون(هايپوکالمي) در مواردي همچون کاهش دريافت غذايي و در وضعيت کاتابوليک ، اسهال، استفراغ ،سيروز کبدي و يا آسپيراسيون رخ ميدهد.علاوه بر اين مصرف بعضي داروها همچون داروهاي مدر و شيرين بيان نيز باعث کاهش سطح پتاسيم خون ميشوند. افزايش پتاسيم خون (هايپرکالمي) در اثربيماري کليوي، آسيب هاي ناشي از تصادفات،عفونت و خون ليز شده اتفاق مي افتد.مصرف داروهايي همچون ممانعت کننده هاي ACE نيز باعث افزايش پتاسيم ميشوند. سديم:Na سديم مهمترين يون در مايع خارج سلولي است و به خاطر خاصيت احتباس دهنده آب ، ارزشمند است. مقادير نرمال آن در خون ۱۳۵-۱۴۵ mEq/L است. اين الکتروليت در بدن نقشهاي زيادي اعمال ميکند. از جمله : فعاليت آنزيمها،کنترل اسمولاليته مايعات داخل عروقي، کنترل تعادل اسيد و باز، هدايت ايمپالسهاي عصبي ماهيچه اي از طريق پمپ سديم (همزمان با خارج شدن پتاسيم ، سديم وارد سلول ميشود) و … کاهش سطح سديم خون (هايپوناترمي)،در اثر از دست دهي سديم يا احتباس آب يا هردو رخ ميدهد. به عنوان مثال اسهال،استفراغ،تعريق زياد، تزريق مداوم سرم قندي ۵% ،رژيم کم نمک، سوختگي، واکنشهاي التهابي، آسيب بافت ها و … تست بررسي سديمانتاسيون گلبولهي قرمز (ESR) تست بررسي سديمانتاسيون گلبولهاي قرمز خون( ESR )يکي از تستهاي رايج در آزمايشگاه هاي تشخيص طبي ميباشد که بنا به درخواست پزشک براي بسياري از بيماران انجام ميشود. اين تست يک تست ارزان قيمت و البته غير اختصاصي ميباشد که نتايج آن همراه با نتايج ساير تستها ارزشمند و کمک کننده ميباشد. ESR تحت شرايطي مانند بيماري هاي اتو ايميون به ويژه روماتيسم مفصلي، در عفونتها، التهابات حاد و مزمن و سرطانها افزايش ميابد بنابراين با تنها افزايش ميزان رسوب گلبولهاي قرمز به تشخيص دقيقي نميتوان دست يافت.سرعت رسوب گبولهاي قرمز خون بر حسب ميليمتر بر ساعت ميباشد. در اين تست خون گرفته شده همراه با ضد انعقاد سيترات سديم در لوله هاي بلند و باريکي کشيده شده و به صورت عمودي روي پايه هاي سديمان قرار داده ميشود. پيپت هاي ESR پيپت هاي بلندي هستند که از قسمت سر به انتها از ۰ درجه بندي شده اند. خون داخل پيپت ها تا عدد ۰ کشيده شده و بعد از طي ۱ ساعت ميزان رسوب گلبولها از عدد ۰ تا جايي که پلاسما شفاف وجود دارد خوانده ميشود. موارد درخواست تست: اين تست در موارد مشاهده علائمي مبني بر التهابات و يا بدخيمي ها و همچنين علائم مربوط به رماتيسم مفصلي مانند درد و ورم مفاصل در خواست ميشود. لازم به ذکر است که با توجه به غير اختصاصي بودن اين تست حتما همراه با ساير تستهاي ارزشمند و کمک کننده به تشخيص نهايي مانند الکتروفورز پروتئينهاي سرم، اندازه گيري فيبرينوژن و … بنا به علائم بيمار درخواست ميشود. همچنين بعد از تشخيص بيماري اين تست به منظور ارزيابي ميزان پاسخ به درمان در فرد بيمار به صورت دوره اي درخواست ميشود. کاهش ESR از مقدار قبلي نشانه از بهبودي و افزايش مجدد آن نشانه اي از عود بيماري ميباشد.مقدار نرمال ESR در مردان تا ۱۰ و در زنان تا ۲۰ ميليمتر بر ساعت ميباشد. CRP CRP يکي از پروتئينهاي فاز حاد بوده که مانند ESR يک تست ارزشمند در موارد التهابات محسوب ميشود و حتي ميتوان گفت که اين تست از ESR ارزشمندتر ميباشد زيرا به محض بروز هر گونه التهابي در بدن افزايش يافته و به مجرد کاهش التهاب و بهبودي ميزان آن کاهش ميابد بنابر اين علي رغم غير اختصاصي بودن از حساسيت خوبي برخوردار ميباشد. بنابراين همراه با تست ESR تست CRP نيز انجام ميشود. ساير تستهاي همراه با ESRبنا به علائم بيمار شامل تست RF به منظور بررسي رماتيسم مفصلي, تست ANAو ساير تستهاي اتوايميون به منظور بررسي اختلالات اتوايميون، اندازه گيري سطح فيبرينوژن ، الکتروفورز پروتئين سرم، CBC و ساير تستها ميباشد. موارد افزايش ESR: افزايش ESR نشانه اي از افزايش گلبولينها و يا فيبرينوژن پلاسما بوده و نياز به بررسي هاي بيشتري دارد. ۱- افزايش خفيف در التهابات خفيف و جزئي، حاملگي و آنمي. در آنمي ها به دليل اينکه ميزان گلبولهاي قرمز کم ميشود دافعه بين اين سلولها کمتر از حالت عادي شده و بنابراين ميزان رسوب افزايش ميابد حال اينکه در پلي سيتمي به دليل افزايش در تعداد اريتروسيتها دافعه بين سلولي بيشتر شده و اين امر باعث کاهش رسوب و کاهش ESR ميگردد. ۲- افزايش شديد اين تست ميتواند بيانگر افزايش در پروتئين هاي خون از جمله گلبولينها باشد. افزايش گلبولينها در مواردي مانند عفونتها، مولتيپل ميلوما، ماکروگلبولنمي والدنشتروم ( در اين مورد حتي در غياب التهاب افزايش ESR باز هم ديده ميشود.) و رماتيسم مفصلي ديده ميشود. ۳-در زنان معمولا ميل به افزايش در ESR بيشتر بوده و در دوران قاعدگي و بارداري ميزان آن افزايش ميابد. ۴- داروها شامل دکستران، متيل دوپا، تئوفيلين، پنيسيلين پروکايناميد و داروهاي پيشگيري از بارداري خوراکي باعث افزايش ESR ميگردند. *کاهش ESR معمولا حالت مهمي نبوده و گاهي در موارد پلي سيتمي، لکوسيتوز و ناهنجاري گلبولهاي قرمز مانند سيکل سل ديده ميشود. همچنين داروهايي مانند آسپيرين، کورتيزون و کينيون باعث کاهش ESR ميگردند. CBC CBC حروف اول سه کلمه انگليسي زير است. کامل=C) COMPLETE)، خونBLOOD B)) ، شمارشCOUNT= C)) درنتيجه : CBCبه معناي شمارش کامل گويچه هاي خون است > CBCشامل : ۱- شمارش تعداد گويچه هاي سفيد خون در ميلي متر مکعب ازخون (WBC)- ۲٫شمارش تعداد گويچه هاي قرمز خون در ميلي متر مکعب ازخون (RBC ) ۳- شمارش تعداد پلاکت هاي خون در ميلي مترمکعب ازخون platelet count- ۴- شمارش افتراقي گويچه هاي سفيد خو ن( تعيين Diff) -Count white blood cell differential ۵ – اندازه گيري مقدارهماتوکريت خون - (HCT) ۶- تعيين مقدار مقدارهموگلوبين خون (HGB) ۷- تعيين انديکس هاي (index) گويچه هاي قرمز خون RBC Index الف: تعيين ميانگين حجم يک گويچه قرمز (A- (MCV ب: تعيين ميانگين مقدار هموگلوبين در يک گويچه قرمز و غيره…..(B – (MCH ج : گزارش مرفولوژي گويچه هاي قرمزخون C -Red Blood Cell morphology report D -Immature cells report د: گزارش سلولهاي نارس ه: گزارش انگل خوني از جمله انگل مالاريا در صورت مشاهده E – Malaria Parasit report آزمايش CBC به طور کامل توسط کارشناس آزمايشگاه انجام مي‌گردد که نتيجه آن بسيار ارزشمنداست تفســــير آزمـــايش کامل ادرار آزمايش کامل ادرار UA آزمايش ساده ومهم و گاهي وسيله اي کليدي براي تشخيص بيماري هاي کليوي و اورولوژيک مي باشد. اين آزمايش شامل بررسي فيزيکي، شيميايي و ميکروسکوپي مي باشد. گاهي همين آزمايش ساده و راحت اطلاعات بسيار مهم و الزامي براي تشخيص بيماران را فراهم مي آورد. در تمام بيماران اورولوژي و نفرولوژي U/A الزامي است. با اين حال اين آزمايش چنانچه به درستي تفسير نشود ، مي تواند باعث گمراهي پزشک شود.آزمايش کامل ادرار توسط (dipsticks) و ميکروسکوپي انجام مي شود، خصوصيات فيزيکي ادرار نيز ذکر مي‌گردد. >> در اين قسمت خلاصه اي از اين موارد ذکر ميگردد الف)خصوصيات فيزيکي ۱- رنگ ادرار ـ ادرار طبيعي به رنگ زرد کم رنگ (pale yellow) است که به علت پيگمان يورو کروم(urochrom) مي باشد. دلايل تغيير رنگ ادرار عبارت اند از: ميزان غلظت ادرار، خوراکي ها ، دارو ها، توليدات متابوليسم بدن، عفونت ادراري. در صورت تغيير رنگ ادرار بايد، تمام اين موارد بررسي شوند. سندروم کهنه ي قرمز(red diaper syndrome)به علت باکتري سراشيا مارسسنس مي باشد که باعث نگراني مادران مي‌گردد. 2-توربيديتي (شفافيت) ـ ادرار تازه شفاف است و شايع ترين علت کدري آن فسفاتوري است. در موارد کريستال فسفات اضافي در ادرار قليايي شروع به رسوب مي کنند، معمولا متناوب هستند و پس از مصرف غذا يا مقادير زياد شير رخ مي دهد. بيمار بي علامت بوده و چنانچه ادرار با اسيد استيک (سرکه) اسيدي شود، شفاف خواهد شد. از طرف ديگر در آزمايش ميکروسکوپي کريستال هاي فسفات آمورف ديده خواهد شد.علت ديگر کدري ادرار پيوري است که حضور تعداد زياد WBC در ادرار و بوي تند و زننده باعث افتراق آن از ساير علل خواهد شد.از علل نادر کدري ادرار کايلوري است که ناشي از ارتباط غير طبيعي سيستم لنفاوي و ادراري ميباشد. 3-وزن مخصوص ادرار ـ با(dipsticks) يا با وسيله ي اپتيک خاصي انجام مي‌گردد. محدوده ي آن از۰۰۱/۱تا۰۳۵/۱ مي باشد. وزن مخصوص ادرار معمولا نشان گر وضعيت هيدريشن بيمار است؛ ولي، مي تواتند، ناشي از عمل کرد غير طبيعي کليه نيز باشد. وزن مخصوص طبيعي بين ۰۰۸/۱ تا ۰۲۰/۱ است، اگر، زير ۰۰۸/۱ باشد، رقيق است و اگر بالاي ۰۲۰/۱ باشد غليظ مي باشد. اگر در چند آزمايش متوالي ۰۱۰/۱ باشد، تشخيص CRF يا ARF مطرح است. • علل کاهش وزن مخصوص ادرار i. مصرف مايعات زياد ii. مصرف دارو هاي مدر iii. ديابت بي مزه iv. کاهش توانائي کليه درتغليظ ادرار • علل افزايش وزن مخصوص ادرار i) کاهش مصرف مايعات ii) ديابت شيرين iii) دهيدريشن به علت تب ، تعريق،استفراغ،اسهال iv) ترشح نابجايADH v) تزريق مواد کنتراست ( پس از IVP ميتواند تا ۰۳۵/۱ برسد) علت اسمولاريته ادرار، مواد محلول آن است و از ۵۰ تا ۱۲۰۰ ميلي اسمول در ليتر متغير است. اسمولاريته نيز، تحت تاثير هيدريشن و عوامل موثر بر وزن مخصوص ادرار قرار مي گيرد. نسبت به وزن مخصوص اسمولاريته ادرار نمايش گر بهتري از کار کليه مي باشد، ولي، توسطdipsticks قابل انجام نيست. ۴- pH ادرار ـ توسط dipsticks چک مي شود. PH ادرار از ۵/۴ تا ۸ متغير است. متوسط آن در حالت طبيعي ۵/۵تا۵/۶ است. اگر زير ۵/۵ باشد، اسيدي و اگر بالاي ۵/۶ باشد، قليايي در نظر گرفته مي شود. در کل pH ادرار نشان گر pH سرم است، مگر، در موارد خاصي مثل RTA وبيماري هاي خاص کليه که قدرت اسيدي کردن ادرار مختل است.عدم توانايي کليه در اسيدي کردن ادرار به ميزان زير ۵/۵ پس از لود اسيد برايRTA تشخيصي است.درUTI چنانچه ادرار قليايي باشد، احتمالا، عامل آن باکتري هاي اوره آز مثبت مثل پروتئوس مي باشد. اين باکتري ها با اين آنزيم اوره ادرار را به آمونياک تبديل مي کنند.در تشکيل سنگ هاي ادراري pH موثر است. سنگ هاي سيستيني و اسيد اوريکي در ادرار اسيدي ايجاد شده و قليايي کردن ادرار به درمان و پيشگيري آن ها کمک مي کند. ب) آزمايش شيميايي ادرار Dipsticks يک روش آسان، سريع و ارزان مي باشد. موادي که با اين روش چک مي شود شامل خون، پروتئين، گلوکز، کتون، يوروبيلينوژن، بيليروبين، و گلبول سفيد هستند.با اين حال چون اين آزمايش بر پايه کلرومتري (رنگ) مي باشد، هر رنگ اضافي ادرار مثل فنازوپيريدين در اين آزمايش اختلال ايجاد مي نمايد.مصرف ويتامين ث زياد منجر به تداخل در واکنش اکسيداسيون شده و منفي کاذب را در گلوکز و بيليروبين باعث مي‌گردد.ادرار بيش از حد قليايي منجر به مثبت کاذب پروتئين و از طرفي پايين خوانده شدن وزن مخصوص ادرار مي‌گردد. اگر Dipsticksتاريخ گذشته باشد يا براي مدت طولاني در معرض هوا قرار گرفته باشد، خراب شده و نتيجه آزمايش قابل قضاوت نخواهد بود. 1) هماچوري ـ حضور RBC بيش از ۳ عدد در ادرار سانتريفوژ شده را هماچوري مي نامند که Dipsticks حساسيت بيش از ۹۰% براي شناسايي آن دارد. ولي، اختصاصيت آن به علت مثبت کاذب بالا پايين است. حضور گلبول قرمز، هموگلوبين و ميوگلوبين آنرا مثبت مي کند. براي افتراق آن ها از هم ابتدا آزمايش ميکروسکوپي انجام مي شود، اگر، گلبول قرمز ديده شد، تشخيص هماچوري است؛ اگر، ديده نشد، بايد خون بيمار سانتريفوژ شود. اگر سرم بيمار قرمز يا صورتي بود، هموگلوبينوري و اگر شفاف بود ميوگلوبينوري مطرح است. علل هماچوري مثبت کاذب شامل آلودگي ادرار با خون قاعدگي و دهيدريشن و ورزش مي باشد. هماچوري مي تواند، نفرولوژيک يا اورولوژيک باشد. در موارد نفرولوژيک RBC ديس مورفيک و چروکيده و اکثرا همراه پروتئينوري واضح و گاهي کست RBC و ghost cells (RBC که حين عبور از لوله هاي جمع کننده کليه هموگلوبين خود را از دست داده اند) است. در هماچوري اورولوژيک حداکثر پروتئينوري ۲+يا ۳+ (۱۰۰-۳۰۰ ميليگرم در ميلي ليتر) است و گلبول هاي قرمز گرد و با هموگلوبين يکنواخت هستند. 2) پروتئينوري ـ روزانه يک فرد بالغ بين ۸۰تا ۱۵۰ميلي گرم پروتئين از ادرار دفع مي کند. پروتئينوري مي تواند ناشي از بيماري هاي رنوواسکولار، گلومرولار، توبولواينتراستيشيل و يا سرريزي(overflow) پروتئين غير طبيعي سرم باشد. پروتئين ادرار تحت تاثير هيدريشن مي باشد. ولي، هيچ گاه در اين حالت بيش از ۲۰ ميلي گرم در دسي ليتر نخواهد شد. ولي، برعکس در پروتئينوري پاتولوژيک اگر مصرف مايعات خيلي زياد باشد، مي تواند، به زير ۲۰ ميلي گرم در دسي ليتر هم برسد . آستانه ي تشخيص آن در ادرار با dipsticks 30-20 ميلي گرم در دسي ليتراست، ميزان کمتر از۱۵۰ ميلي گرم در دسي ليتر پروتئين نرمال در نظر گرفته مي شود.پروتئين ادرار شامل تام هاسفال (۴۰%)، گلوبولين هاي سرم (۳۰%) و آلبومين (۳۰%) است. علل منفي کاذب د ر dipsticks شامل ادرار شديدا قليائي، ادرار رقيق، حضور پروتئيني غير از آلبومين است. 3) کتون و گلوکز: به علت باز جذب گلوکز در لوله هاي پروگزيمال نفرون نبايد، در افراد نرمال گلوکز ادرار مثبت باشد. حد نهايي باز جذب در ادرار در بالغين ۱۸۰ ميلي گرم در دسي ليتر و در کودکان و نوزادان ۱۲۰ ميلي ليتر در دسي ليتر است. ساير قندها در dipsticks قابل شناسايي نيستند. ۴) بيليروبين و اروبيلينوژن: بيليروبين غير کونژوگه در ادرار ديده نمي شود و فقط در صورت افزايش نوع کونژوگه ي آن در سرم، در ادرار ظاهر مي‌گردد. ولي، اروبيلينوژن به مقادير بسيار کمي در ادرار يافت مي‌گردد. در گردش هپاتوبيلياري بيليروبين کونژوگه در روده ي کوچک پس از تاثير باکتري هاي روده روي آن بازجذب شده که مقادير کم آن از طريق ادرار به نام اوروبيلينوژن دفع مي‌گردد. ۵۰% اروبيلينوژن از ادرار و نيم ديگر از مدفوع دفع مي‌گردد. مصرف آنتي بيوتيک هاي وسيع الطيف و انسداد مجاري صفراوي منجر به کاهش اروبيلينوژن خواهد شد و هموليز و بيماري کبدي برعکس باعث افزايش آن مي‌گردد. منفي کاذب بيليروبين ادرار در مصرف اسيد اسکوربيک زياد و مثبت کاذب آن در مصرف فنازوپيريدين ديده مي شود. 5) لکوسيت استراز و نيتريت: فعاليت لکوسيت استراز نشانگر حضور WBC در ادرار است و وجود نيتريت نشان گر باکتريوري است. لکوسيت استراز آنزيم توليد شده از نوتروفيل ها مي باشد. نيترات هاي ادرار توسط باکتري هاي گرم منفي تبديل به نيتريت مي شود. مهم ترين عامل مثبت کاذب اين دو آزمايش آلودگي است. براي کشف UTI هردوي اين آزمايش ها بايد انجام شود و امکان تشخيص UTI را به ۹۵% مي رسانند، ولي نياز به کشت ادراري را مرتفع نمي کنند. چنانچه نيتريت مثبت باشد، ولي لکوسيت استراز منفي، بايد، علل پيوري استريل (تومور، سنگ، TB) و UTI با باکتري هاي غير از گرم منفي مد نظر قرار گيرند. ج) بررسي سديمان ادراري: ۱۰ ميلي ليتر از ادرار ميد استريم براي مدت ۵ دقيقه با سرعت ۲۰۰۰تا ۳۰۰۰ دور بر دقيقه سانتريفوژ شده، سپس، ادرار روي آن دور ريخته وته نشين آن با مقدار کم ادرار باقي مانده در ته لوله حل شده و يک قطره از آن روي لام ريخته و با بزرگنمايي X100 وX400 زير ميکروسکوپ بررسي مي‌گردد. گاهي براي راحت تر ديدن گلبول ها و باکتري ها با متيلن بلو رنگ آميزي مي‌گردد. بايد، تمام لام با بزرگ نمايي کم ديده شود و توجه روي حضور کست ها، اريتروسيت، گلبول سفيد، کريستال سيستين، ماکروفاژ، oval fat ، پارازيت ها ( تريکوموناس واژيناليس، تخم شيستوزوميا هماتوبيوم) است. با قدرت بزرگنمايي زياد، بيش تر، توجه روي شکل اريتروسيت ها (ديس مورفيک) باکتري و قارچ است. کستهاي ادراري کست ادراري يک انعقاد پروتئيني در توبول هاي کليوي است که محتويات توبول ها درآن گير مي کنند و بر همين اساس تقسيم مي‌گردد.Tamm-horsfall پروتئيني است که توليد کست مي نمايد که دراصل ماتريکس سلول هاي توبولي مي باشد. کست هيالن: کستي فاقد هر گونه المان در داخل آن مي باشد و تماما از پروتئين تام هاسفال تشکيل شده است و پس از ورزش، در معرض گرما قرار گرفتن فرد، پيلونفريت يا بيماري هاي مزمن کليوي ديده مي شود. کست RBC : حاوي RBC مي باشد و تشخيص هماچوري گلومرولي را مسجل مي کند و اکثرا ثانويه به گلومرولونفريت است. کست WBC: در گلومرولونفريت ها، پيلونفريت حاد و نفريت اينتراستيشيل حاد ديده مي شود. کست هاي گرانولر و واکسي(waxy): ناشي از دژنرسانس المان هاي سلولي ايجاد مي شود و بر بيماري توبولي دلالت دارد. کست fatty: در سندرم نفروتيک، ليپيدوري و هايپوتيروئيديسم ديده مي شود. کريستال ها ديدن کريستال در بيماران با سنگ ادراري مهم است و مي تواند نشان گر نوع سنگ ادراري فرد باشد، به شرطي که، هم زمان بيمار کوليک کليوي داشته باشد. ديدن کريستال سيستين، استراويت و اسيد اوريک هميشه پاتولوژيک هستند. کريستال اسيد اوريک، سيستين و کلسيم اگزالات در ادرار اسيدي و کريستال فسفات کلسيم و تريپل فسفات ( استراويت) در ادرار قليايي ديده مي شوند. در اثر باقي ماندن ادرار در محيط اتاق کريستال هاي اگزالات کلسيم در آن ايجاد مي شود که اهميت کلينيکي ندارد. کريستال ها را مي توان از روي شکل شان شناسايي کرد. کريستال اگزالات به شکل دو هرم مربع القاعده که از قاعده به هم چسبيده اند و کريستال استراويت مثل درب تابوت وکريستال سيستين به شکل حلقه ۶ ضلعي بنزن و اسيد اوريک به شکل کريستال هاي پهن با اشکال گوناگون مي باشد. باکتري ادرار طبيعي فاقد باکتري است و ديدن باکتري در ادرار آلوده نشده نشان گر عفونت ادراري است. چون هر حجم hpf برابر۱/۲۰۰۰۰تا۱/۵۰۰۰۰ ميلي ليتر است ديدن هر باکتري در hpf برابر ۲۰۰۰۰تا ۵۰۰۰۰ باکتري در هر ميلي ليتر است و ديدن ۵ باکتري برابر ۱۰۰۰۰۰ کلوني در کشت ادرار است. باکتري هاي گرم منفي به صورت باسيل هاي گرم منفي، استرپتوکوک به صورت رشته اي از کوکسي گرم مثبت و استافيلوکوک به صورت دسته هايي از کوکسي گرم مثبت ديده مي شود. قارچ شايع ترين قارچ سيستم ادراري کانديدياآلبيکنس است که حالت جوانه زدن (budding) hyphae دارند. بيشتر در ديابت شيرين ديده مي شوند و در خانم ها با عفونت واژينال مونوليايي نيز به صورت آلودگي ادرار موجود است. پارازيت ها تريکوموناس واژيناليس يک عامل شايع واژينيت در خانم ها است که گاهي در يورتراي مردان نيز ديده مي شود، اين پارازيت به شکل سلول بزرگ با فلاژلي با حرکات تند ديده مي شود. تفسير آزمايش خون توضيحات: VLDL : مخفف و مختصر شده VERY LOW DENSITY LIPOPROTEIN است که از دسته خانواده ليپوپروتين ها محسوب ميشود (شيلوميکرون –HDL- LDL) . شيلوميکرون چربي هاي غذايي را در خون حمل و نقل ميکند درحالي که VLDL چربي هاي داخلي مخصوصا کلسترول را . CHYLOMICRONES : شيلوميکرون ذراتي است حاوي پروتئين و چربي که در واقع چربي هاي غذايي را از روده به کبد و عضلات و قلب منتقل ميکند و عمدتا حاوي تريگليسريد ميباشند BILIRUBIN : ماده اي است که از کاتابوليسم هم HEME زنجيره گلوبين به وجود ميايد . چنانچه اين ماده در خون زياد شود يرقان يا زردي به وجود ميايد. يرقان ميتواند به چند علت به وجود آيد يا ناشي از هموليز شديد گلبولهاي سرخ باشد – يا ناشي از نقص هاي انزيمهاي کبدي باشد – و يا ناشي از انسداد باشد. HBA1C : در گلبولهاي سرخ انواع مختلفي از هموگلوبين ها وجود دارد که بيشترين غلظت را در افراد بالغ هموگلوبين نوع A تشکيل ميدهد اما مقدار کمي از اين نوع توسط کربوهيدراتها گليکوزيله ميشود که به آن HBA1C ميگويند اين نوع از هموگلوبين در افراد ديابتيک غلظت بيشتري دارد و در واقع نشان دهنده ميزان قند خون اين افراد طي دو سه ماه گذشته ميباشد. RETIC: مخفف و مختصر شده reticolocyte است که از دسته سلول هاي سرخ خون بحساب ميايد . بدليل نابالغ بودن در رنگ اميزي حياتي شبکه هايي از رشته هاي ريبوزومي در آن مشاهده ميشود . اين سلول ها از نظر اندازه بزرگ هستند. حضور اين سلولها درخون رابطه مستقيم با فعاليت خونسازي مغز استخوان دارد. تعيين درصد اين سلو لها درخون جهت براورد ميزان خونسازي موثر است. PBS: مخفف و مختصر شده براي peripheral blood smear مي باشد که منظور از آن مشاهده اسمير خون محيطي است . و گزارش اشکال غير طبيعي و اندازه هاي غير طبيعي از گلبولهاي سرخ خون محيطي است. Diff: مخفف و مختصر شده differential است که منظور از آن تعيين درصد گلبولهاي سفيد خون بصورت چشمي است .در اين ازمايش تعداد ۱۰۰ تا ۲۰۰ عدد گلبول سفيد بطور چشمي شمارش ميشود و در صد عدد انواع مختلف سلول هاي سفيد خون گزارش ميگردد.عمدتا در عفونتهاي ميکروبي نوتروفيل ها درصد بالايي پيدا ميکنند و در عفونتهاي ويروسي عمدتا درصد لنفوسيتها افزايش پيدا ميکند. G6PD: مخفف و مختصر شده براي glucose 6 phosphate dehydrogenase است که يک نوع انزيم درونسلولي است که در گلبولهاي سرخ هم يافت ميشود اين انزيم در گلبولهاي سرخ يک انزيم کليدي جهت حفظ غشاي گلبولهاي سرخ محسوب ميشود چنانچه اين انزيم کمبود و يا ناياب باشد هموليز گلبولهاي سرخ خود بخود رخ ميدهد و فرد دچار انمي ناشي از هموليز خواهد شد. BUN: مخفف و مختصر شده BLOOD UREA NITROGEN است سنجش اين پارامتر سرمي براي ارزيابي عملکرد کليه بسيار مفيد است . اوره يک محصول فرعي است که از متابوليسم پروتئين ها در کبد توليد مي شود و در واقع ضايعات ناشي از مصرف پروتئين ها بصورت اوره از کليه ها دفع ميگردد بنابراين شاخص خوبي جهت بررسي عملکرد کليه ميباشد. Cr: مخفف و مختصر شده CREATININE است اين جسم آلي در بدن از ماده اي به نام کراتين فسفات حاصل ميشود که در عضلات توليد ميگردد . مقدار اين جسم در بدن افراد مختلف بستگي متناسب با توده عضلاني فرد دارد مثلا در نوزادان کمتر و در مردان بالغ با توده عضلاني زياد بيشتر. از اين تست به کمک تست BUN جهت عملکرد کليه استفاده ميشود. AST : مخفف و مختصر شده ASPARTATAE TRANSAMINASE است . که يک آنزيم بوده و در بدن در بافتهاي مختلف وجود دارد به عنوان مثال اين انزيم در کيد – قلب – گلبولهاي سرخ و .. وجود دارد. بالا بودن اين انزيم در مقادير غير طبيعي نشانگر حضور بيماري در فرد است مانند هموليز درون عروقي – آسيبهاي کبدي ناشي از هپاتيت و يا کبد چرب – آسيبهاي قلبي. ALT: مخفف و مختصر شده ALANINE TRANSAMINASE است همانند AST يک انزيم محسوب ميشود که در همان بافتهايي که AST وجود داد اين انزيم نيز حضور دارد و مقادير بالا ي اين انزيم مرتبط است با همان بيماري هاي که در مورد AST بيان شد. PRO : مخفف و مختصر شده PROTEIN است . اين تست جهت اندازه گيري کل پروتئين هاي سرمي بکارگرفته ميشود . از آنجايي که در سرم تعداد متنوعي پروتئين وجود دارد و هر کدام مرتبط با بيمارهاي خاصي است لذا جهت تعيين نوع پروتئين مذکور ميبايست تست ديگري به نام پروتئين الکتروفورز انجام گردد تا مشخص گردد که افزايش يا کاهش مربوط به کدام نوع پروتئين سرمي است. MCH : مخفف و مختصر شده MEAN CORPOSCULAR OF HEMOGLOBIN است و بيانگر ميزان متوسط هموگلوبين در هر سلول است.براساس واحد پيکوگرم بيان ميشود. MCHC : مخفف و مختصرشده براي MEAN CORPOSCULAR HEMOGLOBIN CONCENTRATION است و بيانگر ميزان غلظت متوسط هموگلوبين در سلول قرمز است. اين اندکس گلبول سرخ با ميزان رنگدانه هموگلوبين مرتبط است و به اصطلاح گلبول سرخ را هايپرکروم و يا هيپوکروم مي گويند. RDW: مخفف و مختصر شده براي RED BLOOD CELL DITRIBUTION WIDTH است . اندازه اين عبارت نشاندهنده ميزان يکنواختي و يا عدم يکنواختي اندازه گلبولهاي سرخ خون است. که هر چه اين عدد کمتر باشد به معني آنست که گلبولهاي سرخ خون يکدست تر است از نظر اندازه و برعکس اگر اين عدد بزرگتر باشد نشانه عدم يک دست بودن گلبولهاي سرخ خون است و مرتبط با بعضي بيماري ها ست. براي شک به آنيزوسايتوزيس و پويکيلوسايتوزيس مي توانيد به سراغ اين اندکس گلبول سرخ برويد. Lym : مخفف و مختصر شده براي کلمه LYMPHOCYTE است که از نظر تعداد از گلبولهاي سفيد مهم خون ميباشد و کاهش يا افزايش در ميزان اين سلول خوني هم مرتبط با بيماري هاي غالبا ويروسي است اگرچه با بيماري هاي ديگري نيز مرتبط است. NEU: مخفف و مختصر شده براي کلمه NEUTROPHIL است که از ديگر گلبولهاي سفيد مهم خون است و افزايش و کاهش در تعداد آن مرتبط با بيماري هاي غالبا عفوني و باکتريايي مي باشد اگرچه با بيماريهاي ديگري نيز ارتباط دارد. CBC : مخفف CELL BLOOD COUNT است و اشاره به شمارش و اندازه گيري تمام مقادير قابل اندازه گيري و قابل محاسبه خون دارد . که شاملWBC – RBCHCT-HGB-PLT-MCH-MCV-MCHC-MPV-RDW-……. دارد. WBC: مخفف WHITE BLOOD CELL است و اشاره به تعداد و شمارش سلولهاي سفيد خون دارد که شامل نوتروفيل – منوسيت – لنفوسيت – بازوفيل – ائوزينوفيل مي شود. RBC: مخفف RED BLOOD CELL است و منظور از آن تعداد گلبولهاي قرمز خون مي باشد. HGB: مخفف HEMOGLOBIN است و منظور از آن ميزان رنگدانه خون انسان است که مقدار آن در خون نشاندهنده کم خوني يا پرخوني و يا طبيعي بودن خون فرد است . PLT: مخفف PLATELET بوده و به تعداد سلول هايي به نام پلاکت در خون اشاره دارد. اين سلول هاي در انعقاد خون نقش دارند. و تعداد آنها مرتبط با بيماريهاي انعقادي خون مي باشد. HCT : مخفف HEMATOCRIT مي باشد و بيانگر نسبت حجم سلولي خون و بخش مايع خون مي باشد. MCV : مخفف MEAN CORPOSCULAR VOLUME است و به ميانگين حجم گلبولهاي سرخ خون اشاره دارد. برگه آزمايش کامل ادرار شامل اطلاعاتي است که هر کدام را به اختصار توضيح مي دهيم : Colour : دامنه تغييرات رنگ ادرار گسترده بوده و عمدتا وابسته به غلظتش ميباشد .رنگ ادرار از زرد کمرنگ ( Light yellow ) تا کهربايي تيره ( Dark yellow ) متغير است. بسياري از داروها و مواد غذايي ميتوانند رنگ ادرار را تغييردهند.اما برخي رنگهامثل قرمز(در هماچوري يا پورفيرينوري ) ، سياه ( مثلا در آلکاپتونوري )،نارنجي ( بيليروبينوري ) ، سفيد ( چرک فراوان ) و يا آبي تا سبز ( عفونت سودومونايي ) ممکن است مهم باشند و با پيگيري دليل آنها ميتوان به تشخيصهاي مهمي دست يافت . Appearance ( ظاهر ادرار ) : ادرار نرمال معمولا شفاف است اما ممکن است به واسطه رسوب فسفاتها يا اوراتها، کدر((Turbid يا نيمه کدر( semiturbid ) گردد. حضور گلبولهاي سفيد يا قرمز، اپي تليالها و باکتريها نيز در ميزان خاصي ميتوانند ادرار را کدر يا نيمه کدر کنند . موکوس نيز ميتواند نماي مه آلود ( cloudy) به ادرار بدهد. وزن مخصوص ( specific gravity ) : شاخص غلظت مواد محلول در ادرار است که براي سنجش قدرت تغليظ و رقيق کردن کليه ها به منظور حفظ و بقاي هموستاز به کارميرود. حدود طبيعي آن براي ادرار راندوم ۰۰۳/۱تا ۰۳۵/۱و براي ادرار ۲۴ساعته ۰۱۵/۱ تا ۰۲۵/۱است و چون يک نسبت است واحد هم ندارد.SG ادرار درطول شبانه روز متغير است ( به دليل متغير بودن نوع غذا و ميزان مصرف مايعات در طول روز ) ، لذا SG ادرار راندوم خيلي مفيد نيست و بررسي SG ادرار ۲۴ ساعته پيشنهاد مي شود.در هيدراتاسيون شديد و ديابت بيمزه SG کاهش و در ديابت قندي ، دهيدراتاسيون و اکلامپسي SG افزايش مي يابد. PH: بين ۸-۶/۴ متغير بوده و معمولا حدود ۶ و کمي اسيدي است. براي پزشک اين مهم است که PH ادرار را با اطلاعات ديگر ارتباط دهد .مثلا در اسيدوز توبولار کليوي بر خلاف اسيدوز سيستميک PHادرار بيش از ۶ خواهد ماند چون توبولهاي کليه قادر به ترشح کافي يون H+ نيستند . Protein : حضور مقادير زياد پروتئين در ادرار ميتواند يک علامت مهم بيماريهاي کليوي باشد.اما در شرايط فيزيولوژيک وبدون بيماري مثل ورزش و تب هم دفع پروتئين در ادرار افزايش مي يابد. دو مکانيسم اصلي که سبب پروتئينوري مي شوند :a) صدمه گلومرولي و b) اختلال در عمل بازجذب توبولها ميباشند.پروتئينوري شديد،متوسط و خفيف همگي در ارزيابي بيماري کليوي از اهميت ويژه اي برخوردارند (مثلا درگلومرولونفريت،شديد در پره اکلامپسي،متوسط و در پيلونفريت نوع خفيف قابل مشاهده است ). Glucose : گلوکوزوري بطور معمول وقتي ديده ميشود که ميزان گلوکز خون از حد آستانه کليوي بيشتر باشد (>180mg/dl) .هرچند گاهي بطور طبيعي آستانه کليوي برخي افراد پايين تر از اين هم ميباشد.ديابت شيرين، تزريق سرمهاي قندي ومصرف يکباره و زياد کربوهيدراتها ( گلوکوزوري گذرا) از دلايل گلوکوزوري هستند. KetonAceton : اجسام کتوني درطي کاتابوليسم اسيدهاي چرب ايجاد ميشوند.کتونوري به دنبال کتوزيس(افزايش کتونها در خون) حادث ميشود.وقتي شخص دچار کمبود مصرف قندها وکربوهيدراتها (مثل روزه داري طولاني) يا دفع کربوهيدراتها از بدن وي افزايش مي يابد(مثلا در اسهال و استفراغهاي شديد) يا سلولها قادر به دريافت و مصرف کربوهيدرات نيستند(مثلا ديابت)، کتونها بدليل مصرف چربيها و سوخت ناقص آنها، در خون و ادرار افزايش مي يابند. Blood : هماچوري، وجود خون درادرار است. گلبولهاي قرمز مي توانند در شرايط فيزيولوژيک (مثل ورزش سنگين، تب و عادت ماهانه) و يا پاتولوژيک(مثل التهاب حاد مثانه، تروما، زخمها، عفونتها، سرطانهاي کليه يا مثانه، ضربه به کليه ، انفارکتوس و گلومرولونفريت) در ادرار ظاهر شوند. Hemoglubin : هموگلوبينوري، حضور هموگلوبين درادرار بدون حضور RBC ميباشد.اگر به هر دليلي هموليز داخل عروقي در بيمار رخ دهد ( مثل آنمي هموليتيک دارويي، انگل مالاريا، ترانسفوزيون خونناسازگار، سوختگيهاي شديد، ورزشهاي شديد مثل قدم روهاي نظاميان روي سنگفرشها، مارگزيدگي و…) هموگلوبين ِخارج شده از RBCها از کليه ها عبور کرده، وارد ادرار مي شود.البته اگر درهماچوري، ادرار قليايي باشد يا SG آن پايين باشد(زير ۱٫۰۰۷) RBC ها ممکن است در ادرار ليز شده و هموگلوبين آنها در ادرار آزاد ميشود. Bilirubin & Urobilinogen: بيلي روبين کونژوگه(مستقيم) به دليل محلول بودن در آب ميتواند از سد کليه ها عبور کرده وارد ادرار شود( نوع غيرکونژوگه در آب نامحلول است) لذادربيماريهايي که ميزان بيليروبين کونژوگه افزايش مي يابد (مثل انسداد مجاري صفراوي) بيلي روبين در ادرارافزايش مي يابد(دقت کنيد که درنوزادان با بيليروبين بالا، بيليروبينوري نداريم).در روده، بيليروبين به ترکيبي به نام اوروبيلينوژن تبديل ميشود که از طريق مدفوع دفع ميگردد. ۱۰تا ۱۵درصد اوروبيلينوژن ِمدفوع ، به خون بازجذب شده و از طريق ادرار دفع ميگردد.اگر به هر دليلي انسدادي در مسير بيلي روبين از کبد به صفرا يا از صفرا به روده رخ دهد (مثل سرطان يا سنگها) بيليروبين وارد مدفوع نشده،اوروبيلينوژني هم توليد نميشود؛ لذا اوروبيلينوژن ِ ادرار منفي ميشود.اما اگر ساخت بيليروبين افزايش يابد و به مدفوع راه يابد(مثل يرقان هموليتيک يا هپاتيت)اوروبيلينوژن ادرار نيز افزايش خواهد يافت. Nitrit: اگر در ادرار، باکتري به ميزان متوسط و بيشتر حضور داشته باشد و آن باکتري از احياکنندگان نيترات به نيتريت باشد ،نيتريت ادرار مثبت خواهد شد. WBC: گلبولهاي سفيد مي توانند از هر جايي (بين گلومرول تا ميزراه) به ادرار راه يابند . حداکثرميزان نرمال لوکوسيتها در ادرار ۲ عدد در هر فيلد ميکروسکوپي ميتواند باشد.افزايش لوکوسيتهاي ادرار وابسته به يک پروسه التهابي در مجاري ادرار(مثل عفونتها، نفريتها، آزردگيهاي مثانه، ميزناي و يا پيشابراه) و يا مجاورت آن(مثل آپانديسيت يا پانکراتيت) ميباشد.وجود سيلندرهاي (cast) گلبول سفيد ميتوانند شاهدي بر کليوي بودن منشأ WBCهاي ادرار باشند.در يک ادرار قليايي و هيپوتونيک ميزان WBCادرار درعرض يک ساعت، ۵۰درصد کاهش مي يابد(اهميت ارسال به موقع و انجام به موقع آزمايش U/A).تجمع لوکوسيتي(WBC clamp) قوياً مطرح کننده عفونتهاي حاد و يا التهاب مثانه يا ميزراه است. RBC: گلبولهاي قرمز مي توانند از هر جايي (بين گلومرول تا ميزراه) به ادرار راه يابند.بطور نرمال گلبول قرمز در ادرار يافت نميشودهرچند وجود ۱تا۲ گلبول سرخ در هر فيلد ميکروسکوپي معمولا غيرطبيعي نيست.در سنگهاي ادراري ، عفونتهاي شديد، سرطانها و نيز عادت ماهيانه، RBCها در ادرار ظاهر ميشوند. Epithelial cells***: انواع مختلف سلولهاي اپيتليال(سلولهاي توبولار کليوي، ترانزيشنال و اسکواموس)در ادرار قابل مشاهده اند.افتراق بين اين سلولها بسيار مشکل است اما مهمترين ِ آنها سلولهاي توبولار کليوي هستند که ازدياد آنها در ادرار مي تواند آسيب به کليه و لگنچه را مطرح سازد . کلاً حضور تعداد اندکي سلول اپي تليال (بخصوص پوششي و ترانزيشنال) درحد ۴-۳ عدد در هر فيلد ميکروسکوپي نرمال است و افزايش قابل توجه آنها ميتواند نشان از التهاب ناحيه اي از دستگاه ادراري باشد. Mucus: رشته هاي موکوس که به شکل رشته هايي دراز و موجدارو يا توده اي در ادرار قابل مشاهده اند،به ميزان کم در ادرار طبيعي بوده ولي مقادير زياد آن در التهابات و دستکاريهاي دستگاه ادراري ديده ميشوند. Bacteria: بطور طبيعي ادرار ِ کليه ها و مثانه عاري از باکتري بوده ولي امکان دارد آلودگي با باکتريهاي موجود در پيشابراه يا واژن يا ساير منابع خارجي اتفاق بيافتد. حضور مقدار بالاي باکتري در ادرار بخصوص در حضور تعداد قابل توجه WBCدر ادرار مؤيد حضور يک عفونت ادراري است. Cast (سيلندرها): سيلندرها در مجاري لوله هاي کليوي شکل ميگيرند و بدليل اينکه در مجراها بشکل قالب لوله ها در مي آيند به اين نام (سيلندر= استوانه) خوانده ميشوند . مجاري کليوي، موکوپروتئيني به نام تام هورسفال ترشح ميکنند که ماده بنيادي سيلندرهاست.درصورت توقف ادرار (کاهش چشمگير در جريان ادرار) يا غلظت بالاي مواد حل شده و وجود محتويات پروتئيني در ادرار،کَستها ميتوانند در لوله هاي ديستال و مجاري جمع کننده ادرار شکل بگيرند.سيلندرها هميشه منشأ کليوي دارند و معرفهاي بسيار مهم بيماريهاي کليوي هستند و بر اساس ظاهر و محتويات سلولي که در درونشان قرار ميگيرند طبقه بندي ميشوند(مثلا Leukocyte cast و يا Granular cast وياCrystalin cast و … ). به سيلندري که هيچ محتويات سلولي يا غيرسلولي ندارد Hyalin(شفاف) گويند که ميتواند در ادرارهاي نرمال به ميزان بسيار کمي ديده شود.در انواع نفريتها وآسيبهاي کليوي و نيز در پره -اکلامپسي Castها در ادرار ظاهر ميشوند و معمولا پروتئين چنين ادرارهايي مثبت است. Crystal: کريستالهاي ادرار معمولا در ادرار تازه ديده نمي شوند ولي پس از مدتي ماندن در آزمايشگاه قابل مشاهده ميشوند.بدين معناکه اگر ادرار با يک ترکيب خاص قابل کريستاليزاسيون اشباع شده باشد يا خواص حلاليتي آنها تغيير نمايد تشکيل ميشوند.در برخي موارد اين کريستالها در کليه يا مجاري ادراري شکل ميگيرند( منجر به تشکيل سنگها). معمولا اغلب کريستالهاي ادراري قابل اهميت نيستند ( مثل کلسيم اگزالات، انواع اورات و فسفات ،اسيد اوريک و… که الزاماً دليل بر يک بيماري خاص نبوده ولي مي توانند در برخي بيماريها افزايش يابند.اما کريستالهايي چون تيروزين ،لوسين ،سيستئين و سولفاناميدها مهم و شاخص مهمي در بيماريهاي کبدي، سيستينوز و ايجاد صدمات کليوي مي باشند. FBS قند خون ناشتا PKU اسيد فنيل پيروويک در ادرار Urine بطور کلي آزمايشات مربوط به ادرار هستند که البته بنا به درخواست همراه يک مورد ديگر ممکنه آمده باشد مثلا Urine Homocystine 2hpp مقدار گلوکز دوساعت بعد از صبحانه Urea اوره خون و يا ادرار BUN Blood urea nitrogen نيتروژن اوره ( آنزيم کليوي ) U.A اوريک اسيد خون يا ادرار T.G تري گليسريد HDL ليپوپرتئين با دانسيته بالا LDL ليپو پرتيئن با دانسيته پايين . کلسترول بد NA اندازه گيري سديم خون يا ادرار K اندازه گيري پتاسيم Ca اندازه گيري کلسيم ( fe و li و بقيه عناصر هم به همين ترتيب هستند ) RBC گلبولهاي قرمز WBC گلبولهاي سفيد خون TIBC اندازگيري ظرفيت اتصال آهن SGOT آنزيم کبدي – اسپارتات آمينوترانسفراز-سرم گلوتاميک اگزالواستيک ترانس آميناز SGPT آنزيم کبدي – آلانين آمينوترنسفراز گلوتاميک-پيروويک ترانس آميناز ALP آنزيم کبدي – الکالن فسفاتاز قليايي (ALP) الکالين ACP اسيد فسفاتاز تيروتوپين TSH , تيري يدو تيروئين T3 , تيروکسين T4 هورمون هاي تيروئيد OB خون مخفي در مدفوع Stool/E وجود انگل در مدفوع SEMEN آزمايش اسپرم . اسپرموگرام PCT تست بعد از مقاربت FSH آزمايشات هورموني فوليکول استيموليتينگ LH آزمايشات هورموني لوتئيزين T تستوسترون PTH پارا تيروئيد Beta – HCG آزمايش خون بارداري PSA آزمايشات پروستات C.B.C آزمايشات روتين خون شامل هموگلوبين-Hb هماتوکريت-Hct شمارش گلبول قرمز و سفيد و پلاکت-شمارش اريتروسيت-شمارش ترومبوسيت-انديسهاي سلولي- ديفرانسياسيون

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:26 |

موضع‌گيري‌هاي فاجعه بار آقاي سيف رييس كل بانك مركزي

در سالهاي بعد از انقلاب تلاشهايي كه براي ضربه زدن به كشور ايران صورت گرفت كلكسيوني بي نظير بود كه تقريبا" از همه‌ي ابزارها‌ي مخرب در آن استفاده شده بود. از جنگ تحميلي هشت ساله عليه ملت ايران گرفته ، تا انواع ترور و تحريم‌هاي بقول غربيها « فلج كننده ».آنها از هر روزنه‌ايي وارد شدند و ملت ايران يا جانانه دفاع كردند و يا نجابت به خرج دادند و تحمل كردند . تمام برنامه ريزي‌ها براي ساختن كشوري همچون مصر و يا سوريه بود.اما آنها از شعور و بصيرت ملت ما غافل بودند. ما اين مراحل را با استقامت و پايمردي طي كرديم تا رسيديم به « نرمش قهرمانانه ».

حال كه ما تا آخرين حد از فشارهاي اقتصادي سياسي و فرهنگي را تحمل كرده‌ايم تا در داخل وخارج از كشور به پيروزي رسيديم ، گويا اين رهايي از فشار و پيروزي سياسي به مذاق بعضي‌ها خوش نيامده و سعي در ثبات فلاكت و فشارهاي اقتصادي دارند.و نام آن را هم « جلوگيري از نوسانات شديد » گذاشته‌اند.در اين ميان موضع‌گيري‌هاي رياست جديد بانك مركزي جناب آقاي سيف در نوع خود فاجعه بار است .ايشان در سه موضع گيري خود به همگان آگاهي دادند كه تيم اقتصادي دولت در بانك مركزي بيش از آنكه خواستار رفاه مردم باشد نگران سرمايه‌هاي نامشروع سوداگراني است كه آشفتگي‌هاي عظيمي را در اقتصاد ما رقم زده‌اند.

جناب آقاي سيف رييس كل بانك مركزي تنها در چند روز پس از انتصاب سه موضع‌گيري بسيار عجيب و ويرانگر داشته‌اند:

1- نرخ بهره 44% و برابر با نرخ تورم !!!

2- توقف كاهش ارزش دلار و جلوگيري از تقويت پول ملي !!!

3 – توليد اسكناس‌هاي درشت و به احتمال زياد افزايش بيش از پيش نقدينگي.

- ابتدا بايدگفت جناب آقاي سيف ما قبل از اينكه تحريم نفتي شويم تحريم سرمايه‌گذاري شده‌ايم .مي‌دانيد يعني چه ؟ يعني نرخ بهره 20% شما و همكاران قبل از شما زمينه را براي كاهش شديد ميزان سرمايه‌گذاري در كشور فراهم كرده است و براي ايجاد فشار بر مردم و اقتصاد بهترين گزينه اشتباهات فاحش شما در تعيين نرخ بهره بوده است. چون نرخ بهره 20% يك تحريم سرمايه‌گذاري داخلي است. و شما باشعار نرخ بهره 44% برابر با نرخ تورم نشان داديد كه كمر به نابودي سرمايه‌گذاري در ايران بسته‌ايد .چون با اين نرخ هم هزينه‌هاي توليد بشدت افزايش مي يابد و هم احدي حاضر به سرمايه‌گذاري در توليد نيست و اصولا" چه چيزي مي‌خواهد توليد شود كه بتواند اين مقدار از هزينه‌هاي تامين مالي را پوشش دهد بدون آنكه فشار تورم را برمردم بيشتر كند؟آيا شما كالايي را سراغ داريد كه اين مقدار بازگشت سرمايه داشته باشد؟.چون نرخ بهره 44% مد نظر شما سرمايه‌گذاري را به سمت صفر سوق مي‌دهد. و اصولا" چه كسي معتقد است افزايش هزينه‌هاي تامين مالي باعث كاهش تورم مي شود ؟با وجود آنكه هزينه‌هاي تامين مالي جز اصلي هزينه‌هاي توليد است و با افزايش بهاي تمام شده تورم افزايش مي‌يابد ، مضحك است كه ايشان و همكارانشان مي‌خواهند هزينه‌هاي توليد افزايش يابد تا تورم كاهش يابد!!!

- موضع گيري دوم شما نشان داد شما نماينده‌ي واسطه‌ها ودلالان هستيد و نه مردم .چرا در زماني كه دلار 3600 توماني كمر مردم راخم كرده بود ، هيچ كس صدايي از شما نشنيد ولي اكنون فرياد دلالان ارزي و سوداگران اقتصادي از حنجره شما به گوش مي‌رسد.تاسف آور است.چه كسي گفته كاهش قيمت دلار به ضرر اقتصاد است ؟ در حالي كه دولت بزرگترين استفاده كننده از كالاها و خدمات خارجي است و كاهش ارزش دلار باعث كاهش هزينه‌هاي دولت مي‌گردد ، چرا كاهش ارزش دلار به ضرر اقتصاد است؟

- اقدام سوم شما تكرار تبعات فاجعه بار توليد و انتشار چك پولهاي بدون حساب و كتاب است كه هركارمند بانك مي‌توانست در روز ميليونها و حتي ميلياردها تومان پول با نوك قلم توليد كند و همين پولها مجددا" در غالب وامها مختلف به مردم وام داده مي‌شد و سونامي وحشتناك نقدينگي به راه مي‌افتاد.امري كه در عقب افتاده‌ترين اقتصادهاي دنيا هم معمول نيست.حال با اين تجربيات بسيار گرانقيمت! چرا ما دوباره سعي در تجربه كردن اقدامات فاجعه بار بانكي داريم ؟آيا مي‌خواهيم چك پولهاي درشت چاپ كنيم تا نقدينگي كاهش يابد؟!

دركشور همانند چين كه قطب توليدي جهان است براي فروش بيشتر محصولات به عمد ارزش يوان(پول ملي چين)را پايين نگه مي دارندوبااين اقدام بازارهاي جهاني را قبضه كرده اند.دراين اقتصاد اين اقدام يك حربه ي مهم است ولي درايران چه؟

در ايران بعلت بالا بودن هزينه‌هاي توليد توليدات ما قابليت رقابت با محصولات حتي كشور افغانستان را هم ندارند چه رسد به توليدات چيني كه 122 برابر كمتر از كشور ما سود تسهيلات بانكي از توليد كنندگان مي‌گيرد!و اين اقدام فاجعه بار شما باعث گرديده است مايحتاج ضرور‌ي مردم بعلت قيمت ناچيز در بازار جهاني بعلت كاهش ارزش پول ملي بشدت قاچاق شوند. و حجم قاچاق كالاهاي اساسي آنقدر بالاست كه هزينه‌هاي انتظامي زيادي را بر كشور تحميل كرده است.و به زودي كالاهاي اساسي مورد نياز مردم كمياب و يا ناياب مي‌گردد.و استفاده نابجا از حربه هاي پولي و مالي چه بسا كشور را به سمت بحران بكشاند.

چه كسي غير از شما معتقد است تقويت ريال به ضرر اقتصاد است؟كمي به شاخص فلاكت نگاه كنيد بعد بفرماييد كه ما بايد ثبات داشته باشيم .شما ثبات درفلاكت را مي خواهيد؟هر دلار 30000 ريال است وهر لير تركيه تقريبا"نيم دلار.آيا اين عملكرد قابل دفاع است ؟اين موضع گيري كارشناسي است ؟بعضي وقتها مقايسه هم بدنيست.موضع‌گيري شما ويرانگر ونشانه‌ي بدي از پيشامد‌هاي ناگوار اقتصادي در آينده است.لطفا كمي هم به فكر مردم باشيد.قيمت واقعي دلار حدودا"15000ريال است و نه 29000 ريال .شما مي دانيد اظهاراتتان اقتصاد را به هم مي ريزد و ايجاد آشوبهاي بد اقتصادي مي‌كند و واسطه‌گري را تقويت و توليد را تحت فشار قرار مي‌دهد.شما عمدا" اين كار رامي‌كنيد.اگر بگوييم نادانسته سخن مي‌گوييد مي‌شود عذر بدتر از گناه .چه كسي بهبود اقتصادي و افزايش قدرت خريد مردم را مضر مي‌داند؟!چه كسي بهبود وضعيت اقتصادي و خروج از بحران را بد مي داند؟!چه كسي خروج كمتر ارز و خريد بيشتر تجهيزات و لوازم مورد نياز مردم را با قيمتي كمتر خلاف رفاه عمومي مي داند؟! و خودتان را در نظر مردم منفور نكنيد چون اين بيانات شما صداي مردم ما نيست بلكه صداي واسطه‌ها و سودگراني است كه مفاسد زيادي را در اين زمينه مرتكب شده‌اندو از كاهش قيمت طلا و ارز ضرر مي‌كنند. مردم مي فهمند معناي بيانات شما چيست. لطفا" كمي خاموش شويد تا شرايط اقتصادي بهتر شود.

مجيد گودرزي

+ نوشته شده توسط مجید گودرزی در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 8:19 |

برخي از جالب‌ترين دلايل تورم در ايران

مسكن

1-قيمت‌گذاري مسكن در ايران بسيار جالب است و تقريبا"در هيچ كجاي دنيا نمونه‌ي آن وجود ندارد. كافيست فردي در قسمت نيازمندي‌هاي روزنامه همشهري و يا روزنامه‌هاي پرتيراژ ديگر اقدام به درج آگهي كند و قيمتي نجومي براي ملكي كه اصولا" ممكن است وجود خارجي نداشته باشد، درج كند .پس از آن سيلي از گراني گريبان خريداران را مي‌گيرد.و تقريبا"هيچ كس هم جلوي اين نرخ‌گذاري را نمي‌گيرد و همين مي‌شود پايه براي قيمت گذاري‌هاي بعدي! و يك آگهي خيالي هم مي‌تواند يك سونامي در بخش مسكن ايران بوجود آورد!

2-نكته جالب ديگر اينكه بنگاههاي املاك چون با افزايش قيمت ملك سود بيشتري دريافت مي‌كنند پس طبيعتا" خواستار حداكثر قيمت هستند چه منصفانه باشد و چه و غير منصفانه.

3-عوارض چندگانه شهرداري‌ها و خصوصا" تراكم هزينه‌هاي توليد مسكن را افزايش مي‌دهد.

4-سود تسهيلات بانكي هم هزينه‌هاي تامين مالي همه طرحهاي توليدي رابالا مي‌برد و مسكن هم در اين ميان مستثني نيست. و نرخ تسهيلات 30% هم باعث ركود و هم باعث تورم در اين بخش گرديده است.

5-افزايش زادو ولد در سالهاي 55 تا 65 باعث انفجار تقاضا در اين بخش گرديد.

اين در حالي است كه در مدت هشت سال گذشته حق مسكن كارگران در قانون كار ماهيانه 10000 تومان بوده است.

توزيع:

كشور ما از جمله كشورهايي است كه چه در بخش كشاورزي و چه در بخش معدني يكي ازكشورهاي غني دنياست ولي چه اتفاقي مي‌افتد كه محصولات توليدي در طي مسير خود از توليد كننده تا مصرف كننده كه ممكن است دو شهر يك استان باشد،تورم 100 %، 200% و شايد هم بيشتر را به خود مي‌بيند.در اين ميان هم توليد كننده و هم مصرف كننده تحت فشار شديد اقتصادي قرار مي‌گيرند. پايين بودن سطح آگاهي‌هاي توزيع‌كنندگان و عدم آگاهي از تبعات اقدامات اينچنيني آنها و نداشتن روح جمعي، و نبود مكانيسم‌هاي توزيعي مناسب همانند توزيع مويرگي،عدم نظارت و نبود فروشگاههاي زنجير‌ه‌ايي كارآمد (نه فروشگاههاي موجود كه در برخي موارد گوي سبقت را از گرانفروشان ربوده‌اند.)و...اصلي‌ترين دلايل تورم ناشي از توزيع است. افزايش بي‌رويه و بدون منطق قيمتها خواه‌ناخواه باعث كاهش قدرت خريد مردم و در نتيجه ركود اقتصادي مي‌گردد. سود سرشار و بي رويه نظام توزيع باعث انفجار قيمت در بخش املاك تجاري گرديده است.

در نظام توزيع ما سالهاست كه كسي ورشكسته نمي‌شود و در بدترين تورم اقتصادي توزيع‌كنندگان از عواقب بد آن كاملا" در امان هستند و هرگز زيان نمي‌كنند.و تورم هميشگي سود فزاينده را براي آنها به دنبال داشته است.

تورم در بخش كشاورزي

- خط‌مشي‌گذاري دولتي در ايران اكثرا" بصورت آزمايش و خطاست كه متاسفانه مشكلات زيادي را به بار آورده است.و در اين ميان بخش كشاورزي هم مستثني نبوده است .بعنوان نمونه در حالي كه براساس آمارها نزديك به 22% درآمد خانوارهاي ايراني صرف خريد مواد پروتئني مي‌گردد، گراني سرسام آور و جهشي در اين بخش نشان از برخي بي‌تدبيري‌ها دارد كه از آن جمله است:

1- صادرات علوفه به كشورهاي حوزه خليج‌فارس و در نتيجه افزايش قيمت نهاده‌هاي دامي. برخي دستگاههاي برداشت محصول نيز باعث از بين رفتن بخش علوفه‌ايي محصولات كشاورزي و در نتيجه كميابي و افزايش قيمتهامي‌گردد.تا جايي كه توليدات دامي صرفه اقتصادي ندارد . جالب‌تر اينكه قيمت‌گذاري‌هاي ناعادلانه و غيركارشناسي باعث گرديده قيمت لبنيات پايين‌تر از قيمت تمام شده باشد و دامداران براي ادامه فعاليت بامشكلات زيادي روبرو گردند.و در برخي موارد قيمت شير در حد آب معدني قيمت‌گذاري مي‌شود كه اين امر باعث نابودي و فرار سرمايه‌ها از اين بخش مي‌گردد. در زماني كه رييس اتحاديه دامداران قيمت تمام شده شير را 713 تومان اعلام مي‌كند دولت با زور و اجبار سعي درقيمت‌گذاري 650 توماني براي هر ليتر شير را دارد.كه عدم سوددهي و نيز بازده پايين نه تنها باعث كاهش شديد سرمايه‌گذاري دراين بخش مي‌گردد، بلكه سرمايه‌گذاري‌هاي انجام شده را با خطر جدي مواجه مي‌كند.و چه بسا كه صاحبان سرمايه رو به سپرده‌هاي بانكي بدون ريسك بياورند كه اين امر باعث نابودي اين صنعت مي‌گردد.

2- اجراي طرح ناموفق طوبي كه چراگاههاي طبيعي دامها را از بين برد و زمينهايي كه به ظاهر باير‌‌‌‌‌‌‌‌ بودند، ولي در حقيقت محل اصلي چراي دامها بود را طي يك فرايندي كه مي‌توان آن را زمين‌خواري قانوني ناميد،از دسترس دامداران دور شد و تنها براي دريافت وام، محصور و از چراي دامها ممانعت بعمل آمد.اين امر صدمات زيادي به بخش دامپروري ايران وارد كرد.و ظرفيت توليدي را در اين بخش تا نصف كاهش داد. و اين درحالي است كه اين زمينها تنها در حد حصاركشي براي دريافت وام مطابق برنامه بوده است.

3- بيمه نشدن شاغلان بخش دامپروري كه باعث مي‌شود آنها ترغيب به ترك شغل خود و انجام اموري شوند كه داراي حداقل مزيت بازنشستگي باشد. ولي چرا در ايران دامداران سنتي كه اصلي‌ترين قشر در بخش دامپروري ايران و توليد در كارگاههاي كوچك هستند، بيمه نمي‌شوند ولي كارگران اداري و خدماتي در بخشهاي دولتي و غير مولد به سرعت بيمه مي‌شوند! در همه كشورهاي دنيا صنعت دامپروري يك صنعت پيشرو و سطح بالاست.اما در ايران يك شغل سطح پايين با درآمد كم و بدون بيمه و بازنشستگي است. و فاصله دانشگاه و صنعت به حدي زياد است كه دانش آموختگان اين بخش كمتر تمايل به كار در اين بخش دارند و بيشتر تمايل به انجام كارهاي اداري دارند. و در اين شرايط بحران‌هاي لبنيات و گوشت كاملا" طبيعي و محصول بي‌تدبيري و عدم مديريت صحيح است.

4- عدم ساماندهي فارغ التحصيلان بخش كشاورزي و ادامه توليد سنتي كه ديگر جوابگوي افزايش جمعيت نيست، دو پيامد مهم در بر دارد:الف- بيكاري متخصصين بخش كشاورزي كه كشور به شدت به فعاليتهاي توليدي آنهانياز دارد و ب-توليد سنتي كه نقطه مطلوب فاصله بسيار زيادي دارد. بسياري از فارغ التحصيلان اين بخش در پي كسب صندلي‌هاي اداري هستند. چون توجه كافي به آنها نشده است.حال آنكه كشورهايي چون هند و تركيه با‌ كم كردن فاصله مهندسين كشاورزي و كشاورزان در غالب طرحهاي ترويجي به دستاوردهاي شگرفي دست يافته‌اند و به جهش‌هاي بزرگي دست يافته‌اند.و اگر روزي قرار باشد اين برنامه‌ها در ايران پياده‌سازي شود هم نيروي انساني تحصيل كرده آن وجود دارد، و هم 000/000/43 هكتار زمين قابل كشت.و اصلا" دور از دسترس نيست خودكفايي و حتي صادرات در اين بخش.

نگارنده در سال 1379 يك طرح تحقيقاتي را با موضوع « موانع توسعه كشت گندم در شهرستان بروجرد »با همكاري دانشگاه آزاد اسلامي اين شهر و اداره كشاورزي انجام داده است كه براساس نتايج اين طرح بيش از90%كشاورزان حتي از نوع كودشيمايي متناسب با محصولات خود كاملا" بي‌خبر هستند و گاها" از كودهاي شيميايي استفاده مي‌كنند كه هيچ تاثيري برروي محصول